داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

من و حاج خانم حوزه علمیه

1395/11/23

عمران هستم بچه جنوب توی اژانس کار می کنم ۲۹سالمه ۱۸۵قدمه۸۵وزن چند مدتی بود که سرویس حاج خانمی شده بودم که حوزه علمیه تدریس می کرد چند سالی ازمن بزرگ تر بود صبح می بردمش حوزه بعد از نماز ظهر بر می گشت خونه چند ماهی گذشت کمی خودمونی شده بود که کار دیگه ای هم بیرون داشت زنگ می زد یا اس می داد کم کم رو مخش کار کردم فهمیدم مجرده اسم کوچکش سمیرا هستش.اس دادن ها رو زیاد کردم کارمون شده بودهر شب باهم اس بازی می کردیم هنوز باهاش راحت نبودم که از سکس حرف بزنم شروع کردم سوالات شرعی پرسیدن کم کم رفتم سراغ اصل مطلب وبحث های سکسی کردن .قرار شد ببرمش خونه خالی .بعد ازحوزه بردمش خونه مجردی که من وچندتا ازدوستام اجاره کرده بودیم واسه حال کردن زید بردن دم دودی.به بچه ها سپردم که اون روز اون طرفانیان.القصه رفتم سمیرا رو از در حوزه سوارش کردم بردمش.رفیم داخل خونه. رفت یه گوشه ای با حجاب کامل نشت آب اوردم نخورد معلوم بود استرس داشت.کنارش نشستم شروع کردن باهاش حرف زدن دستا شو کرفتم دستاش خیلی سرد بود کم کم چادرو شو در آوردم بعدش مقنه یواش یواش مانتوشو درآوردم قد کوتاه گوشتی توپری داشت صورتش اصلاح نشده بود ولی با نمک بود.بغلش کردم زیاد همکاری نمی کرد شروع کردم به لب گرفتن کم کم داشت حشری می شد لبامو می خورد چند مدتی گذشت دیگه حشری حشری شده بود بقیه لباساشو با کمال میل در آورد دیگه داشت راه می افتاد لباسم رو درآوردم خوابیدم روش سنیه های بزرگ شو خوردن ولی سینه هاش نوک نداشتن اه اه می کرد ازم خواست کوس شو بمالم انگشت بکنم تو . کیرم شق شده بود نمی ذاشت بکنمش می ترسید آخه دختر بود ولی اجاز ه داد از کون بکنمش به شکم خوابوندمش بر عکس هیکلش کون خشکی بود کیر سیاه مو گذاشتم در کون سرخ تنگش یواش یواش حلش دادم داخل حاج خانم فقط داد میزد می گفت نکن درد داره پاره شدم اشکش دراومد بیخال کونش شدم کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش بازی کردم تا آبش اومد .حاج خانم هنوز ارضاع نشده دوباره شروع کردم به لب خوردن سینه خوردن با چوچولش بازی کردم یه دفعه تمام بدنش شروع کرد به لرزیدن منو محکم بغل کرد اه می کشید بعد از چند لحظه سست شد همون جوری روزمین ولو شد بله حاج خانم ارضاع شد.لباسامو روپوشیدیم رفتیم.از اون به بعد هفته یه بار باهم هستیم.داستان کاملا واقعی بود
نوشته: رانننده


👍 2
👎 23
86316 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

578830
2017-02-11 21:41:39 +0330 +0330
NA

کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش بازی کردم تا آبش اومد.

ی نفر معنی دقیق ای جمله رو بگه .
یعنی کیرش گذاشت وسط سینه هاش بعد رفت تو کوچه بازی کرد بعد برگشت اب اون اومد؟؟
این بود عایا؟

5 ❤️

578842
2017-02-11 21:55:51 +0330 +0330

داستان شما جزو دسته بندی جفنگیات مدرنه 😁

0 ❤️

578844
2017-02-11 22:03:22 +0330 +0330

تا راضی شد ببریش خونه خالی باز یجورایی قابل باور بود از اونجا به بعدشو فک کنم بالای جو زمین بودیو نوشتی 😁
فقط موقع پایین اومدن مراقب دست و پا و اللخصوص باز هم تاکید میکنم 😁 اللخصوص مراقب کیرت باش نشکنه
به امید سفرهای بیشتر این عزیز به فضا 🌹

3 ❤️

578845
2017-02-11 22:06:36 +0330 +0330

عالی بود کمی دستپاچه و جمع جور شده بود ولی واقعی بنظر میاد.یکی از رویاهام گاییدن زنان و دختران محجبه و دیدن حشر وواکنش آنها درقبال کیر هست.

0 ❤️

578859
2017-02-11 22:43:52 +0330 +0330
NA

khyli bad nvshti :/

0 ❤️

578869
2017-02-11 22:57:49 +0330 +0330

دیسلاک پنجم به علت داشتن طول و عرض ارتفاع توی داستان

0 ❤️

578870
2017-02-11 23:03:39 +0330 +0330

من همیشه فک میکردم این دختران که خیال پردازن، ولی تو این سایت بهم ثابت شد اشتباه فک میکردم!!!

1 ❤️

578871
2017-02-11 23:12:03 +0330 +0330
NA

اولشو که گفتی مجرده و تو حوزه تدریس میکنه دیگه بقیه شو نخوندم. چون از شرایط تدریس تو حوزه تاهله.کمتر توهم بزنین

0 ❤️

578904
2017-02-12 04:52:22 +0330 +0330

حتما کونش بذار،کون کردن خیلی حال میده…

0 ❤️

578912
2017-02-12 05:46:36 +0330 +0330

خاک بر سرت با این داستان نوشتنت

اگه بابات ریخته بودش روی فرش بهتر بود! (rolling)

0 ❤️

578919
2017-02-12 07:14:34 +0330 +0330

کیرم تو قلمت راه نننده بچه کون // تو خودت کون و سوراخی شکلاتی شکلاتی … بما هم بده اون کون خشکت رو بابا کونی

0 ❤️

578928
2017-02-12 08:41:03 +0330 +0330

باور کنید اینقدر توهمات ملت زیاد شده گاهی به خودم شک دارم که نکنه منم کرده باشن خودم خبر ندارم!!!

0 ❤️

578942
2017-02-12 09:53:08 +0330 +0330

واقعا چقدر تو خوبی که به فکر ارضایه حاج خانم بودی اشک تو چشام جمع شد:|

0 ❤️

578957
2017-02-12 12:18:15 +0330 +0330

بعله
یه عده از حکومت ناراضین تو توهماتشون زن آخوند میگان برا ما تعریف میکنن

0 ❤️

578975
2017-02-12 15:05:50 +0330 +0330

قد ۱۸۵
وزن ۸۵
Wtf? ")

0 ❤️

578979
2017-02-12 15:54:26 +0330 +0330

چقد کسشعر 🤮
داری قصه واسه بچه میگی ک نفهمیم وفتی لرزید و کسش داغ شد یعنی ارضاع شده ک میگی بعله حاج خانم ارضاع شد یا داری گزارشگری میکنی؟

0 ❤️

578983
2017-02-12 17:54:04 +0330 +0330
NA

مطمءنی حاج آقا کونت نذاشته؟

0 ❤️

579126
2017-02-13 17:56:37 +0330 +0330

منم یه بار مخ یه فاطی کماندو رو زدم!اما اون پرده نداشت و اساسی بهم حال داد ! جاتون خالی !محمود آبادی بود

0 ❤️

579154
2017-02-13 22:01:04 +0330 +0330

ببخشید احیاناً حوزویا و مذهبیا کونت نزاشتن که عقده داری ازشون !؟؟ ;) 😁

0 ❤️

579175
2017-02-13 22:41:51 +0330 +0330

اسم داستان و میزاشتی bech مؤمن … ;-)

0 ❤️

579246
2017-02-14 10:46:36 +0330 +0330

آقا نه تف زدی نه وازلین. انگشتت رو هم اون تو نگه نداشتی تا جا باز کنه. از همه بدتر اینکه آبت رو با فشار خالی نکردی!

0 ❤️

579248
2017-02-14 11:17:23 +0330 +0330

توکه راسک میگی ولی…

0 ❤️

775263
2019-06-20 14:25:56 +0430 +0430
NA

اون ی نفر کسخلی ک لایکن کرده کی بوده ?

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom