من بی پول ، من پول دار

    1396/8/23

    سلام :
    همون طورکه ازعنوان مشخصه میخواهم بخشی ازشرح کوتاه دو بعد متفاوت زندگیم و قسمت های سرگرمی بزرگسالان براتون شرح بدم.
    من محمد با قد، هیکل متوسط و ظاهری نسبتا جذاب وارد دنیایی تازه که همه انسان ها اون رو تحربه کردن و خواهند کرد شدم، بلوغ دنیای تازی من، از همون ماه های اول یک جورکشش وحس لذت جوی از جنس مخالف پیدا کردم، حتی با تصاویر تلویزیونی و سریال های ایرانی.
    این حس لذت باعث کنجکاوی برای شناخت جنس زن از طرف من شده بود که در محیط خارج از خانه، شروع به یادگیری درست و غلط مباحث جنسی بکنم.
    دوست دختر، کس، کیر، کردن،جق،سکس،پورن،لز،و......
    من هم اوایل همراه دسته های دوستان مدرسه قبل از رفتن به کلاس درس به دنبال دختران همسن خود تا جلوی در مدارسشان حرکت میکردیم
    بعد مدتی تعغیراتی حس کردم دوستانم هر روز خوشتیپ تر میشودن و با دختران بیشنری اشنا میشدن ومن همون جای اولم بودم.

    این اولین حس ناراحتی بود که باعث شد از نبود پول گریه کنم
    هیچ برتری نسبت به من و اون ها نبود جز پول. دوستانی که سطح مالی بیشتر و زیبا و جسوربودن هر روز با دختران بیشتری اشنا میشدن و حتی این اشنایت از طرف دختران بود
    این شد که من کمی گوشه گیر شدم و وارد وادی جق شدم و گذشت.
    دانشگاه هم مانند دبیرستان دختران حتی با اکراه سلام میکردن همه برای من نا محرم بودن حتی یک دختری را میشناختم با سه تا از دوستانم گروپ سکس زده بود و دختری هم با کمک راننده سرویس دانشگاه دوست بوده و پرده اش را زده
    و نمونه های دیگر
    در مهمانی های دانشگاهی همیشه نتها بودم در حالی که همه دوتایی در حال کامجویی از هم بودن حتی
    دختری هم که بهش علاقه مند شدم هم جواب منفی داد
    دانشگاه هم گذشت،،،
    من،،،،،، مشکل کجاست خوب از طرفی ادم خوب و کم رویی هم بودم ولی ادمای مثل من مشکلات منو درک نکرده بودن
    این نقطه فقط من بودم و جق، کار اشتباهی بود ولی خوب من حتی پول نداشتم که فاحشه خانه بروم و با حقوقی که داشتم فقط خرج تحصیلات و زندگی میشد.
    تایک پیشنهادی کاری به من شد که جریان زندگی منو عوض کرد
    من این جا می گویم اقای مدیر،
    به من پیشنهاد مشاور عالی شرکتشونو کرد،برای من خیلی زیاد بود در خواب هم فکر نمیکردم ولی اتفاق افتاد
    حقوق خوب،سفر های کاری خارجی. ماشین مدل بالا و آپارتمان حالا زمان ان بود که خانه پدری بیام بیرون
    فقط تا زمان اولین حقوقم طول نکشید که تعغیری را حس کردم
    نگاه،نگاه خیره زن های با لبخند
    داشت اتفاق های میافتد دختران فامیل در شبکه های اجتماعی با من جت های طولانی میکردن قبل از اون من دربلاک لیست اون ها بودم
    دوختر های همسایه همه دنبال شمارم بودن
    زمانی که با لکسس شرکت میچرخیدم ودر کناری می استادم دختران میادن و سر صحبت را با من باز میکردن.
    همه با من محرم شده بودن فرقی نمیکرد چه کسی بود دیگه هیج کسی جلوی من حجابشو رعایت نمیکرد.حتی در مواقعی كاملا لخت
    و به راحتی مرا لمس میکردن این وضعیت منو داشت از نظر جنسی دیوانه میکرد،ولی من تجربه نداشتم و چه کار باید انجام دهم
    شروع سکس من از دختران فامیل رقم خورد،چت های طولانی که منو خودشان غیر مستقیم مرا شهوتی میکردن.
    دیگر تحمول نداشتم ودعوت کردم که برای ناهار به آپارتمان شرکت بیاید که پاسخ، بله میایم رو بدونه فکر کردن ارسال کرده بود.
    او امد و بعد ورود شروع به لخت شدن شد فقط انتظار نداشتم که پرده نداشته باشد
    قبل از این ماجرا ها در تخیلم فکر ازدواج با او را داشتم میپنداشتم دختر خوبس
    رابطه دوستی و جنسی من و او باعث استارت اتفاق شد که من بخواهم تمام ارزوهایم رو براورده کنم
    تغریبن تمام دختران فامیل و همسایگان خودشون به صورت خودکار بامن رابطه دوستی و جنسی بر قرار کردن
    من حتی دختری دانشگاه را هم که سال هاپیش حتی دست سلام هم به من نمیکردن رابطه جنسی
    برقرار کردم
    زن ها، دختران،، و بیوه ها، امار این ها از دستم خارج شدبود حتی خیایایشان را فراموشی میکردم
    ولی اصول اخلاقی خودموداشتم و نه سمت زنان پاک دامن میرفتم نه شوهر دار، حتی از ان زنان شوهردار پیشنهادی میشود در میکردم
    من واقع اصول اخلاقی برام مهمه
    پول داستان زندگی منو عوض کرد


    تا زمان عوض شدن مدیر و تغییر درشرکت
    ولی خیلی جالب بود من هیچ فرقی نداشتم تو این دو تا جریان زندگی ولی در اولی حتی برای دوستی سالم کسی علاقمند من نمیشود و درجریان دوم همه خود خاستار ایجاد رابطه با من بودن هر چند فقط جنسی.
    پایان


    دوستان این داستان اول من در شهوانی است شرمند یه مقدار اجتماعی هستو دلیل این که چند سال روایت کردم کمی ناقص هست ولی در ادامه داستان ها شروع به شرح سکس در همین حول داستان میپردازم


    نوشته: rhvar




نظرات:
  •   چرت.خوان
  • 6 روز،13 ساعت
    • 0

  • احتمالا درسته همه حرفات


  •   N.koni
  • 6 روز،11 ساعت
    • 0

  • Aval


  •   nimbaz021
  • 6 روز،11 ساعت
    • 0

  • اینم از جامعه ما هست متاستفانه خب کاریش نمیشه کرد


  •   Ali.binayi
  • 6 روز،10 ساعت
    • 0

  • خیلی خوب و واقع گرایانه بود


  •   Arman_R
  • 6 روز،6 ساعت
    • 0

  • خوب نوشتی، ولی سعی کن تو داستان بعد روان تر بنویسی
    انقدر کتابی ننویس


  •   mperspolis84
  • 6 روز،6 ساعت
    • 1

  • دوست عزیز دقیقا و دقیقا همینه که شما میگین من کاملا میفهمم حرفاتو چون منم الان همین مشکلاتو دارم ولی بخت به من رو نکرد که پولدار بشم.پول که داشته باشی همه جوره دیده میشی شخصیت پیدا میکنی وووووو


  •   homayoon2222
  • 6 روز،2 ساعت
    • 1

  • احتمالا صنعتی زدی ، فاحشه خانه ؟!!!!
    اوسکول ایران پر از مردان ثروتمنده ، تو فک و فامیل ،اداره ، شرکت ،محله و.....
    چقدر پرت و پلا گفتی
    به تو باید گفت
    کوسکلماتوریست،


  •   aghayedoktor
  • 6 روز،1 ساعت
    • 2

  • داستانت درست هست.همش میگن پول خوشبختی نمیاره ولی کسشعر هست.من تجربه کردم بی پولی صددرصد بدبختی میاره.وقتی بی پول باشی بهترین عطر مارک دنیا رو بزن همه دماغشونو میگیرن و میگن چه بوی گندی خفه شدیم.اما پول که داشته باشی وقتی بعد از سه روز یبوست بگوزی واسه تنفسشباهم مسابقه میدن.میشه اکسیر زندگی


  •   paco7
  • 5 روز،20 ساعت
    • 0

  • از فلطهاي نگارشي و املايي كه بگذريم با داستانت زياد حال نكردم. قابل باور هست اما من هم تو اين جامعه زندگي كردم. زياد ديدم دخترهايي رو كه پول براشون ملاك نبود و ديدم پسراني رو كه عليرغم وضع مالي نسبتا خوب باز هم تنهان!
    ضمنا يكي از دوستان هم اشاره كرد كتابي ننويسي! در نقد حرف ايشون بايد بگم اين متن اصلا كتابي نبود و اتفاقا اگر كتابي تر و اصولي تر بنويسي خيلي روان تر و زيبا تر به نظر ميرسه!


  •   paco7
  • 5 روز،20 ساعت
    • 0

  • خودمم توي كامنتم اشتباه نگارشي مرتكب شدم و ب جاي "غلط" نوشتم "فلط" كه از شما عذرخواهي ميكنم!
    امان از دست كيبردهاي لمسي :)


  •   PayamSE
  • 5 روز،19 ساعت
    • 1

  • خاستار، تغریبن، تحمول...مشاور عالی :)


  •   stalker9675
  • 5 روز،16 ساعت
    • 1

  • دوستان به غلط املایی و کتابی بودن متن ایراد گرفتن ،که یجورایی هم حق دارن ،البته خود نویسنده هم آخر متن گفتن که داستان اولشون هست اما این داستان (یا در واقع روایت) خیلی پر محتوا تر از داستان های مزخرف سکس با محارم و قطاری گاییدن فامیل و در و همسایه و گروپ سکس های تخیلی هست که عزیزان جقی با استفاده از قدرت رندر سه بعدی مغز و فقط یک دست تفت میدن .حداقلش این داستان یکی از حقایق جاری جامعه رو میگه و کاملا با عقل جور درمیاد.


  •   Ali+joon
  • 5 روز،13 ساعت
    • 0

  • داستان خوب بود و متاسفانه همینطوریه
    فقط غلط املایی زیاد داشتی


  •   Enthusiasm
  • 5 روز،10 ساعت
    • 0

  • راحت بهت بگم، عنوان داستانت اشتباهه، اعتماد به نفس نداشتن و اعتماد به نفس داشتن.
    تو خودت توی شرایط اول گفتی دوستانت تقریبا شرایطشون مشابه به تو بود، اما بعدا که رفتی جلو تر گفتی یکم پول دار تر، زیباتر و جسورتر بودن، پس مشخص تو اون زمان از چند عامل هم زمان غافل بودی و‌ این سبب عدم اعتماد به نفس میشد.
    طبیعیه پول اعتماد به نفس میاره ، بطبع رفتار و تعاملاتت بیشتر و بالاتر رفته.
    در مجموع آنالیزت اشتباه بود.
    البته امیدوارم برای نوشتن داستان سکسی ساختار جملاتت رو یکم تغییر بدی تا مخاطب کسل نشه.


  •   HAMED2K
  • 5 روز،1 ساعت
    • 0

  • باورت دارم خودم زندگی مشابهی دارم الانم یه مسئله دارم که فکر کنم میتونی راهنماییم کنی چون راهیه که خودت رفتی ممنون میشم ازت پیامم بدی.


  •   Phillipe.Lahm
  • 4 روز،17 ساعت
    • 0

  • واقعا عالی بودی.


  •   گرگ خسته
  • 4 روز،16 ساعت
    • 0

  • ماشالله به این قدرت نگارش


  •   naC
  • 4 روز،9 ساعت
    • 0

  • تغریبن :-/////


  •   فرهاد.60
  • 4 روز،5 ساعت
    • 0

  • منظورت را گرفتم ولی راستش رو بگو دبیرستان را تموم کردی عایا؟ روی املا کار کن. غلط دیکته در داستان خوب مثل جای خالی دندان در لبخند زیباست. ضمنا مشکل از پول نیست، مشکل عدم اعتماد به نفسیه که بی پولی میاره.


  •   Gamaesm1
  • 3 روز،16 ساعت
    • 0

  • داداش اشتباه ميزني.آقاي مشاور عالي اول روي املا و انشات كار كن بعد كستان بگو


  •   yashar2952
  • 2 روز،23 ساعت
    • 0

  • نصف پولای دنیا رو خانوما خرج میکنن و نصف بقیشو اقایون واسه خانوما خرج میکنن


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو