داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

من بیغیرت نیستم (۲)

1399/04/13

…قسمت قبل

سلام

سلام به تمام کاربران سایت شهوانی .
سلام به تمام دوستانی که نظرهای متفاوت دادن .
من جواد شیتیل .
همسرم لاله .
دوستان مجردیم رسول و افشین .
میترا زن مورد درخواست اقایون .

ادامه ماجرایی که بر من گذشت :
میترا دمر خوابیده بود و من روی ان برای اولین بار سکس از عقب انجام میدادم . تلاش میکردم که حرکات خودم را با حرکتهای ریتماتیک میترا هماهنگ کنم . بخاطر اینکه لذت بیشتری ببرم از میترا خواستم که با حرفاش منو به اوج برسونه گفت از چی و از کی بگم حس بیغیرتی من خودشو باز هم نشون داد . گفتم از زنهایی که شوهر دارن و باز دنبال سکس با مردای دیگه هستن بگو . مثلا از لاله زن من بگو .
گفت من چند تا خصوصیت میگم ولی خودت علتش را پیدا کن . در حالی که فعالیت میکردم و خودمو با کمک دستهام و زانوهام بالا پایین میکردم بهترین لحظه ، لحظه ای بود که گردی و برامدگی کونش دقیق توی شکمم غالب میشد و حرارتی که از دو ور کونش به شکمم انتقال میداد دیوانه وار گردنش را لیس میزدم . گفت بعضی از خانمهای متاهل دلایل خاص خودشونو دارن یکی بخاطر پول ، یکی بخاطر نیاز ، یکی بخاطر انتقام ، یکی بخاطر علاقه کوتاه مدت به کسی یکی هم بخاطر بیماریهای روانی . حالا خودت انتخاب کن که زنت بخاطر چی رفته با کسی خوابیده . از این حرفاش کیف میکردم و گفتم خوب میتونه هم بخاطر پول باشه و هم بخاطر نیاز . ولی در هر صورت کار اشتباهی کرده . گفت خوب الان عقب و جلوی منو گاییدی و حدود دو ساعت هزار بوسه به همه جای بدنم زدی اشتباه نبوده ولی کار خانمت اشتباهه . گفتم اخ جون راست میگی وقتی فکر میکنم که زنم زیر یک مرد دیگه که مدت گاییدنش بیشتر از منه و حتی کیرش هم از من کلفتره حقو به اون میدم . نوش جونش . اون هم دلش لذت از سکس خوب داره .
نمیدونم این حرفا از کجام در میامد و چرا باید این حرفارو به یه زن جنده پولی مورد درخواستی میزدم به هیچ چیز فکر نمیکردم جز لذتی که در اون لحظه تمام شخصیتم را در حسار خودش در اورده بود . عجب بیغیرتی شده بودم . کلمه ناموس هیچ معنایی برام نداشت گاهی هم ارزو میکردم که میترا جای لاله همسر بود . ان چند پک به اون ابزار شیشه ای که دود سفید رنگی داشت با من چی کرده بود . انگار موتور شهوت منو بدون کنترل به هر جایی که دلش میخواست میبرد . میترا دستش را به زیر خودش یعنی روی کوسش برد و با مالش از من خواست که به سرعت تلمبه زدنم اضافه کنم من هم بدون هیچ ترسی از ارضاع شدن تلمبه میزدم در حالی که عرق از سر و صورتم به پشت میترا مدام میچکید . وای وای جواد جواد لامصب فشار بده امد امدددددددددد . من هم بدون هیچ مکسی اینقدر بالا پایین کردم تا ابم امد از شدت خستگی چند دقیقه ای روی میترا بدون هیچ تکونی خوابیده بودم . کیرم خوابیده تو کونش بود . وای نفسم گرفت برو کنار . منو با یه تکون به کنار انداخت . هر دو در کنار هم بودیم و مدتی حرف زدیم . باز هم حرفای ما به حرفای سکسی کشیده شد . باز هم دلم میخواست به همون حالت دیوانگی برگردم میترا هم که سیرمونی نداشت . هر چه تلاش میکرد که کیر منو بلند کنه نمیشد که نمیشد . سوزش در پوست کیرم منو ازار میداد ولی اهمیت نداشت دلم میخواست شق بشه ولی نمیشد . میترا گفت اوف خسته شدم دیگه تو کارت تمومه چیزی تو کمرت نداری کمی بخواب تا فردا بتونی راه بری . اصلا دلم نمیخواست تمومش کنم دلم سکس میخواست ولی کیرم بلند نمیشد بناچار در فکرم با ارتباط سکسی لاله با دیگران مشغول شدم و لذت میبردم . مغزم انگار فراموش کرده بود که چطوری بخوابه .چشامو که میبستم بدن سفید لاله بیشتر رونمایی میکرد . چند ساعت بعد حس کردم که میترا در کنارم نیست در یک لحظه تمام حرکات و حرفای گفته و شنیده بین من میترا از خاطرم گذشت . از خودم خجالت میکشیدم و دلم میخواست که بمیرم . اخه من چه ادمی شده بودم که راجع به زن خودم این حرفارو زدم و در موردش اینطوری فکر کردم . اصلا من اینجا چکار میکنم . چرا باید من به لاله خیانت کنم . من که تا بحال به هیچ زنی نگاه بد نداشتم ولی دیشب وای وای …
از اطاق امدم بیرون میترا داشت با رسول صحبت میکرد حتما داشت ماجرای دیشبو برای رسول تعریف میکرد . کاش به او گفته بودم که حرفامون پیش خودمون مثل راز بمونه ولی نگفتم و او هم به رسول همرو گفته بود . سریع رفتم پیش اونها به میترا نگاه کردم گفتم ابروی منو بردی . میترا گفت من به رسول گفتم تا کمکت کنه چون رسول ادمیه که خیلی میفهمه و مطمعن باش که رسول ترو از این سردرگمی نجات میده . از حرفاش جیزی نفهمیدم و دیگه نگاهش نکردم .
هر سه تا خانم اماده رفتن بودن و یکی یکی با همه دست دادن و با گفتن خوش گذشت بطرف درب خروج حرکت کردن . رسول یکی از خانمهارو صدا زد و گفت این پاکت قابل شمارو نداره شش صد گذاشتم نفری دویست کافیه ؟ پیش خودم گفتم شش صد هزار تومن برای یه شب . حقوق من تو شرکت در ماه ششصدو پنجاهو هفت هزار تومنه . یه لحظه به این فکر افتادم که حتما لاله هم خوب پول گیرش میاد . لعنت خدا را بر شیطان اوردم .
افشین هم گفت من میرم کارگاه دیشب نبودم نمی دونم این دو نفر چیکار کردن .من و رسول تنها شدیم . رسول گفت مثل اینکه خیال رفتن نداری . مسئله ای نیست تا هر موقع که دوست داشته باشی میتونی بمونی . تو استراحت کن و هر چی دلت میخواد بخور من میرم ماشینمو از تعمیرگاه بیارم . روی مبل میخ کوب بودم . احساس بدی داشتم چند شخصیتی تمام وجودمو گرفته بود . وقتی یاد لاله و اون شماره ای که روی گوشی منزل افتاده بود میافتادم از یه طرف حس لذت پیدا میکردم و از طرفی دیگه جنجالی در درونم بوجود میامد نمیدونستم به کدوم حس از این دو ، اعتماد کنم . روی همان مبل دستم رو کیرم رفت و با انگشتام فشارش میدادم کاش میترا اینجا بود و برام از اون حرفای بیغیرتی و سکسی میزد . یاد اون وسیله شیشه ای افتادم و به اشپزخونه رفتم هر سه وسیله را شسته بودن و در کنار هم با فندکها داخل یه جعبه کفش گذاشته بودن . من هم بدون درنگی برداشتم و همانطور که یاد گرفته بودم مقداری ریختم و حرارت دادم . بعد از نیم ساعتی دوباره به حالت چند ساعت قبل برگشته بودم و دیوانه وار شهوت در تمام سلولهای بدنم موج میزد و با افکارم سکس لاله را مرور میکردم . ساعت دوازه رسول امد و گفت تو گرسنه ات نیست غذا سفارش دادم الان میاره بلند شو دستتو بشور .
بعد از خوردن غذا رسول میخواست سر حرفو باز کنه . من هم اماده بودم تا از حرف زدن در مورد لاله ، به لذت کاذب فکری برسم . دو ساعتی رسول حرف زد ولی حرفاش حرفایی نبود که من منتظر شنیدنش باشم حوصله ام سر رفته بود با عصبانیت گفتم بسه دیگه چقدر ور میزنی یه کم هم به من گوش کن . رسول با تعجب گفت خوب بگو . بگو ببینم دردت چیه . گفتم به جای اینکه کمکم کنی همش داری ور ور میکنی گفت خوب چیکار کنم بنال ببینم چیکار باید بکنم . گفتم از تو میخوام که به لاله زنگ بزنی و سعی کنی که مخشو بزنی و بیاریش تو خونه و بکنیش . رسول گفت خفه شو مرتیکه الاغ این چه حرفیه داری میزنی به جان مادرم اگر رفیقم نبودی همین الان دو نصفت میکردم . جواد خیلی خری جواد خیلی گاوی . بلند شو از خونم برو بیرون دیگه نمیخوام ببینمت مرتیکه الدنگ .
بطرف اطاقش رفت و درو محکم بست . من هم دو ساعت روی مبل نشستم . کم کم به خودم امدم و با تلاش و زحمت سعی کردم که این گند کاری که زدم را جمش کنم . بعد از دو ساعت رسول با یه دهان دره از اطاق امد بیرون تا چشمش به من افتاد گفت تو هنوز ابنجا تمرگیدی . گفتم زر نزن من منظورم چیز دیگه بود . گفت هر منظوری که داری راجعبش نمیخوام صحبت کنم گفتم خفه شو بشین تا روشنت کنم . ماجرای تلفن را بهش گفتم و قانعش کردم که فقط جهت تست و ازمایش از تو خواستم که زنگ بزنی . بالاخره راضیش کردم و شماره لاله را دادم . صدای بوق گوشی لاله را میشناختم اهنگ امشب دلم میخواد از هوشمند عقیلی شنیده شد . بله - سلام خانم ببخشید مزاحمتون شدم یه سوال داشتم ممکنه جواب بدین ؟ - خواهش میکنم بفرمایید - شما متاهل هستین یا مجرد . صدای بوق اشکال از گوشی رسول شنیده شد . رسول گفت بفرما اقای خیال باف کوشیو قطع کرد . گفتم دوباره بگیر با یه بار زنگ زدن که نمیشه قضاوت کرد .مجددا شماره گرفت لاله جواب داد گفت اقای محترم من متاهل هستم و بخاطر بد بینی شوهرم به خونه مادرم اومدم . هزار تا مشکل دارم من نمیدونم کی هستی و شماره منو از کی گرفتی لطفا شما یه مشکل جدید برام درست نکنید و دیگه زنگ نزنید . تلفن دوباره قطع شد از طرف لاله .
دیدی گفتم این هم دو بار دیگه چی میخوای . یک ربع بعد دوباره از رسول خواهش کردم که یکبار دیگه زنگ بزن تا خیالم راحت بشه . رسول گفت جواد یه جفت چک بهت میزنم تا اخر عمرت یادت بمونه ها . گفتم بزن ولی زنگ هم بزن . برای بار سوم با عصبانیت شماره گرفت . دستگاه مورد نظر خاموش میباشد لطفا بعدا تماس بگیرید .
ار رسول تشکر کردم و به من گفت این دویست تومنو بگیر برو یه انگشتر با چند شاخه گل و یه جعبه شیرینی بخر و براش ببر و ازش عذر خواهی کن برین سر خونه زندگیتون .یاد حرف میترا افتادم که به من گفت رسول کمکت میکنه چون خیلی میفهمه . بغلش کردم و بوسیدمش .گفت خوبه دیگه خودتو چوس نکن تو همون جواد شیتیل خودمی .
اماده شدم و موقع رفتن به رسول گفتم رفیق من یه درخواست دیگه ازت دارم گفت دیگه چیه تو منو گاییدی ! گفتم برای مصرف یک بار از اون مواد شیشه بده میخوام امشب با لاله …
گفت تو ادم بشو نیستی بیا بگیر شاخو بکش بیرون . برو دیگه نبینمت ها .
بسرعت خریدهامو کردم ساعت هشت بود که زنگ خونه مادر زنمو زدم . خود لاله درو باز کرد و با ابراز شرمندگی گل و جعبه شیرینی را بطرفش دراز کردم اول نگاهم کرد و با دودلی گل و شیرینی را ازم گرفت هیچ حرفی نمیزد با کنار رفتن از جلوی در راه را بر من باز کرد . امدم داخل و در را بستم بغلش کردم و چندین بار ازش معذرت خواهی کردم . هر دو گریه افتادیم اشکهامون با هم برخورد میکرد و با سرعت به پایین میریخت . مادر خانمم گفت ای بابا چتونه شما . بسه دیگه الان سیل راه میافته . بعد از کلی حرفای معمولی شام را خوردیم و به سرعت بطرف خونمون حرکت کردیم . در بین راه انگشتر طلا را هم بهش دادم و از خوشحالی گفت امشب یه شبی برات میسازم که فراموش نکنی به شرط اینکه پنچر نشی . زدم زیر خنده گفتم اتفاقا تو مواظب باش که پنچر نشی گفت عجب رویی داری تو .
امدیم خونه و بعد از دوش و تمیز و مرتب به روی تخت رفتیم . وقتی بغلش کرده بودم اهسته به او گفتم لاله یه درخواستی دارم دلم میخواد مخالفت نکنی گفت چه درخواستی گفتم فکر بد نکنی فقط همین یکبار . گفت خوب چی گفتم قول میدی اره قول میدم چیه . وسایل شیشه را اوردم و گفتم بخاطر اینکه همیشه تو رو نصفه و نیمه میزارم امشب میخوام غوغا کنم و تو رو زودتر از خودم به حالت کیف و لذت برسونم گفت چی داری میگی دیوونه شدی گفتم اره تو دیوونم کردی . فندک را روشن کردم چند پک زدم و حتی چند پک هم با اسرار به لاله دادم بعد از ساعتی دیگه حال حال خودمون نبود . لاله کیرمو ساک میزد و میگفت همیشه دلم میخواست اینطوری بخورم ولی طاقت نمیاوردی . من هم غرق در شهوت همه بدنشو میبوسیدم و میلیسیدم . عجب شبی بود خیلی خوشحال بودم وقتی بین دو پای خوشگلش نشسته بودم و تلمبه میزدم ازش پرسیدم لاله دوست داشتی کیر من بزرگتر و کلفتر بود گفت چه فرقی میکنه مگه با این اندازه نمیشه حال کرد گفتم اخه من شنیدم خانمها از کیر کلفت بیشتر لذت میبرن گفت بعید میدونم من که از کسی نشنیده ام . گفت ولی امشب عجب محکم شدی خوب میکنی تازه امشب مزه کیرتو میچشم . گفتم نوش جونت معذرت میخوام که تا بحال نتونسته بودم که خوب سیر کیرت کنم گفت عیبی نداره دنیا که به اخرش نرسید .
چون مواد کشیده بودم و از حالت طبیعی خارج بودم تمام ماجرای دیشب را تعریف کردم و از او خواستم که جریان شماره رو تلفن منزل و گوشیشو بگه که چی بوده .جواد اون تلفن برادرم بود . چون سر یه چک برگشتی نمیتونست خونه بره و تحت تعقیب بود به من زنگ زد که بیا مقداری پول به تو بدم و برای زن و بچه ام ببر . گفتم خوب چرا اون شب نگفتی گفت امدم بگم مگه تو نگفتی خفه شو و دهنتو باز نکن نمیخوام صداتو بشنوم . جواد تو فکر میکنی طی مدت زندگیمون برای من از این مسایل بوجود نیامده . وقتی تو مشیریه بودیم یه روز که رفته بودی سر کار صاحبخونه بدون اجازه وارد اطاق شد و گفت شوهرت نیست گفتم نه چیکارش داری گفت من با تو کار دارم میخوام با تو حال کنم با جارو زدم تو سرش و از اطاق به حیاط امدم و گفتم شوهرم که امد میگم خونتو بریزه . ولی من به تو نگفتم . چند بار سوار ماشین شدم و ازم درخواست کردن حتی پول هم به من پیشنهاد دادن باز هم قبول نکردم . با گفتن حرفای لاله لذت میبردم و غرق در شهوت بودم گفتم من مال خودمو که دیشب بود گفتم تو هم مال خودتو بگو دیگه بزار تموم بشه گفت چی بگم گفتم تا بحال به غیر از من به کسی کوس دادی ؟ جواب بده لطفا ، ناراحت نمیشم . گفت جواد این چه حرفیه میزنی تو که تا بحال اینطوری نبودی گفتم میخوام بدونم بگو لطفا زود باش هر دو غرق در لذت بودیم و به بالاترین درجه شهوت رسیده بودیم و مرتب اسرار میکردم گفت من تا بحال از این کارا نکردم و نخواهم کرد و دیگه اجازه نمیدم تو با کشیدن این مواد بخواهی منو خوب بکنی همون بهتر که زود پنچر بشی بهتر از اینه که بیغیرت بشی . ان شب تمام شد و دیگه هیچ وقت از این حرفا بینمون رد و بدل نشد و هنوز که هنوزه من خجالت میکشم از اینکه این زن مهربان را که حتی خیانت منو بخشید و من در موردش چه فکرایی میکردم و در خیالم چه کسایی را با او هم خواب کردم از خودم بدم میاد و ارزو میکنم که خدا منو ببخشه . .در حال حاضر مدت ارضاع شدنمو با مشاوره با چند دکتر با تکنیک های خاص به ده دقیقه رسوندم و اون حس شرمندگی بعد از گایش زنم را دیگر ندارم . در ضمن لاله شش ماهه حاملس و تو شکمش یه دختر قراره برام بیاره . اسمش را هم توافق کردیم که نسترن بگذاریم . در ضمن با گفتن این دو بخش از ماجرای خودم حالم خیلی بهتر شده و احساس سبکی میکنم .
درسته که به کسی تا بحال نگفتم ولی در این سایت به همه گفتم . گفتن حرفای دل در این سایت مثل فریاد کشیدن در بیابانه که صدای ادم به کسی نمیرسه .
شب خوش

نوشته: جواد


👍 16
👎 4
27941 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

895303
2020-07-03 20:36:21 +0430 +0430

از بیغیرتی متفرم.دیس.کیرم تو این مملکت که ملت رو به این روز انداختن.

1 ❤️

895311
2020-07-03 20:45:53 +0430 +0430

آرهدخوب بیغیرت نیستی کس خلی بیش نیستی

1 ❤️

895342
2020-07-03 21:00:17 +0430 +0430

حقوق یک ماهت 657هزار تومن هست داستان هم مینویسی؟ تو باید الان فکر نون شبت باشی بدبخت

یه جاهای اصلا خودت فهمیدی چی نوشتی؟

الان که حالت بهتر شد یه لطفی به همه بکن و بزار حال بقیه هم بهتر بشه و دیگه داستان ننویس

0 ❤️

895405
2020-07-03 22:42:34 +0430 +0430

مواد مخدر مصرف نکن مخصوصا از اون وسیله شیشه ای ها مث همین الانت متوهم میشی و کوس میگی

0 ❤️

895438
2020-07-04 01:24:14 +0430 +0430

خوب بود وبالاخره ازبک زن سالم داستانی خوندیم

1 ❤️

895492
2020-07-04 06:36:38 +0430 +0430

لایک دادم فقط بخاطر اینکه زحمت کشیدی نشستی و تایپ کردی ولی داستانت بیخود بود

0 ❤️

895515
2020-07-04 08:49:16 +0430 +0430

عالی بود جواد جون دمت گرم

0 ❤️

895543
2020-07-04 11:30:35 +0430 +0430
NA

در قسمت قبل گفتی, وقتی موبایل زنت رو جواب دادی, طرف گفته عزیز دلم, از من ناراحتی قشنگم… خب آخه منو تو ماشین منتظر میزاری همیشه… لاله جون…

یهو شد داداشش که بدهکار و فراریه…

دروغگو کم حافظه هست… ولی تو انگار ریدن تو حافظه ت

2 ❤️

895589
2020-07-04 14:55:17 +0430 +0430

کوس تو کوستانت

0 ❤️

895607
2020-07-04 16:33:20 +0430 +0430

دم زنت گرم باز

0 ❤️

895609
2020-07-04 16:40:32 +0430 +0430

بی غیرتی نخونده دییس دیس دییس

0 ❤️

895948
2020-07-05 12:51:27 +0430 +0430

خاك بر سرت ك ب زنت شك كردي بعدم خاك بر سرت ك بهش خيانت كردي بعدش خاك بر سرت ك شيشه كشيدي و بعدش خاك بر سرت كه بيغيرت شدي

0 ❤️






Top Bottom