من و بهاره

    اسمم بهروزه و 28 سالمه سه سال پیش پدر و مادرم و خواهرم تو جاده تصادف کردن و پدر و مادم فوت شدن و خواهرم که هجده سال داشت قطع نخاع شد و از کمر به پایین هیچ حرکتی نداشت حس داشت ولی قدرت حرکت یا نشستن نداشت و از ترس شوکه شده تا چند ماه بعد از مرخص شدنش از اون موقع به بعد همه کاراشو من براش میکنم شده یه تکه گوشت و افتاده رو تخت نه حرف میزنه نه کاری میکنه تا چهار ماه که تو بیمارستان بستری بود و بعد مرخص شد و اومد خونه تا یکی دو ماه خاله و عمه میومدن خونه و کاراشو میکردن که دیدم خیلی عذاب میکشه و همش گریه میکنه واسه همین چهار تا دهنه مغازه جای خوب داشتیم فروختمشون و خونه هم دادم رهن و از تهران با مخالفت همه اقوام خواهرمو برداشتمو اومدم شیراز یه خونه خریدم و و سه تا مغازه خریدم و دوتا شو دادم اجاره و یکیشم خودم مشغول شدم یه مدت براش پرستار گرفتم که پرستاره چند تا عوض کردم خیلی اذیت کردن هر کدوم ده روز بیست روز میومدن اذیت میکردن و میرفتن که خود بهاره دیگه گفت نمیخوام پرستار بگیری بعضی از کارامو خودم میتونم اونایی هم که نمیتونم خودت کمکم کن و برام انجام بده و منم بیخیال شدم و اجبارا قبول کردم چاره ای نداشتم خودم همه کاراشو به عهده گرفتم روز اول . اول صبح بود که میخواست ببرمش دسشویی و چون نمیتونست خودشو رو توالت فرنگی نگه داره حتما باید میگرفتمش که نیوفته خواهرم دختر چاقی نبود وزنش 58 کیلو بود براحتی بغلش کردم و بردمش تو دسشویی و و خودش لباسشو کشید پایین و نشوندمش رو توالت و بالای سرش ایستادم و تا کارشو بکنه و تموم که شد اوردمش بیرون یه هفته اول هردومون خیلی خجالت میکشیدیم ولی خب کاری بود که مجبور بودم انجامش بدم
    کمکش میکردم لباسشو عوض کنه و غذا براش بیارم و هر کاری که نمیتونست براش انجام میدادم نمیتونست بشینه همش باید میخوابید
    تا اینکه یه شب گفت بهروز باید برم حموم خیلی کثیف شدم همه تنم بو گرفته گفتم باشه و رفتم اب و گرم کردم و اومدم بغلش کردم و اوردمش تو حموم و نشوندمش رو پاهام و لباس بالا تنشو در اورد و پایین تنشم در اوردم کمکش فقط یه شور و سوتین تنش بود و بردمش تو حموم و خوابوندمش تو وان نشستم کنارش که سر نخوره بره پایین و خودشو میشست ابم پر کف کردم بالا تنشو لیف زد و گفت بهروز پاهامو لیف میکشی و لیفو برداشتمو تو وان پاهاشو لیف کشیدم و ماساژ دادم موهای پاهاش خیلی بلند شده بود گفتم بهاره موهای بدنت بلند شده میخوای یکی رو بیارم برات اصلاحشون کنه چیزی نگفت ولی قبول کرد گفتم فردا زنگ میزنم به یه اپیلاسون بیاد خونه و پاهاشو شستمو گفتم اونجات هم بشورم چشماشو بست از خجالت و سرشو انداخت پایین سرشو بوسیدم گفتم خواهر من خجالت نکش کاریه کا باید انجامش بدیم عزیزم پس دیگه از من خجالت نکش و شورتشو کشیدم پایین و در اوردم و با لیف التشو شستم پر مو بود و پاهاشو از هم باز کردم و پشتشم شستم و گفتم بغلت میکنم تو دوشو بگیر رو خودت و طاهر شو تا ببرمت بیرون و بغلش کردم لخت لخت تو بغلم بود دوشو گرفت رو خودشو شست بدنش پر مو بود التش اصلا معلوم نبود بسکه مو داشت حوله رو پیچیدم دورشو خشکش کردم و بردمش تو اتاقش و لباسشو تنش کردم و خوابوندمش رو تخت تو اتاق پیشش میخوابیدم به حدی دوسش داشتم که حاضر بودم جونمم براش بدم تنها کسی بود که داشتم بعضی از شب ها کابوس میدید و تو خواب جیغ میزد و میترسید کهدیگه تا صبح میگرفتمش تو بغل و تو بغلم میخوابید . فردا صبح هم براش یه نفر که اپیلاسیون میکرد اوردم خونه و کارشو کرد و رفت یکی دو ماهی گذشت از این موضوع دیگه برامون عادی شده بود که لباسشو عوض کنم لباساشو بشورم ببرمش حموم و دسشویی و خلاصه همه کاراش و بکنم زیادم مغازه نمیرفتم نیازی نداشتم اجاره مغازه ها بحدی بود که راحت زندگی کنیم دو سهماهی که گذشت دیگه واسه هردومون عادی شده بود همه کارا یا اینکه من بدنشو میدیدم و لباس زیرشو عوض میکردم براش یا حتی موقع پریودش خودم مجبور بودم واسش نوار بذارم و بردارم دیگه خجالت نمیکشید یا حتی تو دسشویی سر صدا راه مینداخت اوایل از خجالت گریه میکرد ولی دیگه عادی شده بود واسه هردومون توحموم رفتن دیگه اصلا خجالت نمیکشیدیم همه بدنشو میشستم شوخی میکرد اب میپاشید روم و اذیت میکرد کم کم شده بود بهاره قدیم زندگیمون داشت شکل خوبی میگرفت از بودن با هم لذت میبردیم معمولا شبا میبردمش رستوران شام میخوردیم تمام وقتم با بهاره بود و به هیچ چیز و هیچ کسی جز اون فکر نمیکردم تا یه روز جمعه گفتم امروز وقت حمومه ببرمت حموم خوشکلت کنم اونم یکم شوخی کرد و بردمش حموم لباسشو دراوردم و با شورت و سوتین خوابوندمش تو وان و بدنشو میشستم و لیف میکشیدم طبق معمول سوتینشو باز کردم بالاتنشو شستم و دستمو بردم پایین و شورتشو دراوردمو داشتم لیف میکشیدم پاهاشو که گفت بهروز چرا تو هم با من حموم نمیکنی نگاش کردم با خنده گفتم نکنه میخوای منو بشوری گفت تا اونجا که میتونم خب اره گفتم نمیخواد منو بشوری همین که من تو رو حموم میدم خوبه گفت نه جدی میگم تو هم لباستو درار بیا حموم کن مگه چیه مگه من الان لخت نیستم تو هم داری منو میشوری خب خودتم لباست و درار بیا خودتو بشو حتما باید بعد از اینکه منو بردی بیرون خودتو بشوری گفتم اخه زشته دختر من وظیفمه همه کارای تو رو بکنم هرکاری که داشته باشی ولی قرار نیست که با هم حموم کنیم گفت چرا و دستمو گرفت گفت بلند شو لباستو درار بیا خودتم حموم کن میخوام ببینمت حموم کردنتو و مجبورم کرد لباسمو درارم فقط شورت پام بود و کیرم خوابیده بود اخه هیچ حسی نداشتم خواهرم بود و اصلا به چشم هوس نگاش نکرده بودم و نمیخواستم نگاش کنم . البته اینم بگم تا قبل از تصادف کس کن قهاری بودم هفته ای یه بار و باید میکردم وگرنه نمیشد باشگاه هم میرفتم مربی کاراته بودم اندام درشت و ورزیده ای داشتم ولی بعد از تصادف همه اون کارا تموم شد و دنیام فقط شد خواهرم و بس با شورت جلوش ایستاده بودم گفت تو که پشمالو تر از منی گوریل و خندیدیم گفت بیا کنارم تو وان بشین میخوام کنارت باشم وان بزرگ بود و رفتم کنارش نشستم و سرشو گذاش رو سینم و چشماشو بست و برام حرف میزد و قربون صدقم میرفت نیم ساعت برام حرف دلشو زد و کم کم اشکش در اومد و گفت نمیدونم چطوری باید ازت تشکر کنم که همه زندگی تو گذاشتی پای من علیل از همه خوشیهایی که میتونستی داشته باشی گذشتی به خاطر من شرمنده ام داداش منو ببخش نمیدونم باید چه کار کنم از نگاه کردن بهت خجالت میکشم به خاطر من زن نگرفتی ورزش و ول کردی همه چیزت و گذاشتی کنار و سه ساله فقط داری کارای منو میکنی منو بذاری ه جایی این حرفو که زد.
    گرفتمش تو بغل اشکم در اومده بود گفتم خواهر کوچک خودم این حرفا رو نزن تو همه دنیا منی من هیچ ارزو و کاری جز پیش تو بودن ندارم و هیچ کاری هم جز انجام کارای تو ندارم دیگه هیچ وقت نه شرمنده باش نه خجالت بکش من وظیفمه این کارو بکنم و هیچ وقت هم تو رو از خودم جدا نمیکنم اگه قرار بر اینه که زن بگیرم تو رو از خودم دور کنم زن نمیگیرم هیچ وقت و محکم تو بغلم گرفتمش و هردومون گریمون گرفت اصلا حواسم نبود که موقعی که گرفتمش تو بغل پاهای من لای پاش رفت و پای اونم دقیقا رو کیرم قرار گرفته و سینه هاش تو بغلمه چند دقیقه که گذشت فهمیدم پام چسبیده به اونجاشو پای اونم رو کیرمه و نوک سینه هاشو رو شکمم حس کردم که دیگه کار از کار گذشته بود و شق شده بود هیچی نگفتم که شاید بخوابه اونم تکون نمیخورد دستشو رو موهای سینم میکشید و شکمم که گفت داداش میخوام همه جای تنتو دست بکشم عین خودت منم بی هوا گفتم حتما میخواد به شکم و کمرم دست بکشه گفتم باشه تو هم دست بکش و همه شکممو سینه هامو دست کشید و اروم دستشو برد تو شورتمو کیرمو گرفت تو دست اومدم حرف بزنم گفت چشماتو ببند هیچی نگو منم میخوام عین خودت دست بزنم و کیرمو گرفت تو دستش بدنش میلرزید و دو تا تخمامو تو دستاش میمالید و با سر کیرم بازی میکرد هوسم بیدار شده بود دیگه نمیدونستم چی پیش میاد گفتم بذار خودش هر کاری میکنه بکنه بسکه تو وان هم کف صابون و شامپو بود عین روغن کیرم لیز شده بود واروم داشت برام جق میزد و منم زانومو به التش بیشتر فشار میدادم تا حسش کنه و میمالیدمش بسکه تو کف بودم بیشتر از چند دقیقه نشد که ابم تو دستاش اومد و زانومو محکم به التش فشار دادم و سرشو تو بغلم گرفتم اونم زیر لب داشت ناله میکرد لزجی التشو رو زانوم حس میکردم که با یه لرزش کوچک ارضا شد و بیحال تو بغلم اروم گرفت سریع اوردمش بیرون و شستمش چون ابم تو وان اومده بود ترسیدم به التش برسه و همونجا سرپاش گرفتم گفتم جیش کن و داخل بدنتو بشور یه موقع اتفاقی نیوفته یکم زور زد و جیش کرد و خودشو شست و اوردمش بیرون لباسشو تنش کردم و خودم رفتم حمومو تموم کردم اومدم بیرون پیشش. ناهار هم رفتیم بیرون خوردیم تا اومدیم خونه ساعت شش عصر بود و بهاره خسته شده بود بردمش رو تختش دراز کشید رفتم در ماشین و بستمو اومدم دیدم خوابه چه خوابی هم بود لباسش نا مناسب بود شلوار لی پاش بود با مانتو .
    مانتوشو دراوردم زیرش چیزی تنش نکرده بودم فقط سوتینش ابی توری که تازه براش گرفته بودم تنش بود اکثر سوتین هاشو توری میگرفتم که گرمش نشه همش تو اتاق رو تخت بود چند بار عرق سوز شده بود واسه همین هم سوتینش و هم شورتاشو توری میگرفتم براش .
    بعد از صبح نمیتونستم چشم ازش بردارم تا چشمم به سوتینش افتاد و سفیدی سینه هاش و نوک صورتی رنگش که از زیرش معلوم بود کیرم شق شد فحش خودم میدادم اروم دکمه شلوارشو باز کردم و شلوارشو در اوردم اولین بار بود تو این سه سال که با دیدن شورت خواهرم و موهاش که از زیرش معلوم بود تحریک شده بودم حس خوبی نبود هم تنفر بود و هم یه لذت مزخرف که بدم میومد ازش شلوار راحتی و تاپشو تنش کردم پتو رو دادم روش و اومدم بیرون ولی از فکرش بیرون نمیاومدم دو ساعتی گذشت صدام زد داداش و رفتم تو اتاق گفت داداش میبریم دسشویی گفتم حتما و اومدم بغلش کردم چشماش خواب بود سرشو گذاشت رو شونم و خوابید و بردمش تو دسشویی نشوندمش رو رو توالت و و خودم شلوار و شورتشو کشیدم پایین جلوش ایستاده بودم خواب خواب بود واسه اینکه تعادلش بهم نخوره جلوش نشستم و کمرشو گرفتم داشت جیش میکرد یه لحظه تا صداش اومد سرمو کردم پایین التشو دیدم که باز شده بود و داشت جیش میکرد کیرم دوباره شق شد از دیدن این صحنه اونم دستشو دور گردنم حلقه کرده بود و خوابیده بود تموم که شد دیدم خوابه خودم ابو باز کردم و یه لحظه کمرشو ول کردم و با یه دستم لوله رو گرفتم و با دست دیگم التشو شستم کیرم داشت میپوکید تو حموم زیاد بهش دستم خورده بود ولی نه اینجوری یه شکاف کوچولو و نرم و بین مو اروم دستمو بردم و پشتشم شستم و لباسشو تنش کردم و بردمش تو تخت خوابوندمش و خودمم رفتم تو بالکن و یه نخ سیگار روشن کردم و ایستادم تا حالم بیاد سر جاش و یکم هوا بخورم .


    نوشته: بهروز

  • 27

  • 8




  • نظرات:
    •   Master.Kink
    • 8 ماه،2 هفته
      • 7

    • از وقتی یادمه نویسنده های شهوانی یا پدر و مادر رو میکشتن یا فک و فامیل رو که به واسطه اون خونه خالی گیرشون بیاد. تو خواهرتم فلج کردی تازه اون وسط یادت افتاد علاوه بر پولدار بودنت باید هیکلتم خوب باشه


    •   shagholoom
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • ای وای


    •   dodareh
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • چی بایدبهت گفت ؟توکه وضع مالی خوبیداری یه پرستاربشرط استخدام میکردی دخترهای جوان هردونصیب میبردین گناه کبیره هم انجام نمیدادی حالاهم دیرنیست!!


    •   tapsi
    • 8 ماه،2 هفته
      • 2

    • قشنگ بود اولین داستانیه ک لایک میکنم دمت گرم با مرامت حال کردم با اینکه ناراحتی از این قضیه خیلی حال کردم داداش از بین رفقای شیش خواهرت زن بگیر حل میشه نگران نباش دمت گرم اینقدر هوای خواهرتو داری درستشم همینه


    •   ehsanshazde
    • 8 ماه،2 هفته
      • 3

    • چطوری میتونه با دستاش برا تو جق بزنه ولی نمیتونه خودشو بشوره؟!


    •   Gankr koy
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • اول خاک تو سرت
      دوم تف خر تو چهره وروت.


    •   What_the_fuck
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • میگی یه تیکه گوشت افتاده بود رو تخت نه حرف میزد نه کاری میتونست بکنه
      بعد یهو معجزه شد زبون وا کرد دستاشم کار افتاد برات جق بزنه
      خدایی چی میزنین فانتزیاتون اینطوری شده آخه دیوث حرومزاده


    •   rvahacker
    • 8 ماه،2 هفته
      • 0

    • هیچی دیگه فقط کیرم دهن تو اون خاهر شل و پلت کسخول مگه بیکاریم کسشعراتو بخونیم بصیک


    •   نوجوان_سکسی
    • 8 ماه،1 هفته
      • 0

    • هرچی بود قشنگ بود منتظر ادامش هستم لطفا به پایان برسونش


    •   مردکامل
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسشعری بیش نبود.....


    •   Robinhood1000
    • 3 ماه
      • 0

    • هر چند فک میکنم داستان زندگی کسی دیگه ای رو داری بیان میکنی، اما جالب بود. موضوع جدیدی نوشتی، ادامه ش بنویس. آفرین24 (rose)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو