ملکه جنده

    1397/8/13

    اقا مهدی عاقله مردی 40 ساله بود که جلو یه کافه تو بالا شهر متکدی بود. بعضی وقتا اگه جنسش مرغوب بود و نشگیشو به حد اعلایی میرسوند سازی هم میزد و هم زمان چشمش به دست مردم بود که پولی بهش بدن. مطمئناً شانس اورده بود که تو اون منطقه از شهر کار میکرد و بهش میگفتن متکدی مگه نه همین ادم چند محله پایینتر لقبش میشد گدای دوزاری یا جاکش مفت خور یا ... اما حالا واسه من تیدیل به یه ادم مهم بود که هر روز منتظر زنگش میشدم. اخه همیشه بساطشو جلوی در کافه ای پهن میکرد که عشق من به اون کافه رفت و آمد میکرد. هر وقت اون ادم وارد کافه میشد به من زنگ میزد و خبر میداد و منم قبل از ورود به کافه یه اسکناس دهی میزاشتم کف دستش و چند دقیقه ای پر حرفیشو تحمل میکردم.
    از صبرتون ممنونم. اینو پسرک پیش خدمت با مصنوعی ترین حالت ممکن گفت و فنجان آمریکانوی داغمو گذاشت رو میزم و بعدش به سراغ مشتری دیگه ای رفت تا خدمات کافشونو به همراه ادب و متانت مصنوعی بهش عرضه کنه. نمیدونم این ادب و متانت مصنوعی رو چقدر حساب میکردند به هر حال قیمت یه فنجان زهر ماری نباید اینقد بالا باشه. من اصلا آبم با قهوه، گلاسه، فراپه، سان شاین و ... که خوندن اسمشونم از روی منو واسم سخت باشه تو یه جوب نمیرفت. اما به خاطر اون دختر آمریکانو خور شده بودم.
    دختری که چند هفتس منو مجذوب خودش کرده همیشه یه گوشه از کافه تنها میشینه و فنجان قهوشو مزه مزه میکنه. یعنی راستشو بخواید من دوست دارم که تنها باشه اما اون دختر همیشه به همراه چند پسر به کافه میاد. یه اکیپ که انگار همیشه با هم هستند. پسرای ریقو و عینکی که چند ساعت تموم را در مورد کتاب ها و شعر ها صحبت میکنند. چند باری که میز خالی نزدیکشون پیدا کردم تونستم بعضی از شعراشونو یا بهتر بگم کس شعراشونو گوش کنم. هنری که برخواسته از شکم سیری و گاز معده ناشی از سیریه نمیتونه واسه توده های مردمو رنجبران جذاب باشه و به درد همین کافه ها تو نقاط خاص شهر میخوره. توی ذهنم بهترین وازه ای که میتونم واسشون پیدا کنم روشن عن فکره و خدایی چقدم بهشون میاد. اگه این الدنگ ها نبودن شاید خیلی زودتر از اینا میتونستم سر صحبتو با دخترک باز کنم. چنتا پسر اطراف ی دختر منو یاد زنبورایی میندازه که دور ملکشون میچرخن. ملکه روشن عن فکر نماها.
    اون روز شانس میارم چون دخترک قصد داره مدت زیادی رو تو کافه بمونه و کتاب بخونه و نهایتا دورش خلوت میشه. تمام جسارتمو جمع میکنم و شمارمو رو یه تیکه کاغذ مینویسمو به طرف میزش میرم. نگاه هایی که طی این مدت به من کرده کمی بهم جرات میده. شماره رو میزارم رو میزشو و بهش میگم منتظر تماستون هستم. حتی فرصت نمیدم جواب بده و حتی نگاه نمیکنم که شماررو بر میداره یا نه سریع از در کافه میزنم بیرون. حداقل خوبیش اینه دیگه لازم نیست بیام اینجا و با این گدای دیوانه دهن به دهن بشم.
    بعداز چند روز از زنگ زدنش نا امید شدم اما هنوز ی جفت چشم سیاه مثل قاب عکس همیشه میاد جلو چشمم. تو باشگاه مثل همیشه دارم تمرینمو میکنم. که گوشیم زنگ میخوره. صداشو که میشنوم کل بدنم گر مییگیره. بالاخره زنگ زد. دستپاچگی من تو حرف زدن باعث میشه مرتب بخنده. قرار میزاریم که همون روز همو ببینیم. نمیفهمم چطور لباس میپوشمو از باشگاه میزنم بیرون. یه ساعت بعد با ماشینی که از دوستم قرض گرفتم دم در دانشگاهشون منتظرم. صدای سورنا ارومم میکنه و بهم اعتماد به نفس میده. جلوی هیچ دختری اینقد ضعیفو دستپاچه نبودم اما نمیدونم این دختر 60 کیلویی چه قدرتی داره که منو اینطوری مسخ کرده. یه نخ وینستون قرمز روشن میکنم و صدای اهنگو زیاد میکنم.


    با من قدم بزن من هوای تورو نفس میکشم
    دست بیار به سمت من از همه دنیا دست میکشم.


    انگار این 10 دقیقه نمیخواد تموم بشه. یک ماه از دوستیمون گذشته و بالاخره به جایی رسیدیم که قرارمون از تئاتر و کافه و مراسم شعر خوانی یا همون کس شعر خوانی به خونه کشیده شده. تو این یه ماهه مجبور شدم کلی ادم به درد نخورو فقط به خاطر اینکه رفیقای عشقم بودن تحمل کنم. زنگ که میزنه دیگه مطمعن میشم که تا چند دقیقه دیگه تو بغلمه. درو براش باز میکنم پالتوشو ازش میگیرمو و اویزون میکنم و دستاشو میبوسم.
    دستشو میگیرمو به طرف اتاق خواب میبرم. اتاق خوابو به طرز ناشیانه ای به شکل رومانتیک درآوردم که به نظر خودم خیلی مضحکه اما دخترک خیلی خوشش میاد. لبمو به ارومی به لباش میچسبونمو و با دستام سعی میکنم هر چی بیشتر تو بغلم فشارش بدم. مثل یه گربه خودشو تو بغلم لوس میکنه و پیچ و تاب میخوره. طبق قراری که قبلا تو چت داشتیم ازش میخوام که بی حرکت دراز بکشه و اجازه بده بدنشو اونطوری که دوست دارم بخورم.
    لباساشو با یکم قر دادن و مسخره بازی در میاره و تو صورت من میکوبه. یه شرت مشکی پاش میمونه و به شکم رو تخت دراز میکشه. موهاشو جمع میکنمو پشت گردنشو با زبونم قلقلک میدم. حرکت زبونمو از روی پشتش تا گودی کمرش ادامه میدم. ازش میپرسم دوستم داری؟ جواب میده فعلا که اره. بعدا معنی این حرفشو فهمیدم. زبونمو به زیر بند شرتش میرسونم و اونو اروم اروم پایین میکشم. لپای کونشو با دستام فشار میدم ازش گازای کوچیک میگیرم. خودش بر میگرده و به پشت میخوابه و بهم میفهمونه که باید چیکار کنم.. شرتشو در میارمو با زبونم رو چاک کسش به ارومی حرکت میکنم.
    صورتمو به کسش میمالمو چوچولشو بین لبام فشار میدم. صدای اه و نالش بزرگترین انگیزه واسه ادامه کارمه. اینقدی این کارو ادامه میدم که ارضا میشه. چنتا ناله بلند و چند لحظه لرزش که بیشتر حالت هیستریک داره و یکم ترسناکه واسم. ازم میخواد که بغلش کنم بعد از چند دقیقه دستشو به کیرم میرسونه و شروع به نوازشش میکنه. میگه حالا نوبته تو. منو به پشت میخوابونه و شروع میکنه به ساک زدن. قیافش موقع ساک زدن واقعا دیدنیه و نگاه کردن به چشماش لذتش از کاری که واسم انجام میده کمتر نیست. بیشتر از چند دقیقه نمیتونم تحمل بیارم و حتی بهم فرصت نمیده که بگم دارم ارضا میشم. فقط لحظه اخر سرشو به عقب هول میدمو و کیرمو از دهن ش در میارم. ابم میریزه رو صورتشو و تخت و شکم خودم. کلی میخنده و مسره بازی در میاره میگه ببین به همه جا گند زدی. اولین سکسمون مطمعنا بهترین سکسمون نبود اما بدون شک هیچ وقت از خاطرم محو نمیشه
    با اقا مهدی گدا که پای بساط مینشستیم هر دو مهربون میشدیم. میگفت این زغال پاگیره از یه جایی به بعد میشه یار غارت. کدوم رفیقی تو دنیا هم واست بلال و کباب درست میکنه و هم گرمت میکنه. هر وقتی دلت بگیره میشینی پای جلز و ولزش میری جایی که غم نباشه. چند کام که میگیری حتی اگه پدرتم مرده باشه میگی گور بابام چه برسه اینکه بخوای یاد زن و زندگی بیوفتی. راستی اون دختره که باهاش بودی بعد از مدت ها باز اومد کافه. با چنتا پسر همیشه میبینمش. نگفتم بهت که ناراحت نشی دیگه حالا که باهاش نیستی. کتری رنگ و رو رفته اقا مهدیو رو زغال گذاشتم و گفتم اره اون ملکه روشن عن فکر نماهاست. ملکه جنده روشن فکر عن نماها.


    نوشته: strong.boyyy




    آهنگ علی سورنا به نام «با من قدم بزن» که در داستان بهش اشاره شده


  • 28

  • 8




  • نظرات:
    •   Nafas-
    • 5 ماه،2 هفته
      • 6

    • دختره رو همینطوری دیدیش...میتونسی دنبال کس دیگه ای بری چون اونی نشد که تو میخای شدملکه جنده روشن فکر عن نماها یکم دست از تلاش برا عوض کردن ادما برداریم


    •   خوشگلخانم
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • امشب همه جندن


    •   farid3223
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • ناموسن کی میخونه اینهمرو؟؟ ??


    •   happysex
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • وقتی در یک هدف عایدی وجود نداشته باشه
      یعنی شکست
      اما در مملکت ما یعنی هجمه پوسیده ترین افکارها و رفتارها بسمت طرف
      چرا ملکه جنده
      عن نما؟؟؟؟
      وقتی نشد نشده دیگه
      آخر داستانت رو گند زدی پسر
      توقعم چیز دیگه ای بود


    •   Ashkan-khaaan
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • شبیه فیلم ترکیه ای بود


    •   amir81709792
    • 5 ماه،2 هفته
      • 4

    • بخدا هرکی به بعضی انترها محل گذاشت و از رو علاقه رفت داد جنده نیست.جنده کسی هست که روز اول بیاد بده.نه که بعد 1ماه اون دخترو به خودت علاقه مند کردی.بعد میگی جنده!!!!


    •   دکتراسترنج
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • اتفاقا من بدم نیومد از داستانش ، شاید ته داستان رو خوب جمع نکرد ، البته نظر شخصیمه ، اما تا وسطای داستان خوب بود ، متاسفانه فرهنگ جامعه ما رو زواله ، دوستی و عشق معنی نداره و هرکسی فقط به فکر سو استفاده است ، وقتی دختره در جواب سوال دوستم داری می‌گه فعلا اره ، یعنی اون رابطه از همون لحظه سکس اول پوسیده است و نباید بهش دل بست ! همه چیز زندگیمون باری بهرجهت شده ، روی حرف هیچکس نمیشه حساب کرد ، حتی اونی که صدبار بهت میگه عاشقته و باهات تا اخرش هست...


    •   Kushix
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • دسخوش سورنارو خوب اومدی
      من عاشق نمیترسمشم


    •   dr.ramod
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • كاش آخرشو خراب نميكردي. منو بردي به روزهايي كه دارم ازشون فرار ميكنم. خرابم كردي آقاي نويسنده.


    •   Alouche
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • خب بیشتر میگفدی تهش چیکارت کرد ک کات کردین من فوضووول....خیلی خوب بود دوس داشتممم


    •   marmahi33
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • در هم امیزیزی مسایل بر علیه تصویر حقیقی بخاطر دادن معنی به خود کسشعرته که اسم داستانت شده این


    •   Happymoon
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • داستان بدی نبود ولی تعریفت از جنده.......؟


    •   Oo_Hadi_oO
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • سورنا رو کع گفتی پشمام...


    •   strong_boy
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • ممنون دوستان
      حدمتتون عرض کنم که میخواستم در مورد اخر داستان توضیحی بدم که نظر دکتراسترنج رو خوندم دقیقا منظور منو توضیح داده شاید بهتر از خودم شمارو نمیدونم اما وقتی به خودمو دوستام نگاه میکنم ارزش رابطهامون دقیقا در همین حد پایین اومده و واقعیتون دقیقا همینه


    •   Pourya1979
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • هیچ دختری ارزش معتاد شدن رو نداره داداش من


    •   Ahmad9797
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • قلمت خوبه ولی داستان و خوب ننوشتی میتونست بهتر باشه


    •   Teenwolf.
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • چرا خب ملکه ج.ن.د.ه.ه.ا ؟؟؟فقط چون خوابید؟ اینشو نفمیدم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو