من و توریست های فرانسوی در کویر (۱)

    من و توریست های فرانسوی در کویر .....
    قسمت اول


    فرزین هستم. 44 سالمه. در حال حاضر متأهل و ساکن یکی از مناطق مرکزی تهران هستم. این داستان واقعی است . فقط بعضی اسم ها رو به خاطر رعایت حریم شخصی تغییر دادم.... من مدتی است با این سایت آشنا شدم. می بینم که دوستان زیر داستان ها فحش می نویسن. هرچند بعضی داستان ها واقعاً مزخرفه ولی خوشحال میشم زیر داستان من فحاشی نکنید. هدف من از نوشتن این داستان اینه که یکی از تجربیات شخصی خودم رو با دوستان به اشتراک بذارم.
    من فوق لیسانس یکی از رسته های علوم انسانی هستم. بعد از اتمام تحصیلات واقعاً بیکاری آزارم می داد. مدتی با خانواده زندگی می کردم. اون زمان (حدود 10 سال پیش ) مجرد هم بودم . با مادر و دو تا خواهرم زندگی می کردم. یکی از خواهرام با یک شرکت توریستی توی حوالی شمال تهران کار می کرد. یه روز بهم پیشنهاد داد که برم و باهاشون همکاری کنم. زبان من خیلی خوبه. گفت بیا و توی شرکت ما کار مترجمی بکن. فراموش کردم بگم من در دوران نوجوانی به خاطر کار پدرم خیلی فرانسه می رفتم . دو تا تابستون توی پاریس بودم. زبان فرانسه رو خوب صحبت می کنم.
    رفتم پیش رئیس شرکتشون باهام مصاحبه کرد و از من خوشش اومد. یکی دو روز بعد دعوت به همکاری شدم.
    گاهی متن یا دعوتنامه یا سندی می دادن من ترجمه می کردم. خیلی هم کارهاشون زیاد نبود. حقوق متناسبی هم می داد. با رئیس شرکت که مردی میانسال و مهربون بود دوست شده بودم.
    یک روز رئیس شرکت (آقای امجد) بهم زنگ زد و گفت فرزین جان بیا شرکت باهات کار مهمی دارم. رفتم و بعد از نیم ساعت رسیدم. پرسیدم موضع چیه ؟ جواب داد: یکی دو تا توریست از کشور فرانسه قراره بیان ایران. ازن می خوام همراهشون باشی و هم تورلیدر باشی و هم مترجم. دستمزد خوبی هم برات می گیرم. کارشون تحقیقاتیه. من هم خوشحال شدم و گفتم چشم در خدمتتون هستم. آقای امجد هم دو تا کتابچه راهنمای توریسم بهم داد در مورد مناطق مرکزی و کویرها و کاروانسراهای مرکز ایران. راستش ترسیدم.اولش جا زدم. گفتم رئیس من تا حالا کویر قدمم رو هم نذاشتم. چطور باید برم؟ گفت نترس کتاب ها رو بخون. یک بار هم قبل از اومدن اونا می فرستمت مأموریت بری و آشنا بشی ..... هرچند گاوم رائیده بود ولی تجربه جالبی بود و سعی کردم با خودم کنار بیام.
    چند روز گذشت . آقای امجد برنامه مأموریت من به مناطق کویری رو بهمراه یک گروه آفرود تنظیم کرد و بهم زنگ زد. من هم علیرغم آشنا نبودن با کویر لوازمم رو جمع کردم و رفتم و مدت 7 روز با اون گروه توی کویر بودم.به جاهای مختلف هم سر زدم و یک آشنائی تقریبی پیدا کردم و به تهران برگشتم.
    بعد از حدود یک ماه مهمون های ما از پاریس اومدند. وقتی برای استقبال به فرودگاه رفتم برق از سرم پرید. مهمون ها دو نفر بودند. یک آقای حدود 50 ساله و یک خانم بین 40 تا 45 ساله. رفتم جلو و با زبان فرانسه باهاشون سلام احوالپرسی کردم. (اخلاق و برخورد مردم فرانسه خیلی به ما ایرانی ها شباهت داره...). اسم آقا لوکاس و اسم خانم جولی بود. توی ماشین با اونها خیلی حرف زدم و خوش آمد گفتم. برام خیلی جالب بود که چون من به زبان فرانسه مسلط بودم وقتی باهاشون فرانسوی صحبت کردم جولی ازم خواست فارسی حرف بزنم. متوجه شدم که جولی به زبان فارسی آشنائی کامل داره. وقتی علت رو پرسیدم گفت هرسال میاد ایران و عشقش مطالعه طبیعت و فرهنگ آسیا و مخصوصاً ایرانه. لوکاس هم بلد بود ولی خیلی مسلط نبود. اونها رو به هتل محل اقامتشون در شمال تهران رسوندم. آقای امجد زنگ زد و از رسیدنشون حصول اطمینان کرد.... قرار شد پس فردای اون شب با اونها برم کویر مرکزی. من هم فردای اون روز رو مرخصی گرفتم که آماده سفر بشم.
    رفتم و وسایل سفر رو آماده کردم.
    غروب یک روز پائیزی با یکی از اتومبیل های شرکت بهمراه لوکاس و جولی به طرف کویر مرکزی راه افتادیم.
    لوکاس و جولی مرد و زن خوش برخورد و مهربونی بودند. جولی هم واقعاً زیبا بود. خانمی با قدی کشیده و پوست برنزه. برجستگی های بدن جولی خیلی زیبا و تحریک کننده بود. اما متأسفانه به خاطر قوانین حجاب روسری سر کرده بود..
    توی جاده نزدیک قم لوکاس رفت عقب و خوابید و من و جولی بیدار بودیم و صحبت می کردیم. جولی گفت لوکاس عادت داره توی ماشین می خوابه. به راهمون ادامه دادیم. شب شده بود و توی مسیر یزد بودیم. هدف رفتن به یک کاروانسرای قدیمی در دل کویر بود. قبلاً هماهنگ شده بود. در مورد نسبت بین اونها پرسیدم. جولی گفت ما نسبتی نداریم. متوجه شدم جولی همسر نداره و لوکاس هم اصلاً ازدواج نکرده. وقتی علت مسافرت اونها رو با هم پرسیدم گفت ما خیلی جاها رفتیم. ما توریستیم و محدودیتی نداریم. خلاصه. با این حرف های جولی شیطنت در وجودم گل کرد که یه جوری مخ جولی رو بزنم. اصلاً هم به فکر این نبودم که اگه پا بده چه کار کنم. زدن مخ یک خارجی توی اون سفر برام جالب بود. خیلی حرف زدیم.
    توی راه شام خوردیم و به طرف کاروانسرا ادامه مسیر دادیم. حدود 8 ساعت توی راه بودیم. جولی خیلی از زندگی و شغل و وضعیت خانوادگیش گفت و گفت. من هم همینطور. حقیقتش از جولی خوشم اومده بود. خیلی دوست داشتم دستمو بذارم روی رونش ولی فکر کردم زوده. حدود ساعت 2 شب به کاروانسرا رسیدیم. کاروانسرا چند تا اتاق داشت. دیدم یکی دو تا گروه آفرود هم اونجا هستن. اما ما هماهنگ کرده بودیم و جای ما محفوظ بود. به ما یک اتاق در منتهی علیه کاروانسرا دادند و لوازم رو بردیم اونجا. مونده بودیم چطور بخوابیم. لوکاس که خیلی خوابش می اومد رفت گوشه اتاق و دراز کشید وخوابید. من و جولی هم توی فکر بودیم چه کار کنیم. پیشنهاد دادم جولی اونجا بخوابه و من بیرون چادر بزنم. جولی هم تشکر کرد و لوازم خواب رو توی گوشه دیگر اتاق پهن کرد. داشتم با خودم کلنجار می رفتم که یه جوری برم رو مخش که نخوابه.
    گفتم جولی من میرم بیرون کمی قدم بزنم. موافقی این اطراف رو کمی بشناسیم ؟ قدم بزنیم بعد بخوابی ؟ یا خوابت میاد؟
    گفت : نه موافقم. بریم.
    کوله پشتی رو از داخل ماشین برداشتم.
    با جولی بیرون رفتیم و مشغول قدم زدن شدیم. همش سعی می کردم جولی رو از کاروانسرا دور کنم. در این کار موفق هم بودم. چون جولی خودش خیلی شر و شور داشت و مثل بمب انرژی بود و مشتاق بود کویر رو ببینه.
    قند تو دلم داشت آب می شد. آرزو می کردم دورتر بشیم . کمی هم می ترسیدم. ترس از اینکه کسی ببینه. ولی دل رو به دریا زدم. راستش شهوت جلوی چشمامو گرفته بود و منطق حالیم نبود.
    با جولی حدود دو کیلومتر از کاروانسرا دور شدیم. در تاریکی مطلق بودیم . با چراغ قوه مسیر رو پیدا می کردیم. هوای عجیبی هم بود. کویر خیلی خنک بود. تصمیم گرفتم به جولی نزدیکتر بشم. دست جولی رو گرفتم. وقتی علت رو پرسید گفتم برای امنیت بیشتره و نمی خوام همدیگه رو گم کنیم. در ادامه مسیر به یک خرابه رسیدیم. داخل شدیم. نشستیم. یک سیگار روشن کردم. جولی هم از من سیگار خواست. گفتم تو مگه سیگاری هستی؟ گفت : گاهی می کشم. داشتیم سیگار می کشیدیم. پرسیدم مشروب می خوره؟ جوب داد : گاهی. یادم اومد که داخل کوله پشتی ویسکی دارم. گفتم همرهم دارم برات بریزم؟ گفت : شما ایرانی ها چرا همه جا می خورید ؟ ما یا میریم بار یا توی خونه می خوریم. گفتم اینجا آزادی نیست. اینجوریه دیگه. گفت حالا که اینجوریه کمی می خورم. شیشه ویسکس و دو تا استکان کوچیک از داخل کوله برداشتم و داخل هر استکان کمی ویسکس ریختم. یک استکان را به جولی دادم. جولی قبلش باز ازم سیگار خواست. گفتم معمولاً بعد از خوردن مشروب سیگار می کشن. گفت من همراهش می کشم. سیگار رو روشن کرد. دو تا پیک رو به هم زدیم و آرام مشغول نوشیدن شدیم.
    هوای عجیبی بود. نه گرم . نه سرد. خنک و دلنشین. جولی خیلی آروم می نوشید. من هم تصمیم گرفتم پا به پای جولی پیش برم.
    وقتی پیک اول تموم شد. جولی گفت : آقا فرزین خیلی چسبید دومی رو هم می ریزی؟ گفتم با کمال میل و ریختم. پیک دوم را هم با آرامی نوشیدیم.
    سرم گرم شده بود. معلوم بود جولی هم تو حال خودش نیست.
    تصمیم گرفتم آهسته آهسته هوسم رو عملی کنم. صورتم رو بردم جلوی صورت جولی. دیدم جولی خشکش زده و حرکتی نمی کنه. نزدیکتر. نردیکتر و نزدیکتر. طوری که گرمای دهنشو حس می کردم. بوی آسمانی جولی مستم کرده بود. صدای قلبم رو می شنیدم . ابرها کم کم کنار رفته بود و هوا مهتابی شده بود. زیر نو مهتاب صورت جولی رو می دیدم. دهانمو گذاشتم روی دهانش. لبای خوشگلشو توی لبام چرخوندم. جولی همچنان خشکش زده بود. حس عجیبی توی چشماش بود. یک حس تعجب آمیخته با شهوت و ترس.
    احساس غریبی داشتم. این حس رو هیچوقت تجربه نکرده بودم. واقعاً قابل توصیف نیست. دوست داشتم زمان متوقف بشه.
    جولی سرش رو آورد در گوشم. داخل گوشم نفس می کشید. نفس های گرم.... تمام وجودم به رعشه افتاده بود. ... توی همون حال کیرم داخل شلوار داشت می ترکید. از بخت بد شلوارم هم شلوار جین تنگ بود.
    بی اختیار دستمو کردم توی موهای جولی و شروع کردم به ناز کردنش و همزمان سرشو آوردم جلو و به لب گرفتنم ادامه دادم. متوجه شدم که جولی کمی راحت تر شده و داره کارهائی می کنه. بهش کاملاً آزادی دادم که ادامه بده. دیدم با استادی تمام داره زبونشو توی دهنم می چرخونه. نقشه ای به سرم زد. کاری که قبلاً با دوست دخترم می کردم. یعنی ریختم مشروب توی دهن و انتقال اون به دهان طرف در حسن لب گرفتن. چند قطهر ویسکی تو دهنم ریختم و وقتی از جولی لب می گرفتم خالیش کردم تو دهن جولی. و ادامه دادم. کم کم داشتم دیوانه شدن جولی رو می دیدم.
    در حین لب گرفتن دیدم جولی داره دکمه های پیرهنمو باز می کنه. کمکش کردم. جولی ادامه داد . اومد پائین و کمربندمو باز کرد. تو آسمون ها بودم تا به خودم اومدم دیدم شلوارم نزدیک زانوهامه و جولی داره دست می کنه تو شورتم. اختیارم داشت از دست می رفت. دیدم جولی با آرامش و استادی شورتمو کشید پائین و کیرمو بیرون کشید. وقتی کیرمو می مالید داشت آروم چیزی می گفت. متوجه نشدم چی میگه ولی هرچه بود توصیف اون لحظه آسمانی بود.
    چند لحظه با کیرم ور رفت یک دفعه احساس کردم کیرم خنک شد. وقتی به خودم اومدم دیدم کیرم تو دهن جولیه و با استادی تموم داره اونو لیس می زنه. داشتم پرپر می زدم از لذت. کاش زمان همون موقع متوقف می شد.
    کمرم خیلی سفت شده بود و انگار نه انگار که اون زن زیبا داشت برام ساک می زد.
    تجربه این لذت رو داشتم ولی انصافاً جولی یه جور دیگه بود. استادی جولی در ساک زدن رو هرگز فراموش نمی کنم. وقتی جولی مشغول خوردن بود به سوسوی نور کاروانسرا خیره شده بودم . یک دفعه جولی چند تف محکم رو کیرم خالی کرد و خوردن خودش رو ادامه داد. ساک پر تف رو واقعاً اون لحظه تجربه کردم. جولی ادامه داد و رفت طرف تخمام. اونا رو گرفت تو دستش و شروع کرد با زبونش اونا رو اساسی لیس زد. داشتم می فتادم.
    جولی بلند شد و پشتشو به من کرد. دکمه شلوارش رو باز کرد و آروم کشید پائین. شورت قرمز جولی روی باسنش خیلی تحریک کننده بود. بعد از چند لحظه کون جولی لخت روبروم بود. باسنش رو آورد طرف دهنم. فهمیدم چی می خواد. فهمیدم می خواد شورتش رو بکشم پائین و با کونش بازی کنم . قبلاً توی سایت های سکسی یک مدل بازی با باسن خانم ها رو دیده بودم. اسمش هست ass worship . توی این روش کسی که عقب وایساده (که ممکنه مزد یا زن باشه) باسن خانم جلوی رو پرستش می کنه. گاهی دماغشو می کنه لای باسن های طرف . بو می کشه و کونشو هم لیس می زنه.
    آروم شورت جولی رو کشیدم پائین و شروع کردم. اول بو کشیدم. لای قاچ کونش به خاطر مسافت زبادی که اومده بودیم بوی تند عرق می داد. ولی خیلی تحریک کننده بود. ادامه دادم. آروم آروم باسن هاشو لیس زدم. داشتم دیوانه می شدم. سرمو بردم لای قاچ باسن هاش شروع کردم به کیس زدن کونش. اونم ابتکار عمل بع خرج می داد و باسن هاشو روی صورتم به حالت ویبره می لرزوند. یواش یواش دستمو بردم طرف کوسش. دست کشیدم. دیدم مو داره. اتفاقاً موهاش هم بلند بود.من همیشه از کس پرمو خوشم می اومد. گفتم وای خدا چه خوب! چیزی که می خوام نصیبم شد. آروم شروع کردم به مالیدن چوچولش. همینجوری ادامه دادم. چند دقیقه گذشت . یه دفعه چولی گفت : فرزین زیر انداز آوردی؟ گفتم : احتمالاً داخل کوله دارم. کوله رو باز کردم . دیدم یه زیرانداز سبک همراهم آوردم. از کوله در آوردم پهن کردم رو زمین . جولی به پشت خوابید رو زیرانداز. دیگه طاقت نیاوردم پاهاس جولی رو دادم بالا. کیرمو گذاشتم رو کوسش . چند بار بالا و پائین کردم که خیسی کوسش کیرمو خیس کنه. وقتی کامل خیس شد سر کیرمو گذاشتم لای ترک کوسش و آروم خومو شل کردم . به طوری که توی دو سه حرکت تا ته رفت توش. کوسش خیلی تنگ و آبدار بود. آرزو می کردم کاش زمان همینجا متوقف بشه. نمی دونستم جولی دوست داره رومانتیک بکنمش یا خشن. واسه همین اول آروم حرکات موزون خودمو رو کوسش شروع کردم و ادامه دادم. یواش یواش داشت صدای جولی در می اومد و آخ و اوخ می کرد. نگران نبودم چون خیلی دور بودیم و کسی نمی شنید. راستش هرچه هم صداش بلند تر می شد بیشتر تحریک می شدم. گائیدن کوس جولی نیم ساعتی ادامه داشت. صورتمو بردم نزدیک ازش پرسیدم دوست داره چه کار کنم؟ جواب نداد ولی با حرکاتش بهم رسوند که دوست داره از کون بکنمش. از روش بلند شدم فوری برگشت و قمبل کرد. باور کنید توی اون تاریکی کونش مثل برف بود. کون نرم. خوش تراش و دقیقاً اندازه. ترجیح دادم اول کمی با کونش حال کنم. شروع کردن به لیسیدن باسنش. اون هم معلوم بود استاده. باسنش رو می لرزوند. لای چاک کونشو باز کردم . باز هم سوراخ کونشو لیسیدم و اساسی آماده ش کردم. خواستم از کون بکنمش . حیفم اومد از پشت کوسشو نکنم. کیرمو از پشت گذاشتم روی کوسش یه کم باهاش بازی کردم سرش رفت تو. آروم آروم تا بیخ کردم توش و افتادم رو باسنش. شروع کردم به تلمبه زدن. صدای آخ و اوخ جولی کم کم بلند شد . متوجه شدم که ارضا شد. چون داخل کوسش خیس و داغ تر شد. وقتی ارضا شد بی رمق شد و سرشو گذاشت رو زمین و آهی از ته دل کشید. من هم کم کم به لحظه ارضا شدن نزدیک می شدم که نقشه ای به سرم زد. تصمیم گرفتم بریزم رو صورت جولی. در گوشش آروم گفتم عزیزم دوست داری بریزم رو صورتت؟ به علامت رضایت سرشو تکون داد. کیرمو کشیدم بیرون. ایستادم. موهای جولی رو کشیدم و سرشو آوردم نزدیک و رو صورتش شروع کردم به مالیدن کیرم. صورت زیبای جولی زیر نور مهتاب شبانه کویر دیوانه ترم کرده بود. جولی هم ابتکار به خرج داد . کیرمو گرفت تو دستش کمی مالیدش. بعد کردش تو دهنش. شروع کرد به ساک زدن. واقعاً در اوج بودم. آرزو می کردم آبم نیاد. جولی داشت کیرمو لیس می زد و من به کاروانسرا نگاه می کردم. تو اوج بودم. جولی چند دقیقه کیرمو ساک زد نزدیک اومدنم شد. دستمو گذاشتم زیر چونه ش صورتشو آوردم بالا آبمو با تمام قدرت ریختم تو دهن و رو صورتش. وقتی آبم اومد لرزش عجیبی به اندامم افتاد. جولی تمام آب توی دهنشو قورت داد و دوباره کیرمو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به مالیدن تخمام .......


    ادامه دارد .......


    نویسنده : فرزین

  • 19

  • 15




  • نظرات:
    •   بیخیالش
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • کمی دور از واقعیت بود ولی زیبا بود?


    •   Hamed eshghi
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • بدک نبود


    •   koskone herfeyi
    • 2 هفته،1 روز
      • 6

    • بعد یهو لوکاس اومد و به کونت گذاشت?


    •   ashkanlovekarajj
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • ١ هوا عجيب تو كونت كس كش ١٠ بار گفتي
      ٢استادي جولي ٢٧ بار گفتي بل همون استادي با ديلود كردت
      ٣ تو بار دوم رفتي كوير بعد تنهايي شب پياده رفتي كاروانسرا تو كونت
      ٤ ويسكي استكان برداشتي بعد ميگي ببينم زير انداز دارم مجلوغ
      ٥ عمو كاندمي الان مياد ميكنت


    •   shahx-1
    • 2 هفته،1 روز
      • 9

    • چون بابات به خاطر کارش زیاد میرفت پاریس فرانسه تو خوب بود؟؟ چه ربطی داره؟ باباهای ما همه شغل دارن مگه در بین روز هرجا میرن ما هم باهاشون میریم؟؟ اصل ماجرا : چون کویرو بلد نبوده گم شده بعد خورده به پست قافله ای که از قزوین میومده !! کاروانسالار که اسمش غلام جولایی معروف به سیبیل خون چکون بوده اینو به غنیمت میگیره و به بهانه بچه خوبی باشی با خودم میبرمت فرانسه هر شب برج ایفل رو یکجا خرجش میکرده!!! (biggrin)


    •   A.alone
    • 2 هفته
      • 0

    • جالب نوشتی ولی خیلی تخیلی شده خرچنگ جان
      نگارشت خوبااااااااا ولی قوه تخیلت قوی تر از نگارشته


    •   Jzmin
    • 2 هفته
      • 1

    • اه خارجیا که خودشونو نمیشورن پی پی خور...حالم بد شد


    •   rezasex20
    • 2 هفته
      • 0

    • کویر رو به خاطر شبش میرن چون شبهای قشنگی داره بعد اون آقای توریست رفت بخوابه? غیر قابل باور


    •   oscar_kir_kaj
    • 2 هفته
      • 1

    • نکن این کارو باخودت، عمو کاندومی تا خایه تو کونت


    •   Amir97mor
    • 2 هفته
      • 1

    • بعدش از خواب بیدار شدبن


    •   asghari13
    • 2 هفته
      • 1

    • خیلی کوسی زیاد فیلم دیدی


    •   محمدیاسی
    • 2 هفته
      • 0

    • یکمی قبول کردنش سخته و جالبناک بود داستانت.قلمت هم روان بود.منتظر ادامش هستیم .


    •   محمدیاسی
    • 2 هفته
      • 0

    • یکمی قبول کردنش سخته و جالبناک بود داستانت.قلمت هم روان بود.منتظر ادامش هستیم .


    •   totomn
    • 2 هفته
      • 0

    • تویی که راهو با نور چراغ قوه پیداکردی چیجوری تو اون تاریکی با اون اوصاف سکس کردی


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته
      • 0

    • پسر خوب ریدی به سرش بدجور، تو دو تا تابستون فرانسه رو یاد گرفتی !! خاک بر سرت کنن اسکل که خواهر جندت باید برات کار پیدا کنه بی بخار . برای کاری که رئیس بهت پیشنهاد داد و باید جولز و جولی رو میبردی مرخصی گرفتی!!؟؟ خره مردم ماموریت میگیرن . و اینکه یه کون بوی گوه گرفته رو لیس بزنی اوج پلشتی و نکبت هست . انتر


    •   شاهی12020
    • 2 هفته
      • 0

    • بد نبود


    •   anoush1366
    • 2 هفته
      • 2

    • خخخ! ریدی آبم قطعه.
      من تقریبا 5 سال اروپا زندگی کردم. بلژیک و اتریش.
      در اروپا اصلا شما به این سادگیا نمیتونید سکس کنید. اون جنده خونه ای که تو مخ شماست، فقط در مخ جقول شما ساخته شده.
      اونا اصلا بوسیدن رو به حساب سکس نمیذارن که یهو شل کنن و اتفاقا با نگاشون بهتون بفهمونن بیا بکن کونم!!
      کمتر بزن، همیشه بزن.


    •   omidddd212
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • جالبه اینهمه کامنت ولی کسی سوتی این جلقی رو نگرفت. آخه توی سرمای شب کویر وقتی طرف ساک بزنه کیرت خنک میشه یا گرم؟!!


    •   aylar64
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • Too Good to be true


    •   MasterHunter
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • داستان تخیلی خیلی دوس دارم


    •   jerard96
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • جالب بود.


      با تمام زوایا تعریف شده بود


    •   Hrts
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • نوش جونت جالب بود


    •   masoud20003
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • کس مادرت اگه دروغ میگی!!!!


    •   Kamranjoon88
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • برنزه بود بعد تو شب کونش برق میزد مگه داریم موهای کسشم بلند بود همینجوری که تو دوست داری خخخخخ جقتو بزن داستان ننویس دیگه مجلوق


    •   ramtin38
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • و باز دوست داشتم زمان متوقف بشه ......


      خواهر گالیله را گاییدی با این تنظیم زمانت


    •   bestkir28
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • مهندس جان فوق لیسانس مسلط به زبان فرانسه . آخ و اوخ به فرانسه چی میشه ؟


    •   mohamad_samane
    • 6 روز،15 ساعت
      • 0

    • به هیچی کار ندارم. آخه جقی سیگار همراهت داشتی هیچی. نصف داستان خودندم دگ نخوندم. خو جقی. تو نصف شب تو کویر برا ماموریت کاری ویسکی با دوتا استکان تو کیفت داشتی.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو