من و حوری در جنگل

    سلام،داستانی که میخواهید بخونید برمیگرده به 2 سال پیش که من و عشقم حوری رفته بودیم جنگل،حدودا دو سال پیش منو عشقم حوری که خیلی دوستش داشتم با هم قرار گذاشتیم بریم جنگل خونه ما اردبیله و اینجا یه جنگل داریم اسمش فندق لو هستش،من یه پژو دارم جی ال ایکس بعد از اینکه قرار شد بریم جنگل من سر کوچه با ماشینم منتظرش بودم که در خونشون بغز شد واومد بیرون و یواش یواش اومد سمت ماشین و بدون هیچ مشکلی نشست کنارم و حرکت کردیم، من و حوری تا حالا سکس نداشتیم و لی من خیلی به سینه هاش دست میزدم و میبوسیدمش و اونم چیزی نمیگفت و خوشش میومد ،حرکت کردیم به طرف جنگل که ۳۰ کیلومتر با ما فاصله داشت تو ماشین بعد از بغل کردن و بوسیدنش که خیلی دوست داشتیم دستم میزاشتم روی پاهاش خیلی نزدیک کسش اونم اعتراضی نمیکرد و خلاصه منم حال میکردم تو ماشین اهنگ گوش میدادیم و میرفتیم بعد از حدودا سی دقیقه به جنگل رسیدیم من از قبل چندا رانی و چیپس و دلستر خریده بودم که با هم بخوریم وقتی رسیدیم تازه بارون تموم شده بود و چمن خیس بود من از پشت ماشین یه زیلو اوردم و پهن کردم و وسایلارو اوردم و با کلی عشق حال خوردیم بعد حوری گفت سرده منم از پشت ماشین کاپشنم که در اورده بودم دادم بهش ولی نپوشید و گفت بغلم کن منم کنارش دراز کشیدم کیرم داشت میترکید چون بدجوری شق کرده بودم اونو قشنگ بغلم گرفتم و کل بدنمو بهش چسبوندم حتی کیرشق کردمو اونم هیچی نمیگفت و خودشو زده بود به اون راه بعد اروم دستمو بردم زیر تابش که تازه برای تولدش خریده بودم بعد دستم میمالیدم به سینه هاش وقتی به نوک سینه هاش دست میزدم عصبی میشد و میگفت دست نزن حساسه منم نازشو میخریدم و میبوسیدمش بعد بهش نگاه کردم گفتم حوری اونم با ناز بهم گفت بله نفسم بهش گفتم میشه به کست دست قزنم اونم عصبی شد و گفت نه ولی من زود بوسیدمش و گفتم ببخشید ولی بعد خودمو به ماراحتی زدم و گفتم من حق ندارم دست به کس عشقم بزنم و این حرفا اونم دستمو گرفت و گفت اخه میترسم بد بشه منم گفتم منظورت از بد شدن چیه یه لبخند با ناز زد و گفت ببخشید و دستم ول کرد منم بدون معطلی دستم گذاشتم رو کسش البته از روی شلوار لی که پوشیده بود اونم چشماشو بست چند لحظه با دستم کسشو مالیدم دیدم داره نفسش گرمتر میشه بعد بدون اجازه دکمه شلوارشو باز کردم و دستم بردم روی کسش ، دستم بدون هیچ حرکتی گذاشتم روی کسش کل کس کوچیکش اندازه کف دستم نبود حوری قدش ۱۵۰ بود و وزنش ۶۰ کیلو بخاطر همینم کسش کوچیک بود ولی کون خوش فرمی داشت با کف دستم به کسش فشار دادم اون چشاشو بسته بود و همینم باعث دلگرمی من شده بود با یه فشار کف دستم روی کسش اون نکونی خورد و باز اروم م.ند سر جاش بعد گشتم میون لبه های کسش تا چوچولشو پیدا کنم خیلی به زور و گشتن زیاد پیداش کردم . اروم مالیدمشون اونم دستشو گذاشته بود رو کیرم که داشت از شق درد میترکید و کل دستش پر بود از کیر من ،کیر من 15سانت هستش ولی زیاد کلفت نیست تقریبا کلفتیش به کلفتی یه لوله ۳.۵ سانتی میشد دیگه نفس زدن های حوری من تند تند شده بود اب کسش راه افتاده بود خوب لذت میبرد و کار منم بخاطر ترشحات کسش اسون شده بود و دستم تند تند حرکت میکرد بعد یه لحظه چشماشو بست و یه اه کشید و دست منم پر از اب حوری شد اونم منو بوسید و دستشو از کیرم برداشت و گفت از همین میترسیدم که بد بشه خندیدم و گفتم واسه تو که بد نشد و سر من بی کلاه موند اونم خندید و گفت تو هم حال کردی که منم گفتم که ولی ابم نیومد که بعد گفت پس ابتو باید بریزی چون منم میخوام ارضا شدنتو ببینم منم از خدا خواسته گفتم باشه ولی چجوری گفت منم مثل تو با کیرت ور میرم منم یه شیطنتی کردمو گفتم من نا بدنتو نبینم ارضا نمیشم اونم گفت دیونه هوا سرده دلت میاد لخت بشم منم یه ذره التماسش کردم و اونک راضی شد تا شلوارشو تا زانو هاش بکشه پایین منم رو به روش رو زانو هاش نشستم و با دستم شروع کردم به جق زدن گفت اینطوری نه کیرتو بزار روس کسم فقط تو نکنش که دلم میخواد شب عروسیم پردم پاره بشه منم کیرمو گذاشتم روی کسش و عقب و جلو کردم و بازم کسش ترشحات داد بیروم و خیس شد منم با خودم گفتم دوباره ارضاش میکنم و کیرمو روی چوچولش که زیر لبه کسش قایم شده بود عقب جلو کردم و این کار حدودا ۳ دقیقه طول کشید که دیدم بازم داره نفس نفس میزنه من زرنگی کردم و تندتر به کارم ادامه دادم و کم کم داشتم ارضا میشدم دیدم اون دوباره ارضا شد و منم کیرمو یواشتر عقب و جلو کردم و گفتم حوری داره ابو میاد چیکارش کنم اونم زود گفت بریز روی کسم ولی مواظب باش نمیخوام حامله بشم و خندید منم ابم ریختم رو کسش اونم زود شرتشو که خیس اب کسش بود بالا کشید و منم شلوارمو کشیوم بالا و پاشدم و یه نگاه به ساعت مچیم کردم دیدم دیرمون شده حوری ساعت دید و ترسید و گفت زود باش منم زود وسایلارو جمه کردم و سوار ماشین شدیم حرکت کردیم حوری گفت منو ببر خونه خواهرم تا مادرم به دیر رسیدنم گیر نده منم با سرعت میرفتم اخرراه که سر کوچه خواهر حوری اینا بود یه لب اساسی ازش گرفتم اونم گفت خوش گذشت و جواب لبم داد و منم رفتم خونه بعد یه ساعت اس داد بهم که وضعیت سفیده و گفت دل درد گرفته بخاطر دو بار ارضا شدن.اینم خاطره سکسی من با حوری که حالا دیگه نامزد کرده و شایدم خرداد ماه ۹۱ ازدواج کنه. پایان

  • 2

  • 0




  • نظرات:
    •   آره داداش
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • عجببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      از همون مقدمه معلوم بود خیلی کیریه انگار یه بچه 13 یا 14 ساله تخیلات جقی خودشا ریده باشه
      اهههههههههههههههههه
      حالم بهم خورد از داستان کیری x-( x-( x-(


    •   hediye
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • قدش 150 بود؟ تو زیر زمین فعالیت میکرد!؟ دستش به زنگ خونشون میرسید؟ تا همین قدش خوندم!


    •  
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • من نمی دونم اینجا چرا تا یکی عاشق می شه یک سکس می کنه بعد دو دستی عشقشو می ده به یکی دیگه؟


    •   AMIRBEGA
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • خیلی کس کلی کسشر نوشتی


    •   bahramtr
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • کس خل خیلی کس خلی کس خل خیلی کس خلیکس خل خیلی کس خلیکس خل خیلی کس خلیکس خل خیلی کس خلی


    •   eliii_lover
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • 150 قد 60 کیلو وزن!!!!!!!!!!!!!عجب هیکل کیری ای داشتن حوری جون
      نمی خوام فحش بدم می سپرمت به بچه ها


    •   Hassan2012
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • چون150قد و وزنش 60بود کس کوچیک بود یعنی اگه یه خانمی قدش2متر و وزنش100باشه براساس معیار جنگل فندق لو باید کس 50سانتی باشه


    •   vafa70
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • خیلی خندیدم دمت گرم. بخاطر همین یه نصیحت برادرانه بهت میکنم.ایندفعه اگه حوری خواست به بهانه ی سردی هوا ناز کنه و شلوارشو در نیاره ببرش تو ماشین اصلا صندلی عقبو ساختن واسه همین.و زودتر با حوری ازدواج کن تا مجبور نشی 60 کیلومتر بری تا فندق لو


    •   caspian lord
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • خیلی راحت رفتی دم در خونش هیچکسم ندید......!!!!! کسکش


    •   aragorn 222
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • یه دفعه تو مسجد ملا خیلی بحث حوری ها رو کرد منم دلم خواست با هاشون سکس کنم فرداش رفتم جنگل فندق لو کسی نبود بکنتم کیر خوردم وبر گشتم پس فرداش رفتم داشتم فندق پسررو میخوردم که که گفت هوس چایی کردم برو برام چایی بیار منم ما هم تو اون جنگل یه ویلا داشتیم رفتم قوری بیارم که توش چای دم کنم دیدم کثیفه رفتم سر حوض خیلی خسته بودم از صبح تا 5عصر هی فندق پسرارو خورده بودم لب حوض خوابم برد یهو یه لیدی خیلی قشنگ اما یه کیم مشنگ سر راهم پثدا شد گفتم ها تو کی هستی؟گفت من حوری ام ولی این که با اون چیزی که ملا کسخل میگفت خیلی فرق میکردهمه جاش استیل بود کسشو که نگاه کردم چینی بود ممه هاش پیرکس بود حالا به مودم واق واق کردم یه گهی بخورم اینجوری که نمیشه شومبولمو درآوردم مالیدم با بدمش اماخیلی سردبود تو دلم هزار فحش به اخوند دادم با این هوسی که تو من ایجاد کرد.یهو یکی زد پس کلم گفت کسخل چرا داری کیرتو میکنی تو قوری اخه میخواستم توش چای بخورم تازه اندازه قوری ببخشیدحوری تو خوابم 150سانت بود وزنشم تقریبا۶۰بود آخه قپان اونجا بود ومن ازش سر در نیاوردم خلاصه سه روز تنوم کیر خوردم =))


    •   aragorn 222
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • یه دفعه تو مسجد ملا خیلی بحث حوری ها رو کرد منم دلم خواست با هاشون سکس کنم فرداش رفتم جنگل فندق لو کسی نبود بکنتم کیر خوردم وبر گشتم پس فرداش رفتم داشتم فندق پسررو میخوردم که که گفت هوس چایی کردم برو برام چایی بیار منم ما هم تو اون جنگل یه ویلا داشتیم رفتم قوری بیارم که توش چای دم کنم دیدم کثیفه رفتم سر حوض خیلی خسته بودم از صبح تا 5عصر هی فندق پسرارو خورده بودم لب حوض خوابم برد یهو یه لیدی خیلی قشنگ اما یه کیم مشنگ سر راهم پثدا شد گفتم ها تو کی هستی؟گفت من حوری ام ولی این که با اون چیزی که ملا کسخل میگفت خیلی فرق میکردهمه جاش استیل بود کسشو که نگاه کردم چینی بود ممه هاش پیرکس بود حالا به مودم واق واق کردم یه گهی بخورم اینجوری که نمیشه شومبولمو درآوردم مالیدم با بدمش اماخیلی سردبود تو دلم هزار فحش به اخوند دادم با این هوسی که تو من ایجاد کرد.یهو یکی زد پس کلم گفت کسخل چرا داری کیرتو میکنی تو قوری اخه میخواستم توش چای بخورم تازه اندازه قوری ببخشیدحوری تو خوابم 150سانت بود وزنشم تقریبا۶۰بود آخه قپان اونجا بود ومن ازش سر در نیاوردم خلاصه سه روز تنوم کیر خوردم =))


    •   كوروش50
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • من نميگم حوري را نكردي!
      ولي حوري قدش 60 سانت و وزنش 150كيلوگرم بوده


    •   TeEnaGeR
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • ماشینت منو کشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــت!
      دیدم زمین خیسه، از تو صندوق یه نمیدونم چی چی (آهان زیلو) در آوردم!
      دیدم گرسنمونه، از تو صندوق چیپس و دلستر و رانی(دلستر و رانی خوردنی نیستن، بلکه برندن، یعنی اسم کمپانی سازندن، باید بگی ماءالشعیر ( اگه فارسی راحتی؛ آبجوی بدون الکل) و آبمیوه) در آوردم و خوردیم!
      حوری گفت سرده، رفتم از تو صندوق یه کاپشن آوردم!
      یه نگاه به پژو انداختم دیدم طفلک ریده و استهلاکش بالاست، از تو صندوق یه آستون مارتین در آوردم!
      پیک نیکت نیم ساعته بود؟! سر و ته داستانت و "سکست" به زور یه ربع شد، چجوری دیرتون شد؟!!!
      ولی دمت گرم، جالب بود! ;)


    •   eliii_lover
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • #o :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) عالی بود...مرسی


    •   takavarjoon
    • 7 سال،3 ماه
      • None

    • حالا چه اجباری داشتی این همه راه برید واسه یه درمالی؟ آخرش هم که چی بشه؟
      واقعی بود ولی به درد اینجا نمیخورد. دیگه خاطره ننویس. اگه خواستی چیزی بنویسی یادت باشه باید روان و سکسی باشه. هول هولکی یک انشاء نوشتی که پر از غلط املایی بود. از نظرات دوستان هم که معلومه کسی خوشش نیومده ولی چون به واقعیت نزدیک بود زیاد فحش نخوردی.


    •   khoshtip.68
    • 6 سال،3 ماه
      • None

    • معرکه کردی.........طرف میگوزه بعد به ذهنش میاد که خوب منم یه داستان بنویسم.چه عیبی داره؟مگه من چیم از بقیه کمتره؟البته بقیه هم طریفی ندارن.داستاناتون کیریه.داستانی بنویسین که ارزش خوندن داشته باشه.نه هر کس شریو!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو