من مریضِِتَم

    تو دختر خوشگلی هستی اما..
    +اما چی؟
    هیچی !
    +طاها ، بگو
    سکوت کرد
    +دهن وا کن لعنتی ، بگو چه مرگته؟! از من خوشت نمیاد؟ خسته شدی ازم؟
    نه نه به خدا اینا نیست !
    +پس چیه ؟
    گردنم رو کج کردم و درحالی که تمام سعیم رو میکردم که گریه نکنم باز ازش سوال کردم.
    +میخوای یه مدتی از هم دور بشیم؟
    نه ، نمی خوام اصلااً
    + پس چی؟ دردتو بگو منم بفهم
    باز سکوت کرد*


    از روی صندلی بلند شدم و کیفم رو از روی میزش برداشتم .


    با صدایی که از ته چاه میومد گفت : کجا میری ؟
    +میرم ، که هم تو یکم تنها باشی هم من ، هر وقت شجاعت گفتن مشکلتُ پیدا کردی خبرم کن .


    راه افتادم سمت در با باز کردن در منشی جلوی پام بلند شد : خداحافظ خانم .
    + خدافظ
    رفت سمت اتاق : آقا ، بگم مریض بعدی بیاد داخل؟
    .
    .
    .
    استاد ؟
    استاد ؟
    +بله با منی ؟
    حالتون خوبه!؟
    + خوبم عزیزم کاری داشتی؟
    بله ببینید این عکس خوب شد؟
    +بده بیینم
    دوربین رو ازش گرفتم و یه نگاهی به عکسی که گرفته بود انداختم : آآآ آره بد نیست نسبت به قبل خیلی خوبه ولی هنوزم ایراد داره ، الان از اون گلدون یه عکس بگیر بیینم .


    رفت سمت گلدون و آماده شد اما دوربین رو اشتباه گرفته بود.
    +خوب دیگه همین دوربین رو خوب نمیگیری بزار کمکت کنم
    رفتم سمتش و طرز گرفتن دوربینش رو اصلاح کردم .
    +خوب حالا عالی شد ، عکس بگیر ببیننم.


    گرفت و دوربین رو داد بهم و گفت: ببینید چطوره؟
    گفتم :بزار ببینم چکار کردی ؟ و دوربین رو ازش گرفتم
    *گوشیم زنگ خورد * رفتم سمتش و برداشتمش طاها بود .


    +بله؟
    صداش بازم گرفته بود .
    بیا همون کافه ی همیشگی .
    مکث کردم .
    +کافه نه ؟
    پس کجا؟
    +یه جایی ک راحت باشیم .
    مثل کجا؟
    +مثل خونه ، خونه ی من.
    حرفی نزد
    +چطوره؟
    اخه!
    +منتظرم!
    تلفون رو قطع کردم


    +نگار جان عزیزم ببخشید اما من داره برام مهمون میاد امروز باید زودتر بری !
    .
    .
    .
    .
    گفت سلام و یه دسته گل گرفت جلوم .
    +برای منه؟
    اره
    + خیلی قشنگه ممنونم دسته گل رو ازش گرفتم و گذاشتم رو میز بقل در.
    دست انداختم دور گردنش و لبام رو بردم سمت لباش اما پسم زد
    چی پختی؟
    +بیا تو خودت ببین .
    با قیافه ی نامطمئن اومد داخل و رفت سمت کاناپه که بشینه * اما دستش رو گرفتم و بردمش سمت اتاق قبل از وارد شدن به اتاق با دستم چشم هاشو گرفتم و توی اتاق یه قدمی تخت دستمو برداشتم . شوک زده شده بود !
    این کارا چیه میکنی پناه؟(با عصابانیت و ترس)
    +کدوم کارا؟
    همین تخت پر گل قرمز این اتاق تزئین شده ! اینا چیه؟ چیه اینا؟
    اینبار من سکوت کردم
    (با صدای بالا)ازت پرسیدم این کارا برای چیه؟ تو دختری نیستی که سکس بخوای ، پول بخوای ، نزار ذهنیتم نسبت بهت....
    پریدم وسط حرفش
    + نه ، از این دخترا نیستم ولی این سرد بودن تو هم داره منو دیوانه میکنه سه ساله که با همیم سه ســــال میفهمی سههه ساااال اما دستت به من نخورده این از حیا و پسر خوب بودنت نیست ، این دلیل دیگه ای داره تو ، تو یا سرت به یکی دیگه گرمه یا کلا به دخترا حسی نداری !
    (با اخم) یعنی چی این حرفی که میزنی؟
    + یعنی اینکه اگه تو به من خیانت نکردی و سه ساله که با من سکس نکردی پس حتما حتما گی ای ، گی!
    جا خورد ، انگار که بهش بر خورده باشه
    جالب شد ، اگه این چیزی که میخوای باشه.
    کشیدم توی بغلش و شروع کرد لب گرفتن دستاش روی کمرم مخالف جهت هم حرکت کردن و یکی اومد پشت سرم و یکی رفت روی کونم ، اروم ماساژ میداد و هر چند وقت یه بار هم منو بیشتر میچسبود به خودش
    داغی کیر سیخ شدش رو شکمم بود و کاملا حس می‌شد ، یه لحظه جدا شدم ازش و هُلش دادم رو تخت و افتادم روش ، مثل دیوونه ها لب هاشو میمکیدم و خودم رو روی بدنش میکشیدم و فقط زل زده بود بهم .
    .
    توی اولین فرصتی که گیر آورد بلند شد و رفت سمت پنجره سیگار در آورد و آتیشش زد
    خیلی تو ذوقم خورده بود ، رفتم سمتش و از پشت بغلش کردم .
    تردید داشتم اما با دست کیر نیم سیخش رو گرفتم و شروع کردم ماساژ دادن برگشت به سمتم سیگار رو ازش گرفتم و
    چسبیده بهش و سرم و گذاشتم رو شونش ، دیگه نتونستم جلوی گریم رو بگیرم و اشکام بی اختیار میومدن .
    مرتب پشت سر هم تکرار میکرد :پناه ، پناه گریه نکن گریه کنی میمیرم پناه عشقم ، گریه نکن ، تو خوشگلی تو جذابی ولی من خاک توسر مریضم ، مریض
    پناه من نمیتونم خوشبختت کنم
    نمیتونم .
    (با گریه) +تو مریضیم داشته باشی هم من برام مهم نیست ، من خودتو میخوام ، خودتو ، تو خودت دکتری باهم درمانش میکنیم .


    مریضی من درمان نمیشه عزیزم .
    (با گریه) +مگه میشه همه مریضیا درمان دارن .



    • بجز ایدز !! *


    دنیا رو سرم خراب شد اما باید مثل کوه پشتش بودم .
    +برام مهم نیست اگه تو ایدز داری پس منم میگیرم
    *سکوت کرد و بار دیگه لب تو لب شدیم و بار دیگه هلش دادم روی تخت ، افتادم به جون لباش و بعد گونه هاش ، اشک های رو گونش رو مکیدم و بعد دکمه های پیرهنش رو باز کردم دستی روی قفسه سینه سفیدش با مو های قهوه ای کم پشتش کشیدم و امتداد دستم رسید به کمر بندش ، کمر بندش رو باز کردم و دکمه و زیپش رو هم باز کردم ، با کمک خودش شلوار و بعد هم شرتش رو از پاش دراوردم .
    سفید ، قطر متوسط ، ولی دراز
    بدونه حتی یه دونه مو
    خم شدم و دوباره لبش رو بوسیدم و دهنم رو بردم سمت کیرش.
    پناه ، مطمئني؟
    + اره
    .
    .
    .
    توی اتاق فقط صدای برخورد و جدا شدن دهن من و کیر اون بود که به گوش میرسید ، اروم اروم و سر حوصله ، یه مدتی که گذشت خودش گفت دیگه بسه .
    بغلم کرد و گذاشت روی تخت تاپم رو از تنم بیرون آورد و بعد رفت سراغ شلوارکم خواست حرفی بزنه که گفتم: اره مطمئنم
    .
    .
    .
    سینه سمت راستم توی دهنش بود و سمت چپی طوری دستش ، سرش رو بلند کرد و آورم رفت پایین تر پایین تر و شروع کرد به لیسیدن کسم و چوچولم داشتم میمردم و فقط میگفتم بکن توش .
    .
    .
    .
    یه قطره کوچیک خون روی رونم سر خورد . طاها سرش رو روی شونم آورده بود و دستاش رو از زیر بغلم آورده بود و شونم رو قفل شده بود ، تنها صدایی که به گوش میرسید صدای برخورد تخماش بود با من و جیر جیر تخت ، تنها چیزی که حس می‌شد لذت بود و تنها چیزی تو مغزم زنگ میزد این بود که حالا منم مثل طاهام ایدز دارم .
    همون طور که تلمبه میزد سرم و بالا آوردم ،(با حالت خماری) طاها ، طاها من مریضتم ، مریضتم .
    لباش رو گذاشت روی لب هام و هم زمان گرمی خالی شدنش رو حس کردم.


    تمام/




    ممنون که داستانم رو خوندید ،
    ممنون میشم که نظراتتون رو بدونم فقط لطفا اگر خوشتون نیومد به خانوادم بی احترامی نکنید . خیلی ممنون ، در ضمن واقعی نبود. بازم ممنونم


    نوشته: پناه

  • 10

  • 17




  • نظرات:
    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 4 ماه،4 هفته
      • 4

    • ریدم تو داستانت
      شاشیدم تو داستانت


    •   Reza00777
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • من برم با عکس مرحوم جمشید مشایخی بزنم بهتره چیه اخه این داستان


    •   koochebagh
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • 1- همین که خودت اشاره کردی داستانت واقعی نیس خودش دست مریزاد داره


      2- عاشقانه هاشو دوس داشتم


    •   Ares.1
    • 4 ماه،4 هفته
      • 7

    • الان دوستمون ک راجب کاندوم و سکس ایمن حرف میزنه ، میاد خار و مارت رو یکی میکنه ک ب حرفاش گوش ندادی
      اگه نکرد ، هرچی خواستی بگو :-D :-D


    •   teen...wolf
    • 4 ماه،4 هفته
      • 3

    • پناه بر خدا... ملت رو جوری فحش کش کردین به فحش خالی بدون خانواده راضی شدن... اما به والدین محارم و دوست داشتنی عرض بفرما این اسم بود رو بچه گذاشتن؟! نه ناموسن پناه؟!!


    •   Momoooam
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • داستانت انگار روی دور سریع بود ×8 بود خیلی سریع خوندمو تموم شد اصلا روح نداشت اولش نمیدونستم طرف پسره یا دختر در کل خودت باید یه بار داستانتو میخوندی دیس لایک


    •   king.artoor
    • 4 ماه،4 هفته
      • 6

    • خخخ ما گفتیم با کسانیکه بیماریی مثل ایدز دارن خوب رفتار کنید ک غمشون کمتر بشه ولی نه ک برید بهشون بدید.تو دیگه زیادی تو نقشت غرق شدی لامصب!!!


    •   وب.گرد
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • درسته گفتی واقعی نبود ولی این دیگه خیلی فضایی بود .چنتا غلط املایی و انشایی هم داشتی که واسه یه (استاد) طبیعیه .


    •   sashaarian
    • 4 ماه،4 هفته
      • 4

    • داستانت واقعی نبود ولی بجاش تخیلی بود ؛ آخه قربون مغز پاکت برم ، کی بخاطر عشق و عاشقی میاد ویروس کنه داخل بدنش و کدوم عشقی راضیه ویروس کنه تو بدن پارتنرش ؛ در آخر امیدوارم کسی این ویروس رو نگیره و علاجشم کشف بشه:))


    •   nilajooni
    • 4 ماه،4 هفته
      • 3

    • هرچی سام رشته این چند ساله تو پنبه کردی
      ببین قلمت خوبه ولی عجول نوشتی
      مگه میشه ادم بفهمه عشقش بیماره و تا روزها کل زندگیشو تو خلسه نباشه ؟
      ‌روایت مشکل داشت ولی قام و نگارش خیر


    •   PESAR.PIR
    • 4 ماه،4 هفته
      • 1

    • فوق العاده بود.ب قهقرا کشوندی مارو


    •   mohammadreza431
    • 4 ماه،4 هفته
      • 1

    • انواع اقسام ملجوق ديده بوديم ديگ ايدز بودنش رو نديده بوديم خاك تو اون سر ملجوقت


    •   kokarostam
    • 4 ماه،4 هفته
      • 3

    • خیلی تخمی


      صد بار باید بالا پایین بکنی تا متوجه بشی کی داره به کی حرف میزنه. چقدر هم مزخرف نوشتی. یک موضوع درپیتی و داغون و کلا کیری. شاید حس کردی نویسنده هستی ولی سخت در اشتباهی. پیشنهاد میکنم شبها زیاد با کس و کونت ور نرو و با خوردن یک لیوان شیر و بیسکوییت در آرامش بخواب. شاشیدم توی داستانت. نه به خودت و نه به خانواده‌ات هم فحش نمیدم. فقط به داستان کیریت فحش دادم. کدوم ابلهی سه سال با یک دختر دوست میشه و نمیگه که ایدز داره و نمیمیره؟ و در آخر کار کدوم دختر ابلهی به دوست ایدزیش میگه بیا منو بکن تا ایدز بگیرم؟ دیگه فیلم هندی هم اینقدر تخمی تخیلی نیست. فقط یک خط نوشتی که "نگار مهمون دارم باید زودتر بری..." خواننده باید خودش حدس بزنه که مثلا نگار یک جنده مثل پناهه که باهاش هم‌اتاقه و یا خواهرشه و شاید هم یک نفر که اصلا معلوم نیست اون وسط چه کار میکنه.


      ها کـُکا


    •   Emperatoorxxx
    • 4 ماه،4 هفته
      • 1

    • عنوان داستانت یه بکیرم خاصی داره
      مثلا:من مریضم،به کیرم


    •   Emperatoorxxx
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • عنوان داستانت یه بکیرم خاصی میطلبه
      مثلا:من مریضتم،بکیرم


    •   As-pikc
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • خدایا منو بخور


    •   Alouche
    • 4 ماه،4 هفته
      • 1

    • عقلانی نبود


    •   royaei
    • 4 ماه،4 هفته
      • 3

    • بهبه یکی گفتن با کامپیوتر بلدی کار کنی ؟
      گفت آره ؛
      گفتن اون پاورش رو بزن روشن شه ؛
      گفت : گفتم بلدم نه دیگه تا اون حد
      ..... به گنجشک گفتن منار تو اونجات گفت لااقل یچزی بگو بگنجه ؛ ...‌‌. موفق باشی


    •   ملكه_قلابي٢
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • خيلي مزخرف بود و ضمنا بشدت بد اموزي داشت
      احمق جون اينجا از بچه ١٢ ساله مياد تا بزرگسال


      نميفهمن اين قصه اس!!!و تخيلات تخمي تو است راحع ب پسر پولداري ك احتمالن دكتر هم نيس ولي تو دلت ميخواد دكتر باشه !!! مخصوصن فانتزي منشي داشتنش منو كشته!!


      احمق بچه مچه هايي ك ميان اينجا جدي ميگيرن و با هر ننه قمر الدنگي ك هر بيماريي داشته باشه ميخوابن!!!!


    •   キング
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • با داستان این جلق نزنید ایدز میگیرید


    •   amiiir_h
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • کس مارو سنگ میزین این همه خوندم اخرش گفتی واقعی نبود؟؟؟؟اگ میخوای بدی بیا بده این کصکلک بازیا چیه درمیاری عموجون


    •   bihess.-.
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • از نظر متنی عالی بود اما داستانش باید طولانی تر میبود ":|


    •   mohammadaziizii42
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • کیر تو داستان جقیت بچه کونی برو جق بزن اما نیا اینجا کش شعر بنویسی وگرنه میدم کرگدن کونت بزاره


    •   Mehi58
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • کونده


    •   مسیحی۰
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • ای خدا...
      اینجا مریض خونست یا دیونه خونه.
      رو سلامتی شادی آرامش تمرکز کن.
      بگو:
      شادم ، سلامتم ، میلیاردرم، زیرک وجذابم
      آره جملات تأکیدی ...،
      امید به خدا روانت درمان میشه، چون اولین خونه انسان که توش زندگی میکنه روانشه.


    •   پروفسور بالتازار
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • مزخرف بود بدآموزی هم که داشت، حالا برای چی باید ایدز بگیری تا هم دردی کنی؟ نمیشه سالم بمونی و عاشقی کنی؟ حماقت از سرتاپای این داستان می‌بارید


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو