منشی اموزشگاه

    1396/9/16

    سلام داستانی رو که دارم مینویسم مربوط به سالهای ۸۹ میشه اون وقتها کلاس کنکور خیلی زیاد بود منم تو شهرمون هم دانشجو بودم هم مدرس کنکور و برای برگزاری کلاس از اموزشگاه استفاده میکردم یه اموزشگاه نزدیک خونمون تازه باز شده بود منم کلاسهامو اونجا برگزار میکردم اموزشگاه مال یه دختر چاق و پر روی تهرانی بود که سنش از من چند سالی بیشتر بود یه دوست لاغر و اندام کشیده و بچه سالی داشت که فکر نکنم دیپلم هم گرفته بود به عنوان منشی تو اموزشگاه کار میکرد از خودمم بگم بهترین سالهای عمرم بود دخترها تو دانشگاه خیلی بهم توجه میکردن هر روز با یه دختر اشنا مبشدم ولی نمیدونم چرا فکر سکس باهاشون نبودم الان افسوس اون موقع ها رو میخورم مدیر امزشگاه همون دختر تهرانیه از من خیلی خوشش میومد حتی چند باریم بهم پیشنهاد دوستی داد ولی اینقدر دستم پر بود که بهش فکرم نمیکردم اون منشیه هم خیلی تو فاز نبود ولی من هر روز بیشتر ازش خوشم میومد چشمهای رنگی موهای خرمایی بلند که از زیر مقنعش بیرون میزد پوست سفید و اندام کشیده خیلیم صداش ناز بود یه روز گرم تابستون ساعت سه کلاس داشتم ولی شاگردم نیومد منم که چهار و نیم کلاس بعدی شروع میشد تو اموزشگاه با منشی تنها بودیم البته یه سالی شده بود که با ساناز(منشی)دیگه صمیمی شده بودم از همه چیز با هم صحبت میکردیم اون روز اون مشغول کاراش بود و من راحت بهش نگاه میکردم چقدر خوشگل بود حالت بینی چشمان رنگی لبای سرخ انگشتان کشیده سینهای ظریف و باسن زیبا وقتی تجسمش میکردم که تو بغلمه دیونه میشدم بلاخره شانسمو امتحان کردم و بهش گفتم که بهش علاقه دارم و اگه بشه شمارشو بگیرم اونم خیلی مشتاق بو و برام از حرفهای خانوم مدیر گفت که به همه گفته با من دوسته و تو محیط کار نشون نمیدیم ساناز گفت من پیش خودم گفتم که شاید بخاطره پول از مدیر خوشت اومده تو همین حرفها دستهای نازشو گرفتم و نزدیکش رفتم اتاق اینقدر ساکت بود که صداب قلبش و میشنیدم لبهای سرخش رو بوسیدم نا خوداگاه دستم به روی باسنش رفت ساعت نزدیک اومدن بچه ها بود بیخیال شدم اون روز تا ساعت نه کلا س داشتم زمان خیلی دیر میگذشت اخرین کلاس که تموم شد متوجه شدم خانوم مدیر زود رفته و اموزشگاه خالیه اومدم سراغ ساناز هیکل اوپاییش رو بغل کردم در امزشگاه رو بستم دوباره که رفتم بسمت ساناز دیدم اشکاش داره میاد پرسیدم چیه گفت دوسال پیش شوهر کرده و تازه طلاق گرفته باورم نمیشد با این سن کمش. یه دفعه تو ذهنم اومد که زدی رگه طلا دیگه فهمیدم طرف زنه همین طور که بغلم بود لباشو میخوردم اروم و با ترس دستمو بردم روی سینهاش خیسی اشکهاش هنوز تازه بود با دستم باسنشو گرفتم دیدم نفساش شماره افتاد دیگه امپر چسبوندم نمیدونم چطور دکمهای مانتو لباساشو کندم یه شورت مشکی رو رونهای کشیده عجب نقشی بسته بود کسش صورتی و ناز بود اینقدر خیس بود که کیر منو تو خودش کشید چند تا تلمه که زدم دیدم لباشو گاز گرفت تو چشمام خیره شد و یه نفس عمیق کشید فهمیدم ارضا شده من دوباره تلمه میزدم و کیرمو تا ته رد کرده بودم تو کسش عمیق تلمه میزدم صدای هوای تو کسش با هر تلمه من خیلی سکسی بود صدای نالش بازم در اومد بار دوم هم ارضا شد فکر کنم دیگه توان نداشت .بهم گفت دیگه تمومش کن ولی نمیدونم چرا اب من نمیومد برش گردوندم از پشت کذاشتم تو کسش دیدم دیگه کسش خشک شده تا گذاشتم لب کونش خودشو جمع کرد منم تو اوج شهوت بودم از کون کردمش تا ارضا شدم تموم ابم رو تو کونش خالی کردم یک ساعت سکس ما طول کشید اینقدر دیر شده بود که سریع بردمش خونشون این بهترین سکس من بود من چندین بار دیگه هم کردمش ولی هیچ وقت مثل بار اول نشد باید بگم اخرین سکس من با ساناز وقتی بود که خانوم مدیر مچمون رو گرفت


    نوشته: کیر طلا

  • 5

  • 8




نظرات:
  •   Ebrahim58
  • 4 روز،7 ساعت
    • 0

  • بكن كى بودى تو
    سريعازجلو وعقب كردى ماهم باوركرديم


  •   Sir_1
  • 4 روز،6 ساعت
    • 0

  • همینطور که کلاس کنکور میزاری و میپری رو منشی و در کسری از ثانیه سوراخ عوض میکنی و بی مقدمه میپری توش وقت کردی خودتم یه کلاس املا برو استاد که یاد بگیری اون تلمبه ست نه تلمه.
    در ضمن وقتی تازه ارضاء شده چطوری میشه که فورا خشک بشه داخل واژن؟؟؟؟؟


  •   Omid7755
  • 4 روز،6 ساعت
    • 0

  • همين طور بي مقدمه سكس كردي و بدون قرص يا اسپري يك ساعت طول كشيد!!! اگر اي كس شعر ها رو تفت ندي كسي نميگه لال بودي ها.


  •   sami_sh
  • 4 روز،6 ساعت
    • 1

  • کمرش خالی شده بوده دیگه
    قبلش میرفته ب یاد خانوم منشی میجقیده


  •   darvish.khan
  • 4 روز،6 ساعت
    • 0

  • سالهای ۸۹ نه،سال ۸۹
    امزشگاه نه،آموزشگاه
    تلمه نه ،تلنبه یا تلمبه
    بو نه،بود
    هیکل اوپاییش؟؟؟
    ناخداگاه دستم رو باسنش رفت با ترس رو سینه هاش؟بعدش از رو سینه هاش خیسی اشکاشو متوجه شدی؟شورت
    مشکی روی رونهاشو پوشونده بود؟؟مامان دوز پاچه بلند!
    ادبیات کنکور چند زدی؟


  •   انگوری32
  • 4 روز
    • 0

  • اهل مشهدم  یک خانم مهربون میخواستم واسه دوستی


  •   sarina3600
  • 3 روز،20 ساعت
    • 0

  • چه گوزی شدی که بردنت واسه مدیر اموزشگاه درس بدی مدرسی گوزم نیستی
    اون خانم نمیاد ابرو خودشو واسه یه پسر جقی ببره چون اگه جایی فاش بشه اموزشگاه رو پلمپ میکنن
    توهم زیادی خودتو تحویل گرفتی عمو یه وقت گوز پیچ نشی دور خودت


  •   behzartxxx
  • 3 روز،12 ساعت
    • 0

  • همون که دیدم سال 89روسالهای89نوشته بودی نخوندم ازنظرات دوستان متوجه شدم که خزالعبلاتی تف کرده بودی جقی جان جکی جان نه آ جقی جان


  •   Mamali.qazz
  • 3 روز،11 ساعت
    • 0

  • (dash)


  •   Jaharis_20
  • 3 روز،10 ساعت
    • 0

  • حاجی یجوری میگی سالهای 89 کلاس کنکور زیاد بود انگار ما یادمون نیست چه گوه بازاری بود.البته الانم همینه تازه بدتر شده.تو همین تهران که اصلا ریدن بدجور.کل شهرو گند و گوه گرفته.اصلا یه وضع تخمی..هرکی فقط واسه کون خودش دنبال کیر میگرده دشت کنه.بدجور اوضاع کیریه.شاد باشید :)


  •   Robinhood1000
  • 3 روز،9 ساعت
    • 1

  • کاش اسم داستانو میزاشتی، تلمه


  •   Kir_koloft_bozorg
  • 3 روز،8 ساعت
    • 0

  • کسخلان در جهان صنعتگرند کیر ما را میخورند باز هم خرند


  •   ساشکا
  • 3 روز،8 ساعت
    • 0

  • دول برنجی یا کیر طلا ؟


    ایول........ رشد چند بعدی !!


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو