من و زندگیم

    1398/6/23

    با سلام این داستان نیست و واقعیت زندگی منه و اتفاقی ک بعد از چند سال صبر کردن بالاخره افتاد و چون حدس میزنم دوستام این نوشته رو میخونن اسم هارو عوض میکنم ک کسی متوجه نشه اخه اسم من و عشقم ک کنار هم بیام دوستام فقط ۱ جفت میاد تو ذهنشون.


    خب از خودم بگم من الان ۲۱ سالمه و فوتبال بازی میکنم و پستم تو فوتبال هافبک دفاعی هست و اسمم مهدی (مستعار) هست قدم ۱۷۵ و وزنم ۶۵ تناسب بدنی خوبی دارم و بدن محکم و عضلانی دارم بدون چربی اضافه کاپیتان تیممون هستم و با تمام اعضای تیم رابطه خوبی دارم و قیافم هم متوسط هست ن خیلی خوب و ن بد .
    نوید(مستعار) هم ۱ پسر ک ۱۸ سالشه قدش ۱۸۳ و وزنش ۷۰ کیلو هست و دروازبان هست بدنش سفید مثل برف چشم و ابروهاش مشکی ک قفل میکنی وقتی تو چشاش خیره میشی لبهاش هم معمولی ولی قرمز قرمز و رون های درشت و کمر باریک و دوباره بالاتنه پهن ولی باسنش زیاد بزرگ نیست و عادی بود ولی ب خاطر کمر باریکش خیلی فرم خوبی داشت اونم تناسب بدنی خوبی داشت عظلانی نیست ولی چربی اضافه نداره اصلا .


    خب قضیه از این قرار بود ک نوید عضو تیم ما شده بود و ب خاطر اینکه من کاپیتان تیم هستم با مربی و بازیکن ها زیاد صحبت میکردم هم تو بازی و هم خارج از زمین و خونه نوید هم نزدیک خونه ما بود و مسیر رفت و برگشت رو با هم میرفتیم و اکثرا در مورد بهتر دفاع کردن تو فوتبال با هم حرف میزدیم و کلیپ دفاعی و این چیزا ب هم نشون میدادیم .
    اما‌ هر روز تو مسیر ک باهاش بودم یا تو تمرین یا تو رختکن لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر دیوونه اون میشدم از همه بیشتر اینکه اوایل ک بچه هارو نمیشناخت فقط وقتی لباس عوض میکرد ک من پیشش باشم بهم اعتماد داشت و منم نمیزاشتم کسی اذیتش کنه و اینم بگم بچه های تیمم و دوستام میدونن من گی هستم ک این ب گوش نوید هم میدونستم رسیده ولی چون ب کسی اجازه نمیدادم شوخی بی معنی بکنه و ازم حساب میبردن کسی چیزی جلو من نمی گفت ولی پچ پچ هاشون بهم می رسید ک پشت سر من و نوید چرت و پرت زیاد میگن ک این ها با هم هستن و ... ولی واقعا ما رابطه ای با هم نداشتیم ب جز این ک وقتی خیلی خودشو شیرین میکرد برام منم بوسش میکردم یا نهایتا شوخی دستی باهاش داشتم اخه نمیخواستم از دستش بدم و سعی میکردم با احتیاط رفتار کنم ک اونم متوجه شده بود ک من میترسم زیاد بهش نزدیک بشم ما با هم دوست و هم مسیر و هم تیمی و هم فکر‌شده بودیم دیگه من از چشاش میخوندم اون چی میخواد و اونم میدونست من چی میخوام ولی چون من پا پیش میزاشتم همین جوری گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه دیدم ک داره با آدم های دیگه رفیق میشه و داشتم از درون میسوختم نمیدونستم چیکار کنم و نمیتونستم ببینم ک حتی با کسی صمیمی باشه گذشت تا روز تولدم رسید ک من هیچ کس رو دعوت نکردم کلا خوشم نمیاد از این جشن ها ک نوید بهم پیام داد کجایی و فلان منم گفتم خونه ک بهم تبریک گفت و گفت چرا دعوتش نکردم ک منم بهش گفتم ب هیچ کس نگفتم و جشن نمیگیرم و اونم پیگیر شد چرا و همینجوری چت کردیم با هم ک بهش گفتم اگه بیکاری بیا پیشم اونم گفت باشه و اومد وقتی اومد تو و فهمید تنها هستم خندید و گفت جون بابا خونه خالی برا خودت داری ها اخه اکثرا خونمون خالیه و اومد تو بغلم و همو بوس کردیم و تولدم رو بهم تبریک گفت و اومد تو بعد از یکم شوخی و ... نشستیم پای ps4 و fifa بازی کردن ک زود خسته شدم از بازی و گفتم بیا کشتی بگیریم و اونم میدونست زورش ب من نمیرسه ولی قبول کرد خلاصه منم پیرهنم و شلوارم رو در آوردم و ۲ تا پتو پهن کردم بغل هم ک زیر پامون نرم باشه اونم تیشرت و شلوارش رو درآورد ما با شورت زیاد تو رختکن و استخر پیش هم بودیم برا همین راحت بودیم باهم و گفت شروع کنیم و منم اولش گزاشتم یکم اذیتم کنه و ازم امتیاز بگیره ولی گفت ک یالا محکم باش مسخره بازی در نیار ک منم گفتم چشم و باهاش محکم تر کشتی گرفتم و همش اون رو زمین میزدم و بارانداز میزدم روش اخه خیلی تو بارانداز حرفه ای هستم و اونم زورش نمی رسید مقاومت کنه و منم یکم تحریک شده بودم ک کیرم نیم خیز شده بود ک بر گردوندمش رو پاهاش نشستم و بهش گفتم نوید میشه با سامان دیگه کمتر صمیمی باشی ک یکم تعجب‌کرد و گفت چرا و من گفتم ب خاطر من و اونم میگفت خب بگو چرا تا منم قبول کنم ک اینقد اصرار کرد منم مجبور شدم بهش بگم آروم به شکم رو شکمش دراز کشیدم و سرم رو گزاشتم در گوشش و بهش گفتم ک اخه خیلی دوست دارم بهش گفتم من خیلی دوست دارم و میخوام با هم باشیم و شروع کردم ب بوس کردن گردنش و داشتم لاله گوشش رو میک میزدم ک دیدم هیچی نمیگه و خیلی ساکت هست ک منم از روش بلند شدم کنارش نشستم و بهش گفتم ک منو میشناسی ن مجبورت میکنم ب کاری و ن فکر کن ک اینجا امنیت نداری اگه منو نمیخوای یا هر چیزی رک بهم بگو درکت میکنم ک اونم روبه روم نشت و گفت ک منم تو رو خیلی دوس دارم و بهترین و عزیزترین دوستم هستی ولی من تا حالا با کسی نبودم و از دردش میترسم و منم ک اینو شنیدم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بهش گفتم تا تو نخوای من هیچ کاری نمیکنم پس از هیچی نترس ک گرفتمش تو بغل و دوباره ب پشت خوابوندمش و خودمم خوابیدم روش و داشتم لباشو مثل وحشی ها میخوردم ک اونم خندید گفت چته من همینجام نترس ک منم جواب ندادم و فقط داشتم ازش لب میگرفتم ک خودش دستش رو انداخت دور گردنم و یکم کنترلم کرد و باهام همراهی میکرد و لب میگرفتیم بعد از ۵ دقیقه ای ک داشتم لباش و زبونشو جر میدادم با دستم دستشو گرفتم و گزاشتم رو کیرم ک اونم برام داشت می مالید و منم گردنشو میخوردم ی چن دقیقه ای همینجوری بودیم ک من کم کم رفتم سمت سینه هاش و داشتم همه جای بدنش رو میخوردم و لیس میزدم همینجوری تا رسیدم به شورتش ک سرم رو بالا دادم و نگاش کردم و ازش اجازه خواستم ک با چشماش بهم فهموند مشکلی نداره و منم شورت اونو و خودمو در آوردم و شروع کردم براش ساک زدن ک داشت از لذت میترکد و صداش در اومده بود همینجوری ی ۲ دقیقه براش خوردم و بهش گفتم بلند بشه و اونم گوش کرد و من ب پشت دراز کشیدم و اونم ب حالت برعکس بهش گفتم دراز بکشه 69 و بهش گفتم برام ساک بزن ک اونم یکم اول باهاش بازی کرد و بعد شروع کرد خوردن منم داشتم براش ساک میزدم ک دیدم سوراخش تمیز تمیز هست و یکم پشتش رو دادم پایین تر و زبونم رو گزاشتم رو سوراخش ک یکدفعه ساک زدن رو قطع کرد و ی اهممم بلند گفت ک گفتم انگار دوست داری ک اونم چیزی نگفت و منم دوباره دهنش رو بردم سمت کیرم و داشت برام میخورد و منم سوراخ اونو داشتم با زبونم میخوردم همینجوری حدود ۵ مین بودیم ک بهش گفتم ب پهلو بخواب ک گفت میخوای چیکار کنی منم بهش گفتم ک میخوام بکنم تو ولی یکم ترسید گفت بار‌ اولمه و تاحالا ندادم مراقب باش پس
    ک بهش گفتم چشم هر جا دردت اومد بگو ک صبر کنم ب شکم خوابوندمش و داشتم سوراخشو دوباره میخوردم و شروع کردم انگشت کردنش اول انگشت اشاره رو فرو کردم تو کونش ک دردش اومد و گفت صبر‌کن منم یکم صبر کردم و بعد کم کم تلمبه زدم با انگشتم براش و بعد انگشت اشاره رو دراوردم و انگشت فاک رو فشار دادم داخلش ک باز یکم دردش اومد ولی چیزی نگفت همینجوری باهاش عقب جلو میکردم تو سوراخش ک اومدم انگشت فاک و اشاره رو با هم بکنم تو ک دیدم اصلا نمیتونه تحمل کنه و زیاد درد میکشه ک بهم گفت بس کن داره دردم میاد ک منم گفتم چشم و بردمش تو دستشویی و دست خودم و سوراخ اونو دورشو شستم و تمیزش کردم و گفت ک تو سوراخ نمیدم ک منم دیدم دردش میاد و باید روش کار کنم بهش گفتم چشم و نشوندمش رو زانو هاش و کیرم رو گزاشتم دهنش و تو دهنش تلمبه زدم یکم و بعد خوابوندمش و سوراخشو براش خوردم و بعد خوابوندمش و کیرم رو گزاشتم لای پاهاش یکم تلمبه زدم و بهش گفتم ک پاهات رو ب هم نزدیک تر‌ کن و یکم هم اینجوری تلمبه زدم و درازش کردم ک پشت و رفتم رو پاهاش نشستم و کیرهامون رو گزاشتم رو هم و برا هر دومون جلق میزدم ک بعد از ۲ دقیقه دیدم داره صداش در میاد ک یکم سریع تر براش زدم ک آبش اومد و ریخت رو شکمش و سینه هاش و ارضا شد بعد شروع کردم برا خودم جلق زدن ک آب منم با فشار ریخت از سینش تا زیر گردنش فک کنم تو عمرم اینقد آب ازم نیومده بود ک وقتی نگاهش کردم دیدم خسته خسته شده عزیزم واقعا اولین بار ک عشقت باهات رابطه داره با هیچی قابل مقایسه نیست و منم بغلش دراز کشیدم و همش ازش تشکر میکردم و بوسش میکردم و لب ازش میگرفتم حدود ۱ ساعتی کنار هم خوابیدیم ک من بیدار شدم دیدم خیلی ناز خوابیده بود ولی باید کم کم خودمونو جمع و جور میکردیم بیدارش کردم بردمش حموم و خودم و اونو رو حموم کردم ک یکم دیگه با هم سافت داشتیم و بعدش اومدیم بیرون و خودم خشکش کردم و لباس هاشو تنش کردم و ازش تشکر کردم و اونم از من تشکر کرد و گفت ک راضی بوده و رسوندمش خونشون و این شروع رابطه ما بود البته بعدا تو سوراخ ام رابطه داشتیم ک اگه بخواین اونم براتون میگم ...


    ممنون ک وقت گزاشتین و خوندین.
    نوشته: نوید(مستعار)

  • 10

  • 14




  • نظرات:
    •   koskholkir.koloft
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • مگه واسه تیم اسپانسر میخوای انقدر تعریف میکنی کیری


    •   XI_Mah
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • طولانی و خسته کننده


    •   Neshane21
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • فقط کامنت ابرین مارتل..


    •   shahx-1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • گفتی مسعودی فامیلیتم احتمالا طوسی باشه اما پای داستان اسم نویده درضمن با بچه های تیم هم رابطه خوبی داشتی؟ امیدوارم حداقل کون اونا نزاشته باشی دروازه بان گشاد بشه توپ میره تو کونش!! (biggrin)


    •   amiralixyz
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • محتوا نداشت


    •   shureshy
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • ممنون درد وقتمونو ریدی توش میگی ممنون ک وقت گذاشتید کسخل خیلی خسته کننده بود


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • داداش بخدا دارم فقط از اين جا رد ميشم منو نكن!!


    •   Koshti.pars
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • والا.......بماند خودت گرفتی من لایک زدم ولی


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • چرت بود تا آخر نخوندم ؛
      متاسفم ؛
      موفق باشی


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • شاشیدم تو خودت و زندگیت کونی پلشت


      چقدر کودکانه و کودنانه بود


      پسرک نادان مطمئنی ۲۱ سالته؟؟ بیشتر تخیل یه گوساله ۱۲ یا ۱۳ ساله بود تا یه مرد!! ۲۱ ساله
      البته توهین به مردا نشه


      تصوراتت از زندگی حال بهم زنه
      برای همون خوردن و لیسیدن سوراخ کون عنی خوبی تو


      برو بمیر اگه این واقعا زندگی هست که داری بدبخت


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ریدم دهن جفتتون.
      دیسلایک
      گی نمیخونم نظر هم نمیدم.اون تیکه بالا هم وسایل پذیرایی کم بود به همون بسنده کردم.
      موفق باشی؛


    •   Vashkin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • اسمت مهدی بود که چرا آخر داستان نویسنده رو زدی نوید؟؟
      گوزوووووووو گوزیدی که


    •   m...h...a...
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • دوست خوبم اولا که فک میکنم این داستان رو خیلی وقت پیش خونده باشم و تکراریه..دوما که اگه شما واقعا گی هستی باید بهت بگم که بیشتر آبروی ما گی ها رو بردی با این داستان..اگه هم گی نیستی که به نظرم نیستی دیگه خاک تو سرت..


    •   آقای_عزیز
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • با گی حال نمیکنم یه چیز بهتر بنویس


    •   arba2018
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب بود.بنویس.تونستی عکسم بزار


    •   Koshti.pars
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • پدر بز خاک تو سرت یعنی ریدم به زندگیت و زندگینامت
      خاک بر سرت یعنی موندم وسط داستانت
      تو چه خری هستی
      یه نی میکردی مک میزدی توف تو روح همه باباهاتکونی
      همین شما ها هستید حیثیت هرچی مرده بردید
      ادمین محترم تقاضا دارم لوکیشن اینو به من بده من برم بدم اینو نسلش رو منقرض کنن (biggrin)

      با تشکر


    •   Amin.76.2020
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بد نبود ولی راضی کننده هم نبود. طوسیه میکنم حتمن ت
      وی داستانهای بعدی از نظرات بقیه دوستان استفاده کنی


    •   z_erwin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگر ادامه داره بازم بنویس از ادامه رابطتون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو