مفعولیت انتخابی نیست، اکتسابی ست

    1398/6/12

    به دست تیغ توی دستم نگاه کردم، من دارم چه کار میکنم؟ یعنی واقعا ارزشش و داره که بخاطر یک عمل همجنسگرایانه خودتو به خطر بندازی؟ اما وقتی تصویر بدن عضله ای اون توی ذهنم نقش بست، همه سوال هامو بی جواب گذاشتم و شروع کردم به تمیز کردن بدنم، تقریبا تمام موهای پاهام و زده بودم، دوش و باز کردم و رفتم زیرش، خودمو آب کشیدم و با پیچیدن یک حوله دورم، اومدم بیرون... وارد اتاقم شدم و درو بستم، به ساعت نگاه کردم که ساعت شیش و نشون میداد و من ساعت هشت با اون قرار داشتم.
    به پاهای سفید بدون موم نگاه کردم، لبخند رضایت مندی زدم شورت مشکی ساده ای پام کردم تا بیشتر خودشو نشون بده، این اولین تجربه من توی رابطه جنسی و مفعولیت بود، چون تازه به سن بلوغ رسیده بودم و کم کم گرایشات جنسیم آشکار شده بود که من یک گی‌ام.


    لباسمو کامل پوشیدم و موهامو سشوار کردم، از توی آینه به خودم نگاه کردم، بدک نبود شاید بتونم راضیش کنم..


    از اتاقم اومدم بیرون و با خدافظی کوتاهی از خونه بیرون زدم و به سمت ترسم رفتم، اینکه یک نوجوون 15 ساله زیر یک بدنساز 20 ساله بخوابه...
    توی اتوبوس هم همش فکرم درگیر این مسئله بود، که چطور دووم بیارم و بدون صدمه دیدن نیاز جنسیمو برطرف کنم.


    گوشیه توی دستم لرزید و توجهشو به من جلب کرد، با دیدن اینکه داره بهم زنگ میزنه ضربان قلبمو به هزار رسوند، با رعب و وحشت جواب دادم:
    -کجایی عسلم؟
    آب دهنمو قورت دادم و سعی داشتم خونسردی خودمو حفظ کنم، با هزار و یک بدبختی که سعی داشتم صدام نلرزه گفتم:
    -توی اتوبوسم تا ده دقیقه دیگه پیشتم...
    جون کشداری گفت و ادامه داد:
    -دلم میخواد امشب منو به رویاهام ببری ..
    برای اینکه این بحث بیخود و خاتمه بدم گفتم:
    -الان نمیتونم باهات صحبت کنم فعلا...
    و بعد تماس و قطع کردم.. کف دستام عرق کرده بود و قلبم بیتابی میکرد...


    بلاخره توی ایستگاه مورد نظرم پیاده شدم‌ و به سمت آدرسی که داده بود رفتم...
    الان واقعا جلوی خونشون بودم، هنوزم باورم نمیشد که میخوام این کارو انجام بدم، گوشیم‌و درآوردم و بهش زنگ زدم تا درو باز کنه...


    وقتی که درو باز کردم با قدم های ناموزون وارد حیاط خونه بزرگ و ویلاییش شدم و وقتی به در ورودی رسیدم هیکل بزرگشو جلوی خودم دیدم، با یک لبخند کج داشت بهم نگاه میکرد و بعد از چند ثانیه گفت:
    -خوش اومدی بیا تو..


    لبخندی از سر اجبار زدم و پشت سرش حرکت کردم.. یک رکابی با شلوارک پوشیده بود که بازو های ورزشکاریشو به شدت نشون میداد، همینطور محو تماشا کردنش بودم که دستشو گذاشت روی شونه ام و گفت:
    -اتاقم از این طرفه بیا.
    از پله های چوبی رفتیم بالا و وارد اتاقش شدیم... خیلی بزرگ و لاکچری بود.. بهش نگاه کردم که گفت:
    -نظرت چیه برقو خاموش کنم؟
    شونه ای بالا انداختم که باشه ای گفت و چراغ و خاموش کرد، رفت روی تخت دو نفره اش دراز کشید و گفت:
    -بیا کنارم بخواب تا کم کم شروع کنیم... هنوز قلبم بی قرار بود و نفس ها مم تند تند شده بود، آروم کنارش دراز کشیدم و به سمتش چرخیدم، ته ریش جذابش و یکم نوازش کردم که گفت:
    -اومم راه افتادی ها!
    و بعدش خندید و منم آروم خندیدم... یکم خودشو بهم نزدیک کرد و گفت:
    -توی عکسایی که برام فرستادی اینقدر سفید و تو دل برو نبودی...
    منم که از حرفش خجالت کشیده بودم سرمو توی سینه عضله ایش پنهون کردم و چیزی نگفتم... اونم چیزی نگفتم و دستاشو دورم حلقه کرد.. نفس عمیقی کشید و با یک حرکت منو به زیرش برد و خودش روم خیمه زد.. با شهوت بهم نگاه میکرد و بعد از چند ثانیه لباشو گذاشت روی لبام... داغی لباشو نمیتونم توصیف کنم، با این کارش جوری حشری شده بودم که محکم با دستام کمرشو فشار میدادم... بعد از چند دقیقه سنگینی بدنشو انداخت روم و دستاشو از زیر تیشرتم برد پشت کمرم و آروم نوازش میکرد.. دوباره به جون لبام افتاد و ایندفعه وحشیانه تر میبوسید... منم دستامو بردم زیر رکابیش و به سیکس پکاش دست میزدم، واقعا معرکه بود، همون چیزی بود که میخواستم... آروم دم گوشم پچ زد:
    -دو ماهه که کسی منو ارضا نکرده، اگه بتونی منو ارضا کنی هرچقدر پول خواستی بهت میدم..


    و بازم جواب من سکوت بود.. دوباره لبامو اسیر خودش کرد و منم اونو محکم به خودم فشار میدادم... بدنش اینقدر داغ بود که منو دیوونه میکرد... بلاخره دست از لبام کشید و ازم فاصله گرفت ک رکابیشو در آورد.. توی تاریکی هم بدن خوش فرمش هم قابل مشاهده بود.. اونم تیشرتمو با شلوارم در آورد و فقط گذاشت که شورت پام باشه، دوباره بهم چسبید و گفت:
    -هیکلم همون چیزیه که میخواستی؟ و من سرمو تکون دادم و یک لیسی از سینه اش زدم که آهی کشید و سرشو برد توی گردنم و میک های محکمی میزد که آه بلندی کشیدم و اونم محکم تر خودشو بهم میچسبوند و میک میزد، بر آمدگی زیر شلوارکش معلوم بود اونم خیلی حشری شده و من با دیدن اون تاب نیاوردم و شلوارکشو کشیدم پایین... از زیر شورتش خیلی بزرگ دیده میشد، دستمو بردم و از روی شورت آروم فشارش دادم و با یک حرکت شرتشم کشیدم پایین، خیلی کیرش سکسی بود، سرش صورتی بود و بقیه اش تیره... آروم دستمو کشیدم بهش که آهی کشید و دستمو گرفت، بهم نگاه کرد و گفت:
    -خیلی تند داری پیش میری! وایسا ماهم برسیم
    ..


    اونم شورتمو در آورد و با دیدن کیر خوابیده من خندید و گفت:
    -یکم بمالمش بزرگ شه؟
    خودشو کشید پایین و دهنشو برد سمت کیرم و گذاشت دهنش...
    شونه های بزرگشو توی دستام فشردم و آهی کشیدم، آروم گفتم:
    -صبرم داره تموم میشه زودتر تمومش کن..
    باشه ای گفت و از توی پاتختی، کاندوم و یک نرم کننده آورد.. هم سوراخمو هم کیرش که 20 سانتی میشد نرم کرد پاهامو داد بالا و گذاشت روی شونه هاش...
    -تاحالا گی نکردی؟
    -چطور؟
    -آخه خیلی تنگه، فکر کنم دوسه باری عقب جلو کنم آبم بیاد...
    از خجالت خندیدم و چیزی نگفتم.. آروم سرشو گذاشت که آخی کشیدم که سریع گفت:
    -ببخشید، چیزیت که نشد؟


    سری تکون دادم و گفتم:
    -ادامه بده تحمل میکنم...
    یکم دیگه فشار داد که لبامو گاز گرفتم تا چیزی نگم.. سرشو آورد جلو و گفت:
    -گاز نگیر اون لعنتی هارو.
    و بعد لباشو گذاشت روی لبام.. یکم دیگه فرو کرد که یک قطره اشک از گوشه چشمم سر خورد و افتاد پایین، لبامو محکم و حرفه ای میمکید و بعد از چند ثانیه گفت:
    -میخوام همشو ببرم داخل آماده ای؟


    لبامو بهم فشار دادم و با دستام رو تختی رو چنگ زدم.. دستاشو گذاشت دو طرف صورتم و دوباره لباشو مهمون لبام کرد... بعد از چند ثانیه یکهو همشو واردم کرد و جیغی زدم که توی گلوم خفه شد.. یکم عقب جلو کرد و بعد از چند دقیقه دیگه سرعت گرفت و ماهرانه عقب جلو میکرد،


    همینطور که داشت تلمبه میزد با یه دستش بدنمو ماساژ میداد و با دست دیگش کیرمو گرفته بود و عقب جلو میکرد... کل شهوت وجودمو پر کرده بود که یکدفعه ای سرعتشو دو چندان کرد و آه های مردونه میکشید.. بعد از یک دقیقه با تمام توان بهم فشار آورد و بعد کنارم افتاد..


    اما من هنوز ارضا نشده بودم و تند تند خود ارضایی میکردم تا بهش برسم.. وقتی که منم ارضا شدم آبمو روی عضله های شکمش خالی کردم و خودمو توی بغلش انداختم...
    آه های خفیفی میکشید که من دستمو بردم سمت کیرش و کاندوم و در آوردم... آروم با کیرش ور میرفتم که گفت: نکن ضعف میرم..


    منم دست برداشتم و دستمو به بدنش میکشیدم
    ... بهش نگاه کردم که دیدم ساعدشو گذاشته رو چشماش و لبخند ملیحی زده.. منم روش خوابیدم و چشامو بستم....


    پایان.


    نوشته: U

  • 41

  • 16




  • نظرات:
    •   Barde_koni17.5
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • اولم خب من کاری ندارم خاستم خسته نباشید بگم دوست عزیز کسی نیست حرف بزنیم حوصلم پوکید ی خانوم بیاد بگپیم واقعا نیاز دارم سکسی نمیخام عادی فقط وقت بره


    •   Hamid397
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • نوشتار خوب ولى سكس فقط به كردنو دادن خوابيدن نيست
      عشق بازيه اول و اخرشه كه سكس رو لذت بخش تر ميكنه


    •   samsepg
    • 2 ماه،2 هفته
      • 14

    • اینکه واضح گفته از کاندوم و نرم کننده به درستی استفاده شده خوبه.


      کاش روایتگر ماجرا، زیر سن قانونی نبود. دستکم توی داستان اینجور نمی بود، گرچه در واقعیت، حقیقت تلخیه که همه جای دنیا وجود داره. شاید توی جامعه های بسته تر مثل ایران، که آموزش های جنسی کمتر به نوجوون ها داده شده بیشتر اتفاق بیفته! ولی کم و بیش همه جا هست!


      نوجوونی و کنجکاوی جنسی و جامعه با هزاران گرگ! مراقب باشین توی کنجکاوی های جنسی تون، مورد سوءاستفاده قرار نگیرین! سعی کنین تجربه های جنسی تون بیشتر با هم سالان خودتون باشه. بزرگتر که شدید و «نه» گفتن رو‌خوب یاد گرفتین، به اندازه کافی وقت هست برای سکس با سن های بالاتر از خودتون.


      در مجموع، روایتش اروتیک و‌خوب بود. ایکاش جفت شون توی سن قانونی بودن. ایکاش!


    •   lovely_grl
    • 2 ماه،2 هفته
      • 19

    • جوری از تیغ حرف زدی فکر کردم داری رگتو میزنی آخه کاربرد تیغ معمولا ابینور جاها رگ زنیه ن زدن پشم و پیلی ولی درکل اولش متفاوت بود


    •   Siin-miim
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • گی دیس:/


    •   Neshane21
    • 2 ماه،2 هفته
      • 8

    • یا نمیدونی انتخابی چیه یا نمیدونی اکتسابی چیه. در هر صورت اینا جفتش به یه جوب میریزه حاژی... چرا یکاری میکنی که ساقیت فرار کنه؟ یعنی مثلا انسان یا مفعول دنیا میاد یا فاعل؟(که معنیش وراثت یا مادرزاد بودنه نه اکتساب) پس یه سریا نباید کیر داشته باشن دیگه!!! زر نزنید لطفا. بعدی


    •   royaei
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • حوصله داستان خوندن ندارم ؛
      هر چی میخونم میبینم فقط وقت تلف میکنم ؛
      داستان نیست که همش چرندیات نوشتن ؛
      قبلش یه ببخشید یه بلانسبت به اونایی که خیلی خوب مینویسن بگم ؛
      موفق باشی


    •   87318731
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • قشنگ بود


    •   Mr.poori
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • همه داستانایی که گذاشتی گی هست.خب یه داستان متنوع هم بزار ادم افسردگی میگیره همش گی گی


    •   kokarostam
    • 2 ماه،2 هفته
      • 6

    • کونی


      شاشیدم توی استدلالت و انتخابت و اکتسابت بچه کونی. شاشیدم توی تیتر داستانت و همچنین خود داستانت. میخوای کون بدی، خب بده، ولی نیا تیتر بزن که اکتسابیه، خودت میدونی اکتسابی یعنی چی؟ بابات مفعول بوده که این هنر را ازش یاد گرفتی؟


      همی شاشیده‌ام در اکتسابت
      تو هم کون میدهی با انتخابت
      نکن بازی تو با مرد بدنساز
      که کیرش میرود در پیچ و تابت


      ها کـُ‌کا


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 ماه،2 هفته
      • 8

    • آقا سیکس پک حرمت داره نه لذت
      جق زدی آبت رو ریختی رو سیکس پکهاش!!!؟؟


    •   Reza00777
    • 2 ماه،2 هفته
      • 3

    • اگه من الان برینم ب داستانت اکتسابیه یا انتخابی ولی من دوس دارم افتخاری برینم بهت حالا خود دانی. کستانه بعدی لدفا


    •   ehsan9705
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • آیا کونی شدن اکتسابیست؟
      آیا انتخابست؟
      آیا ...


    •   doki-kar balad
    • 2 ماه،2 هفته
      • 3

    • مفعولیت نه انتخابیه نه اکتسابی!
      ژنتیکیه، که متاسفانه تو خونته
      ژن ob 15!


    •   m...h...a...
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • عنوان داستان رو نگاه کنید و لذت ببرید...احمق جان خودت یبار دیگه این چرندیاتی که نوشتی رو بخون..بعد ببین چن تا فحش لایقته...دیسلایک


    •   ناصر39
    • 2 ماه،2 هفته
      • 4

    • این هم یک ترفند جدید برای اشاعه سکس با کودکان هست ! نویسنده ی بی وجدان با زرنگی اومده و دقیقا تمایلات یک گی رو بدرستی ابزار کرده ‌ . از کاندوم و نرم کننده هم خیر سرش استفاده کرده . سکس یا کودکان تحت هر شرایطی محکومه


    •   Amir_78
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • یه سری جاهاش خوب نبود
      و با سنی که سکس رو شروع کردی (15سال!) اصلا موافق نیستم...


      ولی نگارش خوب بود .
      حست هم قابل لمس بود.
      موفق و پایدار باشی.


    •   a-boy-from-rain
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • از معدود داستان های خوبی بود که خوندم البته اشکال های اساسی هم داشت جناب U: اون تیتر داستانت و اینکه گرایش جنسی نه اکتسابیه، نه انتخابیه و نه شدنیه(ابنکه بعضیا میگن گی شدم)... چیزیه که هست! با ما بدنیا اومده
      ولی چیزای خوب زیادی هم داشت... توضیحات و احساساتت رو خوب بیان کردی و آرامشی که تهش گفتی
      بهرحال امیدوارم اگه بخوای بازم بنویسی بهتر کار کنی


    •   مهران912
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • دلم ناجوانمردانه سکس میخواهد
      فاعلم
      قم


    •   hamid30gari
    • 2 ماه،2 هفته
      • 2

    • گی نمیخونم نظرم نمیدم.
      ولی دیدن sara نیست من جاش میگم.
      شوهرش چوچولش رو بریده جاکش.
      موفق باشی؛


    •   toolejen
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • همجنسگرایی که همجنسگرا نباشه که همجنسگرا نیست


    •   amiralixyz
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • دوس داشتم ،ولی نفهمیدم بحث عشق بود یا پول!!!


    •   Master.Kink
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • خوب نوشته شده بود اما مشکلش همین سن کم راوی بود


    •   amireshoon
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • دوست عزیز داستانت خوب بود و خیلی واقع گرایانه بود انگار واقعا داشتی تجربه خودتو میگفتی و انگار واقعا همجنین کاری کردی. چون تمام احساسات رو لحظه ب لحظه درست بیان میکردی مثل ترس و هیجان قبل از رسیدن ب مکان.
      ولی ی پیشنهاد : خواهشا اینک تو ذهن داشته باشیو لز ها لز نمیکنن همونطور ک گی ها گی نمیکنن همه و همه سکسه و در اصل گی به جای سکس بی احترامیع


    •   Aligorge
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • چراغ رو خاموش کرده بود اونوقت سر کیرش میدیدی که صورتی بود؟


    •   Sami_bsh
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالی بود عزیزم
      ایکاش برای منم یه همچین آدمی پیدا بشه ؛)


    •   Ramior
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • اورتیک بود . آفریییین


    •   A_H_P
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان خوبی بود نوشتارت عالی بود فقط اگه مقدمه داشت بهتر میشد


    •   love.yavar500
    • 2 ماه،2 هفته
      • 1

    • سام علیک یو
      اق پسر تونویسنده بشی ای بدک نمیشی ولی بهت دیس لایک ومیدم بچه جون نمی گی میری خونه بزرگتر از خودت کون بدی چند نفری میریزن سرت وجر واجر می کنن وبعد ش عمو سرت پیخ پیخ می کنن وسربه نیست .احتیاط کن بچه وختم کلوم ادمین سایت مگه مال بالای +18 سال نیست پس این بچه چطوری اومده توسایت واکانت ساخته مطلب اول سایت پدوفیلی و ...... مخلص همگی داداشا یاور .عشق


    •   INFERNOKING8585
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • شانس اوردی وقتی برقو خاموش کرده نکردش تو چشمی گوشی ازت.البته این که توهم چشمای دید در شب داشتی بی تاثیر نبوده :)


    •   shima22khoshkele
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • شروع باحالی بود اول ذهنم سمت خودکشی رفت بعد دیدم که نه میخواد پشماشو بزنه خخخخخخ درکل خوب بود یکم حس عشقی قاطیش میکردی بهتر میشد


    •   darya54
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • اصلا به نوشته یه پسر پونزده ساله نمیومد.
      خیلی عالی و قشنگ و‌بدون غلطهای املایی و‌نگارشی بود.
      احساسات و صحنه های سکسی هم، بسیار زیبا و روون نوشته شده بود.
      ممنون بابت داستان به این خوبی.
      منتظر بقیه نوشته هاتون هستم.
      قلمتون مانا.
      موفق باشید.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو