منیژه خانوم عیال کمیته چی

    من ۱۴ یا ۱۵ سالم بود پدرم مغازه داشت و من همیشه مواقع بیکاری پیشش بودم پدرم از این قیافه های حزب الهی داشت و با بچه های اون موقع سپاه و کمیته خیلی رفیق بود نمیدونم چطور شد که برای یکی از این بچه های کمیته ای یه خونه اجاره کرد البته خونه دایی خودش رو کم کم یادمه که با هم رفت امد خانوادگی رو شروع کردیم اسم خانومش منیژه بود دو تا بچه داشت که یکیش ۴ سالش بود و او یکی ۱ سال بود خانوم خوشگل بود نمیخوام بگم که توی نخش رفتم و از این حرفها چون اون موقع من شاهکارم این بود که یه جق بزنم همین و اصلا توی نخ این حرفها و کس کردن نبودم زدو این بنده خدا رو که شوهر این خانوم بودو دادن به یکی از این شهرای نزدیک ما که یک ساعت با ما فاصله داشت اونجا این بنده خدا با داشتن مدرک دبیرستانی کلاس ۱۰ شد فرمانده کمیته اون شهر (خر تو خر رو کیف میکنی)و اونا مجبور شدن از اون خونه بلند بشند اونا از شهر ما رفتن یک روز این بنده خدا به پدرم زنگ زده بود که بابا بیاید اینجا که زنم بد جور مریضه و بد حال و کسی رو ندارم اینجا اخه اصلیتشون مال اطراف همدان بود . پدرم هم اومد خونه وبه مادرم گفت بلند شو بریم بهشون یه سر بزنیم اینها رفتن من خونه موندم یادمه یه ویدو بتا مکس از این فیلم کوچکها داشتیم که اندازه یک تراکتور بود ما هم یه فیلم داشتیم که یکم لختی پختی توش بود هر وقت خونه خالی بود یکی از این بچه خوشگل های کوچمون رو به بهونه دیدن فیلم میارودم خونه وجاتون خالی کونش میزاشتیم البته ساک زدن اینها رو که ما اون موقع نمیفهمیدیم فقط شلوارو نصف و نیمه پایین میکشیدیم و یه تف یا خیلی مرام میزاشتیم از روغن نباتی استفاده میکردم و با چندتا تکون کمر ابمو تو کونش خالی میکردم اون روز هم همین کار رو کردم نزدیکهای غروب بود که دیدم پدر و مادرم و منیژه خانوم و شوهرش و بچه هاش اومدن مادرم یه طرف منیژه رو گرفته بود و شوهرش هم یک طرفشو آوردن اونو خوابوندن رو تخت خواب پرسیدم چی شده مادرم گفت بردنش دکتر و گفته که بهش شک وارد شده و باید تحت مراقبت باشه گفتم خوب چرا اوردیش اینجا گفت خودت که میدونی اینا اینجا کسی رو ندارند غریبن مادر ثواب داره گفتم بابا چرا اوردیش تو اتاق من گفت به خاطر اینکه اینجا تخت داره راحتره اخه فقط من توی خونه تخت داشتم زیر لب یه فحشی دادم که مادرم فکر کنم متوجه شد و یک پس گردنی ابدار خوابوند بیخ کلم شوهرش صبح ساعت ۶ میرفت و ساعت ۱۰ شب میومد گفتم که فاصله چندانی نداشت و ماشین مفت دولت هم که زیر پاش بود که حتی پول بنزینشو دولت میداد بنده خدا مادرم شده بود پرستار بی جیره مواجب این خانوم و دایه مفتکی بچه هاش یه روز رفتم تا از اتاقم وسایل بردارم اول در زدم بعد رفتم تو دیدم بیداره یه سلام کردم و رفتم داخل بیدار بود یه ملحفه نازک روش بود که تا بالای روناش بالا رفته بود من بدبخت حریص داشتم باچشام قسمت لخت پاهاشو میخوردن پرسید امیر جان چیزی میخوای که به خودم اومدم گفتم شما خوبید خندید گفت من اره اما مثل اینکه تو خوب نیستی گفتم چطور مگه گفت هیچی چی میخوای گفتم اومدم ساکم رو بر دارم ( بخدا من اصلا ساک نمیخواستم یادم رفته بود اومدم چی ببرم ) اومدم بیرون همش اون سفیدی و تپولی پاهاش جلوی چشمم بود رفتم توی توالت جاتون خالی یه جلق درست حسابی زدم وای چقدر اب تو کمرم بود
    از اون روز دوست داشتم که یه جورهای بدنشو دید بزنم ولی یه ترس داشتم کم کم منیژه خانوم از تخت میومد پایین و راه میرفت زیاد با من شوخی میکرد مخصوصا مواقعی که تنها بودیم دیگه صبح که شوهرش میرفت من اون باهم با اجازه پدر و مادرم به پارک نزدیک خونه میرفتیم تا هم رو حیه اش بهتر بشه هم پیاده روی داشته باشه تا اینکه کامل خوب شد و برگشتن به شهری که شوهرش اونجا بود دیگه هر پنج شنبه جمعه یا ما خونه اونا بودیم ا اونا خونه ما دیگه پیش من رو سری سر نمیکرد منم هر وقت میدیمش سریع به یادش یه جلق اساسی میزدم یروز پدرم اومد به خونه گفت فلانی زنگ زده و برای یه ماموریت قراره بره به یکی از شهرای جنوبی خواسته که تو بری پیش زنو بچه اش تا بیاد (البته به مادر گفت) مادر بنده خدا گفت که نمیتونه تا بستون بود بهش گفتم خوب بگو اون خانموش رو برداره بیاره اینجا پدرم گفت بهش گفتم اما گفته که شهر امنیت زیادی نداره امکان داره وسایلشون رو بدزدن مادر گفت خوب امیر رو بفرستیم پیشش که پدرم گفت نه بابا زشت زن جوان مادر گفت بابا اینکه بچه است (مثبت مثبت بودم به جون خودم) پدرم گفت بزار بهش میگم اگه قبول کرد میفرستیمش غروب بود با بچه ها رفته بودیم فوتبال دیدم که ماشین کمیته اومد وای همه تخمامون فر خورد گفتیم حتمی یکی از این همسایه های دیوس گزارش دادن که ما اینجا سر وصدا و اذیت کردیم دیدم پدرم از ماشین پیاده شدمنو صدا کرد گفت بیا که فلانی اومده دنبالت تا تورو با خودش ببره خونشون اونجا اذیت نکنی بدو لباسهاتو بپوش خدایش دوست نداشتم برم اخه برای تابستانم کلی برنامه داشتم و حالا همه برنامه هام پر!!! رفتیم خونه مقداری لباس وسایل برداشتم پدرم هم مقداری پول بهم داد (دمش گرم هیچوقت منو لنگ نمیزاشت)با سفارش پشت سفارش با فلانی رفتیم خونشون اونم کلی سفارش کرد که فردا من میرم اینجا زیاد توی شهر نرو هر چی خواستید زنگ بزنید به فلانی براتون میاره اینجا دیدشون به مامور بده از این حرفها شب من توی اتاق خوابیدم نصفه های شب بود که با صدای زمزمه مانندی از خواب بیدار شدم انگار یکی داشت گریه میکرد یا شاید هم التماس میکرد کی بود ترس و دلهره داشتم خوب گوش دادم فهمیدم صدای منیژه است یکم جلوتر رفتم و به در نزدیک شدم داشت میگفت اروم تورو خدا اروم وای پاره شدم درش بیار اخ بزارش جلو وای قلبم داشت میومد بیرون شوهرش میگفت بزار خوب بکنمت یه یک ماهی دیگه نمیتونم این کس کون رو ببینم منیژه میگفت اروم تر الان امیر بیدار میشه زشته گفت نه رفتم بهش سر زدم مثل خر خوابیده (دیوس خر پدرو مادرت من بیدارم) فقط صدا بود که میشنیدم وا صدای ناله های شهوت نا منیژه کیرم قد کشیده بود دستم خود به خود رفت سمت کیرم و شروع کردم به مالیدن و صداهای ناله های منیژه منو هم تو ی عالم دیگه برده بود داشت ابم میومد هیچی جز لنگه جورابمو پیدا نکردم (اینجا همونجاست که میگند لنگه کفش هم در بیابان نعمت ) ابمو روش خالی کردم رفتم خوابیدم صدا ها کم شده بود معلوم بود اون یابو هم کارشو کرده بود خوابم برد صبح بیدار شدم دیدم که منیژه بیداره بخدا دورغ نمیگم ولی درست راه نمیرفت پرسیدم چیزی شده گفت نه صبح که شوهرم داشت میرفت دم در پام پیچ خورده من خر هم باورم شده بود نگو دیشب خانوم از کون داده داره گشاد گشاد راه میره پرسیدم مگه رفت گفت اره تو خواب بودی نزاشتم بیدارت کنه الان دیگه تو مرد این خونه ای ببینم مرد شدی یا نه!!! منیژه هر وقت که بچه یکسالش شیر میداد یه رو سری یا دستمال روی سینه هاش میزاشت تا سینه هاش معلوم نباشه ولی اون روز داشت به پسرش شیر میداد در حالی که سفیدی پستونش رو برای اولین بار دیدم وای که چه حالی داشتم داشتم نگاهش میکردم پرسید چیه چیرو نگاه میکنی بازم خودمو به خریت زدم یعنی روم نمیشد که گفتم هیچی خندهای کرد وگفت این سعید ناقلا تازه دندون در اورده پدر منو در اورد نوک پستونامو داغون کرده هروقت بهش شیر میدم سینه هامو گاز میگیره بیا ببین وای خدای من …. گفتم من ببینم گفت اره دیگه ببین زن گرفتی نزار به بچه اش شیر خودشو بده پستوناش از فرم میفته چی داشت میگفت ؟؟ گفت بابا بیا ببین رفتم جلو پستونش رو از دهن پسرش در اورده بود وای چه خوشگل بود یه نوک قهوه ای با یه حاله کم رنگ دورش منکه صدبار با یاد این پستونها جلق زده بودم حالا داشتم میدیمشون یه لحظه متوجه بالای پستنش شد که جای کبودی کبود گفتم این چیه که گفت اینو دیگه بابای پسرم کرده و لباسشو کشید پایین و پستوناشو جا ساز کرد وای چه حالی داشتم گفت نمیخوای بری حموم گفتم چرا گفت پاشو برو منم شب باید برم و بچه ها رو هم ببرم رفتم تو حمام سینه هاش جلو چشمم بود کیرمو تو دستم گرفته بودم و چشمام رو بسته بودم داشتم با کیرم ور میرفتم که در حموم باز شد خشکم زده بود کیرم توی دستم منیژه روبروم وای … یه نگاهی بهم کرد و رفت بیرون دیگه اصلا روم نمیشد برم بیرون چی میگفتم اگه به شوهرش میگفت حتمی از کیر دارم میزد . بابام میفهمید حتمی تخمهام رو در میاورد میداد دستم تا برم توی انجمن بیخایگان عضو بشم خاک بر سرم شد شاید باور نکنید ولی یه چیزی حدود نیم ساعت توی اون حالت بودم کیرم شده بود اندازه یک سنجد میخواستم بیام بیرون و از او خونه بزنم بیرون برم تهران خونه یکی از فامیلها اومدم بیرون دیدم با تلفن داره حرف میزنه خاک بر سرم شد حتما زنگ زده خونه ما آره حدسم درست بود با مادرم داشت حرف میزد خدایش مغزم خواب رفته بود یک دفعه دیدم بهم میخنده گفت ها چیه کجای بیا مادرت باهات کار داره رفتم گوشی رو ازش گرفتم نفسم در نمیومد مادر چند بار صدا م زد زبونم چوب شده بود بابا بدبختی جواب مادرمو دادم چیزی بهم نگفت فقط گفت مواظب منیژه خانوم و بچه هاش باشم اخه اونا امانت بودن دست من بعد خداحافظی کرد یه نفس راحتی کشیدم که چیزی نگفته . گوشی رو که گذاشتم منیژه اومد پیشم گفت خسته نباشی چکار میکردی یه ساعت اون تو سرخ شده بود م داغ داغ انتظار داشتم به فحشم بکشه و جد و ابادم رو جلو چشمم بیاره ولی باز همون لبخند مهربان گفت بخواب تا پشتت رو بمالن آخه هر وقت حموم میرفتم و از حموم بیرون میومدم مادرم پشتم رو با پا میمالید گفتم نه نمیخواد (اون چند وقت که خونه مون بود دیده بود) گفت بخواب بابا میدونم عادت داری خوابیدم پاهای نازشو روی پشتم قرار داد بود داشت ارو اروم پشتم رو ماساژ میداد گفت اینجور اذیت نمیشی گفتم نه گفت بزار با دست ماساژت بدم گفتم نه نمیخواد ولی اون شروع کرده بود به ماساژ دادن پشتم یه تی شرت تنم بود لباسم رو یکم بالا داده بود داشت ماساژ میداد وای چه حای میداد بازم کیرم بلند شده بود دیگه ماساژم نمیداد بلکه داشت بدنم رو فشار میداد و من هیچی نمیگفتم خیل داشتم خر کیف میشدم که صدای بچه هاش بلند شد و مجبور شد که بلند بشه و بره به اونها برسه رفتم توی شهر یه کس چرخی زدم چه شهر دل تنگی بود بنده خدا حقش بود که اینجا مریض بشه با اینکه نزدیک شهرمون بود و بارهای بار اسمشو شنیده بودم ولی بار اولی بود که داشتم اونجا رو میدیدم خیلی کیری بود برگشتم خونه داشت با بچه هاش بازی میکرد وای چی میدیدم منیژه یه لباس باز سکس تنش بود که وقتی دیدمش من روم نمید تو چشاش یا به بدنش نگاه کنم گفت چیه خوشگل شدم یکدفعه نمیدونم چطور شد گفتم خیلی ماه شدی خندید بازم همون خندها اومد جلو گفت گوشتو بیار جلو یه چیزی بهت میگم ولی به کسی نگی ها گفتم خوب همونجا بگو گفت نه بیا جلو گوشمو جلو بردم که حرفشو بهم بگه که نرمی دوتا لب ناز رو رو گونه ام احساس کردم و گفت مرسی وای منیژه منو بوسید چه حالی داشتم بازم این لرزش لعنتی تو بدنم غذا رو با هم خوردیم گفت من بچه ها رو میبرم حموم تو هم بشین تلویزیون نگاه کن اون موقع درست یادم نیست فقط فکر کنم تلویزیون یه شبکه ۲ و ۱ رو داشت اون رفت حموم و بچه ها رو بر اول دختر کوچکش رو فر ستاد بیرون من لباسهاشو تنش کردم اینقدر خسته بود که همونجا کنار من خوابید بعد چند دقیقه دیدم که منیژه صدام میکنه رفتم پشت در گفت امیر جان بیا اینو ازم بگیر (بچه کوچکش رو میگفت در حموم رو باز کرد باز هم همون لبخند اما اینبار من بجز اون لبخند نصفی از بدن سفید و تپل منیژه رو نیز میدیدم وای بازم داغ شده بودم بچه رو گرفتم نصفی از بالا تنه اش رو دیده بودم بند سوتین کرمی رنگشو اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخ بچه شو به ارامی با حوله خشک کردم ولباسهاشو تنش کردم یکم تو بغلم تکونش دادم و راهش بردم که اونم خوابید بچه رو گذاشتم توی جاش و نشستم که منیژه در حموم باز کرد و گفت امیر جون یه زحمت بهت میدم گفتم چی که تلفن زنگ خورد رفتم گوشی رو برداشتم صدای شوهرش بود که با من داشت احوال پرسی میکرد سارغ زنشو گرفت خواستم بگم حمومه که منیژه که دم در حموم وایستاده بود دستش رو به علامت هیس جلوی لبش گرفت و دوید سمت گوش گوشی رو از من گرفت شروع کرد به حرف زدن با شوهرش وای تازه متوجه شده بودم که منیژه لخت لخت جلوم وایستاده با یه شرت مشکی و سوتین کرم اون پشت کرده بود داشت حرف میزد ومنم با خیال راحت داشتم نگاهش میکردم بخدا کیرم داشت میترکید میخواستم بدوم برم توی دستشوی خودم رو تخلیه کنم اصلا به شوهرش نگفت که حموم بوده گفت دیگه داشتیم میخوابیدیم بچه هارو خوابوندم و بعد کلی حرف زدن گوشی رو قطع کرد که برگشت سمت من تازه متوجه شده بود با چه وضعیتی جلوم وایستاده باز هم یه لبخند گفت چیه چشم چرون چیو نگاه میکنی من که زبونم بند اومده بود گفتم هیچی باز خنده گفت پاشو بیا پشتم رو یه لیف بزن بیایم بخوابیم دیر وقته گفتم من ؟؟ گفت اره دیگه تو که همه چیز منو دیدی بلند شدم یعنی به خودم جرات دادم گفتم بلند شو امی خره بزار یبار هم شده به بهونه لیف زدن بتونی به بدن یه زن دست بزنی تا کی بد بخت میخوای از قافله عقب بمونی رفت تو حموم گفت یالا دیگه مگه میخوای بری کوه بکنی بلند شدم و پشت سرش راه افتادم با همنو لباس شلوار رفتم تو برگشت یه نگاهی بهم کرد بازهم همون خنده زیبا گفت چیه میترسی منم بدنتو ببینم در بیار خیس میشه توهم بیا تو یه دوش بگیر بیرون رفتی هوا گرم بوده بدنت عرق کرده . لخت شدم و باشورت رفتم تو شاید خجالت یا نمیدونم یه استرس لعنتی که حتی با دیدن بدن کسی که با رها به یادش جلق زده بودم کیرم سنجد شده بود یا همون پاپیون رفتم تو هنوز داغ بودم داغی گوشهام شرمم رو یادم میاورد گفت چرا وایستادی نمیخوای بیای زیر اب رفتم زیر اب با یه کاسه که تو حموم بود بهم داشت اب میپاشوند بیشتر به روی شرتم همون کیر کوچکم هم نمایان شده بود چون شرتم خیس شده بود گفت بیا پشتم رو لیف بزن لیف رو دستم کردمو صابون رو توی لیف شروع کردم به لیف زدن گفت امیر گفتم بله گفت چقدر میتونم بهت اعتماد بکنم و زبونت چقدر چفت وبست داره گفتم در چه مورد گفت کلی گفتم اخه تا چه موردی باشه گفت در مورد همین که با هم اومدیم حموم وتو داری منو لخت میبینی میدونی که من شوهر دارم و موقعیت شغلیشو میدونی میدونی اگه بفهمه چه بلای سرت میاره گفتم خوب تو خودت گفتی که بیام برات لیف بکشم گفت صبح چی من بهت گفته بودم که با اونجات ور بری؟؟ دیگه داشتم سکته میکردم به خودم گفتم کره خر این میخواسته تورو امتحان کنه تو بی پدر و مادرم مثل گاو سرتو انداختی پایین اومدی توی حموم که اینو لیف بکشی آخه کره خر مگه تو دلاک حمومی هیچی نگفتم گفت نترس من دهنم چفت وبس داره و به کسی چیزی نمیگم گفتم بخدا منم چیزی نمیگم من برم بیرون گفت کجا بابا بیا منو بشور شروع کردم به شستن بدن نازش اما هیچ حسی نداشتم گفت چرا فقط داری یه جای بدنم رو میشوری گفتم چکار کنم پس گفت این سینه بندمو باز کن گفتم من بلد نیستم گفت بابا کاری نداره دوتا گیره داره بازش کن گیره سوتینشو براش باز کردم وای بازم داغ شدم اگه کسی یه کاسه اب سرد روم میریخت میتونم بگم که اون موقع بخار از من بلند میشد داشتم میسوختم کیرم داشت بلند میشد گفت خوب دیگه لیف بزن شروع کردم به لیف زدن چه حالی میداد تمام فکر م پیش ممه های خوشگلش بود گفت بسه دیگه بزار منم پشت تو رو لیف بزنم گفتم نمیخواد گفت بشین بابا از پشت داشت بادستهاش بدون لیف پشتم رو ماساژ میداد دستشو صابونی کرده بود وای دیگه روی ابرهابودم یه لحظه پستونهاشو روی پشتم حس کردم از پشت خودشو بهم چسبونده بود پشت صابونی من لیزی بدنم رو کامل کرده بود و من داشتم از هوش میرفتم شاید باورتون نشه اما یه لحظه گرمای دوتا لب رو رو ی گوشهام حس کردم داشت با لبش با گوشهام بازی میکرد دستش بیکار نبود کیرم بلند شده بود و دیگه شرم و حیا حالیش نبود آخخخخخخخخخخخخخخخ دستشو که تا کنارهای شرتم میومد و میرفت رو حس میکردم یک لحظه کیرمو رو از روی شرت تو دستش گرفت دیگه نفسم بالا نمیومد . منیژه اومد جلوم باز هم همون لبخند انگار که هیپنوتیزم شده بودم لال لال شده بودم شرتمو کشید پایین گفت وای عجب چیزی داری ناقلا چرا پنهونش کردی کیرمو گرفته بود توی دستش برای اولین بار در زندگیم یه زن داشت کیرمو با دستش لمس میکرد یه حالت سبکی خوشی داشتم سرشو بر جلو یه بوس به کیرم و اون کرد توی دهنش وای هنوز هم گرمای دهنشو به یاد دارم لباشو دور کیرم حلقه کرد بود برام ساک میزد من اون موقع اصلا اسم ساک رو هم بلد نبودم یا نمیدونستم چرا این کار رو کرده . دستشو به باسنم گرفته بود و اونو به سمت خودش فشار میداد یه حالت خوب که هنوز هم توضیح دادن اون حالت کم میارم با نوک زبونش دور کلاهک کیرمو نوازش میداد بلند شدو لباش رو لبام گذاشت شروع کرد لبم رو میک زدن وای چه شیرین بود ومن منگول هنوزهم فقط یه نزاره گر چی میکشیدم آخ دستمو گرفت برد گذاشت روی سینه هاش و با همون دستشت دستهای منو به سینه هاش فشار میداد گفت چرا خودت رو اذیت میکردی اینهمه امیر دوست دارم با این جمله یه اه کشید و باز هم لباشو رو لبام قفل کرد بعد چند لحظه گفت خودت رو بشور بریم بیرون اون رفت بیرون تازه داشت یخهای من باز میشد (یخ توی حموم همینه دیگه) به خودم اومدم گفتم خاک برسرت بیشعور چرا مثل گاو وایستادی زود باش این خودش داره بهت پا میده اینهمه رفتی به یادش جلق میزدی حالا لخت جلوت وایستاده داره کیرتو میماله و تو گاو شدی . اومدم بیرون دیدم با حوله نشسته توی رختخواب بازم خندید گفت چرا منتظری بیا بخواب دیگه گفتم کجا دستاشو باز کرد گفت تو بغل من بده؟ گفتم آخه . گفت چیه حالا من باید بیام نازتو بکشم؟
    گفت داری میای اون برق رو خاموش کن با یه زیر شلوار و یه تیشرت بودم که اومدم پیشش دراز کشیدم حوله رو زد کنار پستونای سفید و گرد آخ جوووووووووووووووووووون زیر نور قرمز شب خواب چقدر بدنش زیباتر شده بود خودشو به چسبوند دستشو برد توی شرتم وباز با کیرم داشت بازی میکرد بازم لبهاشو گذاشت رو لبهام سرشو بالا اورد گفت تو چرا لبهای منو نمیبوسی دوست نداری گفتم چرا اما میترسم که تو بدت بیاد . خندید گفت بدم بیاد نه بخور لبامو من از امشب مال توام به شرطی که دهنت چفت و بس داشته باشه ولبهاشو بازم روی لبهام گذاشت منم اروم داشتم میبوسیدمش سرمو به سمت سینه های سفیدش هدایت کرد نوک قهوه ای و خوشگل سینه اش رو به دهن گرفتم شنیده بودم که باید میک بزنم منم یه میک محکم زدم که دیدم وای یه چیز گرمی اومد توی دهنم که صدای ناله منیژه بلند شد میگفت جووووون داری شیر میخوری بخور شیر من مال تو حالا منم لخت لخت توی آغوش منیژه بودم آخه منیژه تمام لباسهای منو در اورده بود گفت صبر کن اومد روی بدن من شروع کرد لب گرفتن اشکارا هر دوتا مون داشتیم میلرزیدیم توی اون هوای گرم داشت کل بدنم رو لیس میزد تا حالا کسی برام اینکار ها رو نکرده بود و همین تازگی برام یک دنیا لذت داشت نمیدونستم چکار باید بکنم اما نا خواسته مثل مار به خودم میپیچیدم نوک سینه هامو لیس میزد و گاگاهی یک گاز کوچولو تجربه ای زیبا حالا کیرمو تا ته توی دهنش کرده بود و داشت برام ساک میزد من نا خوداگاه دستم رو بردم روی سرش شرو کردم به نوازش کردنش با دستش با تخم هام بازی میکرد و ناله های من بلند شده بود منیژه همینطور که داشت کیرمو میخورد قربون صدقه خودمم و کیرم میرفت یک لحظه حس کردم تمام خون بدنم داره از کیرم میزنه بیرون بهش گفتم دستشو دور کیرم حلقه کرده بود داشت برام جلق میزد صورتش رو جلو اورده بود سرعت دستشو بیشتر کرده بودد دستمو بردم گذاشتم روی یکی از سینه هاش شروع کردم به مالیدن وای آبم بافشار پاشید رو صورت منیژه ولی من دیگه چشمهامو بسته بودم و صدای منیژه بود که میومد و میگفت جون چه آب داغی داری نه بابا تو دیگه مرد شدی یه لحظه چشمهامو باز کردم دیدم تمام صورتش رو آب کیری کردم بازم لبخند زد و گفت راحت شدی با اشاره بهش گفتم اره . بازم همون لبخند گفت پس من چی ؟؟ گفتم چکار کنم گفت صبر کن من برم صورتم رو بشورم الان میام بعد از چند لحظه برگشت بدنم سست شده بود بچه اش از خواب بیدار شده بود اومد کنارش دراز کشید و پشتش به طرف من بود کون لختش منو بازم تحریک کرده بود یه دستش رو اورده بود عقب و داشت با کیر من بازی میکرد نمیدونم چطور شد که خودمو بهش چسبوندم و بهم گفت پشت گردنمو لیس بزن موهاشو جمع کردم توی دستم و شرو ع کردم به لیس زدن کیرم رفته بود لای کپلهای کونش و در عالمی دیگه سیر میکردم و داشتم اروم اروم تلمبه میزدم خودش دستشو برده بود پایین و از همون جا کیرمو رو کسش هدایت میکرد وای چقدر خیس بود و لزج و داغ کیرم برای اولین بار با جای در تماس بود که همیشه آرزو میکردم برگشت سمت من و بازهم همون لبخند گفت تا حالا با کسی سکس داشتم که بازم من زبونم گرفت گفت دیگه داری از چی خجالت میکشی تو که ابتو ریختی روی صورت من گفتم نه گفت پس باید من مردت کنم ولی اول تو هم باید مال منو لیس بزنی بعد پاهاشو باز کرد وگفت زود باش منو بسمت وسط پاهاش هدایت کرد داشتم کسش رو که زیر نور قرمز لامپ میدرخشید رو نگاه میکردم سرمو گرفت برد روی کسش خیس بود من بخاطر اینکه فکر نکنه که بچه ام زبونم به خیسیش زدم یه طعم خواصی داشت با برخورد زبانم به کس منیژه ناله منیژه بلند شد اون داشت منو تشویق میکرد که بیشتر بهتر بخورمش دیگه مزه ای در کار نبود خودمم خوشم اومده بود اون از من میخواست که زبونم رو بیشتر تو کسش بکنم و من هم همینکار رو میکردم از من خواست که بر عکس بشم همونی که بهش الان میکن۶۹ واون داشت کیر منو میخورد و من وحشی تر از اون داشتم کسش رو میخورم و با دستم با سوراخ کونش بازی میکردم صدای ناله هاش منو بیشتر تحریک میکرد گفت بسه بیا بخواب به پشت خوابیدم اومد روم کیرمو گرفت توی دستش و اونو گذاشت دم سوراخ کسش با یه فشار کیرمو تا ته کرد توی کسش و شروع کرد به تلمبه زدن وای چه داغ بود لباشو روی لباهام گذاشته بود گاهی با لاله گوشم باز بونش بازی میکرد گاهی گردنمو لیس میزد منم همراه با بالا و پایین رفتنهاش تلمبه میزدم داشت میلرزید و میگفت که من تکونم بدم و من هم با تمام سرعت داشتم تلبمه میزدم درست مثل موقعی که کون یکی از بچه محل هامون گذاشته بودم وای چه حالی داشتم گفت خواستی بیای بهم بگو گفتم دارم میام بلند شد و کیرمو توی دهنش گرفت گفتم درش بیار دارم میام...


    نوشته: eminem3

  • 7

  • 1




  • نظرات:
    •   small peniss
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • دوست عزیز ازت خیلی ممنونم


      داستانت قشنگ بود


    •   sh2762807
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • دمت گرم باورکن توداستانهایی که خودندم تک تک بود.خیلی باحال بود.جدا هال کردم.نوش جونت.


    •   mardak_145
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • tekrari bood koskesh


    •   m.ebip
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • khob bid


    •   افسانه۲۰
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • شکلک شاخ تا آسمون :-D


    •   sexsevan
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • آره موافقم منم یه جای دیگه خونده بودم


    •   Meysam1991
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • داستانت خوب بودا ولی اولش یه تیکه گفته بودی بزرگترین خلافت جلق بوده بعد چند خط یهو میگی وقتی خونتون خالی میشد پسرای همسایه ها رو میکردی


    •   hooman woman lover
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • آقا تبریک میگم بعد مدتها یه داستان با حال خوندم بازم بنویس نوش جووووووووونت


    •   سجاد مشهدی
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • دمت گرم
      !داستان نویسا یاد بگیرن!


    •   milad71
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • واقعا قشنگ بود با اینکه طولانی بود اما زیبا بود


    •   Morris_Morris
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • خوب بود ممنون!


    •   jojo s
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • قشنگ بود
      دمت جیز


    •   jojo s
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • قشنگ بود
      دمت جیز


    •   ferry1
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • دمت گرم یاد بچه گیام افتادم ولی من کسخل نکردم. خیلی خوب بود!


    •   golrokh68
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • عالی بود


    •   ali sokut
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • تکراری بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو