من و مهران (۱)

    سلام


    بعداز سال ها عضویت در سایت میخوام اولین خاطره خودم رو بنویسم.چندبار دیگه هم میخواستم اینو بنویسم اما به دلائلی نمیشد.
    دبستان ! بهترین زمان و مکان برای کنجکاوی های جنسی.دقیق یادم نیست چه سالی بود اما بین ۸۶ تا ۸۹ بود.کلاس سوم دبستان بودم.همه ما تو این سن رفیقی داشتیم که همیشه باهم بودیم و خونه نزدیک بود کلاً صمیمی بودیم.رفیق منم اسمش مهران بود!(اسم واقعی)بیشتر اوقات چه تابستون و چه موقع درس و مدرسه باهم بودیم.جفتمون تک فرزند بودیم و ی جورایی بهم وابسته شده بودیم! مهران همیشه درباره کنجکاوی های سکسی بامن بحث رو شروع میکرد.ولی من نه علاقه ای داشتم ب دونستنش و نه سر در میآوردم!مثلاً میگفت شنیدی میگن آب آدم میاد ؟ولی نمیدونستم یعنی چی و فکر میکردم منظورش ادراره.کنجکاوی های سکسی ما روز بروز بیشتر میشد و اطلاعات جدید کسب میکردیم . یک روز تابستوتی مهران اومده بود خونه ما و هیچکس از اعضا خانواده خونه نبود.مثل همیشه پلی استیشن2 بازی میکردیم ولی بازهم ازصحبت های سکسی غافل نبودیم .چیزهای بیشتری هم کشف کرده بودیم که لذت جنسی داشت برامون مثل کاراکتر خانم ها تو بازی کشتی کج !ولی ایندفعه بعداز صحبت قرارمون فراتر از همیشه شد!قرار شد منو مهران سراغ کمد مامانم بریم و شورت و سوتین هاشو نگاه کنیم.نمیدونم چرا و چطوری شد که این تو فکرمون افتاد ولی خب هرچیزی از ی جایی شروع میشه .ترسون رفتیم سراغ کمد سفیدرنگ مامان.درو باز کردم.مامانم عادت داشت لباس زیر هاشو پشت لباس های دیگه ش میزاشت.لباس هارو کنار زدیم و بله!ب اون چیزی ک میخواستیم رسیدیم.حدوداً ۸ یا ۹ تا شورت و سوتین مختلف و جورجوار میدیدم!کمد تاریک بود و خوب دیده نمیشد .طوری که ترتیب شون یادم باشه که بعدا بزارم سرجاش همه رو بیرون اوردم و گزاشتم روی زمین.مهران خشک شده بود!یکی یکی به شورت های مامانم دست میزد و یواش یواش میخندید.منم همینطور!سوتین بنفش توری مامانم از همه بهتر بود.اون لحظه اینقدر واسم جذاب بود که اصلاً حواسم نبود مهران یک نامحرم داره به سوتین ها وشورت های مامانم دست میزنه.بعد از حدوداً ۵دقیقه نگاه کردن به اون همه شورت و سوتین همه رو جمع کردم و سرجاش گزاشتم.و با مهران برگشتیم تو اتاق خودم.نشستیم پای پلی استیشن.ولی نه اون حال بازی داشت نه من.جفتمون ی جور دیگه ای شده بودیم.آره به معنای واقعی شق کرده بودیم!این حرف ها مثل شق کردن یا دیدین شورت و سوتین های مامان الان خیلی آسون و سطحی هستن.اما توی اون سن و با اون جو و بحث هایی ک ما داشتیم خیلی احساس برانگیز بود!من میفهمیدم که امروز یه طور دیگه س.به مهران گفتم مال توهم راست شده؟گفت آره گفتم دربیار.از شلوارش در آورد منم پشت بندش درآودم.مال مهران دراز تر ولی نازک ولی مال من کلفت ولی کوچک تر بود.هیچ چیزی حالیمون نمیشد کیرهامونو بهم میزدیم و میخندیدم.به مهران گفتم کلاً شلوارتو بکش پایین.یکم تردید کرد.هیچوقت یادم نمیره شلوار ورزشی مشکی چسب!شلوارشو کامل کشید پایین اما شورتش از پشت باز هم روی کونش بود.دست زدم به کونش اما گفت چرا تو منو بکنی؟سوال عجیبی بود! چرا من.بهش گفتم نوبتی همو میکنیم.اونقد کنجکاو بود قبول کرد بدون هیچ حرف بعدی.شرت زرشکی داشت.هیچوقت یادم نمیره.کون پسره ۱۰ یا ۱۱ ساله!سفید و بدون مو.با همون کیر ۱۰ سانتی میخواستم اونقدر بکنم این کون رو که حد نداشت.اما حیف که تجربه امروز و پوزیشن های مختلف رو اون زمان نداشتم.دست های مهران رو گرفتم تا ببرمش اونطرف روی صندلی اما نمیتونست راه بره.چون شلوارش کامل پایین بود و به پاهاش گیر میکرد.شلوارشو خودش کامل با شورت درآورد ولی لباس رو نزاشتم تا اگر کسی اومد سریعتر طبیعی کنیم.خودم هم فقط شلوارم رو تا نصفه پایین کشیده بودم.نشستم روی صندلی.مهران حالا به اوج کنجکاوی خودش رسیده بود!اما بعد از نشستن مهران روی پاهام متوجه یک چیزی شدم.کون تنگ رو باید با یک چیز چرب کرد#تجربه ! سریع از روی میز آرایش مامانم کرم مرطوب کننده آوردم و فقط به کیر خودم زدم .و به مهران اکی دادم که حالا بشین.لحظه اولی که روی کیرم نشست از داغی کونش شوک بهم وارد شد!یک لحظه یک طور دیگه ای شده م!با تمام وزن خودشو بالا و پایین میکرد.احساس میکردم همه کیرم تو کونش قرار میگیره و بیرون میاد !حدوداً بعد یک دقیقه از روی پاهام بلند شد و گفت دیگه نمیتونم!دستشو گرفتم گفتم هرچقد بشینی منم همونقد هستم .گفت پس چندلحظه صبر کنیم خیلی درد م گرفت .گفتم باشه.مهران نشست روی زمین و من به کیرم نگاه میکردم.مهران گفت پشتت رو بکن تا منم کون تورو یک نگاهیی بندازم تاوقتی !پاشدم و شلوارمو کامل به همراه شورت آبی رنگم پایین کشیدم .مطمئنم قند تو دلش آب شد اون لحظه‌.یک لبخند باحال زد .دستمو روی شونه های مهران گزاشتم و گفتم بسه دیگ حالا دراز بکش نوبت من هست هنوز.مهران درجا دراز کشید .تیشرت تنش رو بالا تر دادم تا کامل کون سفید و خوشکلش جلوی چشمم باشه.یک انگشت توی قوطی کرم زدم و یک بند انگشت کردم توی کون مهران.چنان آهی کشیده ک موب تنم سیخ شد‌یکم کرم هم به کیرم زدم و با دست کونشو باز کردم و کیرمو گزاشتم توی کون مهران.بالا و پایین میکردم.مهران هم از درد چندثانیه یک بار تکون میخورد و من هم میکشیدم بیرون و چندثانیه بعد باز فرو میکردم . اون سن چون آب منی نداشتم ا به صورت یهویی بدون هیچ چیزی ارضا میشدم یعنی یهویی ی لرزش خیلی خیلی خفیف داشتم و حس ادامه دادنش نبود دیگه.حدوداً۳ دقیقه بالا وپایین میکردم.درد رو از چشماش میشد دید ولی من هم باید براش این کارو میکردم و خودش اینو میفهمید.منم دستم رو روی پاهاش گزاشته بودم و به صورت مهران نگاه میکردم.فکر نکنم از ۳دقیقه ونیم بیشتر شد که به حالت خودم بدون منی ارضا شدم و گفتم بسه !!لحظه جالب ماجرا همینجا بود.بعداز ارضا شدن مهران سریع بلند شد و درحالی که داشت سوراخشو دست میکشید گفت اووف خیلی درد داشت!روی دوزانو نشستم وبه مهران گفتم پشتت رو کن .کونش رو با دست هام تکون میدادم .مثل این ک خوب خوشش اومده بود.خلاصه شلوارم رو بالا کشیدم تا به آشپزخونه برم و آب بیارم تشنه شده بودیم از استرس.آب رو که خوردیم مهران ازم درخواست نوبتشو کرد و گفت حالا نوبت منه !من که نه رمق سکس داشتم و نه حسشو گفتم اوف حالا نمیشه بزاری برای فردا ؟فرداهم خونه مون ظهر به بعد خالی میشه.


    بقیه داستان در صورت رضایت شما دوستان در پارت بعدی اگر دوست داشتید
    داستان واقعی هست
    دوستان این همه سکس توی کشور رخ میده باور کنید از هوا نمیان هرکدوم داستان های مختلفی دارن


    نوشته: من

  • 10

  • 4




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 3 هفته،6 روز
      • 9

    • شما خیلی غلط کردی که همه ما در ده سالگی یه رفیقی داشتیم که با هم بودیمو به هم کون دادیم!! با گفتن اینکه همه اینکارا رو میکنن خرت کردن که کونت بزارن بقیه با شرافت بزرگ شدن!!! (biggrin)


    •   j.j.buffon
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • دیگه ننویس دوست عزیز . و من الله توفيق


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • یادت نمیاد چه سالی بود ؟ 86-89 ؟ داداچ دوره انقلاب که کیون کیونک بازی نکردید اینجوری خودتو میزنی به فراموشی


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،6 روز
      • 7

    • همین ک اسم واقعی رفیقت رو گفتی رو من چشم یه تابو شکنی بش نگاه میکنم ، ولی از جانب بقیه حرف نزن من هنوزم رفیقی ندارم


    •   mamad_trns
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • وقتی یاد خودم افتادم ک تو سن 18سالگی اولین بار با یه نفر دیگه لخت بودم و با تو مقایسه کردم....حقیقا شدیدا احساس حقارت کردم.....تو اون سن اخع!!!!!


    •   royaei
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • امشب ؛ حوصله داستان خوندن ندارم ؛
      بعدا میخونم نظر میدم


    •   fazi20
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • خخخ کلی حرف اومد تو ذهنم
      از اونا گذشته زود بود واس کیونی شدن یکم مقاومت میکردی :)


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • مطمعنی تو کشور سکس رخ میده؟
      عجیبه!
      چه کشف مهمی!


    •   سعید تبریزی
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • آقا جمع کنید این دیوانه های زنجیری رو گند زدید یه سایت یعنی چی آخه سن پایین آپ میکنین اینا یه مشت مریض روانین بدم میاد از این آدما


    •   Nafas-
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • جدا از چرت بودن داستان یه نکته رو خواهرانه میگم که هیچ وقت عاشق کسی که اسمش مهرانه نشید انقد زیادن که بعدا کات اگه کنید همش مهران دورتون میبینید یادش میفتید بدبخت میشید (dash) (biggrin)


    •   ناصر39
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • یک نکته جدی که بارها و بارها بهش اشاره کردم و باز هم دیده نشد ! آدمین عزیز این نویسنده کم هوش که حتی نمی دونه چند سالش هست ! یک کودک و در بهترین حالت یک نوجوان هست یا حداقل داره ادای یک آدم کم سن رو درمیاره ! این مشکل من نیست ! مشکل اینجا هست که طبق قوانین بین المللی و قوانینی که خودتون تو سایت گذاشتید ، نشر این آثار هم به واسطه ی نوع داستان و هم به واسطه سن نویسنده ممنوعه !!!! دقت کن ممنوعه!!!


    •   samsepg
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • نوشتن این مزخرف‌ بیماریه، بازنشرش از طرف شهوانی اما بی شرفیه، شرم کن شهوانی!!!!!


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • بعضی جاها غلط املایی داشتی....بار اول راحت رفت تو کون؟؟سکس کودکان؟؟؟بدون کاندوم؟؟متاسفم کونی جان..داستان دوم رو ننویس‌‌..دیسلایک


    •   royaei
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • چی بگم ؛ اصلا چی میتونم بگم ؟
      ۱۱/۱۰ساله ؟
      متاسفانه میگه واقعیه ؛
      موفق باشی


    •   Xknight.1
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • گوزوی به تمام معنا تویی، بقیش سوسول بازیه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو