من و زن دوستم بهاره جان (۱)

    سلام
    بهرام هستم ۲۸ساله قد بلند اما کمی لاغر
    این داستان برمیگرده به‌سال ۹۴
    من یه دوست دارم که دایم در ارتباط بودیم
    از بچگی با هم بودیم دوران تحصیل تو یه مدرسه و....
    خلاصه باهم خیلی جور بودیم و به هم دیگه خیلی اعتماد داشتیم
    تو‌خونه همدیگه رفت و آمد داشتیم
    دوستم ازدواج کرد و بچه دار شد و من مجرد بودم
    و دوستم واسه کار کردن مجبور شد بره یه شهر دیگه که حدود ۴ساعت از شهرمادوره
    خب ما همیشه به‌هم‌زنگ‌میزدیم‌و صحبت می کردیم گاهی هم که تو خونه ش کار داشت منو میفرستاد خونه ش و کارش و انجام می دادم
    یه مدت این دوستم با زنش به مشکل خوردن به من زنگ زد که من با بهار صلاح نمیریم و از این حرفا و میخوام طلاقش بدم
    من خیلی ناراحت شدم و دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم
    گفتم شماره زنتو بده به من
    گفت میخوای چیکار
    گفتند.‌کاریت نباشه خودم میدونم‌
    اونم داد و من زنگ زدم به بهار
    گفتم کجایی
    گفت خونه هستم
    گفتم میخ‌ام بیام خونتون پیشت
    قبول کرد
    حدود ساعت ۳ظهر بود که‌رفتم‌
    رفتم دیدم خودشون هیچکس نیست و تنها خودشه
    خلاصه من نشستم و اونم اومد یه تونیک گشاد سبز رنگ تنش بود که یقش کاملا باز بود و سینه هاش قشنگ مشخص بود
    البته یادم رفت بیو گرافی بهار رو بدم
    یه زن ۲۳ساله تپل مپل میشه گفت یه کم‌ چاق
    با سینه های بزرگ نرم و صورت خیلی خوشگل
    اومد و واسه من شربت آورد همین که‌خم شد شربت به‌من تعارف کنه چشمم افتاد به سینه هاش اما همش تلاش می کرد سینه هاش با شالش بپوشونه منم چشمم به سینه هاش بود خب تا اون موقع با کسی سکس درست و حسابی نداشتم و حتی سینه از نزدیک ندیده بودم
    من شربت برداشتم و اونم اومد و نشست یک متر اونطرف تر همین که نشست متوجه شدم زیر دامنش چیزی نپوشیده چون ساق سفید پاشو میدیدم
    گاهی حواسش نبود و دامن میرفت بالا و تا زیر زانو شو میدیدم
    اما نمیدونستم تابلو نگاه کنم و خجالت می کشیدم و سرمو مینداختم پایین
    خلاصه یه کم در مورد مشکل شود صحبت کردیم و اونم یه کم درد دل کرد و وارد بحث سکس شد که شوهرم توقع داره من هر شب فلان کنم و چنان کنم و از این حرفا

    اونم خجالت میکشید که رک و راست باهام حرف‌بزنه
    حدود دوساعت دردودل کرد که دیگه بحث و عوض کردیم و یه سری حرفای دیگه
    گفت راستی قفل در اتاق خوابم خرابه خواهر شوهر و مادر شوهرم سرک میکشن به زندگیم و منم بدم منمیتونی درستش بکنی
    منم از خدا خواسته گفتم آره
    تا اون لحظه از دیدن سینه و پاهاش حشری شده بودم اما به سکس فکر نمی کردم
    رفتیم تو اتاق خواب و در و بستم کلید انداختم دیدم در قفل نمیشه
    گفتم پیچ گوشتی داری گفت تو انباره و باید میرفت روچهار پایه منم میخواستماون بره بالا و من از پایینزیر دامنشو ببینم گفتم برو بالا بیار
    چشمتون روز بعد نبینه
    وقتی چشمم به‌کس و کون افتاد دیوونه شدم اما ترسیدم کاری بکنم
    قفلرو باز کردم و گفتم میبرم درستش میکنم و خداحافظی کردم و اومدم بیرون
    بهش اس ام اس دادم که چرا یقه‌ت باز بود و چرا دامن پات بود زیرش چیزی نپوشیدی
    دیدم انگار تونم بدش نمیاد
    طرفای غروب بود به بهانه برگرداندن قفل در رفتم و شروع کردم به بستن قفل
    تو همین حین شروع کردم به صحبت‌ کردن
    قفل‌رو بستم‌و گفتم برو‌پیچ‌گ‌شتی ها رو بذار سرجاش همین که خواست بره بغلش کردم و شرو ع کردم به ماچ کردن اونم یه تقلا خیلی ضعیف داشت که بگه مثلا من نمی خوام و لبخند میزد اما خلاصه بی حرکت شد از پشت گرفته بودمش نمیدانم تا حالا یه زن خوش هیکل رو بغل کردین بدونید چه لذتی داره یا نه اول ماچ و موچ و بعد یه کم فشار دادم تو بغلم‌
    چون میترسیدم کسی بیاد باید زود کارو تموم میکردم و فرصت لخت کردن نداشتم
    شروع کردم به نالیدن سینه هاش و سینه هاش و درآوردن ولی لباس تنش بود
    هنوز ایستاده بود و من روی زانو هام ایستاده بودم. و داشتم سینه های بزرگشو میخوردم
    نمیتونی چقد عالی بود
    یه کمسینه هاش شل بود ولی لذتی که یه سینه سایز ۸۵ داره اونم واسه بار اول هیچی نداره
    یه کم‌مالیدم و خ.ردم و خوابوندمش گوشه اتاق
    دامنشو میخواستم بزنم بالا دستشو گذاشت رو کسش
    خجالت میکشید
    اما با اصرار من دستشو‌ برداشت و کسشو دیدم
    یه کس‌خوشکل تپل مپل وسط دوتا رون گوشتی که‌موهاشو زده بود داشت چشمک میزد
    نفسش داشت بند می اومد
    گفتم اجازه دارم
    دیدم لبخند میزنه
    بلند شدم زیپ شلوار مو باز کردم و کیرمو انداختم بیرون

    نشستم بین دوتا پاش و کیرمو گذاشتم جلو کسش
    اینقد حشری شده بود که کسش مثل چشمه آب داشت
    کیرمو گذاشتم جلوشو با یه ذره فشار فرستادمش داخل
    خیلی حال داد
    باورتون نمیشه بالاترین لذت دنیا رو اون لحظه احساس کردم
    اونم ناله های آروم میکردم
    منم یه پنج شش دقیقه عقب جلو کردم و گفتم چیکار کنم که ارضا بشی
    گفت من این طوری ارضا بشو نیستم من باید خودم بکنم
    اینجا بود که ریدم به‌خودم‌
    گفتم نکنه کیر داره میخواد منو بکنه
    گفت تو میخوای من میام میشینم رو‌کیرت و نیم ساعت باید بالا پایین کنم تا ارضا بشم
    منو ول کن خودت ارضا شو برو
    خلاصه دلتون نخواد منم یه ربع عقب جلو کردیم‌و‌ ارضا که میخواستم‌بشم‌تازه یادم اومد که‌دستمال ندارم‌
    گفت نریزی داخل حامله م‌کنی
    مجبور شدم‌بکشم بیرون و بذارمش تو شرتم‌
    ریخت تو شرتم‌
    شبش دوباره رفتم سه بار دیگه من‌ارضا شدم‌تا اون یه بار ارضا شد
    چهار شب یه شب درمیون میرفتم پیشش‌و میکردم هر شب سه بار
    دیگه‌کمرم‌میخواست بشکنه
    یه بار تو ماشین کردمش
    و ......
    این داستان ادامه دارد


    میتونم ایراد‌زیاد داشتم شاید سرتونو درد آوردم معذرت می خوام
    داستان کاملا واقعی هست و خواهش میکنم بخونید و‌نظرات خودتون بگید
    بی صبرانه دوس دارم نظرات تونم بمونم
    مرسی


    نوشته: بهرام

  • 4

  • 19




  • نظرات:
    •   Hot69.1976
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • چرت و پرت بیش نبود
      شربت معروف کار ساز شد دوباره


    •   دکتربیل
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • یعنی من نمیفهمم طرف ملتو چی فرض میکنه دسته بیلم تو کونت الاغ ننویس خو مگه مجبوری


    •   خروسجنگی
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • معلومه که افغانی هستی.کس مغز .متنفرم از خیانت .کی ر اسب ابی افریقایی تو ک س ننه ات با این مرام و اخلاقت


    •   Master-Fucker
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • بازم یه گوزمغز دیگه :|


      چه مشتاقانه هم میخواد نظرات ملت رو بدونه مردک نالوتی کون اسبی


      الان انتظار داری بهت مدال بدیم؟


      نه ولک الان باس قیف گذاشت درت اون پارچ شربتو خالی کرد تو کونت


    •   teen...wolf
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • خوبه میتونی ایراد زیاد داری.... ما نظراتمونو نموندیم تو الان تونستی نمونی؟؟؟ ..
      ابــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله


    •   hhhhm@
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • تکراری بود


    •   rezasex20
    • 1 سال،8 ماه
      • 1

    • یه چیز شنیدی که ۸۵ خوبه ولی فکر نکنم دیده باشی هرکی داستان مینویسه ۸۵ بوده بار اولت بود سینه میدیدی از کجا فهمیدی ۸۵ هستش


    •   Mr.NoOne
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • اولین باره دارم کامنت می زارن تازه ۱۴ سالمه
      ولی کس شعر خالص نوشتی دادا
      کردی تو کس طرف بعد فکر می کنی کیر داره!!
      ????????????


    •   arashhashari31
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • میگی خاطرت مال 94 هستشو خودتم الان 28ساله و این خاطره اولین سکس زندگیت بوده؟!یعنی تو تا 26سالگی باکره مونده بودی...خخخخخخخ.گاگول کله کیری.
      ببین خدا چی ریده که تا 26 سالگی هیچ دختری بهش نریده.حالا ببین این زنده جنده رفیقت چه پهنی بوده که اومده واسه تو هواکرده.ننویس بابا همه نوشتت هم خودت خیلی کیری هستین.شاسکون


    •   Farhad_Seven
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • تا رفت پیچگوشتیو بذاره یهو بغلش کردم خوندم دیگه فهمیدم چه کسشعر تفت دادی فحشت نمیدن فقط میسپارمت به کلید اسرار


    •   shayan0662
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • کاری به راست و دروغت ندارم کاری هم با تو ندارم چون پست و کثیف و بی ارزش هستی طرف صحبتم با اون دوست بدبختته که چطور تو این مدت نفهمیده تو چه کصافتی هستی اون بدبخت احتمالا ادم ساده و خوب و چشم و دل پاکیه همه رو مث خودش میدونه که ب تو اشغال اینطور اعتماد کرده منتظر باش دنیا دار مکافاته


    •   vahidjigar1122
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • حیف اون فحشا فقط میتونم بگم اونقدر جق بزن تا از کمر تا شی بعدشم نصف بشی


    •   Shumbul.Tala
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • داداش دستت رو از رو کیرت بردار بعد بنویس بابا


    •   سربازکیردار
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • مرتیکه کیرپرست .خوبه زنتو یکی این طوری بگاههه؟


    •   ARAD_SM
    • 1 سال،8 ماه
      • 0

    • اه ريدي بااين داستانت دلاورجقي


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو