من و دختر طلبه

    1398/8/20

    سلام.علی هستم و۲۲سالمه .یک پسر تقریبا مذهبی ولی بینهایت حشری .کلا اهل دختر بازی نبودم یعنی وقتشو نداشتم . پارسال بود که یه روز تعطیل داشتم توی فضای مجازی چرخ میزدم توی یک گروه کاملا مذهبی بحث میکردیم یکی از اعضا خیلی پخته حرف میزد کنج کاو شدم ببینم کیه از عکس پروفایلش فهمیدم دختره . اون بحث گذشت دو روز بعد من شخصی به همون شماره توی شخصی پیام دادم و راجع به بحث اون روز دوباره کلی حرف زدیم یک هفته گذشت بخودم اومدم دیدم دارم بهش نزدیک میشم فهمیدم اسمش زینب هست ۲۶سالشه و مجرده وتوی یک شهری که نزدیکمون هم بود توی حوزه درس میخونه و چون از یک شهرستان دیگه اومده توی خوابگاهش زندگی میکنه یواش یواش اون از خودش گفت ومن هم ازخودم میگفتم کارمون شده بودباهم صحبت کردن وگپ زدن بسیار دختر مهربونی بود گاهی که زیاده روی میکردم هم میگفت نامحرمیم و نمیزاشت ادامه بدم.


    شش ماهی گذشته بود ومن اصلا ندیده بودمش فقط صداشو شنیده بودم و چت میکردیم.ولی اون عکسمو دیده بود یه پسرقدبلند وتو پر بودم و با ته ریشی که میزاشتم خیلی تیپم مردنه میشد. با کلی اصرار راضیش کردم باهم صیغه بخونیم که بتونم ببینمش. بعد از خوندن صیغه چندباری با ماشینم به شهر محل درس خوندنش رفتم و حضوری دیدمش وقتی باهم میرفتیم بیرون چون اون ریزنقش بود و من درشت بودم انگار زن وشوهر بودیم اما هر دومون هیچ وقت به سکس فکر نکردیم.تا این که پدربزرگ من فوت شد. اونا روستا بودن و خانواده من برای مراسما به روستا رفتن منم سه روز رفتم زود بخاطر کارم برگشتم . توی این مدت همش با زینب حرف میزدم و چون اوایل که از مرگ پدربزرگ گذشته بود ناراحت بودم زینب دلداریم میداد. من که کلا دیگ بیخیال بابابزرگ شده بودم بخاطر توجه بیشتر زینب بیشتر براش اظهار ناراحتی میکردم اونم خیلی بهم توجه میکرد. شب هفت بابابزرگ تموم شده بود وهنوز خانواده روستا بودن میدونستم تا چهلم هم میمونن جوری زینب رو احساساتی کرده بودم که هرچی میگفتم قبول میکرد.


    یه روز که خیلی حشرم بالازده بود رفتم توشهر محل تحصیلش که ببینمش رفتیم بیرون ناهارخوردیم و بعد من گفتم زینب بیا بریم تو شهر ما بچرخیم به این بهانه رفتیم و بعد از چندساعت گشتن ساعت۸شب بود درحال حرف زدن و رانندگی کردن من رفتم سمت محلمه خودمون گفتم بیا بریم خونه ما رو هم ببین چندساعتی بود بیرون بودیم و هر دومون خسته بودیم . زینب قبول کرد و رفتیم داخل خونه. هنوز محکم چادرش پوشیده بود و رو مبل نشسته بود. من رفتم ظرف میوه رواوردم که باهم بخوریم با فاصله نشسته بودیم یه نگاه توچشماش کردم گفت اینجوری نگاه نکن خجالت میکشم رفتم نزدیک تر وگفتم نمیخوای چادرتو دربیاری توکه الان محرم من هستی بااصرار چادرش گذاشت کنار یه روسری ساده بایه مانتو پوشیده تنش بود گفتم اینجوری میخوای جلو شوهرت بشینی؟گفت باشه آقا ولی من خجالتیم تحمل داشته باش . گفتم نمیخوای برا شوهرت شام درست کنی ؟گفت چی دوست داری برات درست کنم گفتم همه چی تویخچال هست هرچی دلت میخواددرست کن . توآشپزخونه اون درحال شام درست کردن بود ومن و روصندلی نشسته بودم داشتیم حرف میزدیم دیدم وای کونش چه قشنگه صدام زد علی یهو آروم رفتم پشت سرش دم گوشش گفتم جانم زینب جونم .هول کرد وسرش برگردوند گفت اینجاچکارمیکنی بازآروم گفتم اومدم آشپزی خانمم ببینم کامل بهش چسبیده بودم کیر راست شدم به کونش چسبیده بود روسریش دراوردم گفتم شوهرتما بامن راحت باش عزیزم. باخجالت گفت باشه علی جان سرش برگردوند نگام کنه لبم گذاشتم رو لباش اول حرکتی نکرد ولی یکم که خوردم لبشو جدا کرد و رو لپم یه بوس کرد ازش جداشم گفتم من الان میام رفتم یه پیراهن آستین رکابی بایه شلوارک که باهم ست بود پوشیدم و دوباره برگشتم من صورتم زیادسفیدنیست ولی بدنم سفیده دوباره برگشتم پیشش غذاش آماده بود غذاروکشید جلوم نشست وباهم خوردیم هی به من نگاه میکرد فهمیدم حالش عوض شده و لحنش زیادی مهربونه بعدشام نزاشتم ظرف بشوره گفتم بشینیم پای تلوزیون درحال حرف زدن دیگ کیرم توشلوارک ضایه راست بود هیجی نگفتم رفتم اتاقم یه پنج دقیقه بعدصدام زد منم گفتم بیا اینجام تواتاقم اومد تواتاقم. اتاقم بهش نشون دادم بازبهش چسبیدم از روبرو بغلش کردم ولباشو شروع کردم به خورد یواش یواش اونم حشری شد وخورددرحال مالیدن وخوردن دکمه های مانتوش بازکردم واااای چه پستونایی سوتینش تنش بود یهو رو دوتا دستم گذاشتمش اونم دستاش دورگردنم حلقه کرد گفت چکارمیکنی هیچی نگفتم مستقیم رفتم تواتاق مامان وبابا روتخت دونفره گذاشتمش رو تخت اون زیادحرکتی نداشت فقط من بیشترکارمیکردم از پیشونی تا شکمش رو لیس زدم وبوسیدم و هی اومدم پایین چشماش بسته بود آروم شلوارش دادم پایین و گذاشتم کنار وای چی میدیدم یه ست شورت و سوتین مشکی که بدن سفید ش رو خیلی خوشکل کرده بودپیراهنم رو دراوردم وباز شروع کردم رونش و پاهاش لیس زدن وخوردن از کنار شورتش کوسش لیس میزدم دوباره برگشتم بالا سینه هاش رومیمالیدم گفتم اجازه هست باچشم گفت آره سوتینش دراوردم و شروع کردم بیرحمانه و تند تند پستوناش رو خوردن اون بیحرکت بود فقط بادستش بدنم میمالید کم کم روش باز شد و گفت بیا بالا رفتم لبام شروع کردبه خوردن ومک زدن کامل خوابیدم روش بایه حرکت خودم روفتم زیر وزینب اومد روی من گفتم نمیخوای شلوارم دربیاری کیرم ترکید با اکراه رفت پایین شلوارپایین کشید شورت پام نبود تاکیرمو دید جاخورد رفت پایین وکیرمو تو دستش گرفت باهاش ور میرفت ولی نمیدونست باید چکارکنه یادش دادم بادست پایین وبالاکنه بعدگفتم دهنتو بازکن سرکیرم گذاشتم تودهنش و آروم بالا وپایین کردم دیگ خودش یادگرفت و خودش میخورد من فقط داشتم نگاش میکردم و کیف میکردم دیگ داشتم میترکیدم گفتم بیا بالا اومد روم شروع کردیم باهم لب خوردن بایه حرکت برش گردوندم حالا اون زیربود ومن رو بودم رفتم پایین شورتشو دراوردم اوففففف یه کس کوچولو باموهایی که مشخصه چندروزه تراشیداشده اخه موهاش کوتاه بود و کسش جذاب ترکرده بود مثل تشنه ها با ولع فقط کوس لیس میزدم وای چقدرخوشمزه بود زبون توش میکردم و مک میزدم یهو زینب چنگ زدتوی موهام و سرمو فشاردادتوی کسش محکم لیس میزدم ومک میزدم که بدنش لرزید و ارضا شد چون بار اول بود نخواستم ناراحت بشه یکم آبی که اومد هم خوردم خیلی لذت بخش بود ولی حالا نوبت من بود که ارضا بشم رفتم بالا و گذاشتم زینب یه دل سیر لب بخوره هی بدنشو میمالیدم گفتم زینب برگرد که کیرم داره میترکه برگشت به شکم خوابید کونش بالا داد منم یه بالشت زیرشکمش گذاشم که خوب بیادبالا و رفتم کنارسرش وکیرم دادم یه دل سیر خورد وخوب خیس شد گفتم خوب خیسش کن بعدچنددقیقه خوردن دوباره رفتم پشتش یکم سوراخ کونش لیس زدم که خیس بشه یه انگشتم کردم داخل فهمیدم خیلی تنگه کیرم گذاشتم دم سوراخش آروم فشار دادم ولی کیرم براش خیلی بزرگ فقط سرش داخل رفته بود ولی اون داشت جیغ میزد بهش اعتنا نکردم بایه فشارهمه کیرم فرو کردم داخل داشت نفسش بندمیومد ولی بیرون نکشیدم یه چنددقیقه صبرکردم کونش جاباز کنه آروم شروع کردم تلنبه زدن یواش یواش تندش کردم و زینب داشت آه وناله میکرد باآه وناله زینب بیشترحشری میشدم دیدم داره آبم میاد همشو توی کونش خالی کردم و همونجوری روش دراز کشیدم سرشو برگردوند شروع کردیم لب خوردن بعد چند دقیقه کیرمو کشیدم بیرون و اومدم کنارش کلی قربون صدقش رفتم ازش تشکر کردم اونم از ارضا شدنش خیلی راضی بود مثل این که خیلی درد داشت بزوراز جاش بلندشد و بغلش کردم بردمش دم دستشویی خودشو تخلیه کرد بعد باهم رفتیم حمام بدن همدیگه روشستیم یکم هم اون کیرمنو خورد منم کسشو خوردم دوباره رفتیم توی رخت خواب تاصبح یه باردیگه سکس کردیم وارضا شدیم ولی دیگه کونشو نکردم صبح زودهم رفتیم شهرمحل تحصیلش ورسوندمش که بره سرکلاسش


    بعد اون شب خیلی رابطمون بهتر شده بود دوبار دیگه هم اومدیم خونه ما و سکس کردیم میخواستم باهاش ازدواج کنم ولی خانوادم رضایت ندادن چندماه پیش یه خواستگار براش اومد که مثل خودش طلبه بود زینب دودل بود دیدم پسر خوبیه راضیش کردم بهش جواب مثبت بده الان هم زینب تازه عقد کرده ازش خبردارم زندگی خیلی خوبی داره و ما هم اون رابطه رو برای همیشه قطع کردیم.
    پایان


    نوشته: علی

  • 13

  • 36




  • نظرات:
    •   شاه ایکس
    • 7 ماه،3 هفته
      • 33

    • دختر باکره رو نمیشه بدون اجازه پدر صیغه کرد اون زن بیوه است که خودشون صیغه رو می خونن میپرن تو رختخواب!! طرف طلبه بوده بعد این چیزا رو نمی دونسته؟؟


      پی نوشت: من نمیدونم این جقنویسای سایت کجا زندگی میکنن که هر وقت فامیلاشون میمیرن بعدش کلی کس میکنن!! ما که هر وقت از فامیل تلفات دادیم بعدش فقط کلی خر حمالی نصیبمون شد!! (biggrin)


    •   amir21mash
    • 7 ماه،3 هفته
      • 4

    • یعنی درصد باور کردن تبلیغای تلویزیون از این کسشر بیشتره


    •   ali80xx
    • 7 ماه،3 هفته
      • 7

    • اه
      بازم فوت ی کصخلی تو فامیل و رفتن همه اعضای شجره نامه به دور ترین نقطه ایران و خالی بودن خونه به مدت یک هفته
      جمع کنید بابا بااین کصتاناتون


    •   Cleverman
    • 7 ماه،3 هفته
      • 11

    • حوزه درس میخوند؟!!!
      اونوقت نمیدونست دختر باکره بدون اجازه پدرش نمیتونه محرم یکی دیگه بشه؟
      تا اونجا خوندم که شب آوردیش خونه
      والا زمان ما حتی ما که پسر بودیم اگه یه شب بیرون خوابگاه بودیم مسئول خوابگهمون که یه بسیجی عوضی بود بهمون گیر میداد، اونوقت یه دختر که تو حوزه درس میخونه چطور شب بیرون خوابگاه موند؟؟؟!!
      دیس تقدیمت تا دفعه بعد حواست جمع تر باشه


    •   Mr.smart
    • 7 ماه،3 هفته
      • 8

    • صیغه تلفنی خوندیدعایا؟بعدرفتی حضوری ببینیش بعدم به قول استاد شاه ایکس باکره روبی اجازه پدرنمیشه صیغه کرد


    •   Javadrst46
    • 7 ماه،3 هفته
      • 4

    • رضایت پدر دختر باکره چی شد
      نکنه حواست نبود برادر


    •   AmirALI_553
    • 7 ماه،3 هفته
      • 5

    • این دوستمون صبر ایوب داشته انگار
      وقتی کرده پشت دوست طلبه دیده که دردش گرفته ،چند دقیقه به همون حالت توش نگه داشته تاعادی بشه.
      میدونی چند دقیقه ینی چی
      من کل سکسم چند دقیقه طول نمیکشه البته بعد ۲۰ سال تجربه سکس
      این دوستان جقی یه چیزی شنیدن بندگان خدا


    •   HYPERMAN98
    • 7 ماه،3 هفته
      • 6

    • و نتیجه اخلاقی اینکه :
      اگه میخواید زن یه آخوند بشید، قبلش حتما کون رو باید داده باشید


      تامام


    •   HYPERMAN98
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • بچه ها، سریع از سایت شهوانی خارج بشید


      هر کی عضو شده، یه هفته بعد فامیلاش به دیار باقی شتافففففتند (dash)


      از ما گفتن


    •   Zep
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • تا کیرتو دید جا خورد ....چرا باید جا بخوره (hypnotized) (hypnotized)


    •   fazi20
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • همه هم که بکنو و صگ حشرن تو داستانای اخیر جقی کیونی هم اصلا نداریم اینجا :)
      دیه مرگ اقوام خز شد بابا جقیا نو آوری ندارید اصلا ها خخ


    •   sexybala
    • 7 ماه،3 هفته
      • 4

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. اسکول خان کدام دختر بدون اجازه پدرش میشه عقد یا صیغه کرد


    •   Orginalboy
    • 7 ماه،3 هفته
      • 6

    • موارد مورد نیاز برای سکس در ایران
      ۱.قوه تخیل قوی
      ۲.شربت یا میوه
      ۳.فوت اقوام
      ۴.دختری که تا حالا نداده و دفعه اول تا دسته جا بگیره توش و لذت ببره
      ۵.ی ادم جقی که بتونه با همه اینا جمله سازی به سبک دبستان انجام بده بیاد اینجا بگه واسش اتفاق افتاده بعد منتظر باشه بشورنش بچه های سایت


    •   nasrin1980
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • شما دیگه روی هر چی دروغگو بود سفید کردی.


    •   Shab.n1
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • فانتزی های مغزتون رو واقعی تر بنویسین (biggrin) (cool)


    •   بلوچخان
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • اخه جقی تو ۶ ماه جق زدی تا پدر بزرگت فوت کنه واست مکان جورشه.اون صحنه ای که روسریشو در آوردی یاد فیلم صمد آرتیست میشود افتادم وقتی فیلمبردار از پشت روسری زهرا رختشورو در آورد (rolling) و گفت فیلمبردار مثل دکتر محرمه (biggrin)


    •   ARAD_SM
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • طلبه هاطلبه کیرن تاصب فقط اون زیرن باکپلاشون همش روکیرن


    •   zodiakxxx
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • به جان خودت نصفه داستان سکس مذهبیتو ول کردم ببینم اهل فن چی نوشتن برات


    •   سرو_تنها
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • چه غذایی تو جیک ثانیه آماده میشه؟....خیلی بالا پایین کردی...دیس


    •   Kos69mos
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • کیرم تو کونت با مخ مفنگت


    •   Mardimorde
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • خب بحمدالله آخوند تو شهوانی کم داشتیم که اونم حاصل شد


    •   ssonna
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • ایرادای بیخود میگیرید چرا آخه ؟!!
      بنظر من با اینکه موضوع جدیدی نداشت ولی خوب و ساده وسکسی بود


    •   ssonna
    • 7 ماه،3 هفته
      • 4

    • فقط سوالی که دارم اینه که پیراهن آستین رکابی چیه؟!!! (cool)


    •   10Jinkazama
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیرم دهنت با این داستان کصشری که نوشتی
      عن آقا دوست دختر من مذهبیه می‌دونه صیغه بدون اجازه پدر جایز نیست، اونوقت زینب تو حوزه چس گلاب تپه درس میخونده و نمیدونسته؟
      کسخل فرض کردی ما رو؟


    •   آغاحمید
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • چرت بود تا صیغش رو خوندم ، یه دختره مذهبی بدونه اذنه پدر نمیتونه صیغه بشه ، فقط جهت اطلاع


    •   deracola
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • اقا چطوری شما اینقد راحت از کون میکنین.بابا من خودمو گاییدم نمیره تو کون ب این راحتی????


    •   Smoker70
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • اقا یه سوال دختر مگه نباس با رضایت پدرش باشه؟پس صیغه ای ک خوندین اشتباهه و از اونجا ک طرفتم حسابی دستش تو کار شیخی بوده تن ب همچین صیغه ای نمیده پس کصتان نوشتی کله کیری دیوث


    •   parto_banoo
    • 7 ماه،3 هفته
      • 8

    • من اگه یکبار دیگه
      فقط یکبار دیگه این جمله « وای چی میدیدم » رو جایی بخونم یه الله اکبر میگم خودمو سایتو باهم منفجر میکنم !! (dash)


    •   off_boy
    • 7 ماه،3 هفته
      • 5

    • به ازاي هر سكس تو ايران يه نفر از اقوام ميميره -_-
      نكنيد بدبختا داريم منقرض ميشيم.
      راستي بچه كدوم دهاتي كه كل فاميل تا چهلم خونه كسي كه مُرده مي مونن!!!ريدن واستون؟


    •   Caboos1
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • با یه حرکت مغزتو گاییدم
      داستان سکسی نوشتی یا کشتی خادمو
      دیوث


    •   sara_sara
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • مگه دختر میتونه صیغه بشه؟؟!!


    •   mahdi0044
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • اونجاش ک گفتی بدنت سفیده دیگه بقیه داستانو نفهمیدم


    •   samanhothashari
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • کمتر کوس بگو پسرم
      از تخیلاتت نگو
      تو مذهبی اون طلبه
      بعد دخترم بود
      چجوری صیغه کردی؟؟؟


    •   میسترس_لز
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • وای چی میدیدم؟ یه کیر 20 سانتی صادره از حوزه علمیه سعید توسی که خودشو لای چادر قایم کرده بود.


    •   LMNOP7
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • صیغه چیزی هست که کسکشای مذهبی مثل تو و اون جنده خودشون رو خر میکنن که مثلا خیلی حلالن!!برو کونتو بده دیوث.


    •   Hadikin0g
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • حاجی ناموسن پسر مذهبی هستی پس چطور نمی دونی دختر مجرد بدون اجازه پدرش نمی تونه صيقه بشه تازه اون به کنار تو گروه مذهبی رفتی پی وی دختره که خیلی سوسن حرف میزد بعد محشور ردی برو کیرم تو ناموست کسکش اسم دختره رو از عمد گذاشتی زینب که چی بشه حرومزاده


    •   tina1000
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • عوضی، همین داستان ها رو مکار شیرازی می خونه میگه فضای مجازی حرام است!!! طلبه که مخ زدن نمیخواد بسکه مباحث زیر شکمی تو درسهاشون دارند، همیشه کله پا هستند. از ترس آبرو بیشتر همجنس بازی می کنند


    •   Hamed00600
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • درود به شهوانی های عزیز که دوباره دست همت دادن و خواهر مادر این بسیجی جرقی رو گاییدن اخه کونی چطوری یه باکره رو صیغه کردی !!!!!!!!!.؟؟؟؟


    •   Pesareperspolisiy
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • فقط ی سوال چ جوری دختره رو صیغه کردی بدون هماهنگی پدرو مادرش؟!!!!
      پس ب این نتیجه میرسیم ک کلا کس شر گفتی و جق زدی


    •   .rezaei.aidin
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • دوستان این که دختر باکره بدون اجازه پدر نمیتونه صیغه بخونه فقط یه عرفه و قانونه.
      شرعا هیچ اشکالی نداره.


    •   Sepehr_2000
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • مذهبیون با یه آیه صیغه وا میدن و غیرمذهبیون با چیزای دیگه
      فرق خاصی بینشون نمیبینم


    •   saberzed
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • محض اطلاع دوستانی که میگن نمیشه بدون اجازه پدر دختر رو صیغه کرد باس بگم که بعضی مراجع اجازه پدر رو مستحب میدونن و واجب نیستش که حالا اون یه شرایط خاص داره که شامل زینب خانوم قصه ما نمیشه!
      داداش داستانت کیری بودش لطف کن ننویس!


    •   cowboys74
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • دیگه ببین این جریان چقدر ضایع بود دروغه ، که من متوجه شدم کاملا تخیله. داستان نوشتنت بد نبود ولی مردم رو کوسمیخ فرض نکن بگو واقعیه.


    •   Hooman.esf.59
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • ببین چقدر داستان سس شعر بود که حتی کاربر سکسی بلا که فقط یه جمله بلده بنویسه، دوتا جمله نوشته توی کامنتش. تو رو دیس دادم که یکیش هم کمته
      سکسی بلارو لایک میدم که بیشتر فکر کنه جملات جدیدتری بنویسه.
      البته چنین مزخرفاتی ارزش بیشتر از اون یه جمله راهم نداره.


    •   عقبدوس
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • با یه دخترخانم از اصفهان دوس شده بودم اون هم چادری و مذهبی بود بردمش خمینی شهر توی پارک چادر زدیم اول ناهار خوردیم بعدش نمازش رو خوند و اومد بغلم خوابید یه مقدار با موهاش بازی کردم و بوسیدمش کشیدمش رو سینم زل زده بودم تو چشماش و ازش خواستم لبش رو لبام بذاره تا لب تو لب شدیم این دختر یه باره شد مجسمه ی شهوت باورتون نمیشه ولی همچین خیس کرده بود که از رو شلوار لی نم داده بود جاتون خالی کون خوبی داشت و خوب کونی بهم داد کلا دو سه بار باهم سکس داشتیم چون از هم دور بودیم دیگه رابطمون قطع شد من خوزستان اون اصفهان نهایتا سالی دوبار همدیگه رو میدیدیم ولی دیدارهامون عالی بود و پراز عشق و حال اون رابطه و اون دختر برام خاطره خوبی شده امیدوارم که من هم براش خاطره خوبی بوده باشم و از مرور خاطراتش با من احساس تنفر و پشیمانی نکنه البته خودش که میگفت ازمن ناراحت نیست اما رابطمون منطقی نیست و مجبوریم تمومش کنیم یادش بخیر


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو