من و رضا و زنامون (۱)

1395/03/04

منو رضا و زنامون
سلام به همه
اولین بارمه که خاطره سکسی مینویسم امیدوارم خوب در بیاد.
من ۲۶ سالمه و متاهلم و اسمم میثم(الکی)
اسم خانومم هم الکی مثلا مریم
راستش منم مث اکثر پسرا تو دوران مجردی بخصوص دانشگاه خیلی کیس داشتم و از دختر تا زن همه جوره داشتم…ولی بعد از متاهلی هیچی مث ضربدری برام جذاب نبوده و نیست

خودمو بگم که ۱۸۱ قد دارم و ۸۶ وزن
پوست سفید و چهره متوسط به بالایی دارم
خانومم هم ۱۶۰ قد داره و سفید پوست هست و خیلی زیباست…

ی رفیق دارم که خانومش اونقدر خوشگل و بی حجاب هستش که تو شهر ما شاید تک باشه
ما تو شهری هستیم که عقاید مذهبی و قبیله ای زیاده و همه چادر و دامن و خلاصه حجاب کامل دارن.
یکی از رفقام خودش و زنش راحت تر هستن نسبت به بقیه و رو حجاب حساس نیستن
این رفیقم که وقتی میرم خونش زنش لباس راحت میپوشه و بدون روسری و با شلوارک و تاب میگرده منم واقعا از دیدنش لذت میبرم
خانوم این رفیقم قدش حدود ۱۷۵ هستش با بدن پر و خیلی خوش فرم
سینه ۸۰ و باسن بزرگ و خوش فرم که ادم کیف میکنه
خلاصه برم سر اصل مطلب
اخر هفته گذشته قرار شد بریم خونه اونا
مریم بهم گفت حالا که نسیم(زن رفیقم) رو حجاب حساس نیست منم لباس راحتی بیارم؟
با اینکه راضی نبودم ولی قبول کردم.چون اونا راحت بودن منم نباید حساسیت نشون میدادم
عصر پنج شنبه که رسیدیم قرار بود کوبیده درست کنیم و چون منو مریم استاد کوبیده بودیم گذاشته بودن ما سیخ بگیریم
نسیم مث همیشه ی آرایش محشر کرده بود و ی شلوارک تا زیر زانو و ی تاب گیپور که بالای سینش و پایین شکمش تو تاپ کاملا مشخص بود
مریمم رفت عوض کرد و اومد تو حال بعد من تازه فهمیدم چقدر بی حجاب لباس اورده
ی دامن کوتاه و تاب سفید پوشیده بود که کیر خودمم براش راست شد چه برسه به رضا (دوستم)
هرچند که زنم به زیبایی نسیم نبود ولی اون شب واقعا تیکه شده بود
کشیدمش کنار واسه لختی بودن لباسش بهش گیر دادم که گفت بی جنبه نباش و نسیمم مث من لباس پوشیده…
منم حرفی نزدم دیگه
وقتی ۴ نفری نشستم که کوبیده سیخ کنیم ماجرا شروع شد که فهمیدم رضا داره زنمو نگاه با نگاهاش میخوره
چون اولین بار بود اونطوزی لباس پوشیده بود…
نشسته بودیم و سیخ میگرفتیم و دامن مریم در حالت نشسته تا بالای ران سفیدش اومده بود و فقط شرتش معلوم نبود.
منم واسه جبران تا اونجا که میتونستم نگاهمو از رو سینه های درشت نسیم بر نمیداشتم
که نسیمم متوجه شده بود ولی عکس العملی نداشت
واقعا از زیبایی نسیم هرچی بگم تو ذهنتون شاید نشه بهش فک کنید
شاه کس هستش واقعا
شام رو که خوردیم بعد شام خواستیم ورق بازی کنیم
تک که انداختیم
منو نسیتم شدیم ی تیم و مریم و رضا ی تیم
میدیدم که رضا چطور لای پای زنمو نگاه میکنه منم انصافا داشتم سینه های نسیمو با چشام میخوردم
خلاصه بعد بازی چون روز بعدش جمعه بود قرار شد شب بخوابیم اونجا
چون منطقه گرم سیری هستش و باید جلو کولر گازی میخوابیدیم ۴ تا تشک کنار هم جلو کولر انداختن و دو تا لحاف بزرگ واسه هر خانواده…
خیلی شهوتی شده بودم و دوس داشتم ی جوری نسیمو دست مالی کنم
منو رضا وسط بودیم و زنامون دو طرفمون
چراغا که خاموش شدن متوجه شدم که رضا داره با دستاش سینه زنشو میماله و نسیمم کیر رضا رو
در گوش مریم گفتم که نگاه کن…
دیدم زنم ی چیزی گفت و نسیم ی جوابی داد که منو رضا شکه شدیم
مریم گفت شیطونی نکنید مثلا مهمون دارید ها
نسیمم جواب داد که فردا جمعس و امشب شب شیطونیه
ادامه دارد…

نوشته: میثم


👍 9
👎 1
80198 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

542285
2016-05-25 04:19:15 +0430 +0430

کص و شعر ریدم ت داستانت

0 ❤️

542337
2016-05-25 12:46:30 +0430 +0430

باحال بود ببینم چیکار میکینی

0 ❤️

542368
2016-05-25 16:37:45 +0430 +0430

خاک تو سرت بیغیرت کونی ، کیر بلال حبشی تو تصوراتت

0 ❤️

542374
2016-05-25 17:01:00 +0430 +0430

اخه کونی مجبوری کپی کنی چند بار باید کپی بشه بفهمی

0 ❤️

542378
2016-05-25 17:17:01 +0430 +0430

عقده داستان نویسی داری بدبخت

0 ❤️

542396
2016-05-25 20:44:55 +0430 +0430

والا نمیدونم شما تو کدوم شهر و کشوری اما من 35 سالمه سرباز بودم تو جنوب تو اصفهان و کرمانشاه درس خوندم الانم کرجم از این اتفاقا برام نیفتاده .این چرت و پرتا چیه مینویسید اخه

0 ❤️

542439
2016-05-26 05:27:18 +0430 +0430

میثم جان ادامه بده با حال بود //خوشم امد کیرم نیم خیز موند تا ادامه داستان…

0 ❤️

542470
2016-05-26 10:30:00 +0430 +0430

جیییییییغ یاد ساینا جون بخیر

0 ❤️

543418
2016-06-02 13:51:27 +0430 +0430
NA

ali

0 ❤️

701214
2018-07-10 22:04:13 +0430 +0430
NA

من فقط موندم چرا زیر کولر گازی میخوابید بعد لحاف دونفره میندازید رو خودتون خوب لامصب گرمه هوا کس و کون این بیچاره ها عرق سوز میشه نکن اینکارو

0 ❤️