منو مامانم در نبود شوهرامون رفتیم خرید

    1397/10/28

    سلام.ماجرایی که دارم تعریف میکنم اصلا سکسی نیست و توقع ندارم ازش تعریف بشه.فقط یه اتفاقه که میخوام با دوستان سایت درمیون بذارم.
    من نرگسم و توضیحات بیشتر پروفایلم هست.مامانم هم مثل خودم چادریه اما چادرش سادس و مث خودم همیشه ارایش ملایم داریم45 سالشه.اردیبهشت ماه 97 بود که بابام و شوهرم رفته بودن شهرستانو طبق معمول من تیپم تقریبا مث عکس چادری که توپروفایلم گذاشتم بود ومادرم هم چادر ساده و ارایش ملایم کرده و برخلاف همیشه جوراب نازک پوشید و رفتیم میلاد نور شهرک غرب... چشمم به یه کفش افتاد که خیلی وقت بود دنبالش بودم و رفتیم داخل و از نزدیک ببینم مدلشو...فروشنده یه پسر تقریبا 30 ساله بود که مودب بود و اعتماد به نفس بالایی داشت نشستم رو صندلی و کفش رو پام کردم و گفتم یخورده تنگه.تا اینو گفتم فروشنده نشست و دستشو گذاشت روپام و مثلا ببینه از کجا تنگه و مثلا بگه جا باز میکنه یا باید یه سایز بزرگتر بگیرم.باتوجه به اینکه جورابم نازک بود گرمای کف دستشو که روی پام بود رو احساس کردم و خیلی تعجب کردم از کارش...انگار برای خودش عادی بود.ترسیدم مادرم بهش چیزی بگه و دعوا راه بیفته چون نه من نه مادرم اصلا تو نخ اینچیزا نیستیم.خلاصه مادرم گفت یخورده بدون چادر قدم بزن جلو آینه تا مدلشو قشنگ ببینی.همینکارو کردم و پاشنش و نرمیش عالی بود...من هنوز توشوک بودم و ترسیده بودم خب.مادرم از یه مدل دیگه خوشش اومد و توی پاش تست کرد و انگار یه سایز کوچیک بود.مامانم جوراب نازک مچی پوشیده بود و کفشه هم یخورده حالت نیم پوت داشت.مادرم گفت تنگه و فروشنده سایز بزرگ آورد و نشست جلو مامانم.(خداخدا میکردم کاری که با من کرد رو با مامانم نکنه چون شک نداشتم میزنه توگوشش.چون مادرم حساسه)توی همین فکر بودم که دیدم دستشو کامل گذاشت روی پای مامانم و گفت خواهرم اینجای پاتون خوبه؟؟داشتم سکته میکردم منتظر واکنش مادرم بودم که گفت آره روش خوبه فقط پشتش اذیت میکنه فروشنده با اونیکی دستش مچ پای مامانمو گرفت.مطمئن بودم باتوجه به شلوار پارچه ای مامانم و چوراب مچیش فروشنده پای لخت مامانمو گرفته بود و داشت کفش رو جا به جا میکرد...(داشتم شاخ درمیاوردم که مامانم هیچی نگفت و عادی رفتار کرد)بالاخره خرید تموم شد و مامانمم خرید کرد.مامانم موقع برگشت پشت فرمون بود قبل از حرکت گفتم خرید خوبی کردیما مامان.گفت آره خداروشکر.گفتم ولی فروشندش خیلی پررو و بی حیا بودا دیدی چیکار کرد با ما...گفت مگه چیکار کرد بنده خدا؟؟؟؟گفتم مااااااااماااااااان گفت چیییییه خب شغلش همینجوره دیگه منظوری نداشت که.....منم خندیدم و گفتم عجب پس منظوری نداشت اونم خندید و گفت یوقت به شوهرت و بابات چیزی نگی غیرتی شن دعوا راه بندازن گفتم نه بابا برای چی بگم گفت آفرین....
    اما من فرد اشب که شوهرم اومد خونه ازونجا که توی سکس حرفای سکسی میزنیم قضیه رو تعریف کردم....انقد شهوتی شد تا ارضا ضد اونشب سکسمون خیلی حال داد.بعد ازونم چندبار ازم خواسته توی سکس بازم براش تعریف کنم تا شهوتی تر بشه....
    این بود ماجرای من و مامانم....


    نوشته: نرگس.متاهل.هات

  • 30

  • 63




  • نظرات:
    •   j.j.buffon
    • 1 سال،1 ماه
      • 8

    • کسخل چند بار بهت گفتم اول اون قرص قرمز ها رو بخور . نگاه کن آخه چه کسشریی تفت دادی


    •   eyval123412341234
    • 1 سال،1 ماه
      • 19

    • (hypnotized)
      به پاهاتون دست زد؟! از رو جوراب و از رو کفش؟! یه وقت باردار نشید! وای خاک بر سرم! نچ نچ نچ نچ! آخرالزمان شده وا!


    •   SsSexyMan
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • بد نبود


    •   خوشگلخانم
    • 1 سال،1 ماه
      • 3

    • ندید بدید که گفتن تویی ؟ بی جنبه دهاتی


    •   ronin555
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • ارواح عمت


    •   Psar.lor9@gmail.com
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • شوهرم ناتوان جنسی آقایان مطمین و محترم ک میتونن باهم باشیم پیام بدن


    •   Prince Arthas
    • 1 سال،1 ماه
      • 10

    • واقعا جای این مطالب خاله زنکی تو داستان های سکسیه سایته؟!


      حالا اینکه چارتا عکس گذاشتی ، ۵ تا کسلیس هولتر از خودت به به و چه چه راه انداختن دلیل نمیشه خوندن حرفای صد من یه غازت برای ما هم لذت بخش باشه!


      درضمن بعد اون که دست زد به پات بهت ۲ گیگ اینترنت رایگان نداد؟!


    •   Arashmajidi
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • جونم نرگس


    •   mhrsl
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • الان با این داستانت بریم جق بزنیم؟؟؟؟


    •   general_bu
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • فایده نداشته که ، یه دست خودت و مامانت بهش میدادین خو


    •   Messi.leo
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • یا نرگس آخر بگاه رفته این چی بود مثلن؟


    •   Messi.leo
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • یا نرگس آخر بگاه رفته این چی بود مثلن؟


    •   Real_slim_shady-
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • مرسی که ماجرای کیریتو با ما در میون گذاشتی


    •   ramtin38
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • عجب ؟؟؟؟؟!!!!!! (dash)


    •   Atawich
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • خوب این الان چی بود که تعریف کردی الان ما باید باهاش جمله بسازیم یا بریم سره کوچه نون بخریم؟یه راهنمایی کن به ما چی کار باید بکنیم، میگم از پاساژ امدید بیرون رسیدید به میدون شهرک غرب احتمالا بالا تر نرفتید تو پاساژ ایران زمین یا گلستان چیزی بخرید کسی تیکه ای بندازه یا انگشتی کرده باشه چون آدمه درو دهاتی هنوزم پیدا میشه از این کارا بکنند تعریف واسه ما و شوهرت تا ارضا بشیم!!!بابا یه خورده وقتی میخواید یه کاری رو بکنید یه کم فکر کنید بد نیست من نمیدونم واقعا تو سره بعضی شما خانم ها چی میگذره آخه الان به نظره خودت این چی بود که تعریف کردی؟جونه من یه خورده تو تنهایی خودتون فکر کنید بعد یه کاری رو انجام بدید.باریکلا دختره خوب میگم بچه‌ها یه جاییزه خوب برات بخرند الانم دیر وقته برو بخواب شب جمعه هست شوهرت دو نونه باهات کار داره شب بخیر.


    •   Odimidit
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • وای عجب داستانی بود عالللی مخصوصا اون قسمت که دست زد به پاهای نننه جنندت ..دیگه تو این سایتم ارامش نداریم از دست گیا عو کوسمغزا عجب...


    •   spider.dick
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • اون شوهر کسکشت با این تحریک شد کیرم تو نژادتون ایرانو به گه کشیدید من خودم شخصا تا خایه توش نکنم تحریک نمیشم


    •   Adolf_hittler
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • کسشر


    •   یک.آشنای.غریبه
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • اینو کاریش نداشته باشین دوران طفولیت از دست پرستار سرخورد افتاد


    •   Binamariai
    • 1 سال،1 ماه
      • 2

    • کاندوم داشت دست به کفشت زد


    •   Aafshinn70
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • كير تو كس خودت و مامانت با اين داستان نوشتنت....


    •   salitahna
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • باش میشناسمت نرگس


    •   jjok
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • ننت مستعده


    •   eyval123412341234
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • نرگس جان شانسی کامنتتو دیدم. درسته که اولش نوشتی داستان برای خودارضایی نیس... چون داستان رو خوندم بهت میگم... از طرز نوشتنت و اینکه اولین بارت بوده نوشتی، میتونم بگم با تمرین میتونی خیلی بهتر بشی :-) حدس میزنم بیشتر شاکی شدن بچه ها این بود که داستانو خوب و قشنگ تعریف کرده بودی اونم راجع به یه چیز بی اهمیت. اگه طرز نوشتنت افتضاح بود صد درصد نوع دیگه ای با داستان برخورد میشد. منظورم از اینهمه زر که زدم اینه که اگه میخوای بنویسی یه موضوع بهتر انتخاب کن. چون جمله بندیهات خوبه و همونم چرت بودن موضوع رو بیشتر به چشم میاره ؛-) مخصوصا که الان دیگه ما خیلی پیشرفت کردیم دست زدن و اینا اصلا به چشم عمل بهش نگاه نمیشه چه برسه خلاف :-)
      موفق باشی گلم


    •   eyval123412341234
    • 1 سال،1 ماه
      • 2

    • نرگس عزیز :-)
      میدونم واقعی بود... اما تکلیف داستان با خودش معلوم نبود. الان این که تعریف کردی چی رو میخواست بگه؟ شما از این کار پسره بدت اومد؟ آیا زیاده روی کرده بود؟ آیا میخواستی بگی جامعه امن نیس؟ اگه بخونی داستانتو میبینی که داستان یه چیزی کم داره :-) داستان یا خاطره یا حالا هر چی باید یه حرفی برای گفتن داشته باشه. پیشنهاد میکنم بذار چند روز بگذره و مثل چهار روز دیگه بیا و داستان خودت رو نه به چشم کسی که اونو نوشته بلکه به چشم یه غریبه بخون. متوجه میشی که داستان مشکلش چیه :-)
      خودم هم برای نوشتن چند روز بینش وقت میذارم :-) اما وقتی بالاخره میفرستمش خودم میبینم خیلی ایراد داشته :-)


    •   behzad360
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • سکسی تر از پاهای سفید و خوشگل تو جوراب زنونه نازک نداریم...فروشنده خووب حالی کرده...مخصوصا وقتی طرفش اینقدر ظریف حس و حال شیطنتشو درک کرده


    •   kaktoosh
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • (rose)


    •   ziton-1396
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • هم خودت وه مامانت بدتون نیومده
      البته بالاتر هم دست می کشید شاید واکنش بهتر بود


    •   salar54
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • داستانت خوب بود نرگس جان. نظرات دیگران هم محترم


    •   دل_خسته
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • بدبخت


    •   arash_xxxx
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • نه به اون چادری گشتنت تو خیابون نه به این عکسای نیمه سکسی و اسم پروفایلت که هاته. خلاصه آدمای شبیه تو مملکت به گوه کشیدین . اگه قضیه دادن کردن نباشه تعریف نکن مردم میخندن بهت


    •   bi48531050
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • عالی


    •   hamidrsh2
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • به نظرم دوباره برو اونجا اما تنها و هی کفش امتحان کن، این کارتو تکرار کن و هر هفته برو تا پسره بفهمه و بیشتر بمالتت، بعدش شوهرت هم کیف کنه


    •   Ezraeile_mehraboon
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • من نميدونم چرا بعضيا ميان توهين ميكنن يا نمك زيادي ميپرونن
      خوب اولش كه نوشته سكسي نيست
      به نظر من قشنگ بود و قشنگترش اينه كه واقعي بود، مثلا بنويسه رفتم كفش بخرم كركره رو كشيد پايين سكس كردم؟ اونجوري ميشه يه داستان خوب؟ خيلي ها عادت كردن كه دروغ بشنون


    •   hesammosbat27
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • شوهرت مشکل داره ها این داستانت چیز شهوت انگیزی توش نبود خخخ


    •   Zhoobin66
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • به نظر کم سن میای ... مهم نیست بقیه چی میگن مهم اینه این داستان برات جذاب بوده


    •   Keepingm4644
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • اگه دست به کست میزد،چکار میکردی حشری ؟


    •   Sepehr_2000
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • ببین تو خیلیییی کصخلی
      خیلییی کصخلی
      بچه ها ببینین این خیلی کصخله
      جنده پتی دستشو گذاشت رو پات با گرمای دستت لنگا رو دادی هوا در واقع؟
      جنده تر از شما خانوم محترم تو کره زمین پیدا میشه؟
      اوه ببخشید شوهرتو یادم رفته بود حساب کنم
      مادرتم همینطور
      و همینطور بابای غیرتیت


    •   Sepehr_2000
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • رفتم عکساتو دیدم نظرم عوض شد
      داستانت هنوز کسشعر محضه ها
      نه به این خاطر که آب آور نبود
      به این خاطر که تو یک جقی هستی که با بلوتوث هم حامله میشی
      علاقه زیادی هم به بافت کسشعر داری معلومخ


    •   Bosch28
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • خیلی ممنون بابت این خاطره،و این نکته رو اضافه کنم که داستان شما می ارزه به کل داستاهای این انجمن چون داستان شما کلمه به کلمش عین حقیقته و میدونم که واقعی هست،شما هم میتونستین مثل سایر داستان نویس ها خیلی بالو پر بدین ولی این کارو نکردین و فقط حقیقت رو نوشتین،و به این کامنهایی که گذاشتن اهمیت ندین چون اینا همشون جقی هستند و به کمتر از سکس هم راضی نیستن تا باهاش جق بزنن.و واقعی یا دروغ بودن داستان هم اصلا براشون مهم نیست...موفق باشی عزیزم


    •   Alireza_FMF
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • من پروفایلت و چطوری میتونم چک کنم ???


    •   Seldaparsa
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • وا چ اتفاق عجیبیه مگ انگار تاحالا کفش فروشی نرفتی ب خودت شک داری یا احتمالا خودت مشکل داری


    •   kobger
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • تل


    •   Bikas2322
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • خب که چی الان بخندیم با این داستانت


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • اولش شک داشتم که نرگس همون نرگس خودمون باشه، تا اینکه رفتم پروفایلش رو دیدم و دیدم که عکس هم گذاشته!
      توی محل ما همین نرگس خانم بود که معروف بود به نرگس کس کثیف! چون توی سن 16 / 17 سالگی می آمد توی پارک محل با پسر بچه های 14 / 15 سالگی تاب بازی میکرد و ادای پسرا رو در میآورد و با اونها کل کل میکرد و همش توی خاک و خول بود و بچه های بزرگتر هم تا میتونستن انگشتش میکردند!
      تا اینکه دو سه سال پیش یه مهدی هفت کله بود توی محل ما اومد اون رو گرفت و الان هم اومده توی این سایت ادای تنگا رو در میاره!!!
      بیچاره مهدی هفت کله که خبر نداره نرگس کس کثیف سر از سایت شهوانی درآورده!!
      درضمن فکر کنم سنت رو هم به دروغ نوشتی!
      تا اونجایی که یادمه تو توی سن 29 سالگی با مهدی هفت کله ازدواج کردی و الان باید 31 / 32 سالت باشه!


    •   مهدی1426
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • اووف اگه من جای اون فروشنده بودم،کاری میکردم تنهایی برگردی پیشمو اوقت خوشگل از کس وکون میگاییدمت


    •   قلاغ
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • نرگس جون ، داستانت رو خوندم و وقتی رفتم و پروفایلت رو دیدم ، دونستم که اون پسره خیلی تیز و زرنگ و در عین حال عشق پا و جوراب بوده ، چون واقعا پاهای زیبا و سکسی داری که اگر کسی عاشق پا باشه می‌فهمه که دیدن اون جورابهای نازک خبر از چی میده ، دمت گرم و باز هم میگم پاهای زیبایی داری که لایق پرستش هستن


    •   zoj.hot.ardabil
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • بنظر من این نوع حس که شوهر از طریق یه ارتباط جدید و یه واقعیتی که با تعریف کردن خانومش حشری میشه یه حس لذت بخشه. خیلی از بچه های سایت اینقدر داستانهای خیالی نوشتن و خوندن که مثلا زنداییمو اینجوری کردم و دختر عمم صدام کرد حموم و از این مزخرفات، تا حالا این نوع حس واقعی رو تجربه نکردن.


    •   Jacysexy
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • جالب بودو سکسی شق کردم


    •   Jacysexy
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • جالب بودو سکسی شق کردم


    •   آرامشگاه
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • نرگس جان تو همیشه گلی. تکی عزیزم.
      فقط یادت نره......


    •   حیرتزده
    • 1 سال،1 ماه
      • 1

    • ای بابا چرا این دختر بیچاره رو اذیت میکنین،وقتی مادرش هم طرز فکر همینطوره چه انتظاری از نرگس خانم هات دارین، از قدیم گفتن نگاه به دست ننه کن عین ننه غربی کن.
      نرگس خانم نه کسی رو داشته که از آون یاد بگیر نه خودش اهل آدم شدن بوده، درست مثل الاغ دنباله رو آخوندها بود. همین ها هستن که ما به این روز افتادیم.
      بقول حافظ
      این چه شوریست که در دورقمر می بینم * همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
      هر کسی روز بهی می طلبد از ایام * علت آنست که هر روز بتر می بینم


      دختران راهمه جنگ است وجدل بامادر * پسران را همه بدخواه پدر می بینم


      هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد * هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم


      اسب تازی شده مجروح به زیر پالان * طوق زرین همه درگردن خرمی بینم


      ابلهان را همه شربت زگلاب و قند است* قوت دانا همه ازخون جگر میبینم


      پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن * که من این پند به ازدر و گهر میبین


      این نرگس خانم حتی لیاقت اسم جنده رو هم نداره، واقعا در مورد این موجودات حتی حرف زدن هم وقت تلف کردن. من رو به بزرگی خودتون ببخشید، ولی این موجودات همان بهتر که توی همون لجن بمونن.
      امیدوارم که همه سر مست از زندگی باشین


    •   Belondey_82
    • 1 سال،1 ماه
      • 0

    • خیلی جالب بود مخصوصا قسمت مامانت چقدر عالیه که مامانت هم پایه بوده تو سعی کن اینکارو بیشتر بکنی شاید شوهرت بیشتر خوشش بیاد


    •   مرد22سانتی
    • 1 سال
      • 0

    • باحال بود


    •   Milikirnaz
    • 1 سال
      • 0

    • مامانتو نمیدونم ولی قطعاً با پاهای ناز تو خیلی حال کرده من که بهش حسودیم شد من بودم یواشکی پاهاتو میبوسیدم :-*


    •   zzz333
    • 1 سال
      • 0

    • بابا حدی داره دلبردن


    •   zzz333
    • 1 سال
      • 0

    • بهتره به جای توهین سکوت کنیم و به شعار ازادی که میدیم عمل کنیم، این همه آدم اومدم حرف زدن هیچی نشد یه بندهخ دایی پا شد خاطره گفت همه مدعی شدن، تازه خوبه اولش گفت که جریان چیه و واسه چی تعریف میکنه
      تصمیم با خودتون


    •   jalalkir
    • 1 سال
      • 0

    • حالا کیر من چرا راست شده ؟ مشتی بخواب بابا کس شر بود


    •   Keepingm4644
    • 1 سال
      • 0

    • نده خانم


    •   ALINM
    • 1 سال
      • 0

    • داستان قشنگی بود همیشه سعی کن اینجور اتفاقا رو به شوهرت بگی مثل مادرت پنهانکاری نکن باشوهرت صادق باش


    •   Hami98
    • 1 سال
      • 0

    • قلم و کیبورد ببوس بزار کنار خواهرم ریدی


    •   71.tab.ali
    • 12 ماه
      • 0

    • حتما مامانتون تو کف بودن یا از شما شیطون و شلوغ تر هستن خخخخخ


    •   اتشی۲
    • 10 ماه
      • 0

    • خیلی خوبه آدم داغ باشه برام عکس خصوصی میفرستی


    •   alexy55
    • 8 ماه،1 هفته
      • 0

    • هم خودت کیر میخای هم مامانت تعارف تیکه پاره نکنین کیر گرونه


    •   namvar64
    • 8 ماه
      • 0

    • بنظرم خودت و مامانت کیر زیادی دوست دارید


    •   kir.gold
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • گوه خوردین


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو