من و دختر طلبه

    1398/8/20

    سلام.علی هستم و۲۲سالمه .یک پسر تقریبا مذهبی ولی بینهایت حشری .کلا اهل دختر بازی نبودم یعنی وقتشو نداشتم . پارسال بود که یه روز تعطیل داشتم توی فضای مجازی چرخ میزدم توی یک گروه کاملا مذهبی بحث میکردیم یکی از اعضا خیلی پخته حرف میزد کنج کاو شدم ببینم کیه از عکس پروفایلش فهمیدم دختره . اون بحث گذشت دو روز بعد من شخصی به همون شماره توی شخصی پیام دادم و راجع به بحث اون روز دوباره کلی حرف زدیم یک هفته گذشت بخودم اومدم دیدم دارم بهش نزدیک میشم فهمیدم اسمش زینب هست ۲۶سالشه و مجرده وتوی یک شهری که نزدیکمون هم بود توی حوزه درس میخونه و چون از یک شهرستان دیگه اومده توی خوابگاهش زندگی میکنه یواش یواش اون از خودش گفت ومن هم ازخودم میگفتم کارمون شده بودباهم صحبت کردن وگپ زدن بسیار دختر مهربونی بود گاهی که زیاده روی میکردم هم میگفت نامحرمیم و نمیزاشت ادامه بدم.


    شش ماهی گذشته بود ومن اصلا ندیده بودمش فقط صداشو شنیده بودم و چت میکردیم.ولی اون عکسمو دیده بود یه پسرقدبلند وتو پر بودم و با ته ریشی که میزاشتم خیلی تیپم مردنه میشد. با کلی اصرار راضیش کردم باهم صیغه بخونیم که بتونم ببینمش. بعد از خوندن صیغه چندباری با ماشینم به شهر محل درس خوندنش رفتم و حضوری دیدمش وقتی باهم میرفتیم بیرون چون اون ریزنقش بود و من درشت بودم انگار زن وشوهر بودیم اما هر دومون هیچ وقت به سکس فکر نکردیم.تا این که پدربزرگ من فوت شد. اونا روستا بودن و خانواده من برای مراسما به روستا رفتن منم سه روز رفتم زود بخاطر کارم برگشتم . توی این مدت همش با زینب حرف میزدم و چون اوایل که از مرگ پدربزرگ گذشته بود ناراحت بودم زینب دلداریم میداد. من که کلا دیگ بیخیال بابابزرگ شده بودم بخاطر توجه بیشتر زینب بیشتر براش اظهار ناراحتی میکردم اونم خیلی بهم توجه میکرد. شب هفت بابابزرگ تموم شده بود وهنوز خانواده روستا بودن میدونستم تا چهلم هم میمونن جوری زینب رو احساساتی کرده بودم که هرچی میگفتم قبول میکرد.


    یه روز که خیلی حشرم بالازده بود رفتم توشهر محل تحصیلش که ببینمش رفتیم بیرون ناهارخوردیم و بعد من گفتم زینب بیا بریم تو شهر ما بچرخیم به این بهانه رفتیم و بعد از چندساعت گشتن ساعت۸شب بود درحال حرف زدن و رانندگی کردن من رفتم سمت محلمه خودمون گفتم بیا بریم خونه ما رو هم ببین چندساعتی بود بیرون بودیم و هر دومون خسته بودیم . زینب قبول کرد و رفتیم داخل خونه. هنوز محکم چادرش پوشیده بود و رو مبل نشسته بود. من رفتم ظرف میوه رواوردم که باهم بخوریم با فاصله نشسته بودیم یه نگاه توچشماش کردم گفت اینجوری نگاه نکن خجالت میکشم رفتم نزدیک تر وگفتم نمیخوای چادرتو دربیاری توکه الان محرم من هستی بااصرار چادرش گذاشت کنار یه روسری ساده بایه مانتو پوشیده تنش بود گفتم اینجوری میخوای جلو شوهرت بشینی؟گفت باشه آقا ولی من خجالتیم تحمل داشته باش . گفتم نمیخوای برا شوهرت شام درست کنی ؟گفت چی دوست داری برات درست کنم گفتم همه چی تویخچال هست هرچی دلت میخواددرست کن . توآشپزخونه اون درحال شام درست کردن بود ومن و روصندلی نشسته بودم داشتیم حرف میزدیم دیدم وای کونش چه قشنگه صدام زد علی یهو آروم رفتم پشت سرش دم گوشش گفتم جانم زینب جونم .هول کرد وسرش برگردوند گفت اینجاچکارمیکنی بازآروم گفتم اومدم آشپزی خانمم ببینم کامل بهش چسبیده بودم کیر راست شدم به کونش چسبیده بود روسریش دراوردم گفتم شوهرتما بامن راحت باش عزیزم. باخجالت گفت باشه علی جان سرش برگردوند نگام کنه لبم گذاشتم رو لباش اول حرکتی نکرد ولی یکم که خوردم لبشو جدا کرد و رو لپم یه بوس کرد ازش جداشم گفتم من الان میام رفتم یه پیراهن آستین رکابی بایه شلوارک که باهم ست بود پوشیدم و دوباره برگشتم من صورتم زیادسفیدنیست ولی بدنم سفیده دوباره برگشتم پیشش غذاش آماده بود غذاروکشید جلوم نشست وباهم خوردیم هی به من نگاه میکرد فهمیدم حالش عوض شده و لحنش زیادی مهربونه بعدشام نزاشتم ظرف بشوره گفتم بشینیم پای تلوزیون درحال حرف زدن دیگ کیرم توشلوارک ضایه راست بود هیجی نگفتم رفتم اتاقم یه پنج دقیقه بعدصدام زد منم گفتم بیا اینجام تواتاقم اومد تواتاقم. اتاقم بهش نشون دادم بازبهش چسبیدم از روبرو بغلش کردم ولباشو شروع کردم به خورد یواش یواش اونم حشری شد وخورددرحال مالیدن وخوردن دکمه های مانتوش بازکردم واااای چه پستونایی سوتینش تنش بود یهو رو دوتا دستم گذاشتمش اونم دستاش دورگردنم حلقه کرد گفت چکارمیکنی هیچی نگفتم مستقیم رفتم تواتاق مامان وبابا روتخت دونفره گذاشتمش رو تخت اون زیادحرکتی نداشت فقط من بیشترکارمیکردم از پیشونی تا شکمش رو لیس زدم وبوسیدم و هی اومدم پایین چشماش بسته بود آروم شلوارش دادم پایین و گذاشتم کنار وای چی میدیدم یه ست شورت و سوتین مشکی که بدن سفید ش رو خیلی خوشکل کرده بودپیراهنم رو دراوردم وباز شروع کردم رونش و پاهاش لیس زدن وخوردن از کنار شورتش کوسش لیس میزدم دوباره برگشتم بالا سینه هاش رومیمالیدم گفتم اجازه هست باچشم گفت آره سوتینش دراوردم و شروع کردم بیرحمانه و تند تند پستوناش رو خوردن اون بیحرکت بود فقط بادستش بدنم میمالید کم کم روش باز شد و گفت بیا بالا رفتم لبام شروع کردبه خوردن ومک زدن کامل خوابیدم روش بایه حرکت خودم روفتم زیر وزینب اومد روی من گفتم نمیخوای شلوارم دربیاری کیرم ترکید با اکراه رفت پایین شلوارپایین کشید شورت پام نبود تاکیرمو دید جاخورد رفت پایین وکیرمو تو دستش گرفت باهاش ور میرفت ولی نمیدونست باید چکارکنه یادش دادم بادست پایین وبالاکنه بعدگفتم دهنتو بازکن سرکیرم گذاشتم تودهنش و آروم بالا وپایین کردم دیگ خودش یادگرفت و خودش میخورد من فقط داشتم نگاش میکردم و کیف میکردم دیگ داشتم میترکیدم گفتم بیا بالا اومد روم شروع کردیم باهم لب خوردن بایه حرکت برش گردوندم حالا اون زیربود ومن رو بودم رفتم پایین شورتشو دراوردم اوففففف یه کس کوچولو باموهایی که مشخصه چندروزه تراشیداشده اخه موهاش کوتاه بود و کسش جذاب ترکرده بود مثل تشنه ها با ولع فقط کوس لیس میزدم وای چقدرخوشمزه بود زبون توش میکردم و مک میزدم یهو زینب چنگ زدتوی موهام و سرمو فشاردادتوی کسش محکم لیس میزدم ومک میزدم که بدنش لرزید و ارضا شد چون بار اول بود نخواستم ناراحت بشه یکم آبی که اومد هم خوردم خیلی لذت بخش بود ولی حالا نوبت من بود که ارضا بشم رفتم بالا و گذاشتم زینب یه دل سیر لب بخوره هی بدنشو میمالیدم گفتم زینب برگرد که کیرم داره میترکه برگشت به شکم خوابید کونش بالا داد منم یه بالشت زیرشکمش گذاشم که خوب بیادبالا و رفتم کنارسرش وکیرم دادم یه دل سیر خورد وخوب خیس شد گفتم خوب خیسش کن بعدچنددقیقه خوردن دوباره رفتم پشتش یکم سوراخ کونش لیس زدم که خیس بشه یه انگشتم کردم داخل فهمیدم خیلی تنگه کیرم گذاشتم دم سوراخش آروم فشار دادم ولی کیرم براش خیلی بزرگ فقط سرش داخل رفته بود ولی اون داشت جیغ میزد بهش اعتنا نکردم بایه فشارهمه کیرم فرو کردم داخل داشت نفسش بندمیومد ولی بیرون نکشیدم یه چنددقیقه صبرکردم کونش جاباز کنه آروم شروع کردم تلنبه زدن یواش یواش تندش کردم و زینب داشت آه وناله میکرد باآه وناله زینب بیشترحشری میشدم دیدم داره آبم میاد همشو توی کونش خالی کردم و همونجوری روش دراز کشیدم سرشو برگردوند شروع کردیم لب خوردن بعد چند دقیقه کیرمو کشیدم بیرون و اومدم کنارش کلی قربون صدقش رفتم ازش تشکر کردم اونم از ارضا شدنش خیلی راضی بود مثل این که خیلی درد داشت بزوراز جاش بلندشد و بغلش کردم بردمش دم دستشویی خودشو تخلیه کرد بعد باهم رفتیم حمام بدن همدیگه روشستیم یکم هم اون کیرمنو خورد منم کسشو خوردم دوباره رفتیم توی رخت خواب تاصبح یه باردیگه سکس کردیم وارضا شدیم ولی دیگه کونشو نکردم صبح زودهم رفتیم شهرمحل تحصیلش ورسوندمش که بره سرکلاسش


    بعد اون شب خیلی رابطمون بهتر شده بود دوبار دیگه هم اومدیم خونه ما و سکس کردیم میخواستم باهاش ازدواج کنم ولی خانوادم رضایت ندادن چندماه پیش یه خواستگار براش اومد که مثل خودش طلبه بود زینب دودل بود دیدم پسر خوبیه راضیش کردم بهش جواب مثبت بده الان هم زینب تازه عقد کرده ازش خبردارم زندگی خیلی خوبی داره و ما هم اون رابطه رو برای همیشه قطع کردیم.
    پایان


    نوشته: علی

  • 11

  • 36




  • نظرات:
    •   کارخودشونه...
    • 3 هفته،5 روز
      • 15

    • میگن جانی سینز بعد خوندن این داستان ، رفته بالا درخت ، روزی یه وعده خودشو انگشت میکنه ، هی جیغ میزنه


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • چقد راحت.
      دیس


    •   Q.mars
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • دختر طلبه ؟
      کیرم تو این فانتزیت
      داستان بعدیتو راجب دختر حسن روحانی بنویس


    •   shahx-1
    • 3 هفته،5 روز
      • 31

    • دختر باکره رو نمیشه بدون اجازه پدر صیغه کرد اون زن بیوه است که خودشون صیغه رو می خونن میپرن تو رختخواب!! طرف طلبه بوده بعد این چیزا رو نمی دونسته؟؟


      پی نوشت: من نمیدونم این جقنویسای سایت کجا زندگی میکنن که هر وقت فامیلاشون میمیرن بعدش کلی کس میکنن!! ما که هر وقت از فامیل تلفات دادیم بعدش فقط کلی خر حمالی نصیبمون شد!! (biggrin)


    •   سارینااا
    • 3 هفته،5 روز
      • 7

    • وقت نداشتی تو قضای مجازی چه گهی میخوردی کونی


    •   amir21mash
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • یعنی درصد باور کردن تبلیغای تلویزیون از این کسشر بیشتره


    •   ali80xx
    • 3 هفته،5 روز
      • 7

    • اه
      بازم فوت ی کصخلی تو فامیل و رفتن همه اعضای شجره نامه به دور ترین نقطه ایران و خالی بودن خونه به مدت یک هفته
      جمع کنید بابا بااین کصتاناتون


    •   Cleverman1358
    • 3 هفته،5 روز
      • 11

    • حوزه درس میخوند؟!!!
      اونوقت نمیدونست دختر باکره بدون اجازه پدرش نمیتونه محرم یکی دیگه بشه؟
      تا اونجا خوندم که شب آوردیش خونه
      والا زمان ما حتی ما که پسر بودیم اگه یه شب بیرون خوابگاه بودیم مسئول خوابگهمون که یه بسیجی عوضی بود بهمون گیر میداد، اونوقت یه دختر که تو حوزه درس میخونه چطور شب بیرون خوابگاه موند؟؟؟!!
      دیس تقدیمت تا دفعه بعد حواست جمع تر باشه


    •   Mr.smart
    • 3 هفته،5 روز
      • 8

    • صیغه تلفنی خوندیدعایا؟بعدرفتی حضوری ببینیش بعدم به قول استاد شاه ایکس باکره روبی اجازه پدرنمیشه صیغه کرد


    •   Javadrst46
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • رضایت پدر دختر باکره چی شد
      نکنه حواست نبود برادر


    •   Mrchenarani
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • ناموسا ابر جقی ک میگن تویی
      مستر مذهبی جان تا صب گرفتی کردی حوزه ساعت شیشونیم باز میکنه بگیم حداقل نیم ساعته برسی شهرشون ینی تو تا صب طرفو گاییدی سر صبم یاعت ۵بیدارسدین اماده شدین راستی وقتی رفت حوزه رفیقاش نگفتن چرا نمتونی راه بری


    •   AmirALI_553
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • این دوستمون صبر ایوب داشته انگار
      وقتی کرده پشت دوست طلبه دیده که دردش گرفته ،چند دقیقه به همون حالت توش نگه داشته تاعادی بشه.
      میدونی چند دقیقه ینی چی
      من کل سکسم چند دقیقه طول نمیکشه البته بعد ۲۰ سال تجربه سکس
      این دوستان جقی یه چیزی شنیدن بندگان خدا


    •   Mr_gh99
    • 3 هفته،5 روز
      • 8

    • هرچی تو پورن ها میبینین باور نکنین،اینکه فوری تو هر شرایطی واس هم میخورن
      از صبح بیرون بودین بعد هم طرف اشپزی کرده به نظرت عرق نمیکنه؟


    •   HYPERMAN98
    • 3 هفته،5 روز
      • 6

    • و نتیجه اخلاقی اینکه :
      اگه میخواید زن یه آخوند بشید، قبلش حتما کون رو باید داده باشید


      تامام


    •   HYPERMAN98
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • بچه ها، سریع از سایت شهوانی خارج بشید


      هر کی عضو شده، یه هفته بعد فامیلاش به دیار باقی شتافففففتند (dash)


      از ما گفتن


    •   Nadernasrani
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • آقا تا جایی ک ما خبر داریم ب خواهران طلبه خوابگاه نمیدن یعنی نمیزارن در شهری غیر از محل اقامتشون تحصیل کنن و و بالفرض هم ک اینطور باشه حوزه آنچنان قوانین سفت و سختی در رفت و آمد داره مخصوصا خواهران ک اگه کسی همچین کاری بکنه اول یه دور اونا بگا میدن طرفو


    •   esiiishahi30cm
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • Shabx-1. خدا بگم چیکارت نکنه .... ترکیدم از خنده ..‌!!!!
      واقعیت ش همین طوره ..... هر وقت تلفات دادیم باید تا مدت ها از مهمان ها که برای تسلیت میان پذیرایی کنیم


    •   Zep
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • تا کیرتو دید جا خورد ....چرا باید جا بخوره (hypnotized) (hypnotized)


    •   fazi20
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • همه هم که بکنو و صگ حشرن تو داستانای اخیر جقی کیونی هم اصلا نداریم اینجا :)
      دیه مرگ اقوام خز شد بابا جقیا نو آوری ندارید اصلا ها خخ


    •   sexybala
    • 3 هفته،4 روز
      • 4

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. اسکول خان کدام دختر بدون اجازه پدرش میشه عقد یا صیغه کرد


    •   Orginalboy
    • 3 هفته،4 روز
      • 6

    • موارد مورد نیاز برای سکس در ایران
      ۱.قوه تخیل قوی
      ۲.شربت یا میوه
      ۳.فوت اقوام
      ۴.دختری که تا حالا نداده و دفعه اول تا دسته جا بگیره توش و لذت ببره
      ۵.ی ادم جقی که بتونه با همه اینا جمله سازی به سبک دبستان انجام بده بیاد اینجا بگه واسش اتفاق افتاده بعد منتظر باشه بشورنش بچه های سایت


    •   nasrin1980
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • شما دیگه روی هر چی دروغگو بود سفید کردی.


    •   kapa
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • خبلی نامردی.به هوای نشان دادن خونه بردی کردیش.این آخر نامردیه
      در ضمن به من بگو چجوری یه دختر را صیغه کردی بدون اذن پدرش


    •   Shab.n1
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • فانتزی های مغزتون رو واقعی تر بنویسین (biggrin) (cool)


    •   Winston991
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • تو سایت گوه خور مذهبی نداشتیم که پیدا شد
      جاکش تو هم کس نشسته خوردی تازه با آب داخلش
      ریدم پس کلت
      باز یه عده میگن چرا زیر داستانا فحش میدین


    •   بلوچخان
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • اخه جقی تو ۶ ماه جق زدی تا پدر بزرگت فوت کنه واست مکان جورشه.اون صحنه ای که روسریشو در آوردی یاد فیلم صمد آرتیست میشود افتادم وقتی فیلمبردار از پشت روسری زهرا رختشورو در آورد (rolling) و گفت فیلمبردار مثل دکتر محرمه (biggrin)


    •   ARAD_SM
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • طلبه هاطلبه کیرن تاصب فقط اون زیرن باکپلاشون همش روکیرن


    •   zodiakxxx
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • به جان خودت نصفه داستان سکس مذهبیتو ول کردم ببینم اهل فن چی نوشتن برات


    •   سرو_تنها
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • چه غذایی تو جیک ثانیه آماده میشه؟....خیلی بالا پایین کردی...دیس


    •   Kos69mos
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • کیرم تو کونت با مخ مفنگت


    •   Mardimorde
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • خب بحمدالله آخوند تو شهوانی کم داشتیم که اونم حاصل شد


    •   ssonna
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • ایرادای بیخود میگیرید چرا آخه ؟!!
      بنظر من با اینکه موضوع جدیدی نداشت ولی خوب و ساده وسکسی بود


    •   ssonna
    • 3 هفته،4 روز
      • 4

    • فقط سوالی که دارم اینه که پیراهن آستین رکابی چیه؟!!! (cool)


    •   10Jinkazama
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • کیرم دهنت با این داستان کصشری که نوشتی
      عن آقا دوست دختر من مذهبیه می‌دونه صیغه بدون اجازه پدر جایز نیست، اونوقت زینب تو حوزه چس گلاب تپه درس میخونده و نمیدونسته؟
      کسخل فرض کردی ما رو؟


    •   niman2176
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • مسخره
      آخه دختر طلبه نمیدونه نمیتونه صیغه کنه


    •   آغاحمید
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • چرت بود تا صیغش رو خوندم ، یه دختره مذهبی بدونه اذنه پدر نمیتونه صیغه بشه ، فقط جهت اطلاع


    •   deracola
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • اقا چطوری شما اینقد راحت از کون میکنین.بابا من خودمو گاییدم نمیره تو کون ب این راحتی????


    •   Smoker70
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • اقا یه سوال دختر مگه نباس با رضایت پدرش باشه؟پس صیغه ای ک خوندین اشتباهه و از اونجا ک طرفتم حسابی دستش تو کار شیخی بوده تن ب همچین صیغه ای نمیده پس کصتان نوشتی کله کیری دیوث


    •   parto_banoo
    • 3 هفته،4 روز
      • 8

    • من اگه یکبار دیگه
      فقط یکبار دیگه این جمله « وای چی میدیدم » رو جایی بخونم یه الله اکبر میگم خودمو سایتو باهم منفجر میکنم !! (dash)


    •   off_boy
    • 3 هفته،4 روز
      • 5

    • به ازاي هر سكس تو ايران يه نفر از اقوام ميميره -_-
      نكنيد بدبختا داريم منقرض ميشيم.
      راستي بچه كدوم دهاتي كه كل فاميل تا چهلم خونه كسي كه مُرده مي مونن!!!ريدن واستون؟


    •   Caboos1
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • با یه حرکت مغزتو گاییدم
      داستان سکسی نوشتی یا کشتی خادمو
      دیوث


    •   sara_sara
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • مگه دختر میتونه صیغه بشه؟؟!!


    •   mahdi0044
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • اونجاش ک گفتی بدنت سفیده دیگه بقیه داستانو نفهمیدم


    •   samanhothashari
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • کمتر کوس بگو پسرم
      از تخیلاتت نگو
      تو مذهبی اون طلبه
      بعد دخترم بود
      چجوری صیغه کردی؟؟؟


    •   میسترس_لز
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • وای چی میدیدم؟ یه کیر 20 سانتی صادره از حوزه علمیه سعید توسی که خودشو لای چادر قایم کرده بود.


    •   LMNOP7
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • صیغه چیزی هست که کسکشای مذهبی مثل تو و اون جنده خودشون رو خر میکنن که مثلا خیلی حلالن!!برو کونتو بده دیوث.


    •   Hadikin0g
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • حاجی ناموسن پسر مذهبی هستی پس چطور نمی دونی دختر مجرد بدون اجازه پدرش نمی تونه صيقه بشه تازه اون به کنار تو گروه مذهبی رفتی پی وی دختره که خیلی سوسن حرف میزد بعد محشور ردی برو کیرم تو ناموست کسکش اسم دختره رو از عمد گذاشتی زینب که چی بشه حرومزاده


    •   tina1000
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • عوضی، همین داستان ها رو مکار شیرازی می خونه میگه فضای مجازی حرام است!!! طلبه که مخ زدن نمیخواد بسکه مباحث زیر شکمی تو درسهاشون دارند، همیشه کله پا هستند. از ترس آبرو بیشتر همجنس بازی می کنند


    •   Hamed00600
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • درود به شهوانی های عزیز که دوباره دست همت دادن و خواهر مادر این بسیجی جرقی رو گاییدن اخه کونی چطوری یه باکره رو صیغه کردی !!!!!!!!!.؟؟؟؟


    •   Pesareperspolisiy
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • فقط ی سوال چ جوری دختره رو صیغه کردی بدون هماهنگی پدرو مادرش؟!!!!
      پس ب این نتیجه میرسیم ک کلا کس شر گفتی و جق زدی


    •   .rezaei.aidin
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • دوستان این که دختر باکره بدون اجازه پدر نمیتونه صیغه بخونه فقط یه عرفه و قانونه.
      شرعا هیچ اشکالی نداره.


    •   Sepehr_2000
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • مذهبیون با یه آیه صیغه وا میدن و غیرمذهبیون با چیزای دیگه
      فرق خاصی بینشون نمیبینم


    •   saberzed
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • محض اطلاع دوستانی که میگن نمیشه بدون اجازه پدر دختر رو صیغه کرد باس بگم که بعضی مراجع اجازه پدر رو مستحب میدونن و واجب نیستش که حالا اون یه شرایط خاص داره که شامل زینب خانوم قصه ما نمیشه!
      داداش داستانت کیری بودش لطف کن ننویس!


    •   cowboys74
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • دیگه ببین این جریان چقدر ضایع بود دروغه ، که من متوجه شدم کاملا تخیله. داستان نوشتنت بد نبود ولی مردم رو کوسمیخ فرض نکن بگو واقعیه.


    •   Hooman.esf.59
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • ببین چقدر داستان سس شعر بود که حتی کاربر سکسی بلا که فقط یه جمله بلده بنویسه، دوتا جمله نوشته توی کامنتش. تو رو دیس دادم که یکیش هم کمته
      سکسی بلارو لایک میدم که بیشتر فکر کنه جملات جدیدتری بنویسه.
      البته چنین مزخرفاتی ارزش بیشتر از اون یه جمله راهم نداره.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو