من و شیوا دوست مادرم

1390/08/08

سلام یه خاطره واقعی و توپ میخوام تعریف کنم فقط نظر یادتون نره
اول بذارزد از شیوا بگم شیوا یه خانم خوشگل با قد بلد داره که تازه طلاق گرفته و یه پسر 7 ساله به اسمه متین داره.
شروع یک خاطره:صبح بود منم تازه بیدار شده بودم داشتم صبحانه میخوردم که مادرم گفت امشب شیوا میاد اینجا آقا منو میگی مثله یه خر که بهش تی تاپ دادن خوشحال شدم باید میرفتم سره کار من آتلیه عکاسی دارم رفتم سره کار نغمه که کارمندم بود داشت رو یه عکس کار میکرد اینم بگم این نغمه خانم 50 هزار تومن بیشتر حقوق میگرفت که برام ساک بزنه هر وقت میخواستم آخه دلم نمیومد بکنمش چون دختر بود منم اهل کون کردن نیستم خلاصه ساعت 6 بود که به نغمه گفتم حالم خوب نیست در حالی که تو دلم عروسی بود خلاصه مغازه رو سپردم بهش و رفتم خونه هنوز شیوا نیومده بود شیوا هیچوقت پسرش و نمیاورد بعد من زود رفتم حموم و به کیرم یه صفایی دادم و اومدم بیرون آماده شدم تا شیوا جون بیاد من 2 سال بود بد جور دلم میخواست شیوا رو بکنم آخه شیوا هم خوشگل بود هم سینه های خوش فرمی داشت خلاصه ساعت 9 بود که زنگ خونه به صدا در اومد منم پریدم دیدم بله شیوا جون پشته آیون بود در و باز کردم اومد تو نشستیم با هم حرف زدیم ساعت 11 بود که شیوا گفت من و تا خونه میرسونی که مادرم و من بهش گفتیم بمونه و اونم که دبد ما اصرار میکنیم قبول کرد مادرم بهش لباس راحتی داد و گفت خوب دیگه بخوابیم یهو سرم داغ شد یه لحظه با خودم گفتم تابلو میشه گفتم اوکی من میرم تو اطاقم و شما هم تو اطاق مامان بخوابید.خلاصه ضد حاله بدی خورده بودم اومدم تو اطاق و فیلمث اتوبوس شب و گذاشتم و شروع کردم به دیدن اصلا حواسم به فیلم نبود ساعت نزدیک 1:30 بود که دیدم صدا از بیرون اطاق اومد رفتم تو پذیرایی دیدم کسی نیست داشتم بر میگشتم که دیدم شیوا جون از دستشویی اومد بیرون یه لبخندب بهم زدیم گفتم خوابت نبرد گفت چرا دستشویی داشتم اومدم توالت خیلی با کلاس حرف میزد بهش گفتم من دارم فیلمه اتوبوس شب و میبینم دوست داری بیه ببینیم اگرم نمیخوای برو بخواب فردا میبینی خلاصه گفتم و داشتم میرفتم تو اطاقم که با صدای قشنگش گفت چرا که نه دیگه خوابم پرید اومدیم تو اطاق و رفتم از کمد رختخواب بیارم که گفت شلوغ کاری نکن میشینم میبینم منم که نمیخواستم سوتی بدم گفتم باشه و اون نشست رو صندلی اطاقم و منم رو تختم دراز کشیدم یه مقدار که از فیلم گذشته بود دیدم انگار جاش راحت نیست گفتم شیوا جان بیا تو روتخت دراز بکش منم میشینم رو صندلی گفت نه منم میام پیشت دراز میکشم تو مثله برادرمی دیگه منم که با این حرفش تحت تاثیر قرار گرفته بودم گفتم باشه بیا خلاصه اومد و کنارم دراز کشید مطمئا بودم مادرم بیدار نمیشه چون خوابش سنگینه خلاصه یه کم از فیلم گذشته بود که دبدم کیرم شق شده پتو رو کشیدم رو جفتمون بهش گفتم شیوا میشه یه چیز بهت بگم اینم بگمت من و شیوا خیلی با هم شوخی داریم بهش گفتم شیوا میشه یه ذره با هم راحت باشیم آخه من دارم از تخت میوفتیم گفت آره عزیزم اصلا بیا بغلم رفتم تو بغلش و خودم و چسبوندم بهش دیدم چیزی نگفت گفتم سردمه میشه دستتو بگیرم گفت آره دستشو گرفتم و بعد چند دقیقه نزدیکه کیرم کردم کیرم و از رو شلوارک در آوردم دادم دستش دیدم گرفت و بالا پاین کرد منم رفتم سراغه لبای خوشگلش و کردم به خوردن دیدم سریع رفت زیره پتو شروع کرد به ساک زدن واقا حرفه ای ساک میزد بهد از اینکه ساک زد پاشد تمام لباسای من و خودشو در آورد نشست رو کیرمو با کیرم با کسش بازی میکرد طاقت نیاوردم و کیرم کردم تو انگار کوره آتیش بود یه ذره با کیرم تو کسش بازی کردو گفت با روم رفم روش و کیرم و کردم تو کسش باز لباشو کردم تو دهنش هی تند تند تلنبه میزدم کم کم داشت آبم میومد در آوردم گذاشتم لای سینه هاش اونم سینهاشو فشار میدید بعد از ده دقیقه کق کیرک لای سینه هاش بود اونم سره کیرم و میخورد آبم اومدو همشو ریختم تو دهنش اونم تا آخر خورد و بهدش 5 دقیقه کیرم و ساک زد بعد لباساش و گوشید و اومد فیلممونو دیدیم.
اومیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره هاااااااا

نوشته: بهرام


👍 1
👎 3
187097 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

303864
2011-10-30 23:46:12 +0330 +0330
NA

واو چه داستانه خفنی! پر از فراز و نشیب بود! چقدر ایده ی داستان عالی بود! من مطمئنم حقیقت داشت! واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم ! ممنون

0 ❤️

303865
2011-10-30 23:47:55 +0330 +0330
NA

فقط خواستم بگم تعریف کردنم بلدم! ریدی کوچولو! نغمه با دیلدوی خاردار منتظرته !

0 ❤️

303866
2011-10-31 00:05:50 +0330 +0330
NA

سواد نوشتن نداری بعدش میگی کردم .hediye جون چرا دیلوی خار دار بیاد بشینه رو کیر من هم سواد یادش میدم هم کردنو

0 ❤️

303867
2011-10-31 00:30:04 +0330 +0330
NA

من بیام هم هم شیوا رو بکنم هم مامانت رو ؟

0 ❤️

303868
2011-10-31 02:40:24 +0330 +0330
NA

روانی شبها شام کم بخور تا خیالاتی نشی

0 ❤️

303869
2011-10-31 03:03:57 +0330 +0330
NA

osssssssssssssssskooooooooooooooooooooollllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll

0 ❤️

303870
2011-10-31 03:37:00 +0330 +0330
NA

یه روز دوست مامانم اومد
من ذوق کردم تا اومد پریدم و شروع کردم کردنش
اینجوری بود دیگه داستانت
آخه کس مغز کمتر جق بزن اگه جق هم میزنی مهم نیست ولی دیگه فانتزی های موقع جقتو نیار اینجا بنویس

0 ❤️

303871
2011-10-31 04:07:59 +0330 +0330
NA

اولا پسره شیوا جون کجا بود که شبو موند؟در ثانی خاک تو سرت که کون دوس نداری.

0 ❤️

303872
2011-10-31 05:15:42 +0330 +0330
NA

خيلى تابلو بود كه دروغ نوشتى

0 ❤️

303873
2011-10-31 05:29:29 +0330 +0330

دوستان مفصل بهت حال دادن دیگه من چیزی بهش اضافه نکنم ، چون ممکنه بالا بیاری ، کس مغزه ضایع

0 ❤️

303874
2011-10-31 05:42:03 +0330 +0330
NA

تو که راست میگی کیرم تو اول و آخر هر چی آدم نمای دروغگو تخم سگ مگه شهر هرته و یا خواننده ها رو بلا نسبت خر فرض کردی؟با املا و دستور زبان تخمی!!!باید یه قانونی باشه که هر کلاس اولی نتونه بیاد با این اراجیف وقت همه رو بگیره!آخه یه شرط سنی،شرط دیپلم به بالایی چیزی…

0 ❤️

303875
2011-10-31 06:28:01 +0330 +0330
NA

خوشگل نوشتی ولی تابلو بود که ساختگیه

0 ❤️

303876
2011-10-31 07:20:29 +0330 +0330
NA

عذر میخوام ولی شما هرکی میاد خونتون مهمونی میری حموم خوتو صفا میدی؟؟؟

عجب!!

0 ❤️

303877
2011-10-31 07:30:08 +0330 +0330
NA

این همه دروغ غ غ غ غ غ غ غ بابا دروغ گفتن هم یه ترفندی داره … =)) =)) =)) =))

0 ❤️

303878
2011-10-31 07:31:18 +0330 +0330
NA

در یه کلمه خلاصه میکنم (کسسسسسسسسسسسسس)بود

0 ❤️

303880
2011-10-31 09:38:11 +0330 +0330
NA

مرسی . قشنگ بود
منم میخوام برم حمومو صفا بدمو تیپ بزنمو تو و مادرتو با این نوشتنت بگام
کونی وقتی تایپ میکنی انگار داری میرینی و وقتی میرینی انگار داری تایپ میکنی که:
بیایید منو بکنییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید.
همین کونی

0 ❤️

303881
2011-10-31 10:33:56 +0330 +0330
NA

کس شعر ننویس جقی

0 ❤️

303882
2011-10-31 10:41:00 +0330 +0330
NA

تابلو بود که ساختگیه

0 ❤️

303883
2011-10-31 12:14:32 +0330 +0330
NA

آخه کیرم لا پای شیوا و مادرت دروغ گویی هم حدی داره دیگه اه

0 ❤️

303884
2011-10-31 12:40:29 +0330 +0330
NA

بابا اینجوری نزنید تو ذوق بچه
یه جقی زده و یه تخیلاتی کرده
باز دمش گرم مامان و خاله و عمه و دختر خالهو دختر عمه و … نکرده
ولی نوشششششششش جونتتتتتتتتتت هرچی فحش خوردی کس کش جقی

0 ❤️

303886
2011-10-31 16:02:02 +0330 +0330
NA

:B :| واو چه داستانه خفنی! پر از فراز و نشیب بود! چقدر ایده ی داستان عالی بود! من مطمئنم حقیقت داشت! واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
فقط یه چیزی عزیزم من نه با مامانت ونه با شیواجون ونه با خواهرت کاری ندارم کلا با دخالت اقوام حال نمی کنم ولی 10هزار بیشتر میدم قربونت آدرس نغمه جون رو بده من دلم میاد از کون بکنمش لطفا آخه با این داستانت مخم چلسکید

0 ❤️

303887
2011-10-31 16:15:47 +0330 +0330
NA

بابابسه داستان دروغ بسه خيلي ساده ميره بغلش ساده ميكنيش باباخسته شديم

0 ❤️

303888
2011-10-31 16:58:47 +0330 +0330
NA

باعرض احترام خدمت تمام خانم های گل ایرانی

خدا وکیلی ما همه میدونیم که زنان ایرانی از پاکترین وزیباترین زنان تو دنیا هستن

ولی آخه اینطوری که این شل مغزها دارن پیش میرن.تا چندوقت دیگه همه شما رو دورازجون بدکاره جلوه میدن.

آخه بچه لاشی جفنگیات هم حدی داره.توصیه میکنم صابونت رو عوض کنی الاغ. X(

0 ❤️

303889
2011-10-31 17:03:42 +0330 +0330
NA

آقا جاهل عزیز دوست گرامی

دیر اومدی-زود هم میخوای بری.

حوصله کن عزیز.آسیاب به نوبت. :H

0 ❤️

303890
2011-10-31 17:49:05 +0330 +0330
NA

این دیگه آخرش بود:

بعدلباساش و گوشید.

ریدییییییییییییییییییییییییییییییییییی

0 ❤️

303891
2011-10-31 19:13:54 +0330 +0330
NA

چقدرجالب!!!ما که مردیم ازبس خفن بود!!! تفتش ماروگرفت!!! جلقی بدبخت

0 ❤️

303892
2011-11-01 00:11:11 +0330 +0330

کير خسرو شکيبائی تو دماغت با اين مزخرفاتت

0 ❤️

303893
2011-11-01 01:10:35 +0330 +0330
NA

نظر 32 === اون کیر حالا دیگه پوسیده از خودت مایه بزار.
.
.
داستانت اگه واقعیت داشت خیلی مختصر نوشتی … ویرایشم احتیاج داره…
.
من نگفتم کس شعر بود متوجه شدی؟؟؟

0 ❤️

303894
2011-11-01 01:34:36 +0330 +0330
NA

ماشالله اینقدر خوب دروغ میگی آدم تعجب میکنه
به نظر من تو استعداد خوبی داری برو سیاست مدار شو چون خوب دروغ میگی

0 ❤️

303895
2011-11-01 09:35:20 +0330 +0330
NA

:? [( دروغ به این شاخدارییییییییی

0 ❤️

303897
2011-11-01 11:44:39 +0330 +0330
NA

خودتو شیما و مادرتو مونشیتو گائیدم کیرم تو فرق کونت کس کش لاشی بروجقتو بزن چاقال

0 ❤️

303899
2011-11-02 07:47:56 +0330 +0330
NA

انكشت نصرتي و شيث تو كونت
بد ريدي
بكش سيفونو جاكش
عمه ننه
‏(كسي كه عمش ننش هست!)

0 ❤️

303900
2011-11-02 12:13:07 +0330 +0330
NA

اگه سکس ات مث نوشتن ات باشه بهتره کیرت و ببری بدی سگ بخوره

0 ❤️

303901
2011-11-08 09:22:51 +0330 +0330
NA

Manam doost nadaram az koon bedam, ki doost dare kose daghe mano bokone??

0 ❤️

303902
2011-11-11 19:35:17 +0330 +0330
NA

dashti jalgh mizadi mineveshti koskhol

0 ❤️

303903
2011-12-07 11:14:09 +0330 +0330
NA

بسی بسیار تخیل انگیز بود.
4تا داستان بخون تا بهتر بنویسی

0 ❤️

303904
2012-01-07 15:20:25 +0330 +0330
NA

میشه این شیوا خانم را ما هم بکنیم :-C =D> =((

0 ❤️

303905
2014-07-11 12:51:24 +0430 +0430
NA

to ravni hasti bekhoda

0 ❤️

529992
2016-02-03 00:21:52 +0330 +0330

من که آخر نفهمیدم کردی کجاش، در ثانیه جا به جا می کردی ?

0 ❤️

530030
2016-02-03 12:48:47 +0330 +0330

ریدی پسر با این داستانت

0 ❤️

541786
2016-05-20 06:47:03 +0430 +0430

فیلم اتوبوس شب
فیلم جنگی میبینی

0 ❤️

563633
2016-11-06 10:33:25 +0330 +0330
NA

دیوث به چند تا خر تی تاپ دادی که میدونی خر خوشحال میشه ، این شیوا اصلا از کجا اومده بود که تو دوسال ندیده بودیش بعدم نغمه واسه 50 تومن بیشتر خوب میرفت سر کار نه اینکه واسه تو ساک بزنه . کیرم دهنت حداقل یه چیزی بنویس تا باور کنیم

0 ❤️

568161
2016-12-10 10:44:52 +0330 +0330

علما شادت کردن نوووووووششششششششششششششششش ولی زیاد به خودت فشار نیار رودت هم میاد بیرون

0 ❤️

593358
2017-05-03 11:03:55 +0430 +0430

خوب بود خوش بحالت

0 ❤️

606191
2017-05-30 14:43:39 +0430 +0430
NA

داستانت عالی بود - میشه با داستانت از اسهال به یوبوست رسید تبریک میگم اما :
به نظر من "فیلم گرگدن عشوه گر "و بخون تحت تاثیرش میتونی " رمان شتر طناز و درک کنی " .
بیشتر از روزی 5 بار جق نزن !
روزی 2 ساعت بیشتر سوپر نبین !
هرچی گیرت اومد نکن تو کونت !
توجه کن اینجوری از بحران خارج میشی .

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom