من و جنده (طنز)

1390/06/05

این متن مملو از الفاظ رکیک و فارغ از هر گونه صحنه سکسی می باشد. بکش بالا!
بی مقدمه بریم سر اصل مطلب…
خوب من یه جوون 18 ساله کس ندیده بودم که تازه دانشگاه قبول شده بودم تو یه شهرستان. خوش و خرم بودیم که یهو کیرمون طالب کس شد. تا اون موقع من کون دوست دختران محترم گذاشته بودم، اما خبری از کس نبود که نبود! لذا شدیدا طلبه بودم ببینم اینهمه کس کس می کنن چیه!
هر چی این ور اون ور زدیم، شانس کیری، همه دخترا که باهاشون دوست می شدم باکرده بودن. حالا همه که می گم کلا 3و4 نفر بیشتر نمی شدا. اصلا یه بی عرضه خجالتی بودم و هستم که نگو. نشستیم با این رفیقم علی که چه کنیم چه نکنیم که کس بکنیم! این علی مادر مرده هم خوارکسده یک آدم شانس تخمی ای بود که اگه کفتر یه جا تو کل شهر می خواست برینه دقیقا وسط کله این بابا می رید.
هیچی عقل سر هم کردیم که بریم یه جنده گیر بیاریم مادرشو بیاریم جلو چشاش! ما تا این تصمیمو گرفتیم جنده قحطی شد. هی این در و بزن اون در و بزن بالاخره یه جنده پیدا کردیم که قرار شد بیاد مکان ما که همون خونه علی اینا باشه. خسنه نکنمت این جنده لاشی مارو اون شب تو خماری گذاشت و ما تا صبح دو لیتر جلق زدیم. حالا اینم بگم که این خونه علی اینا که می گم خونه اصلیشون نبود، داده بودن اجاره و مستاجره تازه خالی کرده بود. یعنی آفتابه هم نداشت این خونه چه برسه به تخت و از این کس شرا (برا ملالغتی ها: کس و شعر ها). دهنمون اون شب گاییده شد اساسی، واسه همین من به علی گفتم: آقا من اینطوری نیستم. چیه بابا مثل سگ بساط راه انداختی؟ ما کس نکرده، تا صبح کمرمون خشک شد! وای به حالمون اگه این میومد و ما تحرک هم داشتیم. بگرد یه مکان دارشو پیدا کن!
برنامه اینطوری شد که مکان دارشو پیدا کنیم. علی مادر جنده هم رفت و گشت یکی پیدا کرد با مکان که 15 تومن می گرفت. من هم که زیاد از فی بازار با خبر نبودیم، کلی ذوق کردیم که قیمتشم خوبه. برنامه رو ردیف کردیم و کاندومارو ورداشتیم که بریم. حالا یه کس خل پیدا می شه می گه شما که کاندوم نداشتین! خب عزیز از دفعه قبلی که کیر شدیم واسمون مونده بود. نه یکی دوتا! دوازده تا!!!
یه صبح آفتابی که به نظر باید روز جالبی می شد، من و علی خوشحال و خندون با کیرهایی براق، بدون مو، به اندازه لازم و خوش بو!! به سمت آدرس حرکت کردیم. اینم بگم که این دختره رو یه کس کش معرفی کرده بود به نام حسن که بماند.
آدرس رو پیدا کردیم و ذوق مرگ ماشینو زیر خونه پارک کردیم که بریم تو (جلو پارکینگ نبود شما نگران نباش). یهو علی گفت: کی اول بکنه؟ که تا یه ربع داشتیم دعوا می کردیم که کی اول بکنه که آخر من قبول کردم اون اول بکنه و گفتم آخرشم یه سوراخه دیگه حالا اول و دوم نداره که!
ساختمان چهار طبقه تو یه جای خوب شهر بود، نمای سنگی داشت با یه درب فلزی مشکی که درب پارکینگ هم بود. عرض ساختمان زیاد نبود اما مدلش طوری بود که من حس خوبی داشتم. داشتم فکر می کردم الان یدونه از اون کس هایی که اون موقع ها تو ویدئوکلیپ های این یارو پنجاه سنتی 50 CENTو این کس خلا نشون می داد الان نصیبمون می شه! همچین توی کونمون عروسی بود.
رفتیم جلو زنگ جندهه رو زدیم و دیدیم بجا اینکه ایفون باز کنه، سرایدار اومد جلو در. سلام علیک و اینا، گفت با مثلا نرگس خانم کار دارین؟
نه با ننت کار داریم حمال پس واسه چی زنگشو زدیم؟ تو دلم داشتم غر می زدم
گفت برین بالا نمی دونم طبقه چندم دست چپ واحد فلان، رسیدی سه تا بزن با یه فاصله دو تا دیگه بزن درو باز می کنه!
رفتیم بالا و اون در که این یارو گفت رو پیدا کردیم و همون طوری در زدیم. یهو صدا اومد: اومدم… نیشم بازززز…جووون .
در باز شد…
یه نگاه به علی کردم و دوباره یه نگاه به در باز شده! هیچکی نبود که یهو یه صدا از اون پایین اومد گفت آقا محمد شمائید؟ بفرمائید داخل!
نگاه کردم دیدم که یه کله زیر دستگیره در داره نگاه می کنه و می خنده! راستی علی اسمشو به زنه گفته بود محمد.
فکر کردم شاید خم شده، لخته یا خودش نیست نمی دونم چشه که جلو نیومده اما انگار حال قد طرف خیلی کوتاه بود. حالا یه کس خل دیگه پیدا می شه می گه از لحاظ علمی انسان نمی تواند قدی به اندازه ی زیر دستگیره… کیر! احمق حدودی می گم.
رفتیم تو دیدم این زنه قدش تا کمر منه! بازم حدودی! اصلا ابعاد دیدنی بود، بازوهاش اندازه رون پای من بود و رون پاش اندازه کمر من و یه حالت مستطیلی افقی داشت یعنی عرض و طول رو زده بود بهم. پیش خودم گفتم شاید اینم بِکِشه! الان خودشو صدا می کنه.
گفت بفرمائید سمت اتاق خواب…
رفتیم دیدیم یه تخت نابود! گذاشته یعنی یه تخته چوب با ملافه (همون ملحفه) گذاشته اون جا با یه مبل به سمت تخت. بقیه خونه هم بگم که خالی خالی بود! یه پتو فقط انداخته بود توی پذیراییش.
کسده رفت نشست رو تخت گفت در خدمتم!!!
اینو که گفت من برق از چشام پرید! چیو در خدمتی؟ بابا ول کن… من اصلا کیرم لای چربیای پای این به کسش نمی رسه اصلا! این چیه سینه سایز بی نهایت… مادر سگ مثل کوهان شتر بود از نوع لَختش! من که اصلا جلق بزنم اینو نمی کنم. بابا ول کن!
با خودم داشتم حرف می زدم که علی گفت خب داداش، شما می خوای اول شروع کن!!!
اینو که گفت یه پِخ از خنده زدم و گفتم ممنون شما خودت شروع کن… فهمیدم این بدبختم سورپرایز شده!
حالا نه راه پس بود نه راه پیش! در واقع راه پیش که اصلا نبود باز راه پس رو یه کاریش می شد کرد… پولم که هنوز نداده بودیم
یهو یه فکری به سرم زد… گفتم: خب خانم شما کاندوم دارید؟ گفت: نه متاسفانه … یکم دیگه کس گفت که من اصلا نشنیدم چون از خوشحالی بال در آورده بودم
برگشتم به علی گفتم: خب عزیز شما تا شروع کنی من برم کاندومارو از تو ماشین بیارم! (حالا کاندوما تو جیبم بود)
علی دوزاریش اوفتاد… گفت بذار منم میام کارت دارم
دختره هاج و واج داشت مارو نگاه می کرد که من بهش گفتم شما تا یکم حاضر بشی ما سری بر می گردم (ارواح ننت)
ما رو می گی دو پا داشتیم چهار تا دیگه هم قرض گرفتیم و الفرار! سوار ماشین شدیم و دِ برو که رفتیم.
حالا ما کیر عظمی خرده بودیم برای بار چندم! و اصلا انگار راه نداشت ما جنده بکنیم… رفتیم یه بسته سیگار خریدیم که بریم یه جا بشینیم و هضم کنیم ماجرا رو که، دختر زنگ زد! که شما کجایید و از این حرفا که علی گفت ایشالا یه وقت دیگه مزاحم می شیم. اونم که از ماجرا با خبر شد و یه دل سیر بهمون فحش داد که بجون خریدیم. یعنی اگر کیر من به اون لاشی خورده بود همونجا می بریدمش به جان تو! ما هم در جواب زنگ زدیم به حسن کس کش تا می خورد بهش فحش دادیم که دیگه کس کیری به کسی معرفی نکنه.
کس خل سوم می پرسه شماره علی رو از کجا داشت؟ باید عرض کنم که زنگ زده بودیم بهش که آدرس خونشو ازش بگیریم! از اونجا داشت.
نکته اخلاقیشم بگم دیگه! این ماجرا باعث شد که ما دیگه از این گوه خوری ها نکردیم و هرگز طرف جنده نرفتیم و از همون هشت سال پیش این ماجرا بسته شد. چون فهمیدم که سکس بودن عشق معنایی نداره واقعاً. دمتون گرم.
زاستی بداش خودتی.


👍 3
👎 1
30696 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

295657
2011-08-27 06:00:40 +0430 +0430
NA

باسلام خوب بود مایه هایی از طنر هم داشت دمت گرم خوش باشی

0 ❤️

295658
2011-08-27 06:31:31 +0430 +0430

damet garm
modele tarif kardanet Mano yade Ye Azizi Andakht

0 ❤️

295660
2011-08-27 07:56:13 +0430 +0430
NA

داستان كيري! تو فكر كردي تو داستانت فحش بدي خيلي ازت تعريف ميكنن؟؟؟ نه كيري

0 ❤️

295661
2011-08-27 10:50:44 +0430 +0430
NA

واقعا هدفت از نوشتن این اراجیف چی بود؟
میخواستی بگی فحش بلدی؟آفرین کوچولو…
این فحشا رو باید به اون ادمینی داد که این داستانا رو تایید میکنه…

0 ❤️

295662
2011-08-27 11:24:18 +0430 +0430
NA

حالا من نمیدونم چرا جلوش رو نوشتی طنز .با این کله کیریت.یه کس شعر درباره همجنس بازی خودت وعلی مینوشتی فکر کنم یه چند تا خواننده پیدا میکردی.

0 ❤️

295663
2011-08-27 12:14:30 +0430 +0430
NA

واقعا مسخره بود
بچه جون هر کسی نمی تونه طنز بنویسه اینو بفهم !
برو خجالت بکش دیگه هم وقت ما رو نگیر

0 ❤️

295664
2011-08-27 12:41:26 +0430 +0430
NA

یعنی واقعا طنز بود باور کن طنز نوشتن کاره هر کسی نیست من حتی لبخندم به این داستان نزدم.کار ندارم اومدی بگی داستان های سایت افتضاحه،قبول ولی واقعا طنز نوشتنت بده

0 ❤️

295665
2011-08-27 13:12:09 +0430 +0430
NA

های نفس کش دادا
یکی بود یکی نبود یه سرندیپیتی بود و یه کنا
یه روز کنا میبینه که بالغ شده شومپولش گاه و بیگاه گنده میشد کنا نمیدونست چیکار کنه واسه همین با پیلا پیلا میره مخ سرندیپیتی رو بزنه قبلش هم 2000 متر با شومپولش جق میزنه آخه واحد جق در جزیره اسرار آمیز متره خلاصه کنا با پیلا پیلا میرن سمت غار سرندیپیتی منظور از غار محل زندگی سرندیپیتی نیست منظور سوراخ کس سرندیپیتیه…
کنا میبینه که تو این سوراخ کیرش که سهله خودشو و همه درختای جنگل جزیره اسرار آمیزم جا میشن بهونه میاره که من نارگیلا رو جا گذاشتم تعجب نکنین تو جزیره اسرار آمیز به جای کاندوم از نارگیل استفاده میکنن خلاصه کنا و پیلا پیلا از غار سرندیپیتی فرار میکنن
سرندیپیتی هم یا اون چشای خوشگلش در غم کنا اشک میریزه
قصه ما بسر رسید
پیلا پیلا جغ زدو به خونه رسید

0 ❤️

295666
2011-08-27 15:39:06 +0430 +0430
NA

ایول فری دمت گرم!
با این داستان به اصطلاح طنز حتی لبخندم رو لبم نیومد!
ولی با این دوخط اصلاحیه تو کلی خندیدم!
استادی به خدا.

0 ❤️

295667
2011-08-27 18:27:41 +0430 +0430
NA

یاد سرندیپیتی بخیر :))
خیلی کارتون جالبی بود D:
tnx feri

0 ❤️

295668
2011-08-27 18:56:13 +0430 +0430
NA

=D> =D> =D> feri151

0 ❤️

295669
2011-08-27 19:50:35 +0430 +0430

ولی نمیدونم واسه چی همش فکر میکنم در واقعیت واست اتفاق افتاده . واقعی بود خدا وکیلی
این واقعی ترین داستانی بود که در این سایت مطالعه کرده ام .

0 ❤️

295670
2011-08-27 23:48:46 +0430 +0430
NA

حقیقتش رو بخواهی، داستان‌ات نه تنها بد نبود، بلکه از خیلی از داستان‌های به اصطلاح جدی بهتر بود. بعضی از تیکه‌هایی که به کامنت‌دهندگان انداخته بودی، هوشمندانه بود و خوشم اومد؛ به خصوص اونجاهایی که از ترس نقدهای آبکی بعضی‌ها، بدیهیات رو توضیح داده بودی.
اگر داستان‌ات طنز به معنای واقعی نبود، دستکم مفرح بود و خستگی خوندن مزخرفات قبلی رو تا حدودی زدود. از اینها خوشم اومد:
خوش و خرم بودیم که یهو کیرمون طالب کس شد.
احمق حدودی می‌گم.
کس خل سوم می‌پرسه شماره علی رو از کجا داشت؟
نکته اخلاقیشم بگم دیگه!

انصافاً جا داشت بیشتر کار کنی. اگه یه طنز دیگه بنویسی که با این داستان‌ات فرق داشته باشه، می‌گم مایه‌اش رو داری و این کاره‌ای. موفق باشی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ رتبۀ چند کامنت‌دهنده‌ای که در داستان‌های اخیر، «ساختار و محتوای داستان» را نقد کرده‌اند (از 5)، براساس سه معیار نزاکت در نظر، جذابیت نقد، و اعتبار نقد

ـ شمارۀ جدول: 0016
سینا سی.آر. 7: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (3)
حس: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (3)
گنجینه: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (3)
سایناجون4: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (8/2)
آریا.ا.ا: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (8/2)
فری: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (6/2)
بچه مشهد: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (6/2)
بچه شهر: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (6/2)
سارا سوییت: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/1) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (5/2)
کسراخان: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (3/2)
خفت‌کن: نزاکت در نظر (5/0) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/1) = میانگین (5/1)

0 ❤️

295671
2011-08-28 00:44:18 +0430 +0430
NA

:D
داش feri151 8> 8> 8> 8> 8> 8> 8> 8> =D> دمت گرم
الحق به شما میگن اصلاحیه نویس قهار!دی
اما تو نویسنده بی ادب فحشت نمیدم تا همه جات بسوزه چون خوش نرم(ندارم)لات و الواتایی مثه(مثل) تورو بال و پر بدم .دی
خیلی کی…ی نوشتی مرت…ه ا…ی اش…ل کو…ه خو…ه ! :D :D :D :D :D :D :D :D

0 ❤️

295672
2011-08-28 02:33:59 +0430 +0430
NA

:? :? :? :? عجب

0 ❤️

295673
2011-08-28 04:09:14 +0430 +0430
NA

درود به همی بچه های سایت
یه پیشنهاد واسه بهار جون دارم .
آخه این همه اولین نفر نظر میذاری و می گی من اول چه حالی داره؟خوب یه بار هم در مورد داستان نظر بذار یه کم هم به شعور نویسنده و بچه ها احترام بذار و با هاشون هماهنگ باش

0 ❤️

295674
2011-08-28 09:36:24 +0430 +0430
NA

کس شعر قشنگی بود یعنی ریدی.ولی چون زحمت کشیدی نوشتی ممنون

0 ❤️

295675
2011-08-28 15:15:18 +0430 +0430
NA

دمت گرم خیلی عالی بود اصلا آخرش بود بعد از چند وقت لبخند را به لبام هدیه کردی مرسی تشکر

0 ❤️

295676
2011-08-28 21:52:56 +0430 +0430
NA

برای نقادان دوزاری می نویسم که بدانند این متن از لحاظ ادبی طنز بود:
طنز واژه‌ای عربی است و در واژه به معنای مسخره کردن، طعنه زدن، عیب کردن، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن است. -ویکی پدیا
حالا شما اگه نخندیدی مشکل از همون دوزاری کج شماست.
دوستان عزیز عقده های درونی خودتون رو جای دیگه و سر کس دیگه ای خالی کنید نه نویسنده ای که حداقل دو ساعت برای نوشتن همین متن زحمت کشیده؟! فهم و شعورتون کجا رفته؟ بابا یه جو عقل داشته باشید ضرر نمی کنید والا.
برادر سرنتی پیتی و دوستان، اون خیار شورایی که دیشب بقلشون خوابیدین رو امشب اگه شیاف کنید فکر کنم فردا با مزه تر بشید.
از نویسنده عزیز هم تشکر می کنم خاطره باحالی بود، کلی خندیدم. من اگه این ماجرا رو از نزدیک می دیدم تا یه هفته از خنده می مردم! قد زیر دستگیره در؟ عجب عذابی بوده!

0 ❤️

295677
2011-08-29 13:01:25 +0430 +0430
NA

عشق و نفرت
جوابتو تو داستان شماره اشتباهی دادم.
با کیر من جق نزن

0 ❤️

295678
2011-08-31 20:06:16 +0430 +0430
NA

کیرم تو داستانت اینجا که خاطره تعریف نمیکنن اینجا سایت سکسی احمق

0 ❤️

295681
2011-09-03 02:10:08 +0430 +0430
NA

داستانت رو بعد از دو هفته دوباره خوندم. دوباره خوشم اومد. باز هم بنویس. اما ظاهراً پای داستانت اسم نذاشته بودی. یادت نره اگه داستان دیگه‌ای نوشتی، خبرم کنی. ممنون.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ رتبۀ چند کامنت‌دهنده‌ای که در داستان‌های اخیر، «ساختار و محتوای داستان» را نقد کرده‌اند (از 5)، براساس سه معیار نزاکت در نظر، جذابیت نقد، و اعتبار نقد

ـ شمارۀ جدول: 0018
سپیده 58: نزاکت در نظر (3/5) + جذابیت نقد (3/5) + اعتبار نقد (3) = میانگین (3/3)
سایناجون4: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (2/5) + اعتبار نقد (3/5) = میانگین (3/3)
ام.ام. 6113 ام.ام: نزاکت در نظر (2/5) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (4) = میانگین (3/1)
سعید70: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (2/5) + اعتبار نقد (3) = میانگین (2/8)
سو لونلی: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (2/5) + اعتبار نقد (3) = میانگین (2/8)
گنجینه: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (3) = میانگین (2/6)
بچه مشهد: نزاکت در نظر (3/5) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (2/5) = میانگین (2/6)
هومن 855: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (2) = میانگین (2/3)
سینا سی.آر. 7: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (1/5) + اعتبار نقد (2) = میانگین (2/1)
منتقد: نزاکت در نظر (2/5) + جذابیت نقد (1/5) + اعتبار نقد (1) = میانگین (1/6)
خفت‌کن: نزاکت در نظر (0/5) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (1/5) = میانگین (1/3)

0 ❤️

295682
2012-02-02 12:36:17 +0330 +0330
NA

طنزت بدک نبود …با اینکه نخندیدم ولی از شیوه نوشتنت خوشم اومد …خوب تونسته بودی جریانو تعریف کنی …ولی کیف کردم وفتی آخر داستان جنده رو پیچوندی و در رفتی …معلومه خیلی زرنگی …

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها