من زنده نیستم

    1398/5/2

    کون دادن اون چیزی نیست که فکر میکنید


    شاید فکر میکنید خیلی برای دیگران جذابه که داستان تجاوزی که مثلا بهتون شده رو با این آب و تاب تعریف میکنید، و یه سری از دوستان کامنت میزارن براتون که متاسفم ...


    اکثره داستان های تجاوز و میخونم و آرزو میکنم که همش حقیقت داشته باشه، همین الان که این مطلب و دارم مینویسم اشک از چشمم جاری شد ...


    ّ
    شما چی میدونید از حاله کسی که بهش تجاوز شده ???
    میدونید چرا لذت میبرم و دوست دارم داستان های تجاوز واقعا اتفاق افتاده باشه ???
    چون سبک میشم، چون حس میکنم تنها نیستم، چون دوووووست دارم همههه این بلا سرشون بیاد ...
    چرا من ??? چرا یکی دیگه نباید اون اتفاق تلخ براش میوفتاد ???
    چندسالم بود کلا ???
    13 سالم بود !!!!
    رفتم بادکنک ضخیم و تیوب بگیرم بدم به پسره همسایمون واسم دو مدل تیرکمون درست کنه.
    سره ظهر بود، همیشه مامانم باهام مشکل داشت بخاطر ظهر و تو آفتاب بیرون رفتن که هنوزم که هنوزه میگه اسهال میشی نرو، گرما زده میشی نرو، دوباره خون دماغ میشی نرو، سیاه میشی نرو ...
    هیچوقتم گوش نمیکنم ولی کاشکی اون روز گوش میکردم به حرفش
    بادکنک و گرفتم و رفتم به سمت مغازه ی موتور سازی برای گرفتن یه تیوب پاره، همونجا که داشتم صحبت میکردم و تیوب و میگرفتم یه مردی حدود چهل و پنح ساله که اصلا نمیشناختمش وایساده بود.
    من وسایلم و گرفتم و رفتم ... پنجاه متر دور نشده بودم هنوز که امد بغلم با موتورش وایساد، و سوال کرد برای چی میخوای تیوب رو و به چه دردت میخوره ???
    یه مرد بزرگ، مخصوصا نسبت به یه بچه ی سیزده ساله، با موهایی سفید صورت سه تیغ چشم های طرف هم آبی ... و طرز صحبت بسیار ملایم که اصلا نمیتونه آدم حتی بهش شک کنه که این چه گرگی درونش داره ...
    بگذریم، جوابش و دادم و گفتم میخوام بدم دوستم برام تیرکمون درست بکنه.
    گفت مگه بلده ???
    گفتم آره دهاتی هستن از درختایه باغشون چوبایی و پیدا میکنه که بشه باهاشون تیرکمون درست کرد.
    در جواب گفت اخه چرا تیرکمون ??? چرا تفنگ بادی نداری ???
    گفتم خو ندارم دیگه.
    خیلی راحت باهاش صحبت میکردم، ولی ته دلم دلهره داشتم نکنه بابام رد بشه ببینه و به این قضیه خیلی حساس بود که با کسی که یکسال از خودت بزرگتره هم حرف نزن و دوست نشو ...
    بعد ادامه داد به صحبت هاش که من هم عاشق تفنگ و تیرکمون و غیره هستم و اتفاقا دوستم برام از روسیه و ترکیه پنجاه تا تفنگ بادی آورده.


    اون لحظه به حالش غبطه خوردم کههههه وااااای خوشبحالش خوووشبخت ترین فرد روی زمینه ... و حتی یک درصد شک نکردم که داره دروغ میگه !


    گفت یکیش و بهت میدم ولی به یه شرط !
    (قدرت تکلمش و محاله فراموش کنم اگر همین به یه شرط و نمیگفت شاید نمیرفتم باهاش)
    منم سریع تا دیدم شرط گذاشت بیشتر کنجکاو شدم و گفتم که شرطی ???
    گفت وقتی تفنگ و بهت دادم، دوتا هم میدم تو به من خونه ی دوستت و نشون بدی که همیشه بهش بگم برام تیرکمون بسازه ...


    من تو اووجه پاکی و نجابت و صداقتم، گفتم باشه ولی نباید بیایی تو کوچمون بابام ببینه قبول نمیکنه ...
    طرفین قبول کردیم و من خوشحال از اینکه قراره دوتاااا تفنگ بگیرم


    سوار موتور شدم و حرکت کرد ...
    پنج دقیقه ای رو موتور با سرعت داشت میرفت که بخاطر دور شدن از خونمون استرس گرفت منو.


    و گفتم عمو خیلی دوره ???
    گفت نه رسیدیم ...
    دو دقیقه بعد پیچید تو یه کوچه ...
    کوچهه مثل قبرستون بود، یه کوچه بلند و باریک با دوتا پیچ که کلا توش سه تا در خونه میدیدی.
    ولی بازم بخاطر ذوقم هیچی نگفتم و منتظر بودم تفنگارو با دستم لمس کنم و صاحبشون بشم.
    یه پسره بسیار پاک و نجیب و تصور کنید که از بچگی دروغ گفتن و دوست نداشت و تربیت شده بودم که هیچوقت دروغ نگم حتی اگر به ضررم باشه ...
    شاید کاری و انجام میدادم که غلط بود ولی وقتی بازخواست میشدم راستش و میگفتم ...
    پسری که تو سن کم هربار که پدر و مادرش میبردنش حمام تا آخر حمام شدن سرش و مینداخت پایین و از خجالت سرخ میشد و یک کلمه صحبت نمیکرد ...
    در حالی که اون زمان تا سن حتی دوازده تا چهارده سالگی هم مادر و پدر بچه هارو حمام میکردم ... برای خیلی وقت پیش نیست صحبت هام برای شاید پونزده سال پیش باشه ...
    پسری بودم که همیشه تو قرعه کشی وام های خونگی منو بلند میکردن که اسم و از داخل پلاستیک دربیارم و عقیده داشتن دستم خیره ...
    بگذریم ...
    وارد خونه شدیم ...
    انگار تو اون خونه پنجاه سال هیچکس زندگی نمیکرده، سوت و کور حیاط کثیف ...
    مثل حیاط وحش بود بکر و دست نخورده !
    وقتی حیاط و دیدم فقط با خودم فکر میکردم مگه میشه تو همچین جایی پنجاه تا تفنگ و یه عالمه چیز باحال باشه ???
    گرگ وحشی دستم و از ساعد گرفت و با خودش کشی به سمت داخل خونه یعنی از حیاط بریم تو ساختمون ...
    حالتش عوض شد.
    انگار یکی دیگه و داشتم میدیدم ...
    حس میکردم خشونت و رذالت و کثافت بودنش رو و مثل یه اشعه به من برخورد میکرد.
    وقتی به پله ها رسیدیم جوری دست منو میکشید که تو سه تا پله سره هرکدوم نزدیک بود بخورم زمین که دستش و میگرفت بالاتر و میکشید منو بالا ....
    یه دره آهنیه سبز رنگ بود با کلید بازش کرد و منو هل داد تو ...
    من ترسیده بودم ... ولی نه فکر کنم میخواد بهم تجاوز بشه فکر میکردم میخواد منو بکشه یا اون زمان میگفتن بچه هارو میفروشن یه افغانیا ...
    کلید و انداخت و دو دور چرخوند و درو کامل قفل کرد ...
    حتی یک کلمه باهام صحبت نکرد و بهم دست نزد تا درو قفل کرد کلید و گذاشت بالای چهارچوب در که من اصلا قدم بهش نمیرسید و شروع کرد لباساش و در آوردن.
    من مبهووووت بودم ! اصلا نمیدونستم باید چه عکس العملی داشته باشم .
    اصلا میگیم داد و بیداد میکردم ! کی بود تو اون کوچه به داد من برسه ????
    کامل لخت شد، چشمام دوبرابره همیشه شد و ترس و تعجب و خجالت و حیا و همه ی حس هارو یجا داشتم.
    دستش و تکون داد و منم چشمم دنبال دستش بود که داره میره به سمت کیرش، کیرش و گرفت تو دستش و مثل آونگ جلوم تکونش داد !
    یه مرددددددددد مریض، یه مرد مریضهههه جنننننسی.
    اصللااا نمیتونستم حرف بزنم ...
    حتی نمیتونستم گریه کنم ....
    ترسسسسیده بودم.
    بغض گلوم و گرفته بود انگار که یه نفر با تمام قدرت بخوات خفت کنه ...
    امد جلو، دستش و گذاشت پشت گردنم و سره منو به سمت کیرش آورد و کیرش و میمالید رو لبام ...
    حالم داشت از خودم بهم میخورد، حس میکردم کثیف شدم ... حس میکردم الان خدا نابودم میکنه، حس میکردم گناه کارم ...
    بچه بووووودم، خودم و مقصر میدونستم، اصلا نمیدونم چجوری باید توضیح بدم ...
    شروع کرد لختم کنه ...
    حتی دستم و بلند نکردم ...
    وقتی داشت شرت مامان دوزم و در میورد و اشکم بدون هیچ صدایی جاری شده بود ...
    جاری شده بود به معنی واقعی ... قطره نبود دیگه ... یه حالتی که پشت سر هم آب راهه درست کرده بودن اشک هام .
    وقتی شرت و داشت در میورد پاهامو گرفت بالا که از پام درش بیاره، تعادلم و از دست دادم و تو خلصه ای که بودم کاملا ناخوداگاه گوشش و گرفتم کشیدم که زخم شد.
    یه چکی بهم زد، که اگر به مرد بالغ میزد بیهوشش میکرد.
    درجا خوردم زمین با تن نحیفم دست گرفتم روی صورتم و اشک ریختم و اشک ریختم.
    دوباره دستش و بلند کرد چکه بعدی و بزنه اون یکی دستم و سپر کردم و داد زدم عممممممووو تروخدا نزن.
    داشتم جای سیلی که بهم زد میمالوندم که دلا شدم به سمت دولم و تمام اون قسمت و کرد تو دهنش و جوری میک میزد که داشتم از درد میموردم، و حتی خودم و عقب نمیکشیدم، چون همون اول که سعی کردم خودم و عقب بکشم یجورایی با دندون و قدرت مکش بیشتر یه دردی بهم وارد کرد که از دردی که تو حالت عادی داشتم میکشیدم خیلی بیشتر بود.
    آخ تف تو ذاتت آی بی همه چیز.
    بعد از حدود شاید سی ثانیه که خورد برام یدفعه وحشیانه منو برگردوند و با یه تف خیلی سریع انگشت کوچیکش و کرد تو سوراخم ....
    چنگ میزدم به زمین و گردنم و سعی میکردم از زیر دستش مثل گربه فرار کنم.
    با اون یکی دستش پهلوم و گرفت و من و از حرکت به سمت جلو نا امید کرد.
    شاید بگین انگشت کوچیکش اینطوری درد نداشته که من میگم ولی واقعا درد داشت و خیلی درد داشت و دردش به حد مرگ بود.
    شروع کرد با انگشتش توی سوراخم به صورت دورانی چرخوندن و سعی در گشاد کردنم داشت.
    با هر دوری که میزد انگشتش تو سوراخم درددددد میکشیدم قلبم دیگه تحمل اون همه درد و نداشت و مطمئن بودم که میمیرم.
    به این کارش ادامه داد، و واقعا سوراخم گشاد شد ولی دردش کم نشد !
    بلعکس حس میکردم سوراخم ووورررم و باد کرده.
    من و کامل پخش زمین کرد و رو شکم خوابیده بودم و دست رو کمرم بود که تکون نخورم .... خیلی زور داشت ....
    مطمئنم مردهای این زمونه با سن اون اینقدر زور تو بازوهاشون نیست.
    وزنش و انداخت روم ...
    بدن کثیفش با بدنم برخورد کرد ...
    یه گرگ که خوابیده بود روی یه بره ی خوشگل و ناز ...
    خوشگل بودم کوچولو بودم سنی ننننننداشتم، ساده بودم صادق بودم اااصللللا زششششت بودم تخممممی بوووودم ولی نااااااامرد سیزده سااااااااله رو کردی ???????????
    اصللللللاااااااا لذتتتتت داره ححححروممممممی ????
    وای وای وای وای وای
    کیرش و تنظیم کرد، با وزنش کامل خوابید روم و همونطوری با فشار کامل وزنش کیرش کامل رفت تو کونم ....
    خون نیومد ...
    کاملا سوراخم پاره شد ...
    حلقه ی سوراخم کامل پاره شد ...
    درد نکشیدم ...
    چون غش کردم و بیهوش شدم ...
    وقتی بیدار شدم سه روز گذشته بود .
    فقط وقتی چشمام و باز کردم مادرم و دیدم بغل تخت در حالی که من مثل فردی که جن دنبالش کرده داشتم دور و برم و جستجو میکردم که نننننکنه اونم اونجا باشه ??


    خیلی وارد جزئیات نمیشم دیگه به اندازه ی کافی گفتم ...
    تا همین الان که میرم دستشویی درددددددددد میکشمممم ...
    هربار حس میکنم حلقه ی سوراخم پاره میشه ...
    با ایننن سن بعضی وقتا که تیر میکشه گریه میکنم ....
    با این سن سره کار نمیرم، دوستی ندارم ... درس نخوندم ... با خانواده نمیتونم ارتباط برقرار کنم ... حسی به ازدواج ندارم ... تمایل جنسی ندارم ... غذا خوردنم مثل آدم نیست ... صحبت کردن بلد نیستم ... تنها دوستام یه سری روانپزشک بودن که به هیچ دردی نخوردن و اون دوستیشون بخاطر پول و ویزیت بوده ...
    شاید بخواید کامنت بزارید و مثل بقیه داستان ها بگین به خودت بیا زندگی عادی بکن ...
    نمیشه

    اون فرد هم بعد سه سال اعدام شد.
    یعنی بعد از سه ماه گرفتنش ولی سه سال طول کشید تا اعدامش کردن ...


    خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم خواهششششش میکنم ...
    اگر دیدید یه جایی یه مردی یه پسره خوسگلی یه دختره خوشگلی و گرفته و داره باهاش مشکوک صحبت میکنه برید جلو و بزنید تو صورت طرف ... شاید تو ندونی چرا ولی اون خودش میدونه .... تروخدا برخورددددد کنید با چنین افرادی اگر به پستتون خورد ....
    نمیتوننننید بفهمید چقدر کاره اون مرد از قتل بدتر بود ...
    تویی هم که میخوای الان مسخره کنی ...
    به خداوندی خدا برام مهم نیست

    اگر با مسخره کردن من واقعا خالی میشی هیچ موردی نداره ...
    ولی بدون که خیلی پست فطرتی


    نوشته: مُرده

  • 24

  • 6




  • نظرات:
    •   جان.کوچولو
    • 1 ماه
      • 7

    • مرده کسایی هستن که مشکلات جامعه میدونن ولی هیچ غلطی نمیکنن.
      امیدوارم دیگه هیچ تجاوزی تو دنیا اتفاق نیوفته.


    •   Ares.1
    • 1 ماه
      • 3

    • اول اینکه خوبه که خودت رو اینجا خالی کردی ، نگفتن این چیزا ، از گفتنش بیشتر درد داره
      دوم اینکه همیشه با تجاوز مخالف بودم . یکبار توی تمام زندگیم ، سن 15 سالگی و اوج دوران بلوغم ، یکبار فقط به این فکر کردم که پسر بچه ی 10 ساله ی همسایه رو بیارم خونه و ..... ، هنوز بعد از گذشت کلی سال ، هنوز هم گاهی اوقات کابوس میبینم که این کار رو کردم و با گریه از خواب بیدار میشم .
      نمیدونم پست فطرت هایی که این کار رو میکنن ، چطور راست راست راه میرن و زندگی میکنن


    •   shureshy
    • 1 ماه
      • 0

    • دیس حال نکردم باهاش


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 1

    • لایک واسه تو . من فحش نمیدم ولی هر چی پای داستانای سایت فحشه نصیب شیرخور تا کیر خور اون طرف.


    •   Amir_78
    • 1 ماه
      • 0

    • نمیدونم و نمیتونم چیزی بگم


      فقط بگم‌خاطراتی که همین دیشب هم باز کابوسش رو دیدم واسم زنده شدن...


      میدونم سخته و نمیشه ولی امیدوارم یروز یجا یجوری به زندگی برگردی...


    •   sashaarian
    • 1 ماه
      • 1

    • اول این و بگم که تو خودت قربانیه تجاوزی پس هیچوقت از خوندن تجاوز خوشت نباید بیاد ؛ دوم اینکه واقعا تجاوز کار ناپسندیه ؛ سوم اینکه باید به کودکان یاد داد با غریبه ها معاشرت نکنن ، آموزش بدون سانسور:)


    •   Littlelucifer
    • 1 ماه
      • 1

    • نمیدونم میای کامنت ها رو میخونی یا نه ولی بزار خیلی صریح بهت بگم که میتونی با این اتفاق کنار بیای و برای همیشه بایکوتش کنی . فقط شماها راهش رو نمیدونید و نمیتونید بخاطر یک سری تابوهایی که باهاشون بزرگ شدید کنار بیاید و اونها رو بشکنید و ازشون رد بشید تا از مشکلات اینچنینی رها بشید . حتما توصیه میکنم که پیش سکس تراپیست و یک مشاوره روانکاو خوب برید . دوم با خانواده صحبت کنید و مسئله رو بهشون بگید و بگذارید با همراهی شما و توجه بیشتر بهتون کمک کنند تا این بحران رو رد کنید و برای همیشه این موضوع بایکوت بشه . ادامه دار بودن این مسئله و کشیده شدنش توی زندگی متاهلی تون قطعا فاجعه بار میاره . جدی بگیرید حرفم رو . من خودم درگیر یک پرونده جنایی بودم سالها و خانواده های زیادی رو میشناختم که فرزندشون مورد تجاوز قرار گرفته بود و بعضا برخی از اونها به قتل رسیده بودن ولی خدا رو شکر اغلب بچه ها و خانواده ها تونستند با طی یک سری روند درمانی مشاوره ای با این مسئله کنار بیان . اگر حوصله کنم داستان دنباله دار یک پرونده سریالی تجاوز و قتل رو مینویسم براتون تا بهتر منظور من رو درک کنید . امیدوارم بتونی با برگردوندن عزت نفس و قبول یک سری واقعیات روحتون رو از این عذاب رها کنید . موفق باشی


    •   zodiakxxx
    • 1 ماه
      • 2

    • اولین داستان شهوانی بود که قلبمو به درد اورد
      هیچ کسی بغیر خودت نمیدونه که چی کشیدی
      وهیچ کلمه ای نمیتونه زخماتو التیام ببخشه
      متاسفم از ته قلبم امیدوارم تلنگری باشه برای همه
      چه اونایی که این فانتزی وحشتناک رو دارن
      چه پدر مادرهای که تواین سایتن ودارن میخونن
      اموزش بدن بچه هاشونو ب قول دوستمون بدون سانسور امیدوارم بتونی یه روزی فراموشش کنی
      سخته خیلی سخت ولی محال نیست دوست رنج کشیده من


    •   Robinhood1000
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی تأثر برانگیز بود، واقعا متاسفم برای این جامعه که تجاوز به کودکان براشون عادی شده.... 5


    •   samsepg
    • 1 ماه
      • 0

    • نوشتن این مزخرفات فقط سوژه لذت یه مشت پدوفیل بچه باز رو‌ میده دستشون. تو اگه واقعاً درد داری، باید جایی دردت رو بگی که چاره ای براش باشه.


      کسی منکر وجود این کثافت کاری ها توی جاهای مختلف دنیا از جمله ایران نیست. فکر نکنید که حالا این چیزا فقط توی ایرانه. طبیعتاً توی جاهایی از دنیا که آموزش جنسی به کودکان و نوجوانان داده نمیشه تا از خودشون در مقابل سوءاستفاده ها محافظت کنن، مثل ایران، بیشتره. اما کم و بیش، بیمار جنسی همه جای دنیا هست. حتی توی کشورهای بظاهر متمدن تر.


      ضمناً، حتی یه تجاوزکننده آشغال هم ممکنه موقع تجاوز به نوجوونی که قبلاً قربانی سکس بدون کاندوم بوده و از نفر قبلی، که چه بسا همکلاسی مدرسه اش بوده یا پسرخاله هجده ساله اش یا هر کس دیگه ای و خودش آلوده به ویروس اچ‌آی‌وی بوده و ویروس رو گرفته، آلوده بشه و وجود منحوس کثیفش، از بین بره.


      یا جور دیگه نگاه کنی، باید به اون آشغال گفت که تو که داری روان اون بدبخت رو نابود می‌کنی که یه عمر با خودش این درد و تلخی رو یدک بکشه، اقلا سر اون لامصب کاندوم بکش که دیگه سلامت جسمش رو به خاطر نندازی. اقلا برای سلامت وجود منحوس خودت.


      به نویسنده این مزخرف هم توصیه میشه روانشناسش رو عوض کنه. این دفعه هم ازش بخواد درکنار مشاوره هایی که برای تجربه تجاوز به کار می بره، روی چیزای دیگه مثل حس تنفر، انتقامجویی، لذت از اعدام یه مجرم، و نژادپرستی مخفی در وجودش هم بهش کمک کنه. حالا اون مزخرف رو که اسم افغان ها رو بردی نمینوشتی، بهت جایزه ادبی سال رو نمیدانن؟؟؟ همه جا و توی هر قوم و ملیتی، انسان بیمار و انسان شریف، هر دو هستن. برچسب نچسبونیم!


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 1 ماه
      • 0

    • میدونم خیلی حس بدیه چون وقتی 12 سالم بود با پسر عموی 18 سالم تو خونه تنها بودم که یکمی با بدنم شروع کرد به ور رفتن که من محکم زدم تو صورتش بعد ازم معزرت خواهی کردو گفت ببخشید دست خودم نبود هنوزم بعد اینهمه سال ازم خجالت میکشه که یه همچین فکری راجبم داشت.


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 0

    • وای سر درد گرفتم ؛ فکرش هم برای هر آدمی عذاب آوره ؛ تجسم اینکه یکی باهات همچین کاری بکنه مرگ آوره ؛ آرزو میکنم زودتر به زندگی عادی برگردی و همچی رو فراموش کنی ؛ فقط باید مواظب بچه ها بود و اطلاعات اونها رو در این موارد بالا برد ؛ موفق باشی


    •   مسیحی۰
    • 1 ماه
      • 0

    • لال شدم زیر فشار نمیتونم چیزی بگم از بس که سنگین و دل بی حس کنه.
      ولی باور کن سکوتم سنگین تر از هر فریاده.


      خدایاااااااااا


    •   مسیحی۰
    • 1 ماه
      • 0

    • لال شدم زیر فشار نمیتونم چیزی بگم از بس که سنگین و دل بی حس کنه.
      ولی باور کن سکوتم سنگین تر از هر فریاده.


      خدایاااااااااا


    •   مهدی ایتالی
    • 1 ماه
      • 0

    • اینکه بهت تجاوز شده خیلی سختو دردناکه وحتما بهت پیشنهاد میکنم به روانشناس خوب مراجعه کنی ولی اینکه داستان تجاوز میخونی و خوشحال میشی واست متاسف میشم


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه
      • 0

    • خا


    •   میرزا.ابوقمبل.ابن.سولاخ
    • 1 ماه
      • 1

    • آدم احمق به ادمی گفته میشه که حتی زیر این رنج نامه هم بیاد تبلیغ کاندوم کنه یه مشت خزعبل بریزه بیرون اخه مردک کی تو اون لحظه یهویی فکر. کاندومه ؟! طرف اومده میگه زنده نیستم همه ی حسام مرده از همه بدم میاد. چه انتظاری داری واقعا ؟! برچسب ریسیست بودن هم به طرف میزنی ؟! عزیزم اون که باید روانشناسشو عوض کنه شمایی
      میدونی اراجیفت زیر تمام داستانا منو یاد چی میندازه ؟! این بسیجی های احمق که به بهانه امر. به معروف به خودشون اجازه هر. گوه خوری رو میدن جمع کن عامو


    •   شب_گرد_تنها
    • 1 ماه
      • 0

    • خار تو و اونی که بهت تجاوز کرده رو گاییدم بهدو دلیل چون بهت تجاوز کرد و دوما ارزو کردی سر هر کسی اومده باشه حقیقت داشته باشه تو از اون مرده پست فطرت تری پفیوز کونی


    •   samsepg
    • 1 ماه
      • 0

    • به میرزا ابو فلان و دوستش وب گرد


      کامنت به اندازه کافی گویا بود، نیازی به توضیح بیشتر در مورد این جفنگ که شما بهش میگی رنج نامه (البته در اینجا) نیست. لطفاً باز کامنت رو بخونید، متوجه میشوید. نشدید باز هم بخونید. و اگر نشدید، باز هم و باز هم و .


      البته لازم به تاکیده (برای جلوگیری از ایجاد سوءتفاهم برای دیگر خوانندگان، شما که تکلیفت روشنه) که شکی نیست که تجاوز، هر نوعش، جرمه، و قربانی تجاوز متحمل رنج بی حد، و بیان درد هم رنج نامه ای که کاغذ بسوزد و قلم بگرید از اون رنج بی اندازه.


      بگذریم، عجالتا محض دلخوشی شما، ما بریم جمع کنیم و بعد هم روانشناس جدید و باقی قضایا، ها عامو!


      شما هم فراموش نکن، چه سکس عاشقانه کردی با طرفت و با رضایت طرفینی، و چه شکر زیادی خوردی و در نهایت رذالت، مرتکب جنایتی به اسم تجاوز جنسی شدی، سر اون لامصبت کاندوم بکشی و کارهای پرخطر نکنی که خودت یا اون بدبخت رو (از نظر سلامت جسم) به فنا ندی. بخش سلامت روانش در حیطه وظایف من نیست. من فقط هدفم (اگه پروفایل رو می خوندی البته متوجهش می‌شدی) داد زدن برای آلوده نشدن ناخواسته افراد (از روی ناآگاهی) به ویروس اچ آی وی هست، (خودخواسته هاش، خود دانند)، حتی بقیه بیماریهایی که از راه تماس جنسی منتقل همیشه هم در حیطه انگیزه ما نمی گنجه، چه برسه به اون چیزایی که شما گفتی! در ضمن، شرکت تبلیغاتی کاندوم هم فقط تا همینجا به من پول داده رفیق! بیشترش رو شما بگرد دنبال اسپانسر، دست بگیر!


      شاد و سلامت باشید


    •   mistress.f
    • 1 ماه
      • 0

    • خب دیگه وقت خودکشیه :|
      چچچقققددددرررر ددددااااارررررکککک ببببوووووددددد


    •   vitamin4rooh
    • 1 ماه
      • 1

    • چه دردناک و تلخ :-(
      کاش برای هیچ کس دیگه با آموزشهای درست پیش نیاد.
      روانکاو خوب میتونه به شما کمک کنه. امیدوارم زودتر به زندگی عادی برگردی


    •   Miss_zh
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • Doset drm :)
      Shyd fkr koni tnhyi vli khob kheili msl to hstn , kheili ha msl mn
      Qvi bsh
      Dost dshti pm bede


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو