من و ندا و دستمال کاغذی

1390/06/10

سلام به تمام دوستان خودم. من علی هستم .و 21 سالمه داستانی که می خوام براتون بگم مربوط میشه به هفتمین روز نوروز 90 که مصادف بود با عروسی عمویم .بگذارید از خودم بگم که پسری هستم قد بلند و خوشگل وفشن.من یه دختر عمه دارم که هم سال خودم واسمش ندا است و خوش استیل و صورتی مثل ماه …من با ندا رفیق 6 دونگ هستم جوری که روزی 7…8 تا اس ام اس در روز به هم میدیم .

داستان از روزی شروع میشه که من رفتم ارایشگاه که برای عروسی اماده شم . تو ارایشگاه که بودم بابام زنگ زد و گفت از تالارزنگ زدند و گفتند دستمال کاغذی ها برای سر میز کمه و گفت من نمیرسم تو راه که میای بگیر و بیار.خلاصه من رفتم خونه و ساعت 2 بود که دیدم هیچکس نیست . زنگ زدم مادرم . و مادرم گفت من با عمه و زنموم ارایشگاهند و کارشون که تموم شد یه راست میرند تالار و گفت برم خونه مادر بزرگم ناهار را بخورم .من رفتم خونه مادر بزرگم تا رفتم دیدم دختر عمه ام هم هست خلاصه سلام کردم ورفتیم 4 تایی (من وندا ومادربزرگ و پدر …) ناهار را بخوریم . ندا یه تاپ زرد پوشیده بود و یه شلوار لی که کونش توش گل انداخته بود .مو هاشم زیتونی کرده بود .خلاصه ناهار و خوردیم و یکمی سر به سرش گذاشتم که شد ساعت 3 شد . ندا لباس هاشا پوشید که بره ارایشگاه .در همون حال پدرم زنگ زد که دستمال ها را بیارم که من اصلا یادم رفت از خونه بیارم و تا به بابا گفتم بابام گفت برم خونه بیارم شون تالار که برا ساعت 5/7 که مجلس شروع میشه چیزی کم و کسر نباشه به ندا گفتم صبر کنه تا برسونمش ارایشگاه می خواست با تاکسی تلفنی بره خلاصه سوار ماشین شد .گفتم کجا برسونمت گفت خیابان توحید تو راه سر صحبت را وا کردم به عروسی امشب و گفتم خوش به حال عمو که امشب میخاد عروسی کنه .ندا گفت چرا ؟ نه با با اول خرج کردنای دایی است. چرا؟من گفتم نه بابا برا این میگم که با زنمو امشب میخوابه. تا اینا گفتم ندا خندید و گفت بی ادب با عمو هم اره… خلاصه رسوندمش ارایشگاه ه تا خواست پیاده شه گفت اما خوب گفتیا گفتم چی را ؟گفتم دای و زندایی را…(همون عمو و زن عمو من) منم گفتم برو شیطون…وخندیدم… و رفتم و دو باره یادم رفت دستمال ها را بیارم .و یه راست رفتم تالار تا بابام رو دیدم یادم افتاد بابام گفت اوردی منم الکی گفتم اره صبر کن تو صندق عقبه اخر میرم میارم. ورفتم کمک کردم باند ها را نصب کردیم وخلاصه ساعت 5 بود گه ندا به گوشیه شوهر عمه ام زنگ زد که اونا از ارایشگاه بیاره که ادرس هم بلد نبود و داشت سوار ماشین شد و منم از خدا خاسته به شوهر عمه ام گفتم من میخوام برم مادر بزرگ را بیارم اونم از ارایشگاه میام .شو هر عمه ام که از خداش بود چون کارا را داشت میکرد گفت برو منم با سرعت جت رفتم لب ارایشگاه و ندا را سوار کردم .دیدم ندا یه ارایشی کرده و به خودش رسیده بود که خدایش هولو را که میگن این بود.سوار شد. گفتم خیلی ناناز شدی گفت بودم.من گفتم راست میگی و شروع کردم به شوخی و… اول گفتم میرم خونه دستمال هارا میارم و بعدش هم مادربزرگ و بعدم تالار تو را که میخواستم برم خونه ندا گفت جیگرم سوخته و اب میخواد گفتم صبر کن الان که میریم خونه .گفت خونه برا چی ؟گفتم میخوام دستمال ها را بیارم خلاصه رسیدیم لب خونه و پیاده شدم ولی اون پیاده نشد وگفت حال نداره بیاد بالا معلوم بود ترسیده بود .من گفتم بیا سر یخچال هر چی میخوای بخور اونم.مجبور شد و اومد در را باز کردم واومد تو گفتم برو سر یخچال تا من برم دستمال ها را بیارم . اون یه ماکسی پو شیده بود روشم یه مانتو که اصلا را حت نبود و زوری راه میرفت.من دستمال ها را برداشتم و دنبال لحضه بودم که یه کارایی صورت بدم .که ندا داشت از اشپز خونه میومد بیرون که افتاد زمین و من سریع رفتم و بلندش کردم. و گفتم پس چه جوری میخوای امشب قرش بدی با این لباسا ؟ خندید و گفت خودت قرش میدی نه من.گفتم من که اگه قرش بدم گه مردونه حال نمیکنه . یه دفعه زد زیر خنده و گفت عا شقتم دیوونه منم رفتم بغلش کردم و شروع کردم لب گرفتم و داشتم لبش را می خوردم که بردمش تو اتاقم و و مانتوشا در اوردم .مییخوستم بخوابونمش رو تختم که گفت لباسم چروک میشه ماکسیشا در اوردم . وای برف بود .گفت علی تورو خدا نکن دیر میشه من گفتم بشه تو برا من مهم تری و کرستش را در اوردم و پستوناشا خوردم همینجور که داشتم میخوردم گفت علی تو هم لباسات را در بیار داره فرو میره به بدنم منم بلیز و شلوارم را در اوردم کیرم شق شق شده بود داشت شرتم را پاره میکرد تا دید خندید و شرتما کشید پایین تا کیرم را دید گفت علی چیکار کردی که اینقدر بزرگ شده خندیدم و سرش رو بردم به طرف کیرم اونم فهمید و شروع کرد کیرم رو خورد. اول اروم میخورد بد سریع تر شد یکم که خورد گفتم شرتت را دربیار گفت علی کار دسته هر دو تامون نده گفتم نمیخوام که کست را بکنم با هزار مکافات شرتش را در اورد وای عجب کس نازی سفید تراشیده و خیس اول یکم کسش را لیس زدم بعد دستم را اروم کردم تو کونش یه دفعه جیغ کشید و گفت تو رو خدا نه علی منم یکم کرم مالیدم به سر کیرم واروم سرش رو کردم تو کونش جیغی کشید که فکر کنم همسایه بغلی شنید ولی من اروم اروم شروع کردم وتندش کردم دیگه جیغ نمیکشید و فقط میگفت علی مواظب کسم باش .کم کم داشت ابم میومد سریع کیرم را در اوردم و پاشیدم رو کونش و بی حال افتادم رو تخت ساعت 7 بود ندا سریع لباساش را پوشید وگفت بلند شو که الان شک میکنند منم دستمال ها را برداشتم و رفتم دنباله مادر بزرگم و از اونور هم تالار و…اون شب من با نداخیلی حال کردم . هنوز هم با هم دوست هستیم ولی تاحالا دوباره سکس نکردیم .
امیدوارم که خوشتان بیاد …

نوشته: علی


👍 0
👎 1
63257 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

296438
2011-09-01 06:12:53 +0430 +0430
NA

<خودم واسمش ندا است و خوش استیل و صورتی مثل ماه>
به بچه ها تبریک میگم دیگه کار از شرت و کرست گذشت. ماه هم صورتی شد.
طبق اطلاعیه سازمان امار نود درصد سکس با فامیل به خاطر زمین خوردن اعلام شد.

0 ❤️

296439
2011-09-01 06:27:42 +0430 +0430
NA

tفقط میتونم بگم عالی بود

0 ❤️

296440
2011-09-01 06:33:11 +0430 +0430
NA

امیدوار نباش خوشمون نیومد.آبگوشتی بود.
مثل ماه سفید میشن نه صورتی کودن

0 ❤️

296441
2011-09-01 06:40:55 +0430 +0430
NA

نه بد بود به خوب
یکم بیشتر فضا سازی کن توهمی هم ننویس

0 ❤️

296442
2011-09-01 07:02:23 +0430 +0430
NA
  • اینجا رو دقت کن: من با ندا رفیق 6 دونگ هستم جوری که روزی 7…8 تا اس ام اس در روز به هم میدیم!!! (نتیجه اخلاقی : اگر دختر و پسری به هم روزی 7 یا 8 تاااااااا (خیلی زیادهااااا ) اس ام اس بدهند رفیق 6 دونگ میشوند. ) =)) =))
  • به نگارش این دو جمله توجه کنید: گفت از تالارزنگ زدند و گفتند دستمال کاغذی ها برای سر میز کمه !!! مادرم گفت من با عمه و زنموم ارایشگاهند!!! این دیگه اخر زبان فارسیه !!! =)) =)) =)) =)) =))
  • خلاصه سلام کردم ورفتیم 4 تایی (من وندا ومادربزرگ و پدر …) یه سوال !!؟ این پدر کیه ؟؟؟ بابات ؟؟ شب کنه مادربزرگته ؟؟ کیه ؟؟؟ :? =))
  • ندا یه تاپ زرد پوشیده بود و یه شلوار لی که کونش توش گل انداخته بود .مو هاشم زیتونی کرده بود !!! این دیگه ناموس توصیف یه دختره =)) =)) =)) =)) =)) =))
  • احساس میکنم این جمله رو یه پیش دبستانی گفته : در همون حال پدرم زنگ زد که دستمال ها را بیارم که من اصلا یادم رفت از خونه بیارم و تا به بابا گفتم بابام گفت برم خونه بیارم شون =)) =)) =)) =)) =)) =))
  • تو راه سر صحبت را وا کردم به عروسی امشب !!! تو دیگه آخر داستان نویسی پسررررررر :O :O
  • خواست پیاده شه گفت اما خوب گفتیا گفتم چی را ؟گفتم دای و زندایی را !! شاشیدم به داستانت با این نگارشش X( X(
  • گه ندا به گوشیه شوهر عمه ام زنگ زد که اونا از ارایشگاه بیاره که ادرس هم بلد نبود و داشت سوار ماشین شد !!! ناموسا خودت فهمیدی چی گفتی ؟؟؟ :B :| (|:
  • و مانتوشا در اوردم .مییخوستم بخوابونمش رو تختم که گفت لباسم چروک میشه ماکسیشا در اوردم !!! این دیگه اخر دیکته نویسیه!!! =)) =)) =)) =))
    من مطمئنم تو افغانی هستی !! انقدر تخمی نوشته بودی که دیگه حال نداشتم بقیشو بخونم !! دیگه هم ننویس کونی !
0 ❤️

296443
2011-09-01 07:18:49 +0430 +0430
NA

بد نبود ولی راحت میشد فهمید که توهماتت بوده

خواستی بازم بنویس فقط من روزی 50 تا به یکی از جی افام اس

میدم ولی مث یه دوست عادیه برام شما چجوری با 7 یا 8 تا اس

رفیق 6 دونگ شدین بابا قدیما تف میدادن یجوری که با عقل جور دربیاد

الان که تو …

0 ❤️

296444
2011-09-01 09:55:19 +0430 +0430
NA

عزيزان يه پيشنهادي داشتم آيا ميدونستين واسه سكس تو يك نگاه نميشه طرف مقابل رو راضي كرد?
با عرض شرمندگي فراوان طرف جنده هم باشه يك هفته اي ناز ميكنه بعد راضي ميشه
ازتون خواهش ميكنم از تخلياتتون هم استفاده ميكنيد درست استفاده كنيد تا خواننده ي داستان لذت ببره

0 ❤️

296445
2011-09-01 11:12:08 +0430 +0430
NA

بچه ها لطفا گیر الکی به بدبخت ندین گفته صورتش مثل ماه بوده نه اینکه رنگش صورتی بوده
دوست عزیز داستانت واقعااااااااااااا افتضاح بود از هر لحاظ لطفا دیگه داستان ننویس، جمله بندی افتضاح نوع نگارش همه صفر بهت پیشنهاد میدم یه بار دیگه دوره ابتدایی رو بخونی
من موندم تالار چه کاری داره که بابا و عمو و شوهر عمت میرن کار کنن؟والا ما که تالار میگیریم نه خودمون دستمال میگیریم نه اصلا میریم اونجا فقط نیم ساعت قبل شروع مراسم میریم
لب آرایشگاه؟؟؟؟ ببخشید آرایشگاه لب داره ؟؟؟؟ منظورت جلو در آرایشگاه بوده دیگه ؟؟؟؟
ببخشید تو از کدوم قرن اومدی تو غار بودی؟؟؟ بیشتر از 10 ساله که دیگه نمیگن کرست میگن سوتین یاد بگیر جای دیگه تکرار نکنی بهت میخندن
ببخشید لباست میخ داشت که فرو میرفت تو تنش؟
ولی دختر عمت خیلی گشاد بوده ها با یه حرکت رفته تو و با خیال راحت هم رفت عروسی برقصه قدیما مردم از عقب میدادن تا یک هفته نمیتونستن راه برن

0 ❤️

296446
2011-09-01 11:40:48 +0430 +0430
NA

حالم به هم خورد عوضی دهاتی کون بجه فلسطینی سنگ انداز… =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))

0 ❤️

296447
2011-09-01 11:50:24 +0430 +0430
NA

کرست :)) =)) :)) =)) :)) =)) :))

0 ❤️

296448
2011-09-01 15:03:39 +0430 +0430
NA

تا یه مدت دیگه داستانای این سایت اینطور میشه که طرف میاد ادرس بپرسه پسر داستان یه کس کلک بازی میکنه همونجا تو خیابون لب بازی و در میاره و میکنه
یا مثلا مهمونی خانوادگی سر سفره یه چیزی میپره تو گلوی طرف میره با دست میزنه به کمرش و بعد ارووم شروع میکنه به نوازش و همون جا لب و باقی قضایا

, یا اینکه تایم رو میارن پایین رکورد میگیرن تا با دختره اشنا میشن سریع همونجا میکنن بدون هیچ مقدمه ای

یا اینکه کل متن داستان اینطور میشه = یه دختر و دیدم چنین و چنان لب گرفتم سینه هاش(پستون یا هر چی)شرتش…کسش صورتی و صاف و تراشیده و بی مو…لیس زدم…تف زدم به کیرم…بیست سانت…هل(حول هول)دادم تو کونش …ابم اومد (پاشید ریخت انفجار…داستانای بعدی هم هست!!
انگلیسی زبانها کلمه دلنشین تری برای سوتین دارن
bra

0 ❤️

296449
2011-09-01 16:38:45 +0430 +0430
NA

کیر سگ تو چشمات. کیر اسب تو کس خواهرت.

“(( من خیلی خوشگل و فشن هستم))” 8} 8} 8} واه واه واه بچه کونی! تو برو کونتو بده کس کش

تو که که هم نیستی افغانی!! =)) =)) =)) =)) کیرم تو این لحجه و نگارشت.

اه اه حالمو به هم زدی دیگه ننویس تخم سگ

چه غلطا! که که خوری ناشتا میکنه برا ما. برو گمشو.

عوضی

0 ❤️

296450
2011-09-01 16:53:07 +0430 +0430
NA

راستی یه چیز دیگه کره خر:

بدو بدو ، برو ببین تو محلتون مدرسه ابتدایی پیدا میشه یا نه

اگه پیدا شد سریع عکس+ تا فتوکوپی شناسنامه+بابات+دسته چکش میبری تو پایه ی اول اسمتو مینویسی

بدو بدو

0 ❤️

296451
2011-09-01 17:08:17 +0430 +0430
NA

مارک دستمالش چیه؟

0 ❤️

296452
2011-09-01 17:32:48 +0430 +0430
NA

تا حالا سعی کردم به کسی فحش ندم و بدوبیراه نگم. به تو هم نمی‌گم؛ اما می‌خوام بدونی که یکی از سخت‌ترین کارهای زندگیم همین بوده که جلوی خودم رو بگیرم و بهت چیزی نگم . . . خیلی نزاکت به خرج دادم.
روستایی عزیز، خواهش می‌کنم دیگه ننویس. قبیله‌ات به قدری از تمدن و شهرنشینی فاصله داره که نمی‌تونی در نوشته‌ات پنهان کنی.
«پستوناشا خوردی»
«لباس هاشا پوشید»
«مانتوشا در اوردم»
«ماکسیشا در اوردم»
این لهجۀ کدوم دهاته که به جای «رای مفعولی» می‌گن «اااااااااااااااااا» ؟؟

یه نگاهی هم به این جملۀ مضحک‌ات بنداز:
«مادرم گفت من با عمه و زنموم ارایشگاهند»
از دوستان عزیزی که دست‌شون بازه و برایشون امکان داره، خواهش می‌کنم از طرف من تا جا داره، فحش‌های آبدار بچپونند به این مرتیکه. از صمیم قلب سپاس‌گزار می‌شم.

0 ❤️

296453
2011-09-01 19:31:50 +0430 +0430

=)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
جون مادرت دیگه ننویس از بس خندیدم شاشیدم به خودم قول بده دیگه ننویسی =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))

0 ❤️

296455
2011-09-01 22:59:25 +0430 +0430
NA

baradar ridiiiiiii ba reye daste dar

0 ❤️

296456
2011-09-01 23:22:55 +0430 +0430
NA

قابل توجه خانوم های محترم درهرسن و هر لباسی لطفأ هنگام راه رفتن جلوی پسرهای فامیل اززمین خوردن احتمالی جدأ خودداری کنید چون افتادن همانا و کون مبارک به باد دادن همانا !
خوشکل بسر فشن چرا اینقدر خنگی والا به خدا این سایت کلی امکانات داره،مثلأ اگه میخوای فوش بارت کنن میتونی خیلی راحت یه تالار بزنی با عنوان(لطفأ به من کونی فوش بدین)منم از طرف بچه های سایت بهت قول میدم از هیچی برات دریغ نکنیم و همه جوره بهت برسیم.

0 ❤️

296457
2011-09-02 01:12:59 +0430 +0430
NA

من یه مدتیه دارم کس و شعرای این سایتو میخونم !!!
تا حالا کامنت نزاشته بودم …

با بعضی ا حال میکنم بعضی ها هم خنده داره بعضی هم یاده خاطراتم میوفتم …

ولی با یه چیزی خیلی حال میکنم اونم نظراتی ه که شماها میدین !!!
راستش متن رو همچین سرسری میخونم بعد میام نظرات رو با دقت میخونم و کلی حال میکنم …

میخندماااااااااا :))

دمتون گرم با این نظراتتون …

این بنده خدا هم ظاهرا از لهجش معلومه مال دهاتای اصفهونه … :))))))))))))

0 ❤️

296458
2011-09-02 02:28:07 +0430 +0430
NA

بسيار تـــخمي تخيلي بود… اخه بيشرف فكر كردي ملت احمقند كه هر كس شعري خواستي سر هم كني؟

0 ❤️

296459
2011-09-02 02:36:07 +0430 +0430
NA

نظر شماره 17

0 ❤️

296460
2011-09-02 03:49:31 +0430 +0430
NA

sina007 عزیز،کلماتی که بهشون اشاره کردی:
پستوناشا،لباس هاشا،مانتوشا،ماکسیشا،
البته قدری نا متعارف هستن،اما مال هیچ دهاتی نیستن،دست کم تو تقسیمات کشوری شهر حسابش کردن؛
جیرفت از توابع استان کرمان.

0 ❤️

296461
2011-09-02 04:02:18 +0430 +0430
NA

توضیح تکمیلی:البته هر کسی اهل یه جایی هست اما این توجیهی برای مزخرف نگاری و داشتن ایرادهای نگارشی نمیشه!!!

0 ❤️

296462
2011-09-02 11:48:29 +0430 +0430

وای خدای من خیلی بد بوووووووووووووووود خاک بر سرت با این داستانت
من با خودم عهد بستم که فحش ندم چرا منو تو این موقعیت قرار میدی اخههههههههههفقط عاجزانه ازت میخوام که دیگه داستان ننویسی چون منو تحریک میکنی بهت فحش بدم

0 ❤️

296463
2011-09-02 17:10:26 +0430 +0430
NA

من شخصا عاجزانه از خانوما تقاضا میکنم مواظب راه رفتنشون باشن که انقد زمین نخورن و کار ندن دست پسر مردم!!اخه اینجوری که داستانای این سایت پیش میره ازین به بعد هر دختر بخت برگشته ای زمین خورد اقایون محترم و دلسوز از گوشه و کنار می شتابن و ترتیبشو می دن!!!
این چه وضعیه?

0 ❤️

296464
2011-09-02 17:23:59 +0430 +0430
NA

به: Wood64
از توضیحاتی که دادی ممنونم. به قدری نوشته‌اش عصبی‌ام کرد که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. همون‌طور که گفتی، هرکسی اهل یه جاییه که این اصلاً مهم نیست. ولی اینجا قراره فارسی بنویسیم و بخونیم.
موفق باشی.

0 ❤️

296465
2011-09-02 20:56:56 +0430 +0430
NA

میدونی یه جورائی نمیشه باور کرد دختری که چند ساعت ازایشگاه بوده و بخودش و موهاش رسیده بیاد و براحتی لب بده و دراز بکشه و دمر بشه و تو کونش بذاری امید که درست باشه اما یه جای کار میلنگه. خود دانی یه جورائی رفع و رجوش کن اما بنویس همین که شهامت نوشتن داری خوبه.

0 ❤️

296466
2011-09-03 04:12:13 +0430 +0430
NA

>:D< >:D< >:D< >:D< >:D< >:D< :’’( :’’( :)] :)] :)
داستانش خیلی واقعی بود اما لهجه گوینده کمی تخماتیک و اصفهانی بود…
اگه لهجت را درست کنی okمیشی

0 ❤️

296467
2011-09-03 04:13:28 +0430 +0430
NA

>:D< >:D< >:D< >:D< >:D< >:D< :’’( :’’( :)] :)] :)
داستانش خیلی واقعی بود اما لهجه گوینده کمی تخماتیک و اصفهانی بود…
اگه لهجت را درست کنی okمیشی

0 ❤️

296468
2011-09-05 01:42:44 +0430 +0430
NA

=)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) این همه درووووووووووووووووووووووووووووووغ

0 ❤️

296469
2011-10-02 12:41:38 +0330 +0330
NA

:)) =)) naneviis agha naneviis joone madaret naneviiiiiiiiiiiiis

0 ❤️

296470
2012-05-01 02:56:38 +0430 +0430
NA

آخه کیری مجبوری توهمات زهنت رو بیاری تو کاغذ با این داستان نویسی مسخره ای که داری
حالا چرا بین این همه گزینه زمین خوردن ندا رو آوردی که بهانه سکست بشه
برو دیگه این همه چرندیات ننویس که اصلا برای هیچ آدمی قابل باور نیست
تو اصلا داستان ننویسی بهتره با این کس و شرهایی نوشتی گند به هیکلت

0 ❤️

737087
2018-12-24 00:27:03 +0330 +0330

کیر عمو جانی و بچه های شهوانی با انواع و اقسام روش های گایش تو کون خودت و ندا با این داستانت

0 ❤️







Top Bottom