من و دنياي سكس

1389/10/30

از وقتي يادمه يه دختر حشري بودم
راهنمايي هم كه بودم با وجود تمام محدوديت هايي كه داشتم خيلي پايه ميشدم. حتي به داداش بزرگترم هم اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من دختر فاسدي نبودم.
يه دوست خانوادگي داشتيم كه پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته خوش قيافه بود. صورت سه تيغ و موهاي نسبتا بلند,بينى باريك و قلمي و كلا چهره مينياتوري داشت اسمشم وحيد بود.
من كه رفتم دبيرستان,اين و داداشم دانشجو شدن و داداشم رفت يه شهر ديگه و از اون به بعد وحيد خيلي كم خونه ما ميومد همون وقتا بود كه فهميدم بهش علاقه دارم. شهوت هم مثل هميشه روي اعصابم بود و ديگه خودارضايي هم بهم حال نميداد.
عيد نوروز كه شد داداشم اومد خونه و برنامه شد كه ما دو تا خانواده بريم شمال اما اميدي نداشتم چون از طرفي خانواده چهارچشمي منو مي پاييدن و از طرفي هم ميدونستم وحيد به من نظر نداره! بر و روي آنچنانى هم نداشتم آخه.15 سالم بود و اندام خدايي هم نداشتم.خلاصه رفتيم سفر و تا برگشتيم فقط غصه خوردم. چند باري با وحيد حرف زدم اما كلا با من مثل خواهر كوچكترش صحبت ميكرد.
همه چي مخفي بود تا اينكه داداشم همه چيزو فهميد و بعد گريه زاري من و كلي نصيحت معقول كه ديد به خرجم نميره خودش شخصا با وحيد حرف زد.
ما دوست بوديم اما عين خواهر برادر. تا اينكه فهميدم داداش بخاطر اينكه من آسيب روحي نبينم به وحيد گفته من بچه م و الان هوامو داشته باشه. همين!
من جدا شدم و راه خودمو رفتم. دوست پسر پيدا كردم و شايد تو يه سال چند بار دوست پسر عوض كردم تا اينكه منم رفتم دانشگاه. كلا كارم شده بود عشق و حال الكي! سال اول دانشگاه اوپن شدم و همين جور داشتم ول ميدادم! خوش هيكل و خوش بر و رو هم كه بودم.همه چي تموم!
يه شب وحيد اينا مثل هميشه اومده بودن خونه ما منم كه عمرا ديگه به اون توجهي نداشتم. با داداشم تو اتاق گرم صحبت راجع به كار و اينا بود. منم اتاق خودم بودم آخه وحيد تك بچه بود و اونا دختري نداشتن كه همدم من باشه. تو اتاق بودم داشتم خاطراتمو مرور ميكردم يهو بغضم گرفت. تا خرخره تو لجن بودم و وحيدو مقصر اصلي ميدونستم. اما كه چي…
اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم به وحيد و رفتم محل كارش و گفتم به ياد قديم ناهار باهم باشيم.
حرفاي عادي زديم و گذشت
سوار ماشين كه شديم يهو اون چهره سرد من تبديل به يه بدبخت بيچاره شد و زدم زير گريه و گفتم ميدونى من نابود شدم؟ همه شم تقصير توئه؟
دستمو گرفت يه حال خاصي شدم. من سالها حال كرده بودم شهوتو ميشناختم اما اين يكي شهوت نبود! عميقتر از اون بود…
وحيد به زمين و زمان قسم خورد كه تا حالا هرگز دوست دختر و اينا نداشته و همه شم بخاطر من بوده اما بخاطر ارادتش به داداشم بخودش اجازه نداده بياد طرفم
نميدونم راست گفت يا دروغ اما به درك!من كه ترجيح دادم باور كنم
تقريبا يه ماه از دوستيمون ميگذشت كه من مكان جور كردم و ازش خواستم بياد ناهار خونه دوستم ميخوام خلوت كنيم.
بخودم رسيدم و يه تي شرت و دامن كوتاه پوشيدم. عطر زدم آرايشمو كردم كه اومد.
واي خدا چه ناز بود اين پسر.
تا اومد تو بغلش كردم و چسبيدم بهش و لباشو خوردم و تا وقتي كه راست شدن كيرشو حس نكردم ازش جدا نشدم.
ديگه نيازي نبود حرفي بزنم. نگاهامون حرف ميزد!
وحيد در گوشم گفت عزيز دلم ديگه نگران هيچي نباش.
لبامو محكم ميخورد منم دكمه ها و كمربندشو باز كردم. منو رو زمين خوابوند و ازم لب گرفت. پيرهنشو درآوردم. عجب بدني داشت! لباسمو درآورد و سينه هامو تو دستاش مشت كرد. چسبوندمش به خودم و بوسيدمش گفتم عزيزم كنارم بخواب. دراز كشيد فوري رفتم روش و لب گرفتمو آروم دست كردم تو شلوارش و كيرشو گرفتم. يكم اومدم بالاتر و سينه مو دادم تا راحت بخوره. مث نوزاد شيرخواره سينه هامو داشت ميخورد.
از پشت دست دادم رو كيرش و مالوندم.آب اوليه ش اومده بود. رفتم پايين و شلوارشو درآوردم. قبل درآوردن شورتش نگاهش كردم كه با سر اشاره كرد در بيارمش. درآوردم كيرش قطر 3 يا 4 سانت بود در 17 سانت.مناسب من بود. اومدم ساك بزنم مانعم شد اما بعد كه زبونمو به تخماش كشيدم دستاشو ول كرد. سر كيرشو محكم ميك ميزدم و كيرشم تو دهنم عقب جلو ميكردم. بلند شد و روم خوابيد و دامنمو درآورد.شرت پام نبود. گفتم وحيد كنارم بخواب از روبرو منو بكن
كنارم خوابيد و روبروم بود. دستشو به كسم كشيد و انگشتشو داخل كسم فرو كرد. صدام دراومد گفت اوووف فكر ميكردم گشادتر باشه.
پامو داد بالا.كيرشو گرفت و يهو فرو كرد تو كسم.
صداي آه و ناله م ساختمونو برداشته بود اونم صداش دراومده بود.آه و ناله شم حشريم ميكرد
پسر سكسي و نازي بود.
يهو كيرشو تا ته داد تو و سفت نگه داشت كه منم لبامو محكم گزيدم و فهميدم كه ارضا شده.
گفت ريختم داخل گفتم اشكال نداره. اون با من
لبامو رو لباش گذاشتم و بوسيدمش و دو ساعتي بغلش خوابيدم.
آه…

نوشته: رویا


👍 0
👎 1
50844 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

271374
2011-01-20 23:44:09 +0330 +0330
NA

khobish ine ke inja hame dokhtara naz o hamechi tamum o pesara ham khoshkel o khosh heykal o ba ye kire bozorg hastan!!! man nemidonam on zeshta o bad ghiafe ha inja nemian???

0 ❤️

271375
2011-01-21 02:11:47 +0330 +0330
NA

Badak nabod.khodeto bema ham moarefi kon

0 ❤️

271376
2011-01-21 03:17:56 +0330 +0330

ای کیر به این شانس
من نمیدونم چرا یکی نمیاد عاشق ما شه
هرکی به ما میرسه اصلا" هوس نداره

0 ❤️

271377
2011-01-21 17:39:23 +0330 +0330
NA

Badak nabood vali in joori ke to az khodet ta’arif kardi ehtemalan jenife lopez nisti?

0 ❤️

271378
2011-01-24 07:47:14 +0330 +0330
NA

Jaalebehaa.pesare nemiduneste ke opene ye ho taa daste karde too.ajabaa

0 ❤️

271379
2011-01-24 07:50:40 +0330 +0330
NA

Amaandaa jaan.to super jendeiee?kosam too dahanet.

0 ❤️

271380
2011-09-12 03:47:02 +0430 +0430
NA

یه سوال شما اول بر ورو نداشتی بعد که رفتی دانشگاه بر رو رو پیدا کردی؟ اون کدوم دانشگاهه؟ هیکلت هم خوب شده؟ عجب دانشگاهیه

0 ❤️

271381
2012-08-25 09:51:09 +0430 +0430
NA

man zeshto bad qiafam ke saram kolah rafte dige
bedone kos mondam

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها