داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

من شوهرم را بیغیرت کردم (۳)

1399/07/24

...قسمت قبل

سلام
شهین هستم

بعد از سکس اجباری با برادر دکتر که خاطره خوبی برام گذاشته بود تصمیم گرفتم که هیچوقت به شوهرم خیانت نکنم و با مقدار سکس ناچیز او بسازم . بعد از دو ماه حال عجیبی داشتم و هر روز در خلوت خودم گریه میکردم در درجه اول کم کاری شوهرم که همیشه مورد بهم ریختی من بود ، دیگری بخاطر سرکار نرفتن و سومی هم بخاطر طلاق خواهرم که پدر و مادر منو غمزده کرده بود . خواهر من دو سال از من بزرگتر بود و تقریبا دو سال زندگی مشترک داشت و بخاطر خیانت شوهرش نتونست کنار بیاد و جدا شد . این جدایی ضربه شدیدی به پدر و مادرم وارد کرده بود و من نمیتوانستم حرفی از طلاق بزنم .
. من هم نارضایتی های خودمو از زندگیم داشتم و بدنبال راهی بودم که حمید را اگاه کنم تا بدنبال درمان خودش باشه . واقعا چقدر احمقانست که یه زن نتونه عیب شوهرشو به شوهرش بگه .
یک روز خواهرم به خونم اومد فرصت و مناسب دیدم و با او از روابط زناشویی صحبت کردم . و وقتی ضعف حمیدو براش گفتم واقعا تعجب کرد و گفت درست برعکس منصور (منصور شوهرش بود که طلاق گرفته بود ) شب میامد روم صبح بزور میرفت کنار . راستی شهین میخوام یه چیزی رو برات تعریف کنم قول بده به کسی نگی گفتم گم شو تابحال از من حرفی شنیدی ؟ زود باش بگو چی میخوای بگی . گفت سه ماه پیش یادت میاد بخاطر جر و بحث با شوهرم فشارم افتاده بود و به زور به مطب امدم گفتم اره و بلافاصله دکتر سرم تجویز کرد ، ساعت دوازده شد و چون با حمید میخواستی برای عیادت پدرش که بیمارستان بستری بود بری . اره درسته خوب . دکتر بتو گفت نگران نباش شما برو من هستم تا سرمش تموم بشه ساعت دوازده و نیم سرم من تموم شد و دکتر امد سرم منو کشید و گفت بزار یه معاینه مجدد بکنم . بخاطر رگ دستم مجبور شده بودم که مانتومو در بیارم .به من گفت رنگ و روت برگشته ، با هر دو دستش پهلو منو گرفت و نوازش کرد گفتم دکتر چیکارمیکنی گفت دارم معاینه ات میکنم دستشو روی شکمم میکشید و سعی داشت که از تو شلوارم دستشو به اونجام برسونه . من دستشو گرفتم و بلند شدم منو بزور خابوند و سینهامو میمالید گفتم دکتر خیلی احمقی ولم کن من شوهر دارم گفت خواهرت هم شوهر داره میتونی ازش بپرسی که چند بار با رضایت خودش گاییدمش . بیشرف به من تجاوز کرد من هم نتونستم به کسی بگم . راست میگفت ترو هم اره !!! تا بحال روم نشد ازت بپرسم واقعا با تو سکس میکرده . گفتم اره کثافت پس ترو هم زیر خواب خودش کرد. هر چی بود تموم شد گورشو گم کرد و رفت .ما هم کلا فراموش میکنیم . بعد از نهار از خواهرم پرسیدم واقعا منصور شب تا صبح میکرد ابش نمیامد ؟ .گفت تقریبا دو ساعت تا گریه منو در نمیاورد خودشو خالی نمیکرد . حالا تو میگی حمید پنج ثانیه . اصلا زمان داره که تا اخرش فرو کنه این خیلی بده ، چطوری تحمل میکنی حتما به فکر یه راه حل باش .
بنظر تو چکارکنم ؟ برای تخلیه خودم با کس دیگه رابطه برقرار کنم .

  • نه احمق جون باید اگاهش کنی باید تلاش کنی که متوجه بشه که مشگل داره .
    بعد از ظهر گفت من خیلی وقته که لباس نخریدم ، با هم بریم بهارستان ؟ یه هوایی هم عوض میکنیم . قبول کردم و ساعت چهار زدیم بیرون . منتظر تاکسی بودیم که یه پیکان بوق زد دو پسر سوار بودن من گفتم ، مستقیم - نگه داشت ماهم سوار شدیم راننده گفت مستقیم تا کجا ؟ گفتم اگه بهارستان میری ، ما هم میایم . از صحبتهای اونا فهمیدیم که دوست هستن و با هم پچ پچ میکنن . راننده که تو ایینه فقط به من نگاه میکرد گفت فک کنم شما خواهر هستین . گفتم اشکال داره ؟ گفت نه میخواستم دعوتتون کنم به هویچ بستنی. گفتم به چه حساب گفت همینطوری بعد از یک ربع اسرار و درخواست ، قبول کردیم و بیشتر از خواهرم من موافق بودم . بعد از خرید بستنی پیشنهاد دادن که منزل ما نزدیکه اگه میشه بریم منزل بخوریم .
    خلاصه مطلب مارو بردن خونشون . راننده که از اولش چشمش منو گرفته بود دستمو گرفت و تو اطاق برد . اینقدر نیاز جنسی داشتم که اصلا متوجه هیچی نبودم . نه خواهرم ، نه سکس با یه پسر غریبه ، و نه خیانت مجدد به شوهرم حمید .
    وقتی تو اطاق به طرفم امد در اغوشم گرفتم و لب های همو میخوردیم . سینه هامو فشار میداد منم کیرشو از رو شلوار فشار دادم شق بود ولی نه به اندازه کیر دکتر و برادرش . نشستم و زیپ شلوارشو باز کردم با دستم کیرشو از تو شورتش کشیدم بیرون بلافاصله تو دهنم گذاشتم نازک بود ولی دراز . بعد از یک دقیقه ساک زدن گفت بسه الان خرابش میکنی شلوارمو دراورد و روی تخت دراز کشیدم منتظر بودم کوس منو بخوره ولی نشست وسط پام کیرشو تو کوسم کرد و اروم اروم بالا پایین میشد . دلم میخواست تند تند بکنه ولی نمیتونست . ولی هر چی که بود از شوهرم بهتر بود بعد از دو دقیقه به ارگاسم رسیدم و بلافاصله او هم ارضاع شد و ابشو ریخت لای دستمال کاغذی . من سیر کیر نشده بودم دلم بازم کیر میخواست ولی لباساشو پوشید و کنارم نشست گفت نمیدونم دوستم کارش با خواهرت تموم شده یا نه . تازه یاد خواهرم افتادم و خجالت کشیدم . ده دقیقه ای روی تخت نشستم و هر سوالی میکرد جوابش را نمی دادم . تا اینکه دوستش صدا کرد خواهرم از دستشویی امد بیرون و من بدون انکه نگاهش کنم به دستشویی رفتم . وقتی امدم بیرون به خواهرم گفتم بلند شو بریم ولی انها گفتند کجا با این عجله صبر کن حالا میریم بیا بشین . در ادامه گفتند که هنوز تموم نشده و ما هنوز دلمون میخواد گفتم یعنی چی ، خواهرم هم بلند شد گفت تو ماشین بهت گفتم که نریم خونشون ، اینا قصد اذیت دارن . - ان پسری که با من به اطاق رفته بود به طرف خواهرم رفت و گفت چه اذیتی ؟ حالا من با شما میریم تو اطاق و خواهرت با دوست من تو حال میمونن . خواهرم شدیدا مخالفت کرد ولی من یه جورایی دلم میخواست . دست خواهرمو گرفت و برد تو اطاق . من و دوستشم رو مبل سکس کردیم اینبار یک ربع طول کشید و من کاملا سیر شدم . بعد از انکه انها امدن بیرون سوار ماشین کردن و به بهارستان رسوند و رفتند . این چهارمین کیر بود که من تجربه کردم و اولین باری بود که با خواهرم به خونه یه قریبه رفتیم . جنده به معنی واقعی شده بودم ولی خبر نداشتم

ادامه دارد

نوشته: حمید - شهین


👍 54
👎 17
48300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

924215
2020-10-15 00:06:24 +0330 +0330

تموم کن دیگه حالمو بهم زدی!!
در ضمن شوهرت کونی بود بیغیرت نبود!!:)

4 ❤️

924223
2020-10-15 00:24:09 +0330 +0330

ادمین هرچی مزخرفه میاری بالا.به وقت ما یه ذره احترام بزار.جنده هم اینجوری نمیده.پسره کونی بس کن این مزخرفاتو

2 ❤️

924226
2020-10-15 00:28:53 +0330 +0330

والا جنده که چه عرض کنم …به جنده جماعت اهانته .
حتی یه جنده رو هم به این راحتی سوار نمیکنند و براشون هویج بستنی بخرند و 5 دقیقه بعد لنگاشون تا آسمون هفتم بالابره …لامصب این لِنگه …یا بالابر عوارضی اتوبانه !؟شوهراتون رو عوض میکردین سنگین تر بودین!

3 ❤️

924235
2020-10-15 00:34:29 +0330 +0330

کسشعره

1 ❤️

924252
2020-10-15 00:54:56 +0330 +0330

باز ي جقي اومد داستان بنويسه تازه ول كنم نيستش تموم كن ديگ كوني

0 ❤️

924264
2020-10-15 01:05:50 +0330 +0330

همه نقد کردن، پس این پنج تا لایک از کجا اومده؟!
چرا فقط یه دیس خورده؟!
جریان چیه یکی من رو روشن کنه😁

2 ❤️

924313
2020-10-15 03:26:22 +0330 +0330

خوب بود.آفرین.اما هنوز طمع سکس واقعی رو نچشیدی

0 ❤️

924325
2020-10-15 04:44:18 +0330 +0330

شاید چون ما مرد هستیم خودمون رو جای اونها نمیتونیم بزاریم ولی اگه بجای شما بودم با یه بکن بودم تک برش میشدم نه هی ادمها عوض بشه موفق باشید خواهران خورشید

0 ❤️

924350
2020-10-15 09:27:59 +0330 +0330

میگم کصی.اینم مدرک جدید از زبون کثیف خودت

1 ❤️

924351
2020-10-15 09:49:37 +0330 +0330

الان تا اینجای کار که خبری از شوهرت نبود و بهش خیانت کردی اونم خبر نداشت میخوام بدونم که این الان کجاش بی غیرت کردن شوهرته!!!؟؟؟

0 ❤️

924357
2020-10-15 10:53:00 +0330 +0330

عجیبه لایکا بیشتر از کامنتاست
خوشتون اومده دیوثا 😁

1 ❤️

924365
2020-10-15 11:59:19 +0330 +0330

خودت میگی دیگه جنده ای و من چیزی بهت نمیگم حیف شوهرت

0 ❤️

924369
2020-10-15 12:30:10 +0330 +0330

دیگه خانوادگی بریدبدید راحت شید!

2 ❤️

924390
2020-10-15 14:13:14 +0330 +0330

رفته رفته جالب میشه
البته دلیل اصلی لایک ها بنطر من اینه که داستان از زبان یه خانوم روایت میشه و واسه جقی های سایت خیلی جذابه…
به نسبت دکتر وداداشش… ماجرای این قسمت حقیقی تر و قابل باور تر بود
لایک کردم و منتظر قسمت بعد میمونم
خوبه که طولانی نمینویسی دگ

0 ❤️

924392
2020-10-15 14:26:24 +0330 +0330

واقعا فوق العاده نوشتی دست به قلم خوبی داری منتظر ادامه ماجرا هستم

0 ❤️

924395
2020-10-15 14:57:59 +0330 +0330

کاری به راست و دروغ بودن داستان ندارم .تو دنیا باید لذت برد فقط، جنده و این حرفا نداره اون وقت پسرایی که با شما بودن هم جنده هستن آیا؟؟؟

0 ❤️

924400
2020-10-15 15:28:39 +0330 +0330

مرسی که میدین خوش باشین

0 ❤️

924409
2020-10-15 16:05:03 +0330 +0330

بسه بابا تموم کن تا کل خاندانتو جنده نکردی فردا نوبت مامانته حتما

0 ❤️

924428
2020-10-15 18:16:24 +0330 +0330
E.x

اوپس

0 ❤️

924447
2020-10-16 00:03:32 +0330 +0330

کص کش تو ننویس باشه ننویس سطونن سلطانننن این داستان ماله ذهنه جقی نیس ماله ذهنه بگا رفتس

0 ❤️

924497
2020-10-16 01:10:57 +0330 +0330

جمله آخرت رو اول داستان میگفتی بهتر بود ، بزار یه چیزی بگم راحتت کنم ، یه بسته قرص تادالافیل ۲۰ بخر ، قبل از شام یکی بده عاغا بخوره و تا صبح مثل خواهرت گریه تو درآره ، از جندگی هم خلاص میشی ، بعدش خودم در خدمت خواهرتم هستم
فقط دیگه ننویس

0 ❤️

924604
2020-10-16 09:17:10 +0330 +0330

ای جیندا خانم حشری ازت خوشم اومد

0 ❤️

924605
2020-10-16 09:20:30 +0330 +0330

اما عنوان داستانت به داستان ربطی نداشت . شوهرت که از کوس دادنهای تو بی اطلاع بود چجوری بیغیرت شد آخه

0 ❤️

924629
2020-10-16 11:28:26 +0330 +0330

به یه نفر دادی به دونفر دادی گفتیم کم کاری شوهرته
ولی تو دیگه عملا فقط مونده به خواجه حافظ شیراز بدی

قدیمیا درست میگفتن ک پول برای لباس نداشتی مهم نیست ولی شکم زن و بچه ت رو سیر کن که بخاطر یه هویج بستنی نره بده

0 ❤️

924669
2020-10-16 16:36:39 +0330 +0330

زود اين قسمت رو تموم كردى
جالب تر ميشه كه بحثتون با خواهرت رو بعدا تعريف كنى كه چكار كرد اون و بيشتر جذابيت سكسى داره

0 ❤️

924824
2020-10-17 04:07:36 +0330 +0330

تريبون نمى دى دست شوهر كوسكشت كه يه زرى بزنه ؟؟؟

0 ❤️

924844
2020-10-17 05:45:13 +0330 +0330

منم دوست دارم جنده شم 😞

1 ❤️

925053
2020-10-18 21:47:37 +0330 +0330

😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

0 ❤️







Top Bottom