من و برادر حشریم

1396/10/08

بارون میبارید ، رشت تو پاییز همیشه بارونیه
پدرم مثل همیشه ماموریت بود و مادرم به خاطر فوت شوهرخالم رفته بود پیش خالم تا خالم تنها نباشه.

برادرم مسعود خونه بود ، تازه پنج ماه خدمت میرفت و بدجوری لاغرشده بود ، قدش بلنده و عین خودم سفیده ، موهاشو تراشیده بود

منم تو هال روی مبل نشسته بودم و سریالای جم تی وی رو نگاه میکردم

مسعود شام خورده بود و روبروم داشت با موبایلش ور میرفت ، سرش حسابی گرم بود

سریال رفت روی آگهی ها و آگهی های ماهواره هم که طولانی و کسل کننده

ساپورت پوشیده بودم و روش یه پیرهن گشاد بلند که تا پایین کمرم می‌رسید.

دراز کشیدم به تلگرامم سر بزنم تا فیلم شروع بشه.

خلاصه فیلم شروع شد و وسطاش یکهو لب گرفتن و صحنه های سکسی شروع شد ، ناله های دختر شخصیت اصلی بالا گرفت و حواس مسعود رو به خودش جلب کرد ، تو خونه ما عادی بود دیدن صحنه های سریالای ترکی ولی این دیگه داشت شدید و طولانی میشد، حس کردم مسعود داره با بهت و تعجب و شهوت نگاه میکنه ، یکهو چشمش افتاد به باسنم که تو حالت درازکش کاملا مشخص شده بود و چون رونام تپلن با ساپورت کاملا سکسی به نظر میان.

فیلم که تموم شد ساعت از دوازده شب هم گذشت ،خواستم کوسن بذارم زیر سرمو همونجا بخوابم اما دیدم کوسنا روی مبلین که مسعود روشون نشسته ، رفتم سمت مبل ، حالت درازکش شده بود خواستم کوسن بردارم که در عین ناباوری با پاش به لپ کونم ضربه زد و گفت: هوی مریم برام آب بیار

هرچند قبلا هم اینکارارو به شوخی میکردیم اما اینبار مشخص بود با قصد اینکارو کرد ، وقتی ضربه زد کونم حسابی لرزید و لرزشش خارش به جونم انداخت ولی نادیده گرفتم و منم با همون لحن جوابشو دادم : خجالت بکش مثلا ۵ سال ازم کوچیکتری فنچ خان

و از اونجایی که رابطمون خوب بود رفتم تو آشپزخونه و سمت یخچال ، در رو باز کردم ، حس کردم داره از پشت میاد سمت اشپزخونه
اومد و از پشت چسبید بهم و اروم دم گوشم گفت بذار ببینم موز داریم یا نه

و اینبار از پشت خودشو چسبوند به کونم ، اینبار داغی کیرشو لای کونم حس کردم چون حسابی خودشو بهم چسبونده بود ، با لحن تند گفتم : میذاری پارچ آبو بیارم بیرون یا نه؟

گفت نه بذار دارم موز برمیدارم و اندازه ده پونزده ثانیه کیرشو لای کونم گذاشته بود و داشت منو کم کم دیوونه میکرد.

خلاصه تموم شد و آبو دادم بخوره و خودم رفتم سمت مبل و کوسنو گذاشتم زیر سرمو دراز کشیدم ، هوا متعادل بود و نیازی ندیدم پتو بذارم رو تنم

دیدم مسعود اومد رو همون مبل و شروع کرد به خوردن موز ، دوتا دیگه هم گذاشته بود توی ظرف و با خودش آورد ،گفتم نترکی یه وقت

گفت ضعیف شدم دارم خودمو تقویت میکنم

گفتم با موز تقویت میشی؟

گفت آره موز قوای جنسیو بالا میبره

خندم گرفت از پر رو بودنش و گفتم مثلا قوای جنسیت بره بالا که چی بشه؟

اونم پر رو پر رو برگشت گفت تا بتونم حساب دخترای زبون درازو برسم

گفتم اهان چقدم عرضه داری تو
گفت تو هم مراقب باش زبون درازی نکنیا

با لحن تند گفتم پر رو نشو مثلا زبون دراز بشم چه غلطی می‌کنی

گفت تو زبون درازی کن تا بهت بفهمونم

گفتم بی شعوری دیگه نمیشه کاریت کرد و بعد پشتو کردم بهشو با قهر خودمو زدم به خواب

زیر لب و باصدای نسبتا بلند گفت جووون

خودمو زدم به نشنیدن ولی فهمیدم که بدجوری روم شهوتی شده

برقو خاموش کرد ، صدای پاشو شنیدم که داره میاد سمتم

از پشت چسبید بهم و دستشو پیچوند دور سینه هام و خودشو مالید به کونم ، نمی‌دونستم باید چکار کنم

از یک طرف ترس از آبرو که اجازه جیغ و داد نمیداد
از طرفی میدونستم داداشمه و خطرناک نیست و نمیذاره کسی بفهمه و حسابی هم شهوتیم کرده بود.

با اینکه ازم کوچیکتر بود به هر حال پسر بودو قدرتش زیاد بود

منو رو شکمم خوابوند با زور زیادش
گفتم دیوونه داری چکار می‌کنی نکن زشته

گفت هیس سحر ساکت باش حرف نزن فقط حال کن

حرفی از دهنم نمیومد و شهوت چ تعجب با هم قاطی شده بود

حسابی کیرشو از رو شلوار میمالوند رو کونم و از پشت سینه هامو برام میمالوند ، دیوونه شده بودم ،کسم شده بود و لبامو از شهوت گاز میگرفتم

دوست نداشت تو چشام نگاه کنه برای همین لب نگرفت و برم نگردوند ، حتی شلوارمو در نیورد و فقط از روی شلوار قانع شد

انقد فشارم میداد که حس میکردم دارم تو بغلش مچاله میشم

هرم نفسش به گونه هام میخورد و گوشامو با زبونش میمکید ، بعد چند دقیقه فشارش بیشتر شد و حس کردم ارضا شد و بعد ولم کرد و بدنش شل شد

کس منم حسابی خیس شده بود

بعد یکی دو دقیقه تند تند رفت سمت اتاقش و بعد اون شب چند روز خونه ی رفیقش بود و بعدا رفت خدمت ، بعد اون شب چند بار دیگه هم از رو شلوار باهام حال کرده و من میترسم کاری کنم و خودمم بدم نمیاد از این کاراش چون بدن قوی ای داره و حسابی آبمو از رو شلوار میاره.

96/3/28
نوشته: سحر


👍 23
👎 15
168183 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

667309
2017-12-29 21:53:42 +0330 +0330

ک ی ر م تو دهن خواهرش ، بی شرف نامرد

0 ❤️

667324
2017-12-29 22:37:53 +0330 +0330

مریم سحر شد تو هنوز کوس شعر گفتن رو تموم نکردی

1 ❤️

667335
2017-12-30 02:20:02 +0330 +0330

برادری رو که این کار رو میکنه باید خواهر جندش رو گایید

1 ❤️

667378
2017-12-30 10:31:59 +0330 +0330
NA

سحر؟؟؟؟؟؟؟
مریم؟؟؟؟???

0 ❤️

667379
2017-12-30 10:33:25 +0330 +0330

لابد باباتونم بهتون افتخار میکنه.کلی خوشحاله که اجاقش روشنه.وجدانا بهتر نبود اونشب میرفت تو حیاط و یک جق مشتی میزد،آبشم میریخت پای گلها تو باغچه؟

0 ❤️

667391
2017-12-30 13:28:48 +0330 +0330

اول تکلیف خودتو تو داستان مشخص کن اسمت چیه مریمه یا سحر بعد بشین داستان بنویس. تم داستانت خوب بود اما ختم نشدنش به سکس تمام عیار رو کم داره.

0 ❤️

667423
2017-12-30 21:37:44 +0330 +0330

موز و تو يخچال نميذارن از پشت كدوم كوه اومدين ؟

0 ❤️

667546
2017-12-31 23:05:27 +0330 +0330

کس شعربود

0 ❤️

667576
2018-01-01 05:40:54 +0330 +0330

در راستای کسخلیتت تلاش هم میکنی جقی؟???

0 ❤️

668118
2018-01-06 06:40:09 +0330 +0330

سلام من۴۲سالمه فقط اینو بگم اگه کسی میاد اینجا که داستان بخونه غلط و گه میخوره به دیگران دری وری میگه…هرکس انتقاد میکنه طبق تجربه من خودش بدتر و کثیفتر میتونه باشه فقط کافیه تو موقعیتش قرار بگیره…بی ادبی نکید که خودتون بدترین

0 ❤️

673117
2018-02-10 21:15:03 +0330 +0330

نظر شما چیه؟
بابا بزرگ وجدانی خجالت نمیکشی با۴۲ سال سن تو این سایتها میچرخی
اخه لایق موی سفید تو هست واقعا که …

0 ❤️

674003
2018-02-17 01:53:45 +0330 +0330
NA

ای مهربون ۴۲ ساله:
طرف اسم خودشو نمیدونه.میگه فیلم های ترکی تو خونه ما عادیه ولی وقتی صداش اومد داداشش رو برق گرفت خیره شد به کون یارو؟
جا نبود بخوابه جز تو همون هال؟
سریال های جم شون هم مثل برازر سوپره.
ربطش به بارون رشت و کله کچل داداشش چیه نمیدونم والا.
موز???
وجدانا ۴۲ ساله از این چرت و پرتا میخونی؟برو ازدواج کن. نترس دختر پسرت همو نمیکنن.

0 ❤️

715390
2018-09-05 20:48:03 +0430 +0430

دستتون درد نکنه

0 ❤️

781427
2020-12-12 12:23:39 +0330 +0330

كسكش اين خودت بخون ببين چي نوشتي خودت باورت ميشه

0 ❤️








Top Bottom