من و نگار...دختری که فراموشم نکرد (۱)

1397/05/13

سلام
من نويدم و ٢٤ سالمه.
داستاني كه ميخوام بگم برميگرده به اولين باري كه با يه دختر خوابيدم،١٩ سالم بود.
اون موقع ها اصلا دوست دختر نداشتم چه برسه به اينكه سكس تو ذهنم باشه. ولي هميشه خيال پردازي ميكردم و جق ميزدم…
خلاصه…!
وقتي ١٩ سالم بود از اين كار بازاريابي شبكه اي مُد شده بودو منم تو يكي از اين شركتا كار ميكردم. از همون اولشم واسه دوست شدن با دختر رفته بودم تو اين كار.
رشته دانشگاهيم فقط پسر بوديم و دختر تو كلاسمون نبود كه مخ بزنيم…!
نزديك ٦ ماه گذشت از اين كه تو اون شركت بودم و زياد دل به كار نميدادم.
تا اين كه يكي از اين دخترا ( كه نميتونستم مخش رو بزنم چون آشنا بود) يه دختر ديگه رو آورد تو كار. دختر خوبي بود. مربي باشگاه بود. ميتونين تصور كنين كه چه هيكل رو فرمي داشت!
من زياد باهاش كف دستي ميرفتم.
گذشت تا يه روز كه بهم زنگ زدن و گفتن واسه اينكه مربي شي و اين كه بتوني دعوت بكني بيا تست بده.
منم از بيكاري پا شدم و رفتم.
انتظار داشتم كه يه پسر باشه. ديدمش، قلبم از گلوم داشت ميزد بيرون.
يه دختر ٢٥-٢٦ ساله. اوووووف كه چه هيكلي داشت اين دختر. ياد اون مدل هاي مي اوفتادم كه تو اينترنت نگاه ميكردم و هميشه دلم از اون دخترا ميخواست
سلام عليك كردم باهاشو خودمو معرفي كردم بهش.
(اين نكته رو بگم كه هميشه بهم ميگن خيلي اجتماعي هستم. خودم زياد باور نميكنم، ولي خوب لاس ميزنم)
واسش سیاست هاي كاري و چيزاي كه بلد بودم رو واسش توضيح دادم. خيلي سوال ميپرسيد! از اون سوالا كه بلد نبودم جواب بدم. خلاصه بعد نيم ساعت گفت باشه. معمولا تو ١٠ دقيقه اوكي رو ميگرفتم. ولي اين فرق داشت. داشتم همزمان هم لاس ميزدم و هم راضيش ميكردم!
خلاصه!
وقتي كه قبول كرد رفتم پيش بالا سريم و بهش گفتم كه يه فرم بهم بده كه بدم پرش كنه. خنديد و گفت قبلا پر كرده و توضيح داد كه خواسته ببينه ميونم از عهده اين كار بر بيام يا نه. بعد اين كه يه خورده تيكه انداختم بهشو زدم تو ذوقش، رفتم پيش دختره و گفتم شما از اولش ميدونستي؟! نگام كردو گفت اره، ببخشيد كه مثل سركار گذاشتن بود واست. ولي واقعا كارت خوبه. آفرين پسر خوب!!
اين رو كه گفت فهميدم عمرا راه بده. يه جور دلش سوخته بود واسم.

رفتم خونه يه حال به خودم دادم به يادش و خوشحال بودم كه بازم ميبينمش!
٢-٣ روز گذشت و يه روز بهم زنگ زدن كه برو اينارو (دقيق يادم نمياد چي بود ولي مرتبط بود به كار و اينا) توضيح بده واسش.
منم يه خورده اعصابم خورد شد كه بايد برم و ١ ساعت توضيح بدم ولي شانسي نداشته باشم كه مال من بشه!
خلاصه همديگه رو ديديم و بعد يه ربع رفتم واسش يه نسكافه ريختم و آوردم واسش.
تو همين موقع يكي از دوستام كه خودم آورده بودمش تو كار گفت بهم چه طوري دكتر؟ كارو بار خوبه؟!!
بعد اينكه توضيح دادم واسش كه دانشجو دكترا هستم و اينا رفتارش عوض شد باهام!!
ديگه منو آقا نويد صدا نميكرد و ميگفت نويد. منم اون رو به اسم كوچيك صدا ميكردم. نگار.
خلاصه اون جلسه تموم شد. ساعتو نگا كردم ديدم ٨:٣٠ شده.
كم كم داشتم جمع ميكردم برم خونه كه اومد و گفت نويد تو ماشين داري؟ منم گفتم نه والا. نياوردم. مسيرت كجاس؟
ديدم هم مسيريم تقريبا. گفتم ميخواي با هم بريم؟ گفت باشه. اگه مزاحم نيستم.
منم كه از خداااام بود برم باهاش.
از بچه ها خدافظي كرديم و رفتيم سمت خيابون كه تاكسي بگيريم.
عقب نشسته بوديم و داشتيم حرف دانشگاه و اينجور چيزارو ميزديم كه يه مردي سوار تاكسي شد و عقب كنار من نشست.
همه تو تاكسي حواسشون به ما بود كه يه هو ما كاري نكنيم و حركتي نزنيم. منم ٦ دنگ حواسم جمع بود كه طبيعي جلوه بدم!
رسيديم به مسيرو وقت خدافظي گفت كه شمارمو از بچه ها گرفته. واسه اين كه نكنه سوالي يا كمكي بخواد.
منم كه خوشحاااال، خيلي خوب جواب دادمو اوكي بودم.
شب كه برگشتم خونه داشتم به يادش كف دستي ميرفتم كه گوشيم زنگ خورد. شماره نا شناس.
اصلا تو فكرم نبود كه شايد خودش باشه! جواب دادم، خودشو معرفي كرد و من داشتم ادامه كفدستيم رو ميرفتم و اون داشت سوال ميپرسيد و …
خلاصه بعد چند دقيقه آبم اومد. يه فشار بدي بهم دادو واسه چند لحظه نتونستم صحبت كنم!
٢-٣ بار صدام زد و من جواب ندادم.
خلاصه خودمو جم كردم و گفتم الو صدام مياد ؟
خواستم طبيعي نشون بدم كه انگار صدا قطع و وصل شده بود. خلاصه اون شبم خيلي بهم حال داد.
از اون به بعد چت كردن و زنگ زدن منو اون عادي شد. بعضي وقتا كه تو اتاقم بودم كه زنگ ميزد و باهم لاس ميزديم بعضي وقتام كه تو دانشگاه بودم يا ميرفتم جاي خلوت تا بتونم بهتر تجسمش كنم تو مغزم.
خلاصه همين روال نزديك ١-٢ ماه طول كشيد و من تصميم گرفتم كه بيشتر باهاش دوست باشم و مخش رو بزنم.
چند بار پيش اومده بود كه بچه ها ميگفتن فلان دخترو كردنو اينا. ولي هيچكي راجب نگار حرفي نميزد. يه آمار ريز از بچه ها گرفتم، فهميدم كه همه فك ميكنن ما باهم رابطه داريم.
منم جا خورده بودم سر اين قضيه ولي بعدش فك كردم من كه حرف پشت سرم هست. پس بزار يه غلطي هم بكنم!
تصميم گرفتم بهش بگم كه چه حسي دارم بهش و خيلي دووس دارم كه باهاش بخوابم.
يه شب بهش گفتم فردا بريم بيرون و جايي كه بشه حرف زد. اونم گفت خب ساعت ٥ بريم شركت. منم گفتم نه، شركت نريم. به جاش بريم كافه. ميام دنبالت…
بعد كلي اصرار گفت باشه.
فرداش كه رسيد ماشينو بردم كاواش و خودمو مرتب كردم. منم اصلا هواي سكس ورم نداشته بود. اصلاااا…(cool) واسش ٤-٥ شاخه گل گرفتمو رفتم دنبالش.
سوار كه شد و گل رو ديد ذوق عجيبي كرد انگار تاحالا بهش گل نداده بودن!!
منم ديدم واكنشش مثبته، از ظاهرش تعريف كردم.
+خيلي خوشتيپ شدي. اصلا هميشه خوشتيپي!!
-چشات خوشتيپه? حالا فقط خوشتيپم يا …؟
+نه خب خوشگلم هستي. اونقد خوشگل هستي كه اگه لباس بد هم بپوشي بازم بهت مياد.
-پس خوش هيكلم هستم؟!
+خب اره… خوش هيكلم هستييي…!
-بيشتر خوش هيكلم يا خوش تيپ؟
+بيشتر خوش هيكلي. البته خوش تيپم هستي. ولي بيشتر خوش هيكلي. خوشگلم هستي. راستش هم خوش هيكلي هم خوش تيپي هم خوشگل?
-مرسي?
كاشكي از اون لحظه فيلم ميگرفتم. اونقد شق كرده بودم كه كيرم داشت ميتركيد. خوبيش اين بود كه شلوارم مشكي بود و زيار معلوم نبود.
خلاصه، رسيديم كافه و خيلي جنتلمن رفتار كردم و اينا. خيلي خوشش اومد. خيلي. جوري كه صاحب كافه كه منو ديد و ميشناخت منو فهميد يه جرياني هست!
خلاصه بعد كلي حرف خودموني و اينا، شد ساعت ٧
گفت من بايد ٧:٣٠ خونه باشم.
منم جمع كردمو رفتيم.
تو راه برگشت نميدونستم چه جوري بحث رو باز كنم كه قصدم چيه و راستش نميخواستم فك كنه كه قضيه عشق و عاشقيه. خيلي واسم عجيب بود كه چه جوري اينقد باهام خوبه. آخه يه ٦-٧ سال بزرگ تر بود!
خلاصه تو راه برگشت يه خورده شوخيه بامزه كردم باهاش. جك گفتم و حرفاي خنده دار كه خوراك خودمه…
تو ذهنم يه جوك سكسي بود كه خواستم بگم، ولي پشيمون شدم. اونم اصرار كه بايد بگي.
خلاصه راضي شدمو گفتم. واااااي بعدش قرمز شد. قرمز هاااا… ولي زد زير خنده. منم كه فك نميكردم واكنش خوب نشون بده تعجب كردم. گفتم انتظار داشتم خوشت نياد يا بد برداشت كني. گفت ميگه چيه؟ همه ميدنن دودول و شومبول چيه. خجالت نداره. اغا منو ميگي عين لبو شدم.
وسط راه وايسادم و به خودم گفتم يا الان يا هيچ وقت!
بهش گفتم كه من زياد دوست دختر نداشتم و خيلي دلم ميخواد داشته باشم. ولي راستش وقتشم ندارم و نميخوام از كار و درسم فاصله بگيرم. بار اولي كه ديدمت هيكلت بود كه اومد تو ذهنم. نميخوام بهت دروغ بگم ولي خيلي حشريم ميكني. خيلي دوس دارم اگه خودت دوس داشته باشه واسه يه بارم كه شده باهم تنها باشيم. نظرت چيه؟
گفت عزيزم، هر بار كه زنگ ميزدم بهت كه واسه خودت يه حالي ميكردي. الان چرا سوالي ميپرسي اين قضيه رو. ميدونم كه خيلي ازم خوشت مياد و دوس داري باهام بخوابي. از صداي نفس زدنت پشت گوشي فهميدم بار اول…
اغا منو ميگي انگار جسد شده بودم.
حرف نميومد واسم.
خلاصه با خنده و اينا اعتراف كردم به اين قضيه. اونم خوب برخورد كرد. گفت ادماي مثل تورو دوس دارم، چون واقعيت رو ميگن. با دروغ و اينا كارتو انجام نميدي. از اين خوشم مياد. ولي من نميتونم با كسي باشم. منم رابطه نداشتم با كسي تا حالا.
انگار يه سطل آب يخ ريختن رو سرم. باورم نميشد كه قبلا با كسي نبوده باشه.
زياد به روم نياوردم و اوكي دادم.
جفتمون خيلي خوب با اين قضيه برخورد كرديم.
اين رابطه صميمي گذشت تا ١ماه بعدش كه تو امتحانا بودم و زياد به هم زنگ نميزديم.
شايد ٣-٤ روز يه بار…
خلاصه يه روز بهم زنگ زد و ازم خواست كه ببينمش.
منم طبق معمول تو امتحانا خيلي شلخته م و اصلا به سرو وضعم نميرسم.
ماشين رو روشن كردمو رفتم دنبالش. يه خورده حرف زديم و شروع كرديم شوخي سكسي كردن…
+چاق شدي!
-نهههه… خودت چاق شدي…
+برو بينم… نيگااا سينه هات اندازه يه زن شده…!
اغا اينو كه گفتم يه هو يه لبخند شيطوني زد…
گفت نظرت چيه بريم يه جاي خلوت و نشونت بدم كه چاق نشدم !؟
منم از خدا خواسته…
گفتم مكان از كجا گير بيارم الان؟
انتظار داشتم با شوخی بحث رو عوض کنه! ولی انگار اونم میخواست!!
گفت بريم خونه ما…! گفتم پدر مادرت؟
گفت رفتن مهموني. خونه رو خالي كردن كه بتونم راحت درس بخونم…
منم انگار پژو زير پام بنز شده بود… گااااز ميدادم تو خيابونا كه سريع برسم به خونشون.
قبل اينكه برسم به كوچه شون پارك كردم. اون قسمتو پياده رفتو منم بعد٣-٤دقيقه رفتم دنبالش.
واسه اولين بار بود كه تو يه مكانِ مشخص باهاش تنها بودم. فك نميردم يه روز به اونجا برسم…!
خلاصه بعد يه خورده مسخره بازي و قلقلك و دست مالي،
تي شرتش رو در آورد…
نميدونستم اين بدنشرو خدا با دقت درست كرده بود يا چي…!
فقط ميدونستم از اينجور دخترا ١در ميليون وجود دارن…
قفل شده بودم رو سينه هاش… به شوخي ازش پرسيدم اين ممه ها همش مال خودته؟! گفت ميخواي دست بزني؟!
گفتم ميخوام بخورمش. دست زدن چيه.
كمكش كردم سوتينش رو در آوردم. بيچاره قرمز شده بود از خجالت…
با دست چپش جلو هر دوتا سينه هاشرو گرفته بود. ازش لب گرفتم كه يه خورده از خجالتش كم شه. شروع كردم گردنش رو خوردن. آروووم آروووم رسيدم به استخون ترقوه ش. فقط ماچش ميكردم. تا كم كم دسش شل شد و ديگه ميتونستم سينه هاش رو ببينم! وااااي كه چه سينه هاي سفيدي داشت…!
نوك قهوه اي. زیاد از سایز سر در نمارم. ولی اونقدری بود که میشد سر رو روش بزاری و بخوابی!
اونقدر نگاش كردم كه دوباره خجالت كشيد. همينكه خواست دستشو بزاره روش خوردمشون… بوي عطرش تو مخم بود و نرمي و صافي پوستش!
بعد چند دقيقه ديدم چشماش رو بسته و گردنش يه خورده عرق كرده. از سينه هاش شروع كردم رفتم پايين تر سمت شكمشو نافش. قلقلكش ميومد!
آروووم آروووم دست كشيدم رو روناش كه نترسه. پاهاش رو يكم بست. دستمو ميكشيدم رو پاش و اونم چشماشو بسته بود.
ازش اجازه خواستم كه شلوارش رو در بيارم.
قبول كرد و آرووم دكمه شلوارش رو باز كردم. شورت صورتي و سفيد پاش بود…
آرووم كه شلوارش رو دادم پايين میتونستم خط کسش رو ببینم. میتونستم شکل کسش رو حدس بزنم! با يه خورده ناز كردن و ادا در آوردن شلوارش رو كامل در آورد.
روناش مثل بقيه بدنش سفيد بود. صاف و يك دست.
روناش رو ماچ كردم. آروم رفتم سمت كسش.احساس ميكردم كه داره لذت ميبره و خودش ميخواد كه ادامه بدم. كسش رو بو كردم. بوي عجيبي ميداد.چند ثانیه یه بار یه تکون کوچیک میخورد. احساس كردم آبش را افتاده. به کسش دست كه ميزدم كل بدنش میلرزید!
آروم كه شورتش رو كشدم پايين… كسش رو ديدم. ديگه نميتونستم وايسم.
انگار ديگه ترمز ندارم. كسش رو بو ميكردم و ميخوردمش.
فقط دوس داشتم صورتمو بچسبونم به بدنش. اونم سرم رو فشار ميداد و آه آروم ميكشيد!
بعد يه ٦-٧ دقيقه كه داشتم احساس میکردم که مزه بدی میده! يه آه كشيد و بدنش يه تكوني خورد كه فهميدم ارضا شده.
حالا نوبت من بود!
پيرهنم رو در آوردم و شروع كرد با بدنم بازي كردن!
يه چند بار ازم لب گرفت كه وقتي سينه هاش به بدنم ميخورد كيرم تا ته سيخ ميشد و پايين شكمش رو به كيرم فشار ميداد. منم دوس داشتم هم نگاش كنم، هم دوس داشتم زودتر كيرمو بزارم تو كسش!
شلوارمو با كمربندو شورتو همه چي يه هو كشيد پايين.
كيرمو ديد با تعجب پرسيد هميشه اينقد گندس؟ خودمم تا حالا ندیده بودم اینقد یه دست سیخ شه!
گفتم نه. ولي الان خيلي دوس داره باهاش بازي شه…
از ترس و تعجبو خجالت نميدونس از كجا شروع كنه. دستشو گرفتمو گذاشتم روش… اونقد دستش نرم بود كه احساس ميكردم کیرم تو پنیه س…
يه خورده كه با كيرم بازي كرد، گفت من پرده دارم، نمي خوام پردم پاره شه.
منم از قیافه م معلوم بود که دلم میخواست برم سر اصل کاری ولي بهش گفتم لا پاي كه مشكل نداره يا اينكه بمالم بهش؟ خودش شروع كرد كيرمو ميمالوند به كسش. اونقد داغ بود كيرم كه خنكي روي بدنش رو احساس ميكردم!
بعد چند دقيقه خوابید رو شيكمش و از پشت كيرمو ميكشيدم رو كونش. اولش ترسيد كه نكنه به زور بكنم تو. ولي بعدش شل كرد. كيرم تو يك قدمي كسش بود. اونقد كونش نرم و خوش فرم بود كه انگار من تو يه دنيا ديگه بودم!
بعد ٣-٤ دقيقه خودمو خالي كردم روش و كل كس و كونش رو خيس كردم.
تا اوم موقع تو زندگيم اين همه تخليه نشده بودم. هم از نظر رواني، هم از لحاظ جنسي…

ادامه دارد…! منتظر بمونيد!
نوشته: NAW_DOOM


👍 5
👎 9
12400 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

707865
2018-08-04 22:16:40 +0430 +0430

توروخدا هیچکی منتظر نیست
ننویس
به چه زبونی بگیم ادامه ندارد

1 ❤️

707903
2018-08-05 00:33:15 +0430 +0430

جادوگر جان منم جقیم

3 ❤️

707924
2018-08-05 05:22:20 +0430 +0430

اگه ادامه شو بذاری ،
منو آدم و اون جادوگره با استفاده از کاندومهای عمو کاندوم خودمون اینجا تو اتاقک کامنتها سفت نگار وخودتو جر میدیم.‏‎ ‎

2 ❤️

707968
2018-08-05 10:00:34 +0430 +0430

چه بی جنبه ای اخه!دختر ببینی سیخ میکنی ؟خاک بر سرت
دیس

1 ❤️

708015
2018-08-05 18:36:30 +0430 +0430
NA

رفیقت بهت گفت چطوری دکتر ؟؟؟تو هم تو ۱۹سالگی دانشجوی دکترا بودی ؟؟؟

0 ❤️

708020
2018-08-05 18:49:03 +0430 +0430
NA

من بووووووووووق هستم یک جقی

0 ❤️

708123
2018-08-05 22:31:11 +0430 +0430

انتظار واسه ادامش نکشتمون شانس اوردیم واقعا
(ی ای دی اگر به ته اسمت اضافه میکردی و میشد دومد خیلی برازنده تر میشد واست…حیف انگلیسی رو قبول نمیکنه سایت)

0 ❤️

708273
2018-08-06 17:13:21 +0430 +0430

خخخخخخ توروحت… باحال بود

0 ❤️