من و خاله مرح

    سلام اسم من راِئد هست 16 سالمه قراره براتون داستانی که یک سال پیش برای من و خالم اتفاق افتاد رو براتون تعریف کنم
    اسم خالم مرح هست مو های بلندی مشکی داره رنگ پوستش خیلی سفیده سینه های بزرگ و کون گرد و جمع جوری داره و بدنش همیشه بویی شبیه بوی سیب میده
    از بچگی به دلیل شرایط خانوادم همیشه پیش خالم بودم با هم بازی میکردیم ، شوخی میکردیم با هم میخوابیدیم هیچ نظری بهش نداشتم و خالمو دوست داشتم و لی یه دوست داشتن معمولی بود تا این که بزرگ شدم و شهوت توی من رشد کرد
    من همیشه توی خونه خالم میخوابیدم گذشت گذشت تا یه روز که شوهرش شیفت شب بود من موقعیت رو مناسب دونستم
    خالم یه پیجامه تنگ و قدیمی پوشیده بود که طرفای کسش چندتا سوراخ کوچیک داشت . با هم نشستیم فیلم نگاه میکردیم یه جای فیلم که زن مرده با هم لب میگرفتن منو زود حشر گرفت کیرم راست کرد خالم اول متوجه نشد بعد بهم نگاه کرد خندید گفت
    نظرت چیه ؟
    بهش گفتم دوست دارم این بوسه رو امتحان کنم
    درحالی که میخندید میگفت تو که برای این داستانا کوچیکی
    بهش گفتم نه من بزرگ شدم
    خالم چون بچه ای نداشت منو به پسر میدونست و از بچگی نمیذاشت چیزی تودل من بمونه و هرچی میخواستم برام جور میکرد
    با اشاره بهم گفت که بهش نزدیک بشم لبشو رو لبم گذاشت شروع به مکیدن زبونم کرد منم از اون طعم خوشمزش حال کرده بودم که ................ یهو صدای زنگ امد بلند شد تا در رو باز کنه شوهرش بود بهش میگفت احساس خستگی میکنه و امروز سر کار نمیره
    با هم شام خوردیم و خوابیدیم صبح به خونه برگشتم نزدیکای غرب دوباره پیش خاله ام برگشتم خالم یه لباس خواب ناز سکسی پوشیده بوده ناراحت بود مثل اینکه با شوهرش دعواش شده یهو شوهرش از اتاق خواب خارج شد لباساشو پوشید و سر کار رفت
    بهش گفتم خاله چی شده اونم جواب داد چیزی نشده
    بازم نشستیم با هم فیلم نگاه میکردیم فیلمه خیلی صحنه های سکسی داشت بعد فیلم خوابیدیم احساس عجیبی داشتم من پیش خالم رو یه تخت خوابیدیم ولی از ترس جرعت کاری رو نداشتم بعد یه مدت طولانی که توی فکر رفته بودم متوجه شدم که داره ازم میپرسه برای چی تا الان بیداری ؟
    گفتم نمیتونم بهت بهت علتشو بگم
    یعنی جایت درد میکنه
    آره
    کجات ؟
    خجالت میکشم بهت بکم خاله
    من خاله اتم دوست دارم از من خجالت میکشی
    بعد سمج شدن خالم بهش الکی گفتم که پشمام خیلی بزرگ شدن اذیتم میکنن نمیزارن بخوابم بعدش یهو خالم مثل این جنده بلند بلند بهم میخندید میگفت من مشکلتو حل میکنم گفتم چجوری ؟ گفت بلند شو با من بیا تا حموم دنبالش کردم
    گفت خوب باید ببینیم مشکل از کجاست شلوارتو در بیار
    من خجالت میکشیدم گفت شلوارتو در بیار برای اینکه نارحت نشی منم لباسامو در میارم تا برام پشمامو بتراشه
    شلوارمو دادم پایین کیرم در امد مشکل اینجا بود که کیرم شق کرده بود خالم شکه شد دهنش باز موند بهم گفت بزرگ شدی کیرمو تو دستش گرفت همینطور بهش نگاه میکرد یه نفس عمیق کشید گفت یلا بیا شروع کنیم خاله ام شروع به تراشیدن پشمام کرد دستای نازش هی کیر خایه هامو لمس میکرد بهم گفت برای چی کیرت راست کرده ؟
    من که هول کرده بودم بهش گفتم خودش همیشه اینجوریه من کاریش نکردم اونم میخندید میگفت برای این مشکل هم یه راه حلی بعدا پیدا میکنیم
    بعد از این که کارش تموم شد آخیش تموم شد ببین خیلی شانس داری کیرت قشنگ و بزرگه منم ازش تشکر کردم بعدش خالم رو به من کرد گفت یالا الان تو باید برام کارمو جبران کنی شروع کرد لباساشو در آوردن منم مثل این منگولا بهش نگاه میکردم دوست داشتم بخورمش خودشم متوجه شده بود
    گفت خمیر تراش با تیغ رو بیار و پشمای کسمو بتراش منم از جام پریدم گفت باشه
    داشتم خمیر تراش میزاشتم روی کسش چیزی که میدیدم دیونم میکرد شروع کردم تراشیدن انگشتام کسشو لمس میکردن هر بار که دستم به کسش میخورد بهم چشمک میزد و یه آه آروم میکرد شروع به تراشیدن کردم انگشتامو روی چوچولش میکشیدم صدای آه نالش بلندتر شد کسش خیس شده بود شهوتش مثل عسل خارج میشد منم خدمو زدم به خنگی گفتم خاله دردت میاد ....نه برعکس کارتو ادامه بده ....... بهش گفتم این چیه که از کست میاد بیرون اونم با شیطنت گفت عسله منم گفتم پس عادیه اگه تستش کنم اونم گفت حتما شروع به لیسیدن کسش کردم وانم امگار تو یه دنیای دیگه رفته بود طعمش دیونم کرده بود بعدش منم با صدای بلند گفتم دیگه فیلم بازی کردن بسه نمیدونم به چه جرعتی اینو گفتم کیرمو یکباره تو کسش فرو کردم اونم جیغ بلندی کشید که معلوم بود خودشم لذت میبره این اولین بارم بود منم شروع به کردن خالم کردم هی تلومپه میزدم اونم هی داد میزد آره منو بکن .... منو راحت کن ... شوهرم هیچ و قت نتونست اینطوری منو بکنه .... کیر بزرگت اندازه خودش و خانوادش میزه ... از اینجا متوجه دعواشون شدم چون که شوهرش ضعف جنسی داره و نمیتونست ارضاش کنه منم همینطور میکردمش کیرمو در آوردم باهاش لب میگرفتم تا ده دقیقه سینهاشو میخوردم بعدش خالم مثل حرفهیا برام ساک میرد بهم گفت کیرتو بکن توکسم آتیشم بزن
    منم مثل دیونه ها کیرو کردم تو کسش تا میتونستم با آخرین جون سرعتم میکردم در حین تلمپه زدنم دو بار ارضا شد همین که داشت آبم میومد بهم گفت بزارش تو دهنم منم کیرمو گذاشتم تو دهنشو اونم ساک میزد آبم ریختم تو دهنش منیم از دهنش خارج میشد رو سینه هاش میفتاد
    بعدش تو حموم نشسته بودیم بهم نگاه میکردیم میخندیدیم خالم هم قربون صدقم میرفت بعدش بلند شدیم با هم دوش گرفیتیم زیر دوش دوباره کردمش
    بعد حمام رفتیم توی بغل هم خوابیدیم وقتی صبح بیدار شدم دیدم هنوز خوابه و همون پیجامه که سوراخ سوراخه رو پوشیده منم فرصت رو مناسب دونستم یه سوراخ بزرگ توی لباسش درست کردم کونش معلوم شد تو دلم گفتم باید به آرزوم برسم وازلین آوردم سوراخ کونش با کیرمو حسابی چرب کردم با انگشتم شروع به انگلولی دادنش کردم سوراخشو بزرگ میکردم خودش هنوز خواب بود منم آروم کیرمو رو سوراخ کونش فشار میدادم یهو جیغی زد گفت چه خبره بو شکار به دماغت زده ؟ بهش گفتم خاله دوست دارم تو رو از کون بکنم اونم گفت من زنتم هر کاری میخوای با من بکن ولی زود قبل از اینکه شوهرم بیاد آروم آروم کردم توش تا کامل جا گرفت اونم میخواست از شدت درد گریه کنه شروع کردم به تلمپه زدن کم کم سرعتمو زیاد کردم با دستم از پشت سینه هاشو میمالوندم منم محکم تلمپه میزدم از صدایی که از بخورد بدنم با بدن خالم درست میشد خیلی خوشم میومد که باعث میشد محکمتر تلمپه بزنم آبمو توی کونش خالی کردم بعدش توی تخت بغلش کردم بوسش کردم اونم داشت استراحت میکرد بهش گفتم خاله جان من میرم و عصری برمیگردم بوس کردم و رفتم بیرون توی مسیر شوهر خالمو دیدم باهاش سلام علیک گرمی کردم راهمو تا خونه ادامه دادم .....


    ترجمه: جفری

  • 11

  • 13




  • نظرات:
    •   Saeee66eeed
    • 2 سال
      • 1

    • کیرم تو حلق اون پدره ک س ک ش ت که به جای جق توی ک س ک ش و تحویل جامعه داده


    •   mj1985
    • 2 سال
      • 0

    • سگ تو روحت اون ریش تراش و رم تراشه نه خمیر تراش.کاش پدرت خوابش میبرد اون شب یا میریختش تو دستمال بهتر بود تا تخم تورو بندازه


    •   khoehsan4
    • 2 سال
      • 0

    • ????داستانی از یک مغز. پریودی
      حین جق زدن


    •   Nariman619
    • 2 سال
      • 0

    • خخخ کسشر بود ولی خیال پردازیش بد نبود ..جقره خوبی میشه...


    •   mirzaqoli7
    • 2 سال
      • 0

    • آخه کسکش من دیگه تا عمر دارم سیب ببینم یاد خاله تو میفتم گوه نمیخوری میوه رو خراب میکنی !
      اون دسته تلمپه بره تو کونت که هنوز اسم درستشو بلد نیستی !
      اون خاله از جنگ برگشته ات وقتی میره حمام دوباره همون لباسا که تنش بوده میپوشه ؟ لباس عوض نمیکنه یا علاقه خاصی به سوراخای اون پیجامه راه راه آبی داره ؟؟
      سعی کن خالتو با ساپورت آشنا کنی شاید بیخیال اون پیجامه شه !
      مرح کلمه فارسی به معنی شادی هست حالا نمیدونم از فارسی به فارسی ترجمه کردی یا شاید اسم خاله Happy بوده ترجمه کردی که اونم باید گفت بزمجه خاکستری اسامی ترجمه نمیشه مثل اینکه خانوم رایس rice رو خانوم برنج ترجمه کنی !
      کلا بد ریدی آبم قطعه ، آفتابه هم سوراخه پاشو جمع کن !


    •   Negar.alone.girl
    • 2 سال
      • 0

    • اینقد ملت تو این سایت جقنوشته ها رو گزاشتن که بچه ای مث این فک میکنه دنیای واقعی اینجوریه


    •   hidden2000
    • 2 سال
      • 0


    • کیرم توی سن و سالت و داستان ترجمه شده ات کوس ننه



    •   havij2017
    • 2 سال
      • 0

    • بدک نبود یه خورده هم طنز داشت


    •   jyar
    • 2 سال
      • 1

    • یعنی من هلاک اونایی هستم که این جق نوشته را لایک کردن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو