من و خواهر منحرف (۱)

    سلام اسم من اشکانه الان ۲۰ ساله هستم و بخاطر دانشگاه اصفهان زندگی می کنم
    داستانی که خواهید خوند مال سال 1395 هستش وقتی 17 سالم بود در یزد
    نکاتی قبل از خوندن داستان :
    من نویسنده خوبی نیستم ولی سعی کردم تا حد امکان گیرا و‌ملموس بنویسم
    قسمت های که داخل پرانتز هست () حسن تعلیل و دلیل بر عبارت قبل یا بعد از خودش هست
    *این داستان ادامه داره و اگر مورد پسند باشه ادامشو‌ خواهم‌ نوشت
    ••••••••••••••••••••••••••
    _شرح حال اولیه___
    🟠 این بخش داستان سکسی ندارداگر‌ اصل داستان را. می خواهید از بخش بعد شروع کنید


    من و خواهرم صبا در یزد متولد شدیم از مادری کرمانی و پدری یزدی هر دو دوقلو هستیم با اختلاف ۹ ثانیه بزرگ‌تری بنفع خواهرم خواهر برادر دیگه ای نداریم .
    از همون بچگی‌ ۲ شخصیت غالباً متضاد داشتیم یکی مثل خواهرم اهل درس و خانواده تا حدودی
    یکی مثل من رفیق باز‌ و فراری از درس
    خانواده ما از شرایط اقتصادی و معیشتی خوبی بهره مند بود هست و بخاطر شغل پدر بیشتر شاهد حضور مادربزرگ پدری و مادر درخانه بودیم و این باعث شد تا خواهرم مثل اکثر دخترا بابایی نشه
    از لحاظ مسائل جنسی و روابط جنسی خانواده ما خیلی خشک بود شاید می تونم بگم بعد از تولد ما که ۲۰ سال از اون روز می گذره پدر و مادرم انگشت شمار با هم رابطه داشتن(البته شغل پر مشغوله پدر هم بی تاثیر نیست) بنابراین تا چندسال پیش حرف‌زدن درمورد مسائل جنسی با خواهرم مثل قتل یه آدم بود
    اما از ورود به سال دوم راهنمایی و رفقای ناباب من کم کم ضمینه شوخی های و حتی فحش های جنسی بین من و خواهرم باز شد اولین تراوشات ذهنی و عملی در این دوره این بود که تا قبل از کلاس ۵ ام‌ من صبا دریک اتاق می خوابیدیم باهم حمام‌ می کردیم و ... که بعد از آن اتاقمان جدا شد و گویی حایلی میانمان سبز شد و‌من فهمیدم یه‌ خبرایی هست خواهرم همیشه در امر تحصیل عملکرد مطلوب تری داشت ولی عیچوقت من رو‌ با اون مقایسه نکردن خواهرم الان یزد هست و اونجا دانشگاه میره....
    _اون اتفاق_


    خواهرم دبیرستانی بود و من هنرستانی در آخر امتحانت دوره دوم ما می‌شد اواخر خرداد رخ داد :


    صبا صبا !! پاشو امتحانت دیر میشه (صدای مادر از آشپزخونه که منو بیدار کرد تا خواهرمو ) اومدم تو آش‌پز خونه دیدم همینطور که موهاش ریخته تو صورتش و داره مقنعه اش رو درست می‌کنه سلام کردم و با لحن قبراق گفت : (سلام داداشی)
    مامانم با عجله داشت مانتوشو صاف و صوف می کرد گفت که صبا رو میرسونه و از اونجا میره آزمایشگاه (شغل مادرم پاتولوژیست بود) و تا ۴ نمیاد و صبا خودش باید بیاد خونه اینا
    صبا هم با ناله که هواگرمه و اینا و سختمه (خودتون می دونید یزد تو تابستون چقدر گرمه ) یه متلک گفتم خوب لباس زیاد نپوش تا گرما نشه بایه حالت گلایه و عصبانیت لای مانتوشو باز کرد و سینه و شکمش رو جلو کشید و گفت کمتر از این ؟ ( یه تاپ سبز لیمویی پوشیده بود فکر کنم) متوجه شدم که زیر تاپ سوتین نبسته و نوک سینه های معلوم بود و گفتم خب از مامان پول بگیر با آژانس بیا ...
    [صبا نسبتا از من کوتاه تر و ظریف تره اون موقع نسبت به من که یکم هیکلی بودم جسه اش کوچیکتر بود و حتی تا پارسال به خاطر کوچکی بودن سینه هاش اصلا سوتین نمی بست فقط در حد مدرسه و اینا

    تو خونه هم فقط وقتی مهمونای غریبه میومدن .
    تا قبل از ماجرا بدنشون کامل ندیده بودم و به ندرت شانسی از لایه در اتاقش یا تو آینه سینه هاشو‌ دیده بودم و یکی از کراش های جنسیم بود


    ظهر شد


    من اون روز امتحان نداشتم و او خونه داشتم تو تلگرام و اینستا که مثل الان خز نشده بود ول می چرخیدم
    گوشی نداشتیم و هردومون با هم از یه آی‌پد استفاده می کردیم
    صبا رسید منم سلام کردم و پرسیدم امتحان خوب بود ? سلام کرد‌ و نشست رو مبل و سرش انداخت تو سینه ام‌گفت فک کنم ۱۸ شم و یکم بغض داشت همینطور که موهای صاف و قهوه آیی شو نوازش می‌کردند گفتم عیبی نداره و‌‌اینا و برای شیرینی کار گوششو گاز گرفتم و اونم جیغ زد و با آرنج زد تو شکمم و رفت لباسشو عوض کرد همون تاپ سبز و بایه ساپورت مشکی که یه سوراخ ریز رو روش بود ‌میشد رنگ فیروزه ای شورتش رو دید اومد خودشو ولو کرد رو مبل و دوباره ول کرد خودشو رو سینه من به متلک گفتم از شیما چخبر (شیما یکی از دخترای کلاسشون بود که درسش‌ از صبا بهتر بود صبا بهش حسودی می‌کرد ) یه مشت کوچولو زد بهم گفت بدترین داداش دنیایی گفتم اگه من بدترینم کی میاد گوشتو گاز بگیره و کلی ناز خریدم
    همینطور به تلویزیون سیاه زل زده بودیم من داشتم با موهاش ور میرفتم و داشت بدگویی دوستاشو می‌کرد
    تا اینکه بحث رسید به اینجا که :
    داداش اگه من دوس پسر داشته باشم دعوام می کنی؟ یا میری بزنیش :/ (آنچنان غیرتی نبودم )
    گفتم نه بصورت قاطع
    گفت : چرا ؟
    گفتم بلاخره تصمیمش باخودته ولی باید حواست به بعضی چیزا باشه دیگه ...
    گفت دقیقا چی ؟ فک نمی کردم انقد شوت باشی دیگه همون نیاز های جنسی !
    گفت خوب پس آدم باید از نیاز بمیره مگه تو وقتی گشنته غذا نمی خوری ؟ ( دلایلش داشت پیچیده می‌شد )
    گفتم خب راهایی هست که نیاز نباشه حتما با رابطه نیازهاتون برطرف کنی !
    یه لحظه گوشاش تیزشد و یه تکونی بخودش داده گفت مثلا چی ؟
    گفتم اوسکول خودت می دونی دیگه خودارضایی و اینا ...
    سریع دیدم‌ گفت تو الان با خودارضایی نیاز هاتو برطرف می کنی (نه میتونستم راست بگم و ندروغ )
    با تعلل گفتم بگی نگی... سریع برقی تو چشمای مشکیش دیدم گفت یعنی تو هم آره داداشی (خیلی وقتا راجب اینجور مسائل حرف نبردیم ولی هیچوقت به اینجا نمی کشید ).
    فک نمی کردم خواهرم منحرف باشه.
    گفتم آره دیگه و حدودا کیرم داشت تحریک می شد
    گفت واقعا خوشحال شدم فکر میکردم فقط منم که اینجوریم ولی الان انگار رها شدم و ...
    منم برای تایید گفتم بالاخره هرچی باشه آبجی جون منی ...
    اومدم یه بوس ازم کرد که با همشون فرق داشت اینبار رو لبم حسش کردم(یه لحظه فکر کردم اشتباه شده) گرم بود عاشقانه و یه هوای دیگه ای داشت فهمیدم که منو تو عمل انجام شده قرار داده بوس بعدی رو خودم از لبش گرفتم محکمتر و داغ تر ....
    اینجا فهمیدم داریم دوتامون به چیز فکر می کنیم (شیطنت) چون سبک بود یه دستمو انداختم لای زانوهاش و اون یکی رو‌ پشت گردنش و انداختمش روی مبل سه نفره که بزرگ‌تر بود و خندید و داد زد احمق !
    گفتم خودت خواستی ...
    و دوباره لباشو گذاشتم رو لبام (به همه آرزو هام رسیدم)و می مکیدم یه از حالت خیمه خودمو هل دادم زیرش و دستمو از زیر تاپش بردم و کمرشو یواش یواش می مالدم همچنان لباش رو مثل بچه ها چسبیده بودم رفتم گردنشو گاز گرفتم گفت چی کار می کنی ؟ همینطور که گاز می گرفتم به نالیه کوچکی ازش شنیدم و دستمو انداختم بین لباسش و درش آوردم سینه های صورتی کوچولوش رو که دیدم حسابی حشر شدم (یادم نیست ولی فکر کنم گفتم جون)و شروع کردم مکیدن اونم اولش خندید و یهچندتا اه اه مصنوعی و لی بعدش داشت واقعی می شد تشرتم رو در آوردم پرتش کردم گوشه حال و گفتم حالا می خوام حال حسابی بهت آبجی گلم بدم (نمی خواستم همون اول کار با سکس شروع کنم و پس همینطور که ساپورتشو در آوردم ( داشت تته پته میکرد )دیدم شرتش یه نمه خیسه و برخلاف میل باطنی شروع کردم یه مکیدن کسش از روی شرت و قمبلی کسش رو با زبونم تحریک می کردم و اونم با دستاش سعی در هل دادن سر من داشت و از کلماتی مثل آه و وای خدا یا یواش اشکان استفاده می کرد دستمو بردم پیش شرتشو کشیدمش پایین و اون کس‌ سفید و البته کمی‌مودارش‌ منو با خودش برد کون تنگ و تو رفتش منو یه حالی می کرد سریع افتادم رو کسش و شروع کردم به مکیدن اونم چنگ زده بود. تو موهام و میکشیدشون که یه درد لذت بخشی داشت پاهاش رو به سرم نزدیک می کرد و فشار می‌داد کسش بوی جالبی نداشت از اون بوهایی که آدمو فقط حشری می کنه با انگشت شصتم‌با نوک سینه هاش بازی می ردم و‌اونم‌‌‌ با آه نالش حشر منو بیشتر می‌کرد کم ادامه دادم اون داشت بیشتر ارضای جسمی‌ می شد و‌‌ من حشری تر خیلی دلم می خواست خودم هم از اون موقعیت استفاده کنم ولی یه حس برادرانه نمی‌ خواست خاطره‌خواهرشو از رابطه ای که سالها منتظرش بود خراب کنه و ترس از اینکه حشر به بکارت خواهرم رحم نکنه . برای همین سعی در درست انجام دادن وظیفم‌داشتم. تا این که انگشتمو یواش یواش کردم‌ تو‌کونش و یه ۱۰ دقیقه ای با آه و ناله ی زیاد ولی خوشایند گذشت تا این که آب دهنم واقعا جمع شده بود سرمو‌که بالا آوردم‌ دیدم چیزی تا اینکه یه جورای اشکش دربیاد فشار ی که پاهاش داشت به سرم وارد می می‌کرد کم شد و چندتا اه اه بلند ( راستش ترس برم داشت گفتم الان غش می‌کنه یه چیزی میشه) و گفتم می خوای‌تمومش کنم
    بایه حس بیحالی‌ نگاه به مبل کردم دیدم که بعله خانوم‌ ارضا شدن و پاهاش یکم خیس شده مبلم خیس کرده بود فهمیدم که کارمو‌درست انجام دادم و‌فیلمایی که دیدم جواب داده و آبجی جون تو خواب خوش بعد از ارضاست دروغ چرا دلم نیومد بیدارش کنم و‌گذاشتم از این لحظه ملکوتی تمام لذت ببره حواسم به ساعت بود که یه وقت مامان نیاد موهاش بوسیدم و یکم خودمو اطرافم جمع کردم ...
    هم ناراحت بودم هم خوشحال ناراحت از اینکه رابطه یک طرفه بوده و شاید دیگه چنین فرصتی پیش نیاد (که اومد)
    خوشحال از اینکه بلاخره به نظرم یه لطفی بهش کردم و بخوای برادری اینا .....


    بعد از اون تا مدت ۱ ماه جز یه بمال بمال کوچولو دیگه رابطه ای نبود تا همون یک ماه .قسمت بعد رو هم براتون می زارم
    ❤️❤️


    نوشته: اشکانماچونی

  • 49

  • 36




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،2 روز
      • 18

    • حسن تعلیل رو یکی بیاد به من توضیح بده.
      البته قبلش بگم عنم دهن نویسنده. این دیگه نوبره! حرومزاده به خواهرش نظر داره، تقصیرا رو هم انداخته گردن خواهره!


    •   .سامان.
    • 3 هفته،2 روز
      • 15

    • نخونده کیرم دهن خودت و خواهرت بیشعور. کیرم تو اونی که واسه محارمش راست کنه. از خواهر بکشید بیرون شاسکولا، کیرتون بره تو کونتون...


    •   Dokhtarak98
    • 3 هفته،2 روز
      • 11

    • حيف اسم برادر كه روى توعه خوكـ صفت باشه...


    •   شاه ایکس
    • 3 هفته،2 روز
      • 15

    • بهش لطف کردی؟؟؟ طرفای شما به این کار میگن لطف؟؟ فکر کنم بزرگترین شانس ندگیم این باشه که داداش بزرگ ندارم حالا دولت سی ساله به هممون لطف داره بحثش سواست ولی حداقل تو خونمون جام امن بود!! (biggrin)


    •   amir21mash
    • 3 هفته،2 روز
      • 7

    • نخونده دیس


      خواهر_حرمت_داره


    •   Ado_Den_Haag
    • 3 هفته،2 روز
      • 14

    • باز یه لاشی تکامل یافته محتویات ذهن بیمارشو نوشت.


    •   Arthurmorgan.RED
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • نخونده دیس رو بهت میدم چون گفتی نویسنده کسخلی هستی،تو که نویسنده نیستی حسن تعلیل از کونت میخوای در بیاری.


    •   saeedno15
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • بی ناموس واسه خواهرت راست کردی بعد اسم داستانو گذاشتی خواهر منحرف؟ خیلی کسکشی


    •   Dani_no11
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • امیدوارم یه مرد بالغ هم پیدا بشه بهت لطف کنه


    •   Meisam65
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • حسن تعلیل؟گوزو تو نمیتونی دوقلو را درست بکار ببریم و میگی هر دو دوقلو هستین؟؟من فکر کردم هر سه دوقلویین .حسن تعلیل نه قبح جق بنویس


    •   Amirishere
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • تو خودت یه کلونی ویروس کرونایی!!!
      فیلمی لهستانی دیدم که طرف کلی دنبال پسر داییش که زندگیشونو نابود کرده بود می گشت،بعد فهمید خودش پسر دایی خودشه،گمونم در مورد تو هم صدق می کنه...


    •   Esfandiar134949
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • تابو ندوست .
      سکس با محارم ، عاخه اونم با خواهر هم خون خودت .
      عاقا بسه . کمتر ببافید دیگه ، ملت فرق فانتزی رو با واقعیت اشتباه میگرین .
      دیس اونم نه یکی ، صد تا ..... مستقیم به کی....ونت


    •   Mojtaba.Sexi
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • اولا دیس بعدش آهای کونی چاقال اگه محارم دوس نداری پس گوه کیو میخوری تو اینجا کسکش سیک کن ادمین کیرم دهنت با این سایتت


    •   edward J kenway
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • لامصب جق گاییده مغز نوجووونامونو (dash)


    •   Dr.rohani
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • نخواستیم بابا دیوث
      قسمت بعد رو هم‌ براتون میذارم
      زهر مار
      خیلی هم خوب نوشته بازم میخواد لنویسه جقی


    •   master.moon
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • داستانه بعدیو بکن تو کونت که اُبِت بخوابه کس تفت ندی بچه حرومی


    •   L(G)BT_LIFE
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • مگه چقدر دیگه زنده‌ای که تمام فکرت پی جق و ناموسته
      اخه میدونی راجب چی نوشتی احمق
      مریضی تو برو پیش روانپزشک ازت پرسید چته همین داستانو نشونش بده
      مستقیم میفرسننت تیمارستان نرمال نیستی (ok)


    •   A_clockwork_sour_orange
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • یعنی خاک تو سرت با این طرز نوشتنت که همش غلطه. کلاس 5 ام آخه مونگول؟ تو اگه یه کلاس سواد داشتی، باید میفهمیدی که پنجم اینطوریه. نگو که عمدا اینجوری نوشتی؛ چون توی تلویزیون هم دیدم یه عقب افتاده یه عدد رو مثل تو بنویسه.


    •   Yavarfaaqer
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • خدا خواهر را آفریده تا هامی آن باشیم وازش محافظت کنیم و در مقابل از محبتش کیف کنیم .


    •   ma.mad
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • شمارشو بده منم یزدم
      حسابی بهش حال بدم


    •   Sepehr_2000
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • اختلاف 9 ثانیه‌ای؟! دکترتون فلش نبود احیانا؟


    •   Gozaran
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • نه به خاطر تابو نویسی
      چون اینجا سایت سکسیه و تابو نویسی هم نمکشه
      و نه به خاطر اشتباه های املایی و بعضی کلمات که حدس زدنی هم نبود .!
      اما واقعا بعضی جا ها چرند نوشته بودی
      مثلا حمام کردن باهم تا کلاس پنجم و خشک بودن خونواده که این دو با هم نمیشه


    •   Q_kepa
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • عالی بود


    •   Shahab__sang
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • ننویس کسکش تااینجام نوشتی گوه زیادی خوردی.


    •   Avvaaa
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • هر دو دوقلو هستیم،یعنی ۴ تا هستین،مثل آدم بگو من و خواهرم دو قلو هستیم.
      کاری به نوشته ت ندارم،گفتنی ها رو گفتن،فقط چقدر پست و زبونی،قحطی دختر اومده؟!!تخم حروم


    •   mdm4039
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • به جای این کارا از خواهرت یکم کمک بخواه ک‌ املات بهرت شه بچه


    •   sixhot69
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • کیرم تو مغزت البته اگه برات مغزی مونده باشه


    •   mohammad@+1395
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • آبجی جونت کونی تشریف دارن،افتخار سکس با آبجیتو میتونم داشته باشم،خصوصی پیام بده


    •   doki-kar balad
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • نگران این نباش که با خواهرت سکس کردی، چون اون خواهرت نیست، از مامان بپرس بهت میگه :)


    •   Mnhhjkio
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • حسن تعلیل یعنی دلایل غیر واقعی که شاعر توی شعر برای زیبا تر کردنش میاره و توی متن هم یه دلیل غیر واقعی برای جالب تر شدن متن


    •   mmd_squ
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • کص زن قاضی پرونده ک منو انداختش بیرون


    •   sasanalavi
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • منم مثل بقیه فحش


    •   ghoreishi22
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • کاش منم خاهر داشتم....، واقعا شدنیه دوستان؟


    •   Malmall
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • اره خیلی زیاد هست ولی اینجوری که داستان می نویسن نه
      ولی بودنش توی کل دنیا وجود داره


    •   m666p
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • همیشه نباید همون اول بی هیچ دلیلی شروع کرد به فحش دادن..چندتا غلط املایی داشتی ولی درکل نگارشت خوب بود..ولی از اونجایی ک سکس محارم بود باید بگم خانوم عزیز شما محدودیت برات خوب نیست چون شما بعبارتی جنده هستی عزیزم.سگ که سگه همچین کاری نداره..و گذاشتن اسم این حیوان وفادار رو شما جفایی است در حق سگ..کیر اسب حضرت ابوالفضل تو کس و کونت.اگزوز خاور ک فقط برا داورا نیست برا شما هم هست ولی بصورت افقی کیر رخش رستمم بعلاوه تمام مارمولکای صحرای اوهایی تو کونت..قدیما یه مرغی بود ک انجیر میخورد نوکش کج بود یه شوهر (خروس )داشت ک اون کیرش کج بود ولی اونم انجیر میخورد کیر اونم تو کونت.ازدادنت لذت ببر


    •   Saede0089
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • منم اصفهانم ببرینم تو سکستون ماساژ میدم


    •   who_am_i
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • ببخشید دوست عزیز یکم اسمتون برام گنگه اشکانتون چونیه !؟ (کونیه!؟) یا چی!؟ :|


    •   hot_top_boy
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • اشکان ماچونی؟ اختلاف ۹ ثانیه ای؟ فک کنم حامله شدنت توسط ایمون زائد رو به صورت کسشر و به نفع خودت نوشتی


      ای گه به قبرت که رو خواهرت نظر داری


    •   آبجیبازم
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خاطراتی را بزام زنده کردی دمت گرم بی صبرانه منتظر ادامه اش هستم نوش جونت حالشو ببر به حرفای دیگران که چرت میگن هم توجه نکن


    •   گازیبالا
    • 3 هفته
      • 1

    • ادامشو حتما بزار


    •   Xmen82
    • 3 هفته
      • 0

    • ننویس بیغیرت ننویس کسکش اون گوشیتو بکنی تو کونت بهتره تا بیای چرت بنویسی.


      کیر کسی که برا محارم راست کنه رو باید قطع کرد?


    •   Marshaall_Boss
    • 3 هفته
      • 0

    • دیسلایک ۳۰ تو کونت جاکش...لازم نکرده بقیشو بنویسی.


    •   بهـــرام
    • 3 هفته
      • 0

    • داستان خوبی نبود ...
      ولی ممنون که وقت گذاشتی و نوشتی


    •   Zts100
    • 3 هفته
      • 0

    • حیوانی دیگه. کاریش هم نمیشه کرد


    •   @آروین
    • 3 هفته
      • 0

    • من نمیدونم چرا دوستان که میان و نظر میدن چرا اینقدر داستانهارو جدی میگیرن؟ بابا اینا بقول خودتون کسشعره پس چرا بی خودی اعصابتونو خورد میکنید ؟


    •   پروفسور بالتازار
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • قبول نیست، داستانی که با اسم اشکان به عنوان نویسنده شروع بشه به ماجرای کون دادن نویسنده باید ختم بشه، مال تو که یه چیز دیگه از آب درآمده، شاید تو قسمت بعد...


    •   Zahra5236
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • داداشم منو کاش بگاد دوس دارم


    •   king1988
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • کسشعر


    •   bacheye_eshghe_kos
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • اولن کیرک م دهن تو و امثال تو که رو محرمت راست میکنی و با این داستانات میرینی تو رابطه یه دختر یا پسر با برادر و خواهرش . دومن کونی میکی باش میرفتی حموم بعد دو خط پایین تر مینویسی اولین بار بدنشو دیدم


    •   bacheye_eshghe_kos
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • اولن کیرک م دهن تو و امثال تو که رو محرمت راست میکنی و با این داستانات میرینی تو رابطه یه دختر یا پسر با برادر و خواهرش . دومن کونی میکی باش میرفتی حموم بعد دو خط پایین تر مینویسی اولین بار بدنشو دیدم


    •   Alone.boy1988
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • برج ایفل توی کونتون حیف کیرخوشگلم واسه شما کونیای جغی میایین داستانو میخونین جغتونومیزنین بعدش فحش میدین کوسکشا ... داستانت باحال بود ?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو