من و مهرداد (۱)

    این داستانی که واستون تعریف میکنم مربوط به سال سوم راهنماییه. اون موقع دو سال از رابطه ام با افشین که هم محله ایم بود، میگذشت و رابطه خوبی باهم داشتیم. بگذریم وبرم سراغ داستان:


    یک ماهی بیشتر از شروع مدرسه نگذشته بود. با بغل دستیم رابطه آنچنان خوبی نداشتم و کل کلاس باهم حرف نمیزدیم. کلا توی مدرسه جدیدم، دوست صمیمی نداشتم و تموم رابطه دوستیم با پارتنرم افشین خلاصه شده بود. اوضاع همین طوری بود تا اینکه علی گفت صادق میخواد بیاد پیشم بشینه و جاتو باهاش عوض میکنی؟ منم بدون مکث گفتم آره چرا که نه. راستش خیلی هم فرقی به حالم نمیکرد چون با مهرداد هم دوست نبودم و وضعیت فرقی نداشت. همون زنگ جامونو عوض کردیم و رفتم ردیف آخر سمت پنجره و پیش مهرداد نشستم. و بعدا فهمیدم مهرداد و امیر از ابتدایی باهم بودن و خیلی صمیمی بودن.
    با مهرداد و امیر و نوید خیلی زود گرم گرفتم و نمیشه گفت دوستای خوبی بودیم چون واقعا فازمون باهم فرق داشت اما خوب باهم کنار اومده بودیم و دو ردیف آخر همیشه در حال خندیدن بودیم و چون درسم از اونا بهتر بود، بهشون تقلب میرسوندم و یا کمکشون میکردم که درسو بهتر بفهمن. همه چی خوب و عادی ادامه داشت تا ایکه یه روز گوشیمو بردم مدرسه. خیلی وقتا شده بود که قبل از اومدن معلم با گوشی بقیه بازی میکردم . و چیز عجیبی نبود که گوشیمونو دست همدیگه بدیم. گوشیم دست مهرداد بود که یه دفعه خندید و دستشو دور گردنم انداخت. اول نفهمیدم منظورش چیه که صفحه گوشیمو نشونم داد که توی چت افشین بود. اونجا بود که فهمیدم حماقت کردم و پیام هام با افشینو پاک نکردم و آخرین پیاممونم تعریف از کونم و آخرین سکسی بود که داشتیم.
    دست و پام یخ کرده بود و نمیدونستم چی بگم. خواستم گوشیمو از دستش بگیرم که دستشو عقب کشید و نذاشت و در گوشم گفت آروم باش تا به همه نگفتم و گوشیمو توی جیبش گذاشت. معلم سرکلاس اومده بود و ساکت شدیم. سرمو پایین انداخته بودم و بدنم از ترس و استرس میلرزید. میدونستم پسر تخسی مثل مهرداد از کونم نمیگذره و توی بد دردسری افتادم. چند دقیقه که از کلاس گذشت، مهرداد به دیوار تکیه داد و دستشو روی کمرم گذاشت و فشار داد که جلوتر برم. اول گوش ندادم که با اخم به جیبش اشاره کرد که گوشیم توش بود. ناچارا کمی جلو رفتم و دستشو روی کمرم گذاشت و سمت کونم رفت. کل مدت کلاس از هر فرصتی استفاده میکرد که با کون و ران و بدنم ور بره. منم فقط حواسم به کلاس بود که کسی مارو نبینه.
    قبل از اینکه زنگ تفریح شروع بشه توی دفترش نوشت که به حرفم گوش میدی یا زنگ تفریح بقیه هم بفهمن؟ که نوشتم باشه.
    زنگ خورد و استرسم بیشتر شد. همه بچه ها سریع از کلاس بیرون رفتن اما مهرداد به امیر و نوید گفت که شما برین ما هم الان میایم، بذار میلاد این درسو واسم توضیح بده .به محض خالی شدن کلاس بهم چسبید و دستمو گرفت و روی کیرش گذاشت و شروع کرد به مالیدن دستم به کیرش.
    +کمربند و دکمه شلوارتو باز کن و خمشو.
    تا اومدم حرف بزنم گفت: دهنتو ببند کونی، خم شو.
    چاره ای نداشتم و دستمو روی نیمکت گذاشتم و رو به جلو خم شدم. آروم دستشو توی شلوارم جا کرد و شروع کرد به ور رفتن با لپ های کونم و گاهیم با سوراخم ور میرفت و دست منو هم برد توی شلوار خودش و کیرشو بی حرکت توی دستم گرفتم. با اشاره سرش، شروع کردم به مالیدن کیرش. که سر و صدای بچه ها باعث شد به خودمون بیایم و قبل اینکه چندتا از بچه ها وارد کلاس بشن خودمونو جمع کردیم.
    از جام بلند شدم که برم بیرون که دستمو گرفت
    +کجا؟
    شاشم میاد میرم دستشویی
    کمی مکث کرد حس کردم میخواد باهام بیاد اما بعد چند ثانیه گفت: باشه برو زود برگرد. از جای خودش بلند نشد و من واسه رد شدن از جلوش رد شدم و از همین فرصتم واسه مالیدن کیرش بهم استفاده کرد.
    توی دستشویی دست و صورتمو شستم و خدا خدا میکردم که این ماجرا ختم بخیر بشه اما واقعا هیچ شانسی ام به بیخیال شدن مهرداد نمیدادم. بعد تموم شدن زنگ تفریح برگشتم و دیدم مهرداد رفته کنار دیوار نشسته. با لبخند بهم نگاه کرد. رفتم کنارش نشستم و بدون اینکه حرفی بزنیم منتظر اومدن معلم شدیم. تا معلم شروع به درس دادن کرد، مهرداد دستمو گرفت که سریع دستمو کشیدم و با اشاره سر و لب گفتم میبینن مهرداد. بازم به گوشیم اشاره کرد و توجهی به چهره نگران و ناراحتم نداشت. دستمو برد توی شلوارش و کیرشو گرفتم و بی حرکت وایسادم که زد به پهلوم و با اخم گفت کارتو بکن اما ترسیدم و سریع دستمو درآوردم که با صورت درهم گفت باشه میلاد باشه. ترس برم داشت اما خب اگه کسی میدید بدتر آروم میرفت.
    توی دفترش شروع کرد به نوشتن و دفترشو گذاشت جلوم. نوشته بود: بعد از مدرسه بیا خونمون وگرنه همین الان گوشیتو نشون بقیه میدم.
    سرمو به نشونه موافقت تکون دادم و بعد سرمو روی میز گذاشتم. دوست داشتم گریه کنم و چشمام خیس شده بود.
    کلاس آخر که تموم شد به مادرم زنگ زدم و گفتم میرم خونه دوستم و راضیش کردم که یک ساعت دیرتر برگردم خونه.
    با امیر و نوید خداحافظی کردیم. مسیر خونه هامون فرق داشت. واسه اینکه اونا نفهمن من و مهرداد هم مسیرمونو از هم جدا کردیم و قرار شد کوچه بالایی مدرسه منتظرش بمونم. توی این فکر بودم که باهاش نرم و برگردم خونه اما از یه طرف دیگه به این فکر میکردم اگه نرم کل مدرسه میفهن. توی همین فکرا بودم که خودشو بهم رسوند و یه سیلی به کونم زد و با حالت تمسخری گفت: بزن بریم عزیزم.
    اول جتمون ساکت بودیم اما مهرداد سکوتو شکست و شروع کرد به حرف زدن
    +چند وقته؟
    _چی؟
    +چند وقته کون میدی؟
    جواب ندادم که با صدای بلندتر گفت: چند وقته کون میدی؟
    کامل لو رفته بودم و نمیشد منکر بشم و گفتم : یک ساله
    +ایول بابا پس حسابی کونی شدی. آره؟
    .... آره
    +این همه میگفتی افشین افشین، پس این افشین بکنته. فقط به این دادی یا هستن بازم؟
    فقط همین یکی
    تا وقتی که رسیدیم خونشون سوال های دیگه ای از رابطه ام با افشین و چطوری آشنا شدنمون و بار اولمون پرسید و خودشم از پسری به اسم احسان میگفت که توی کلاس ورشی تابستونی سکس داشتن.
    خونشون ویلایی بود. در ورودیشون کوچیک بود و کنارش یه در بزرگ ماشین رو داشت که پارکینگشون بود.
    رفتیم توی خونه و بعد از احوال پرسی با مادرش رفتیم آشپزخونه و ناهار خوردیم و مهردادم رفت و لباسشو سریع عوض کرد و اومد. بچه بزرگ بود و یه خواهر خیلی کوچیک داشت.
    ناهار خوردنمون که تموم شد، رفتیم توی اتاقش و تا در اتاقو بست سریع از پشت بهم چسبید و خودشو بهم میمالید.
    +اوفففف. بکش پایین شلوارتو
    _مهرداد مامانت شاید بیاد زشته تو رو خدا ول کن
    +کونی با توام بکش پایین. کونتو میخوام ببینم. بدو
    کمربندمو باز کردم و شلوار و شورتمو تا زیر کونم پایین کشیدم
    +وایییییی چه کونی داری پدر سگ
    کمی کونمو چنگ زد و لپ های کونمو از هم باز کرد و سوراخمو نگاه کرد. اما قبل از اینکه کاری کنه صدای مامانش اومد و سریع نشستیم. مادرش اومد و چای آورد واسمون. معلوم بود با این شرایط و رفت و آمد خواهرکوچیکش نمیتونه کاری کنه. عصبی شده بود و نمیدونست چیکار کنه که گفت: آهااا چند دقیقه دیگه، الکی ادا در بیار که میخوای بری خونه و بگو مادرت زنگ زده.
    _باشه
    همینکارو کردم و با مادرش خداحافظی کردم. مهردادم به مادرش گفت باهاش تا یه جایی میرم چون اینجارو بلد نیست و زود برمیگردم. از خونه که بیرون اومدیم سریع در پارکینگ رو باز کرد و رفتیم تو. اندازه یه اتاق 12متری بود، با کلی خرده وسیله دورا دورش.
    از پشت محکم بغلم کرد و کیرشو به کونم میمالید. چند ثانیه ای رو همینطور گذروندیم.
    +در بیار. لخت شو کامل
    _خب مهرداد همینطوری بمال دیگه
    +مالیدن واسه چمه بابا
    _شلوارمو میکشم پایین و بدون شلوار بمال. اینطوری خوبه دیگه
    +نه، میگم لخت شو یعنی لخت شو. ببین میلاد نیومدیم اینجا که حرف بزنیم یا لاپایی بریم. تا نکنمت بیرون نمیری. قبلا دادی و با این همه تعریف از افشین که هر روز واسمون میگی معلومه خودتم دوست داری بدی. نگو نه که اگه دوست نداشتی اینهمه از اون نمیگفتی.
    _اخه من و اون باهمیم. نمیخوام با کسی دیگه باشم. دوستش دارم.
    با خنده گفت: کص نگو بابا کونتو بده. شک نکن منم بکنمت ازم خوشت میاد. لخت شو.
    ول کن نبود. اول پیراهنمو درآوردم و بعد شلوار و شورتمو
    +لامصب چه سفیدی تو. اون پسره حق داره کونت میذاره
    خودش لخت نشد و فقط شلوارشو کشید پایین و کیرشو درآورد. سیخه سیخ بود. کیرش از افشین کوچیکتر بود اما خب خوشتراش تر بود.
    +خم شو تا جایی که میتونی
    خم شدم و دستمو روی زانو گذاشتم. سر کیرشو تف مالی کرد و گذاشت روی سوراخم و محکم فشار میداد و منم خودمو محکم گرفته بودم چون بدون سر کننده و چرب کننده تا حالا نداده بودم. اما محکم فشار میداد طوری که دردم گرفته بود. چاره ای نداشتم و گفتم:
    _مهرداد اینطوری نمیشه. حداقل کرم دست و صورت یا روغنی، چیزی بیار. نمیره تو
    کمی اطرافشو گشت و یه بطری مایع ظرفشویی که گوشه پارکینگ افتاده بود رو اورد و ریخت بالای کونم و با دست مالید روی سوراخم و یه بند انگشتشم توی کونم کرد که سوزشش باعث ناله ام شد. انگشتشو چندباری چرخوند و درآورد.
    اینبار چسبیدم به دیوار و پاهامو از هم باز کرد. سر کیرشو تف مالی کرد و دوباره گذاشت روی سوراخم. با دو سه فشار محکم سرش رفت تو و از درد یه آه بلند کشیدم. آه کشیدنم تموم نشده بود که شروع کرد تند تند تلمبه زدن در حالی که فقط سرش توی کونم رفته بود. خودمو محکم گرفته بودم اما اینقد کیرشو با تلمبه های زیاد به سوراخم فشار داد که با یکی دو تلمبه آخرش تا ته کیرش توی کونم رفت. نتونستم تحمل کنم و داد زدم که سریع در دهنمو گرفت و محکم به دیوار فشارم داد و گفت: خفه شوووو
    _درد دارهههه مهرداد. تو رو خدا درش بیار
    +الان خوب میشی. تو که قبلا دادی بهتر میدونی.
    بدون معطلی شروع کرد تلمبه زدن. ریز ریز و تند تند تلمبه میزد و منم ناله ام بلند شده بود. سوراخم انگار آتیش گرفته بود و از شدت سوزش چشمام خیس شده بود.
    دستشو دورم حلقه کرد و محکم بهم چسبید و همونطوری که کیرش توی کونم بود گفت: چه کونی داری تو. هر روز میکنمت هر روز و همه جا این کونو میکنم. از الان مال من شدی.
    دوباره شروع کرد به تلمبه زدن های محکم که کیرش دراومد و ازم خواست خم بشم. تا خم شدم دوباره کیرشو توی کونم گذاشت. بخاطر مایع ظرفشویی سوزش زیادی داشتم و همین دوباره فرو کردن کیرش خیلی دردناک تر شده بود . زانوم سست شده بود و به زور سرپا بودم. با هر تلمبه اش رو به جلو پرت میشدم. که منو به خودش چسبوند و عقب عقب رفت و به دیوار چسبید.
    +خودت عقب جلو کن
    شروع کردم به عقب و جلو کردن. بخاطر سستی زانوهام وقتی عقب میرفتم، نمیتونستم تعادلمو حفظ کنم و کامل روی کیرش می نشستم و کیرش تا ته توی کونم میرفت و مهرداد هم به اوج لذت رسیده بود. یک دقیقه ای نگذشته بود که دستشو دو طرف کونم گذاشت و حرکاتمو تند تر میکرد که با یه آه بلند آبشو توی کونم خالی کرد. اما بازم ازم خواست ادامه بدم و منم آروم آروم عقب جلو میکردم. اینقدر اینکارو ادامه دادم که کیرش توی کونم خوابید و دراومد.
    سریع رو به مهرداد گفتم:
    کونم خیلی درد میکنه. برم خونه
    صورتش سرخ شده بود و نفس های عمیق میکشید. اومد سمتم، بغلم کرد و گونمو بوسید. با پوزخند گفت: برو استراحت کن اما دیگه از امروز نمیذارم یه روز بی کون درد بگذرونی.


    تا رسیدم خونه، سریع دوش گرفتم و کونمو شستم بلکه این سوزش لعنتی تموم بشه.
    روی تخت دراز کشیده بودم و به روز مزخرفی که داشتم فکر میکردم. هنوز موی سرم خشک نشده بود که گوشیم زنگ خورد، افشین بود. نمیتونستم جواب بدم چون امکانش بود ازم بخواد برم خونشون. هنوز کونم درد داشت و میترسیدم بفهمه پای کسی دیگه هم در میونه.
    من 13سالم بود و افشین 16سال اما از وقتی یادمه باهم دوست بودیم و یک سال قبل از اون بود که واسه اولین بار سکس داشتیم.
    چندبار پیاپی زنگ زد. مطمئن شدم خونشون خالیه که این همه زنگ میزنه. واسه همین جواب ندادم و با هندزفری مشغول گوش دادن آهنگ شدم که کمی از فکر در بیام. ده دقیقه بیشتر نگذشته بود که مادرم اومد توی اتاقم.
    +میلاد، افشین دم دره
    _اه مامان چرا گفتی خونه ام؟
    +چرا؟شما که همیشه باهمین.قهرین؟
    _الان حوصله نداشتم آخه
    +دیگه گفتم خونه ای. برو ببین چیکار داره. زشته
    عصبی و ناراحت بودم. نمیدونستم چطور بپیچونمش. که به مادرم گفتم: بگو خوابه
    +باشه
    واقعا هم خسته بودم و بعد چند دقیقه خوابم برد. تا نصف شب خوابیدم که با فشار مثانه ام بیدار شدم و رفتم دستشویی که بعدش دیگه نتونستم بخوابم. فکرم مشغول بود و با یه فیلم کمدی خودمو مشغول کردم تا بازم خوابم برد، وقتی بیدار شدم که آلارم گوشیم که ساعت6.30 دقیقه تنظیم شده بود زنگ خورد. گوشیو که نگاه کردم چند پیام از مهرداد بود. معلوم بود اونم دیشب فکرش درگیر من بوده که تا 4بیدار بوده. اول نوشته بود: کونت چطوره؟ دیگه کونی منی و مراقب کونت باش.و آخرین پیام گفته بود که فردا بازم از خجالت کونت درمیام. و ازم پرسیده بود:خوب کردمت؟ که در جوابش نوشتم زوری کردن دیگه سوال نداره، معلومه بده.
    صبحونه خوردم و کیفمو حاضر کردم. با خودم گفتم احتمالا باید امروز هم کون بدم. واسه همین کرم دست و صورت رو توی کیفم گذاشتم که حداقل راحتتر باشم. دستشویی هم رفتم و خودمو تمیز کردم.
    وقتی به مدرسه رسیدم، مهرداد سریع اومد پیشم
    +سلام عشقم. خوبی؟
    _سلام
    +کونت خوب شد؟
    _خوبه
    +تا زنگ نخورده بیا بریم بیرون کارت دارم
    _مهرداد. ببین من دیروز بهت دادم و الانم نمیگم نمیدم، چون میدونم که به بقیه میگی
    حرفمو تموم نکرده بودم که گفت: آفرین. خوبه که میدونی
    _اما توی وقت مدرسه اذیتم نکن تا منم به حرفت گوش بدم همیشه. فقط همینو میخوام ازت.
    +هربار بخوام آبمو میاری؟
    _هربار و هرچندبار
    لبخند روی لباش بود و موافقت کرد. کل وقت مدرسه به جزء چندبار که کسی نبود و کونمو مالید، کار دیگه ای نکرد و از این بابت خوشحال بودم. یاد حرف دیروزش افتاد که گفت وقتی بکنمت ازم خوشت میاد. چون دیگه دنبال فرار ازش نبودم اما خب ترجیح میدادم دیگه بهش ندم.
    زنگ آخر که خورد باهم قرار گذاشتیم ساعت 4عصر برم خونشون. به مادرم گفتم که میرم خونه دوستم درس بخونم و به زور راضیش کردم. کرم چرب کننده و چندتا دستمال کاغذی روی توی کیفم گذاشتم که دیگه سوزش مایع ظرفشویی هم به درد کون دادن اضافه نشه.
    ساعت سه و نیم بود که حاضر شدم و از خونه زدم بیرون. تا در خونه رو بستم صدای افشینو شنیدم.
    +چرا جوابمو ندادی؟
    _وای افشین ببخشید. خواب بودم و امروزم گوشیمو چک نکردم اصلا
    بعد از کمی احوال پرسی گفت:
    +بیا بریم خونمون
    _چرا؟
    +چرا داره؟
    _به خدا کار دارم. دوستم منتظرمه باید برم
    +همش ده دقیقه اس
    دستمو گرفت و سمت خونشون کشید. چندبار دیگه ازش خواستم بذاره موقع برگشت بیام اما حشری بود و قبول نمی کرد. در خونه رو باز کرد سریع منو برد دستشویی خونشون که دم در بود.
    _چرا اینجا؟
    +هیس. مامان و خواهرم خونه ان، خوابیدن. نمیشه بریم توی اتاق، بیدار میشن
    _افشیییین نمیشه اینجا
    +میشه
    شلوارشو پایین کشید و کیر نیمه راست شدشو درآورد. منم طبق عادت جلوش زانو زدم و کیرشو توی دهنم گذاشتم. هنوز نرم بود و این نرمیش حس خوبی بهم میداد. همشو توی دهنم گذاشته بودم و زبونمو بهش میمالیدم. طولی نکشید که سیخ شده بود و شروع کردم به خوردنش. تند تند میخوردمش و تا ته توی دهنم میذاشتمش. افشینم دستشو لای موهام برده بود و گاهی سرمو به سمت کیرش فشار میداد.
    دو دقیقه ای بود که داشتم ساک میزدم که کیرشو درآورد. منو برگردوند سمت دیوار و کمی تف مالید به سوراخم. دستشو روی کمرم فشار داد که کونمو بدم عقب. ترس برم داشت و میدونستم اگه با تف بکنه، کون دادنم به مهرداد سخت تر میشه و حسابی داغون میشم. سریع برگشتم و از توی کیفم چرب کننده رو درآوردم و بهش دادم.
    +چرا تو کیفته؟
    زبونم قفل کرده بود و نمیدونستم چی بگم که با خنده گفتم: واسه همچین روزایی
    یه خوش شانسی که آوردم این بود کرم پلمپ بود و استفاده نشده بود و تونستم بگم که خریدم توی کیفم بذارم که گاهی یهویی سکس میکنیم توی کیفم باشه. افشینم با گفتن آفرین بابا، خیالمو راحت کرد که باور کرده.
    کرم رو سر کیرش مالید و کمی رو هم مالید به سوراخم. توی همون حالت قبلی وایسادم. آروم سر کیرشو فشار داد توم. هنوز کمی از سوزش دیروز مونده بود و ناخودآگاه خودمو سفت گرفتم که با چند فشار دیگه کیرشو توی کونم جا کرد. کمی وایساد که جا باز کنه. منم به زور جلوی ناله کردنمو گرفته بودم.
    دستشو بین پام برد و دور رونم حلقه کرد و تا جایی که میشد پامو بالا آورد و شروع کرد به تلمبه زدن، آروم تلمبه میزد و وقتی تا ته میرفت نگهش میداشت و باز به تلمبه زدن ادامه میداد. درد و لذت قاطی شده بود و نمیتونستم ناله نکنم. شیر آب که نزدیکم بود رو باز کردم که حداقل صدای آب نذاره صدامون بیرون بره. افشینم با باز شدن شیرآب، محکمتر تلمبه میزد تا اینکه پامو ول کرد و چسبید بهم و من رو هم چسبوند به دیوار. بی حرکت وایساد. میتونستم خالی شدن آبشو توی کونم حس کنم. تلمبه های خیلی آرومی توی کونم میزد و یک دقیقه ای رو توی این حالت وایسادیم که بالاخره کیرشو درآورد.
    با دستمال کیر چرب شدشو تمیزد کرد و از دستشویی بیرون رفت. منم کونم و اطراف کونمو شستم و با دستمال خشک کردم و سریع از خونشون بیرون رفتم. خداحافظی کردم وبه سمت خونه مهرداد راه افتادم.
    کونم درد داشت اما نه خیلی و میشد تحمل کرد. گوشیم زنگ خورد، مهرداد بود که با صدای عصبی گفت: معلومه کجایی؟سرکارم گذاشتی؟
    _نه به خدا. تو راهم. پنج دقیقه دیگه میرسم
    +زود باش یه ربعه منتظرم
    _هنوز 4نشده خب. الان میام
    +کیرم ساعت حالیش نیست. بدو
    قدم هامو تند تر کردم و وقتی رسیدم به نفس نفس افتاده بود. از لای در پارکینگ که نیمه باز بود منو دید و اشاره کرد برم توی پارکینگ. هنوز جواب سلامشو نداده بودم که گفت کامل لخت شو، فقط یه شورت پات بذار. بدون مکث لخت شدم. کنارم وایساد و لباسامو ازم میگرفت. یه شورت هفتیه بنفش رنگ فقط پام موند. یه نگاهی بهم انداخت و گفت: برگرد و خم شو. تا اومدم خم بشم صدای در پارکینگ اومد، سریع برگشتم و دیدم مهرداد رفت بیرون، اونم با لباسای من. رنگم پرید و بدنم شروع کرد به لرزیدن. نمیدونستم میخواد چیکار کنه. من که اومده بودم بهش بدم، این کارش واسه چی بود.
    ده دقیقه گذشت که اومد.
    _چه غلطی میکنی؟ لباسامو کجا بردی؟ بیارشون
    +خفه بابا. واسه اطمینان لباساتو بردم!
    _اطمینان از چی؟ من که دارم بهت میدم
    دوباره رفت سمت در، که گفتم: با توام. کجا میری؟ لباسامو بیار.
    درو باز کرد و امیر و نوید اومدن تو. خشکم زده بود، حس میکردم رنگ صورتم مثل گچ شده. به لکنت افتاده بودم.
    _حرومزاده بی شرف. لباسامو بیار میخوام برم
    با خنده گفت: آبمونو بیار و برو
    شروع کرد به درآوردن شلوار و شورتش. امیرو نویدم تا اونو دیدن شلوارشونو درآوردن. سه تایی رو به رو وایساده بودن. بغضم ترکید. مثل یه دختربچه گریه میکردم و التماس میکردم بذارن برم. مهرداد و امیر میخندیدن اما نوید میگفت خب ولش کنین بره، گناه داره.
    مهرداد اومد سمتم و دستشو روی سینه ام گذاشت و فشارم داد سمت دیوار. توی همون حالت گفت: ببین میلاد نمیذاریم اذیت بشی. صبح توی مدرسه گفتی اذیتم نکن تا منم به جاش هر روز ارضات کنم و حتی گفتی، هرچندبار که بخوای آبتو میارم. الان نمیخواد چندبار آبمو بیاری، به جاش آب هرکدوممونو یه بار بیار. حرف گوش کن تا کلاهمون توی هم نرفته. بی حرکت وایساده بودم و گریه میکردم که سرمو بالا گرفت و گفت: اگه قول بدم که بار آخره میکنمت چی؟
    _کم دروغ بگو
    +جون خواهر کوچیکمو قسم میخورم که بهت دستم نمیزنم چه برسه بکنمت. مگه اینکه خودت بخوای. قبوله؟ قبول کن که اگه نکنی پشیمون میشی.
    قسم خورد که بهم دست نمیزنه و منم گفتم باشه.
    گریه ام بند نیومده بود و هق هق میزدم. مهرداد گفت: زانو بزن. و با دست شونه هامو به پایین فشار داد. روی زانوم نشستم. مهرداد رو به عقب رفت و کنار امیر و نوید وایساد. توی همون حالت و با زانو رفتم سمتشون. کیر مهرداد رو گرفتم و سرشو تف مالیدم و گذاشتم دهنم. تا نصفه دهنم بود و کیرشو توی دهنم عقب جلو میکردم. با دست سرمو فشار میداد که همین باعث شد قسمت بیشتری از کیرش توی دهنم بره. تقریبا همه کیرش دهنم بود و تند تند واسش ساک میزدم و خودشم با فشار دادن سرم به کیرش همراهی میکرد.
    امیر دستمو گرفتم و گذاشت روی کیرش. دستمو دورش حلقه کردم و واسش جق زدم. خود امیرم توی دستم تلمبه میزد. کیر مهرداد رو از دهنم درآوردم و کیر امیرو توی دهنم گذاشتم. خیلی سریع و بدون معطلی تا جایی که شد کیرشو توی دهنم کردم و کیرشو میخوردم. به ناله افتاده بود. مهرداد دستشو پشت سرم گذاشت و به کیر امیر فشار داد، طوری که صورتم چسبیده بود به بدنش و داشتم خفه میشدم. شروع کردم دست و پا زدن و خواستم بلند شم که سرمو ول کرد. صدای خنده جفتشون تا سر کوچه میرفت.
    نوبت نوید شد. کمی دورتر از ما وایساده بود که رفتم جلوش و سر کیرشو لیس زدم. تا زبونم به کیرش خورد یه آه بلند کشید. کیرشو دهنم گذاشتم و آروم عقب جلو کردم. فک ام درد گرفته بود و نمیتونستم تند تر بخورم اما تا ته توی دهنم میکردم و میکش میزدم و دوباره تکرار میکردم. 20ثانیه نشده بود که یه چیزی ریخت روی زبونم. سریع خودمو کشیدم عقب و کیرشو درآوردم. داشت آبش میومد. کمی ازش توی دهنم خالی شد که شروع کردم به تف کردن و همشو روی زمین ریختم و با دست روی زبونمو پاک کردم. نویدم باقی آبشو که زیادم نبود ریخت روی زمین.
    مهرداد و امیر شروع کردن به مسخره کردن نوید که اینقدر زود آبش اومده. نویدم خجالت زده شده بود و رفت سمت شلوارشوو سریع پوشید. مشخص بود هم خجالت میکشه و هم حس پشیمونی داره. به بهونه دور بودن مسیرش، ازمون خداحافظی کرد.توی همون حالتی که سرش پایین بود، گفت: خداحافظ میلاد و رفت بیرون.
    مهرداد اومد جلوم و کیرشو مالید به لب و صورتم. امیرم چسبید بهم و اونم همینکارو کرد. مهرداد کیرشو دهنم کردم و خودش شروع کرد تلمبه زدن توی دهنم. وقتی کیرش خیس شد بهم گفت برگرد. منم بلند شدم و شورتمو درآوردم و سریع از کیفم کرم چرب کننده رو آوردم.
    +ایول بابا. دیدی گفتم کونیه خوبیه امیر. داگی وایسا
    داگی شدم و کونمو عقب دادم. کیرشو حسابی کرم مالی کرد و اومد پشتم، سر کیرشو روی سوراخم گذاشت و کمی بازی کرد. دستشو جلوی دهنم آورد و گفت: تف کن! تف کردم و مالیدش به کیرش . سرشو روی سوراخم تنظیم کرد و فشار داد. کونم بخاطر دادن به افشین هنوز درد داشت. چند بار کیرشو فشار داد اما تو نمیرفت و هربار سر میخورد و میرفت زیر کونم. دوباره سر کیرشو روی سوراخم گذاشت و با دست از زیر نگهش داشت. با یه فشار محکم و فرو رفتن کیرش، جیغم دراومدو دراز کشیدم روی زمین که مهردادم همزمان دراز کشید و نذاشت کیرش دربیاد. خودمو به چپ و راست میبردم که کیرش دربیاد اما محکم بهم چسبیده بود وکیرش در نمیومد. همش با ناله و صدایی که میلرزید میگفتم درش بیار و مشت روی زمین میکوبیدم.
    چند لحظه وایساد که آروم بشم و تلمبه هاشو شروع کرد. اول آروم توی کونم تلمبه میزد و کیرش خیلی کم و یواش تکون میخورد. آروم شده بودم و اون درد وحشتناک کم و کمتر میشد که یه فشار محکم،دوباره ناله هامو بلند کرد. کیرشو تا خایه به کونم فشار داد و بعد سرعت تلمبه هاشو بیشتر کرد. دستشو زیر شکمم برد و آوردم رو به بالا و حالت داگی نگهم داشت. شورتم که نزدیکش بود رو انداخت روی سرم و دو دستی گرفتش و میکشید سمت خودش و محکم کیرشو توی کونم میکوبید. دو دقیقه ای گذشت که روم ولو شد و آبشو توی کونم خالی کرد. منم که تحمل وزنشو نداشتم روی زمین دراز کشید و سرمو روی دستم گذاشتم و منتظر شدم از روم بلندشه.
    امیر اومد جلوم و نشست روی زمین و پاهاشو از هم باز کرد. سرمو بالا آورد و کیرشو برد زیر دهنم. کمی خودمو بالا کشیدم و کیرشو گذاشتم دهنم و شروع کردم ساک زدن. آب دهنمو روی کیرش ریختم و واسش جق زدم که گفت فقط بخورش و منم همینکارو کردم و کیرشو خیلی آروم ساک زدم.
    بالاخره مهرداد از روم بلند شد. کونم نبض میزد و درد داشت.اما امیر سریع رفت روم و دراز کشید. سر کیرشو روی سوراخم گذاشت و فشار داد. سوراخم کامل باز بود و سریع رفت توم. البته بازم درد شدیدی داشت. حس میکردم حسابی سوراخم جر خورده اما خب خبری از خونریزی نبود. هنوز چیزی از تلمبه زدنش نگذشته بود که آبش اومد و دقیقا مثل مهرداد خالیش کرد توی سوراخم و تا خوابیدن کیرش روم دراز کشید.
    مهرداد با یه حالت پوزخند که انگار توی یه مسابقه برنده شده بود به امیر گفت: همین بود؟ آبم نمیاد گفتنات همین بود؟ که امیرم گفت این لامصب کونش خیلی داغه، مثل احسان نیست. اون یه تیکه استخون بود اما میلاد خوب گوشتیه.
    اگه بگم از حرفاش خوشحال نشدم دروغ گفتم اما واکنشی نشون ندادم.
    _لباسامو میاری برم؟
    +باشه
    امیر گفت من برم و از مهرداد خداحافظی کرد و کمی هم درگوشی حرف زدن و خندیدن. اومد کنارم و با یه لبخند گفت: میلاد جان مرسی واقعا. تو عمرم اینطور حال نکرده بودم. ازم ناراحت نشو. قبل از اینکه مهرداد بهم بگه کون میدی، چندباری با فکر گاییدنت، جق زده بودم. دیگه نمیشد نکنمت. بازم میگم مرسی ازت. خداحافظ فردا میبینمت
    _خداحافظ
    رو به مهرداد کردم و گفتم لباسامو نمیاری؟
    +باشه
    رفت و بعد چند دقیقه لباسامو آورد.
    سریع لباسامو گرفتم. موقع پوشیدن درد کونم عذابم میداد و شلوارمو به زور پوشیدم.
    _پای حرفت هستی؟
    +جون خواهرمو قسم خوردم کسخل. نمیکنمت مگه خودت بخوای. خوبه؟
    _خوبه. مرسی
    +مرسی از تو کون طلا
    _خداحافظ
    +خداحافظ. مراقب کونت باش. فردا میبینمت توی مدرسه


    نوشته:‌ میلاد

  • 8

  • 7




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • و باز هم میگم
      کسکشا وسط کونی بازیاتون درسم بخونید (dash)


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • وزارت کون دادن و بخورش چه کرده با این نسل!! (dash)


    •   Ginglz
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تکراری بود


    •   parto_banoo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • رمان بود یا داستان
      کون دادنم انقد طولانی آخه


    •   ehsan9705
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • چی بگم؟
      مسئول نامه‌نگاری ایکاروس بود،کجایی یه نامه بدی به یه جایی تا اینا رو جمع کنن


    •   ehsan9705
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چی بگم؟
      مسئول نامه‌نگاری ایکاروس بود،کجایی یه نامه بدی به یه جایی تا اینا رو جمع کنن


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • یه کتابی هست به اسم سالار مگس‌ها در خصوص یه عده پسربچه که هواپیماشون تو یه جزیره سقوط میکنه، وحشی‌گری که این پسربچه ها بعد از یه مدت دچارش میشن حیرت انگیزه، فکر میکنم طرف خیلی بزرگنمایی نکرده، پسربچه ها مخصوصا در دوران بلوغ خیلی بیرحم هستند


    •   amirdzed
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • چرا باید تعداد لایک ها از دیس ها بیشتر باشه؟!!!!!!!!!!!!!


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • كون طلا ديس (devil)


    •   kamel99
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فیلم بود بهتر می شد
      کسی فیلم اینجوری نداره


    •   kamel99
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانتو صوتی می فرستی


    •   samsepg
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.
      ریختن آب توی سوراخ، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


      اگه کاندوم ندارید یا روتون نمیشه از داروخونه بخرید یا از کسی بخواید که براتون بخره، با روشهای کم خطرتر مثل مالوندن، خودتونو ارضا کنین. مراقب سلامت تون باشید.


    •   miladbw
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ممنونم از نظراتتون
      اما این فقط یه داستان بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو