من و خواهرم سودابه

    1395/10/28

    سلام من سینا هستم ۲۸ سالمه خواهرم هم ۲۵ سالشه ما از بچه گی که تو خانواده پر جمعیت زندگی میکردیم و صمیمی بودیم مثلا پشت همو موقع خواب ماساژ میدادیم خاله بازی که میکردیم زن و شوهر هم میشدیم و.....از این حرفا تو دوران بچع گی همو میمالیدیم و مثلا. سکس میکردیم و دودولم و به کونش میچسبوندم خواهرم سینه هاش ۸۵هست باسنش هم گوشتی ولی بی ریخت نیست پوستش هم سفید خلاصه بگذریم شوهرش تو عسلویه کار میکرد و خودش با بچه اش میومد خونمون تو کرج یا من میرفتم خونشون پیش اونا میموندم خلاصه یه روز که تو خونشون بودم دیدم ابجیم رفته خرید ولی گوشیش رو میز بود من بیتفاوت نشسته بودم که یهو تک زنگ خورد تا خپاستم پاشم قطع شد شک کردم بهش گفتم نکنه دوس پسر پیدا مرده ولی یهو به خودم گفتم اگه اونجوری بود گوشیش رو نمین نمی گذاشت خلاصه یهو اس ام اس اومد کرمی شدم و گوشی رو برداشتم نوکیا ساده بود اس رو باز کردم دیدم شوهرشه و اس سکسی فرستاده و نوشته سودی جان کوستو بخورم ببخش دیشب خوابم برد نتونستم بهت حال بدم درست و حسابی .کلی اس و اس بازی هاشونو خوندم خودمم حشری شدم .
    خلاصه گوشی رو گذاشتم سر جاش بعد که خواهرم اومد باز زنگ خورد شوهرش گفت خوندی اسمو. اونم گفت نه مگه اسدادی من تازه اومدم گوشی خونه بود اس ندیدم نمیدونم اون چی گفت یهو گفت باشه الان جواب میدم منم گفتم الانه که دعوا بشه و خودمو ریلکس نشون دادم و ازش زدم جلو و گفتم اره تک زنگ زدو اس منم گفتم شاید کار واجبی داشته و خوندم دیدم باهات کار داره یهو سرخ شدو رفت تو اشپز خونه سر سفره دیدم خجالت میکشه و سرشو انداخته پایین منم از فرصت استفاده کردم به بهانه چیزی از کابینت بلند شدم و از پشت اومدم و سرمو چسبوندم به سرش و یه بوس کردم و گفتم اجی کوچولو ازم خجالت نکش من درکت میکنم و عادی هست این چیزا و....کلی کس شعر گفت داداش اخه خجالت میکشم گفتم خجالت چیه دیونه اگه خجالتمیکشی بیا منم حرفای خصوصی و چتم با دوست دخترمو بهت نشون بدم که خندید و فهمیدم بله ابجی ما هم میشه یه کاری باهاشکرد و از اونجایی که میدونستم میاد گوشیمو بگیری. چندتا فیلم سکسی دانلود کردم بعد از این که شام و خوردم اومد گفت داداش میشه گوشی رو بدی ببینم با یه لحنی گفت گفتم چرا که نه. گوشی رو دادم دستش خودمو زدم به در علیچپ و فوتبال نگاه کردم پشتش کامد شیشه بود که رو مبل که نشته بود دیده میشد صفحه گوشی تو شیشه کمد دیدم بله رفته تو گالری اول عکسا رو نگاه کرد بعد رفت سراغ فیلم و دو سه تا رو که دید. رفت گوشی اندرویدش رو از کیفش اورد و با زاپیا میخواد ارسال کنه و تموم که شد گفت داداش من خوابم میاد و رفت تو اتاق خواب خودشو شوهرش منم یه رب بعدش خاموشی زدم و رفتم تو اتاق بقلی بخوابم ولی کنجکاوی و شهوت ول کنم نبود بعد نیم ساعت یه لیوان استیل تو اتاق بود چسبوندم بع دیوار پنج سانتی و گوش دادم که بله خانوم اوف اوف راه انداخته گفتم بزار یکم بگذره تا بیشتر حشری شه همین که بیشتر شد رفتم جلو اتاقش و در زدم و رفتم تو تا منو دید زیر پتو خودشو جمع و جور کرد گفتم اجی گریه میکنی گفت نه کمر درد دارم اذیتم میکنه ببخش اگه صدام ناراحتت کرد دیدم که فرصته گفتم خوب خبرم میکردی ماساژت میدادم و گفت نه مرسی خوب میشم از من اصرار و از اون انکار خلاصه راضیش کردم و افتادم به روش تا ماساژ بدم خودمم میدونستم که الان حشریه و با دست مردونه هم که بهش بخوره بیشتر میشه خلاصه از گردنش شرو کردم تا پایین کمرش به جز سوتین هیچی تنش نبود و جرات نمیکردم بهش بگم باز کن خلاصه تا باسنش دست میکشیدم و زره زره بیشتر میشد و اونم از هوس اه و اوف میکرد منم بیشتر دستمو میبردم تا اینکه بعد ده دقیقه دیدم تمام نقاط باسنشو میمالم اونم چشاشو بستع فقط اه و اوهش میاد گفتم سودی شلوارکت رو در بیار میخوام رگ پاهات رو تا گردن بگیرم ‌.اونم بدبخت غز خدا خواسته در اورد یکی هم نیست بهم بگه خره تو رگ و میشناسی چه برسه به گرفتنش خلاصه چشمتون روز بد نبینه در اورد تا من نگاه کردم دیدم مایوش خیسه و اروم اروم به جلی رگ گیری ناز و نوازش کردم کونشو و هر از گاهی که به کمرش میرسم. از عمد از پهلو هاش سینه هاشو میمالم اونم از شدت شهوت کونش و بلند میکنه و میکوبه رو تخت و اه و اوف میکنم هر از گاهی عمدا داخل روناشو میمالم تو یکی از مالیدن ها دستم که خورد به کسش یه گفت ایییی داداش .منم فرصت رو غنیمت شمردم و پهلوش دراز کشیدمو در گوشش گفتم جونم سودی جون چی شده بیحالی خوشت اومد .و سرخ شده بود که اروم گفت داداشی تموم کن .منم فهمیدم منضورشو و اروم کنارش لخت شدمو از پهلو چسبیدم بهش که یهو چرخید طرف منو لباشو چسبوند به لبام و بخور که بخور لبای همو میمکیذیم زبونه عمو سینه های همو منم چون هیکلم دشته اروم در اوردم از پهلو هدایت کردم تو کوسش وقتی که رفت تو خیلی نرم و گرم بود که یه اهی کشید که کم موندع بود ابم بیاد منم تلمبه زدم اونم لبامو میخورد بعد سه دقیقه ارضا شدیم هر دو ولی تا صبح چند بار سکس کردیم ولی هر کاری کردم نزاشت از کون بکنمش


    نوشته: سینا

  • 10

  • 19




  • نظرات:
    •   aftabgardoon7670
    • 2 سال،3 ماه
      • 1

    • واقعا جای تاسف داره
      ۶تا داستان اپ شده امشب.۲ تاش گی ۲ تاش محارم
      به کجا داریم کشیده میشیم واقعا؟؟؟؟؟


    •   OSVABERIN
    • 2 سال،3 ماه
      • 8

    • علی‌الظاهر شرکت نفت با پروژه‌های پتروشیمی عسلویه و فازهای پارس جنوبیش؛ علاوه بر سودآوری ارزی و ایجاد اشتغال، سهم عمده و بسزایی در خیانت‌های خانواده‌ی پرسنلش و روابط جنسی بین محارمو در کشور داشته!:دی


    •   engineerpouya
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • مرده شورتون رو ببرن با این کوسشراتون
      جان هرکی دوس دارین اگه اینا زاییده ی اون کله ی کیریتونه حداقل یه چیز جدید بنویسید
      با این عسلویه نصف جوون های ایرانی خواهر مادر خودشونو گاییدن


    •   فیلم.سوپر.
    • 2 سال،3 ماه
      • 1

    • نویسنده‌های جلقی عزیز. شما رو به قلم و نوشته هایتان! قسم می‌دم از این سه‌ کلمه ی شربت ، کامپیوتر و عسلویه دیگه استفاده نکنین که دیگه استفراغ گوهی می‌کنیم بسکه تو داستانا این سه‌ تا کلمه رو دیدیم.


    •   reeboke2003
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • کاش میرفتند اول دوزار سواد یاد میگرفتند بعد داستان می نوشتند....


    •   روزگارسکسی
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • بازهم بی نتیجه


    •   pepsi1975
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • نخونده دیسلایک


    •   مهدی35
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • بیچاره پرسنل عسلویه (dash)


    •   toofan9855
    • 2 سال،3 ماه
      • 1

    • خوب بودبدک نبود


    •   Night_pro18
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • پس خانواده پر جمعیت کجا رفتن ؟؟؟؟
      شاید اونا رفته بودن ماموریت
      یا خونه فامیل تو شهرستان
      ....
      اصن به من چه !
      چی کار داریم به زندگی شخصی مردم!


    •   جورواجور
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • به نظرم شلوغی خانواده موجب شده که به جای درس خوندن به بازار کار رو بیاری و برای همین نتونی چند خط املاء و فارسی یاد بگیری!!!!! بعد هم که از شانس بدت یکی از بچه‌های بازار که مرتب درت رو میمالونده، شده دامادتان!!!! آی.... آی..... آی..... امان از بدبختی روزگار!!! حالا طرف از یه طرف جلو خواهرت و از یه طرف پشت خودت میذاره و تو هم از فشار عقده اومدی اینجا و....


    •   _SEXIRO_
    • 2 سال،3 ماه
      • 1

    • نظر فیلم سوپر عالیه :)))))ترکیدم حرف حق زده لامصب


    •   mahmood2590
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • سینا عالی بود . هم با احساس بود هم اینکه واقعی بود


    •   ss kon
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • با این داستانها به نظر مياد هر کی راننده تریلی و هرکی تو عسلویه کار میکنه بلا استثنا زنش مشکل داره


    •   arashsexy30
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • بازم حماسه یه ملجوقی کونی اخه ریدم دهن دامادتون با این زن جندش ک خواهرتو باشه کونی مجبوری دروغ بگی


    •   Balesham
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • خسته نباشی دلاور (ok)


    •   5433d
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • ننویس. آقا ننویس محارم.نکنید بابا. چه وضعشه؟ اینهمه موضوع برین درباره اونا بنویسین. چرا محارم آخه؟
      کاش داستانا رو طبقه بندی کنن. گی جدید محارم جدید و بجز گی و محارم جدید.اینجوری حداقل هرکی میری سی خودش. ادمین یه فکری بکن در این مورد


    •   amirmahtab
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • لذتی بالاتر از سکس نیست
      تا میتونید بکنید
      چند وقته گیر زنم افتادم نمیتونم مثل قبل کس بکنم
      یادش بخیر همه جوره کس کردم دلم باز هوس قدیما رو کرده
      از کس و کون کردن لذت ببرید تا دم مرگ


    •   2606
    • 2 سال،3 ماه
      • 0

    • خرگوشی مگه 3دیقه فقط (rolling)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو