همسفر با فرشته

    باسلام خدمت دوستان عزیز شهوانی .همین اول عرض کنم که واقعا چرا بعضی افراد خودشونو عقل کل میدونن و هرکاری که خلاف سلیقه شون نباشه سریع فحاشی وتوهین میکنن وهرحرفی رو میزنن .به همین خاطر کسی جرات نداره داستان بنویسه و همیشه داستانهای تکراری باید بخونیم .پس اگه ینفری هم ریسک وزحمت نوشتن داستانو میپذیره بقیه هم رعایت کنن و محترمانه نظرشونو درباره داستان بگن ونه اینکه به اصل قضیه برمیگردنو دوستدارن توزندگیه بقیه هم نظرشو اجرابشه وتوهین وفحاشی میکنن
    حالا داستان ازاین قراره که بعداز سربازی مدتی بیکار بودم ودربه در دنبال یه کار میگشتم .در زمان خدمت که در جنوب کشور بودم با چندنفر از بچه های جنوب رفیق بودم و باخودم فکر کردم شاید در منطقه چابهار و بندرعباس وضعیت کار بهترباشه و قصد رفتن به جنوب روکردم و از شهر ما تا چابهار ۲۹ساعت راه هست و سوار اتوبوس شدم و عازم بندر
    در بین راه راننده اتوبوس یه خانمی رو که مشخص بود از ظاهرش که وضع مالی خوبی باید داشته باشه رو نشونده بود صندلی اول پشت سرش. منم ازهمون اول که سوار شدم چشم این خانمو گرفت که عجب گوشتیه .سفید وباساپورت مشکی روناشو بدجور قشنگ نشون میداد وراننده هم یکسره لاس میزد باهاش. تا اینکه رسیدیم بندر و پیاده شدیم دیدم این خانمه بعداز خداحافظی با راننده چمدونشو برداشته و داره میره خودمو رسوندم بهش که سرحرفو باز کنم سلام کردم و خانم مهربونی بنظر اومد جواب سلاممو داد و کم کم در طول مسیری که پیاده میرفتیم از خودم گفتم اونم کم کم سر دردودلش بازشد که دارم میرم هتل فلان .که منم با اینکه به رفیقم گفته بودم شاید بیام خونتون گفتم منم جایی ندارم بریم همون جایی که شما میری قبول کرد و چمدونشو گرفتم تا اینکه رسیدیم دم یه هتل شیک وبزرگ که یارو تا ما رو دید اومد استقبالمون و معلوم بود مسافر همیشگی این هتله خانم . که بدون اینکه چیزی ازمون بپرسه راهنمایی کرد به یه سویبت شیک وتمیز جالب بود که نه من ونه خانمه چیزی نگفتیم که باهم نیستیم ما ودوتا اتاق یاسوییت میخایم . درهرصورت داخل سوییت شدیم ونشستیم ومنم چمدونه خانمو گذاشتم کنار و گفتم مزاحمتون نمیشم دیگه من میرم یه اتاق میگیرم که بامهربونی گفت بشین نمیخاد بری و اصرار زیادی کرد که بمون منم ازخدام بود بمونم این خانم که اسمش فرشته بود عجب تیپ وهیکلی داشت رونهای پر و کمرشم تقریبا باریک وکمی شکم داشت وصورتش خیلی نازبود . فرشته بلندشد چایی سازو روشن کردو گفت من یه دوش میگیرم شماچایی اماده کن بدون هیچ خجالتی مانتوشو دراورد و لباس برداشت ازچمدون رفت داخل حموم منم سعی زیادی کردم بی جنبه بازی نکنم و خودمو جنتلمن جابندازم. من مشغول چایی بودم که دیدم در حموم بازشدو فرشته باحوله اومد بیرون و گفتم چایی امادس گفت بریز چایی روخوردیم ومنم یه دوش گرفتم وفرشته رفت داخل اتاق دوساعتی خوابید ومنم رو مبل خوابم برده بود و باصدای فرشته که گفت مجید اقا .بیدارشدم ودست پاچه ازجام پریدم که دیدم فرشته باصدای بلند میخنده وگفت چته جاخوردی گفتم نه خواب میدیدم انگار. که گفت حالا بلندشو بریم داخل شهر دور بزنیم و رفتیم داخل شهر و چند جایی رو چرخیدیم و شب برگشتیم خونه تواین مدت که بیرون بودیم چندباری گوشیش زنگ خوردو مثلا میگفت ۱۱ تا ۲ یایساعتی دیگه رومشخص میکرد منم فضولی نمیکردمو گفتم به من چه چی میگه خلاصه یه شام مختصری خوردیم و برگشتیم هتل ساعتای ۱۰ ونیم بود گوشیش زنگ خوردو گفت منتظرباش الان میام خودشو اماده کردو باارایش خیلی ناز و لباسهای عجیب سکسی پوشیده بود

    رفت پایین و بعداز ۱۰ دقیقه برگشت و اومد به من گفت من مهمون دارم اگه خجالت میکشی میتونی بری بیرون یا تو اتاق باشی که گفتم نه اگه مزاحم نیستم میمونم که خندید وگفت باشه چندلحظه ای گذشت و زنگ سوییت صداکرد درو بازکردم دونفر جوون شاید ۳۰ ساله که لباسهای جنوبی هم داشتن وارد شدن و هر کدوم پلاستیکی دردستشون بود اومدن بافرشته که واقعا فرشته ای شده بود با اون ارایش ولباسش که فقط با لباس نازک بلندی بود کنارشون نشست وانگار بایکیشون ازقبل اشنابود وحرف میزدن باهم و مشروب اوردن منم دوست داشتم ولی تعارفم نکردن و نرفتم سر بساطشون و رو مبل تی وی میدیدم فقط وحواسم بهشون بود که یکیشون که عماد بود اسمش دست انداخت گردن فرشته ویه لب گرفت ازش فرشته هم انگار منتظر بود همراهیش کردو چندلحظه ای لبخوری کردن و ازماهواره تلویزیون یه اهنگ عربی پیداکردن و دوتاشون شروع کردن به رقص و درحین عرق خوری هم لباسشونو دراورده بودن فقط باشورت بودن فرشته هم باسوتین وشورت نشیته بود کلی رقصیدن وفرشته روهم بلندکردن وباهم رقصیدن و رقص که نگو فقط ازجلو عقب میمالیدن به کس وکون فرشته که کونش واقعا بزرگ وخوب بود. بعداز ۱۰ دقیقه سه نفره رفتن تواتاق خواب که عمدی یاسحوی دراتاقو باز گذاشتن و شروع کردن لخت شدن و فرشته سرپابود واینا مشغول خورون کس وکون فرشته شدن دوتایی منم داشتم منفجر میشدم این ور و سوپر زنده میدیدم و فرشته روتخت دراز کشید و ایناهم کنارش وهرکدوم یه سینشو میخوردن و فرشته هم داد میزد فقط باورکنید کیرشون عجیب بزرگ وسیاه وکلفت بود شاید بنظرم بالای ۲۰ سانت بود عماد دراز کشید فرشته رفت بالاش وکیرشو باارامی فرستاد داخل کس و چنان اه وناله ای میکرد فرشته خانم که صداشو کل هتل میشنیدم و این یارو دیگه هم ازعقب کلاه اون کیره خرشو گذاشت دم کون فرشته وبدون مقدمه و هیچی فرو کرد داخل کون یه دفه فرشته روانگاری برق بگیر ازجاش پرید و اشکش دراومد وفحش میداد که وحشی تاحالا کون نکردی حیوون چرا یهویی زدی وجر دادیم وقصد داشت بلندبشه که عماد بزور نگهش داشت ونمیزاشت این یارو هم گه اسمش علی بود محکم کمر فرشته روگرفته بود هرچه سعی میکرد باندبشه نمیتونست وداد میزد که عماد جلوی دهنشو گرفت و علی هم به دوباره شروع کرد به کون کردن و بااون کیر خر چنان تلمبه میزد که من کونم درد میگرفت و علی موهای فرشته رو دوردستش‌گره داده بود وفرشته ازدرد تکون نمیخورد که دیدم داره گریه میکنه و جلودهنش وگرفته صداش درنمیاد بلندشدم رفتم تواتاق گفتم چکار میکنید کشتیش توکه که علی‌گفت گوه نخور کسکش پولشو دادیم باید بکنیم که رفتم جلوتر وهلش دادم عقب بزور وافتاد پایبن تخت و موهای فرشته روازدستش ازاد کروم و عمادم که دهن فرشته روگرفته بود بزور از زیرش کشیدمش بیرون که علی اکمدجلو وچندتامشت به سرو پشتم زد و عمادهم اکمد به حمایتش وزد وخورد شروع شد .اگه الان دوستان خورده نگیرن من بدن بدی ندارم و یه مدت هم ازسربیکاری دفاع شخصی رفته بودم و یه چیزایی بلد بودم .و البته اکناهم یه زورو قدرتی نداشتن و تقریبا دواتاشونو تونستم بخوابونم البته کم هم مشت و لگد نخوردم ازشون که بلاخره به هرطریق بود از سوییت انداختزمشون بیرون و اومدم کناره فرشته که دیدم کنار تخت نشسته وگریه میکنه و گفتم اینا کی بودن چرا اینجوری وحشی بودن که گفت عماد مشتریش بوده و علی رفیقش و توضیح داد که هر ماه چندروز میاد اینجا و یه پولی جمع میکنه و میره شهرخودش . کنارش نشستم و به موهاش دست کشیدم و واقعا از زیبایی کم نداشت خیلی خوشکل وخوشتیپ وبدن صاف و پوسته لطیفی داشت . شهوت چنان به سرم زده بود که دیوانه بودم وکارامو متوجه نمیشدم که لبامو بروم رولباش ولب گرفتم و باحالت نیمه خندان وگریان فرشته هم همراهی کرد و دستمو گذاشتم دوره سرش و چند لحظه ای لب گرفتیم و رفتم پایبن سینه هاشو خوردم و شهوت دوباره امده بود سراغش و کیرم که داشت منفجر میشد و به ارامی فرستادم داخل کسش که تنگ بود و گرم و شاید یه ساعتی سکس کردیم وسه بار ارضا شد ومنم تو کسش ابمو ریختم و بعدتو تخت کنارهم دراز کشیدیم تا اروم بشیم و شروع به حرف زدن کردیم وازخودش گفت که شوهرش معتاده به شیشه و اطلاع کامل داره که چکار میکنم و فقط گفته تو شهر خودمون اینکارو‌ نکن و جای غریب باشه که تابلو نشیم . الان ۳۱ سالش بود ودو تا بچه هم داشت و بعد از شنیدن قصه زندگیش واقعا ناراحت شدم که اعتیاد تاکجا میتونه پیش بره و انسانو مجبور به چه کارایی بکنه .


    خلاصه ۳روز اونجابود و هر شب دوتا۳ نفر میامدن و میکردن و میرفتن ومنم نظاره گر بودم فقط .چون زن شوهردار به اعقاد خودم نباید گایید .اولین بار هم هنوز درجریان نبودم که شوهر داره .روز چهارم من زنگ زدم به رفیقم که اومد دنبالم و وفرشته هم رفت ترمینال که برگرده شهرشون تاماه اینده و گفتمش که میخام بمونم اینجا اگه کاری داشت تماس بگیره .که مدتی گذشت و زنگ نزد ومن هم اونجا به لطف رفیقم شاغل شدم الانم هنوز مشغول همون کارم بندرعباس. یروزی زنگ زدم به فرشته که چکارمیکنی مگه نیامدی دیدم خوشحاله و میگه که شوهرم ترک کرده و یه کارخونه ای رفته سرکار و از زندگیشم راضیه و منم از ته دلم خوشحال شد که بلاخره زندگیش درست شد
    دوستانه عزیز این عین واقعیته حالا باورر یا غیر باور کردنش زیاد مهم نیست و خواستم علی رغم زحمت زیاد تایپ کردن با گوشی یه داستانی هم ماگفته باشیم ..خدانگهدارتون.


    H.s kash۹۸/۱۰/۱۸
    نوشته: مجید

  • 6

  • 39




  • نظرات:
    •   .سامان.
    • 4 هفته،1 روز
      • 16

    • با احترام حرف زدی ولی چیزی از دیسلایک کم نمیکنه.
      اگه راه داشت به خاطر اون جمله (عجب گوشتیه) یه دیسلایک دیگه حواله ات میکردم...


    •   Irish..GuNNer
    • 4 هفته،1 روز
      • 14

    • هنوز جرأت ندارین داستان بنویسین؟! خوبه خدا وکیلی . چقدر از ادمین گرفتی انقد کسشر تحویلش دادی؟!


      درمورد اون صحنه ام باید عرض کنم : به نظره من سحوی بوده. حالا نظر دوستان رو هم میشنویم.


      کصمغز چرا اینجوری مینویسی؟ مثل آدم اول جق بزن. حالت که سرِ جاش اومد بزن قسمت ارسال داستان. یعنی گه نمیشد بفهمی از متن مزخرفت . به شخصه عنم گرفت (dash)


    •   amir21mash
    • 4 هفته،1 روز
      • 11

    • از کی تا حالا داستان نوشتن ریسک کردن شده (rolling)
      سلام پر خطر
      سلام موفق
      خیلی دل و جرات داری داستان نوشتی


    •   Havigshoor
    • 4 هفته،1 روز
      • 13

    • اینجا هیچ کس قصد توهین نداره.
      فقط راهنمایی های سختی برای بهتر نوشتن تان انجام میشه.


    •   jerard96
    • 4 هفته،1 روز
      • 9

    • تو رو خدا فک نکن خواننده های داستانت مث تو گوسفندن؟


      اخه الدنگ ی بار اون کس نوشتتو بخون
      جقی بدبخت کس ندیده


    •   شاه ایکس
    • 4 هفته،1 روز
      • 18

    • شما 15 خط دیگه هم سخنرانی میکردی کسی بهت اجازه توهین به شعور خواننده ها رو نمیداد!! اولا هیچ جای ایران به زن تنها تو هتل اتاق نمیدن دوم وقتی میخوای به ملاقات کسی که تو هتل است بری باید با تلفن داخل لابی به اتاق زنگ بزنی مسافر رو دعوت کنی به لابی هتل. هیچ مسافری حق بردن مهمان به اتاقش رو نداره. سوم به هیچ زنو مردی بدون داشتن شناسنامه (زن و شوهر بودن) و یا نامه از اماکن اتاق مشترک نمیدن . حالا شما فکر میکنی ایراد الکی میگیرم؟ دوستان الان میان نظر اونا رو هم میشنویم.......


    •   daryoush4444
    • 4 هفته،1 روز
      • 10

    • جنده خونه ناصرالدین شاه هم بی در و پیکر نبود مثل این چرت و پرتایی که گفتی .
      فکر کنم شب قبل از نوشتن زیادی توی حموم فعال بودی فشار به کوس مغزت اومده


    •   miss_thetis
    • 4 هفته،1 روز
      • 10

    • نه به تگ "زن شوهر دار"
      حالمو به هم میزنه این تگ و امثالش
      دیس 7


    •   amindada78
    • 4 هفته،1 روز
      • 11

    • خودت گفتی ده دقیقه قبلش با کیر خر می کردنش بعد میگی تنگ بود و گرم؟؟؟ای کل خاندانتو دروغگووووو


    •   shervin9990
    • 4 هفته،1 روز
      • 7

    • الان تو ریسک کردی داستان نوشتی؟؟؟؟خیلی ریسک خطرناکی مواظب خودت باش??


    •   Meisam65
    • 4 هفته،1 روز
      • 13

    • خودش اولش میدونست لایق فحشه رفت پیشواز.اولش پولدار بود زنه.بعد شد جنده.جنده هم که مشخصه پولیه.بعد تو آویزون جنده شدی؟بعد خیلی مرد بودی دیدی و نکردی.احسنت.اونا هم که یه بار پیش تو لخت شدن بعد تو اتاق دوباره چجوری لخت شدن.لازم نبود از دفاع شخصی و هیکل بگی.ندونسته ما میدونستیم بروس لی هستی وگرنه بعد این همه جق مرده بودی
      دقت کردی فحشم بهت ندادم


    •   Majid966
    • 4 هفته،1 روز
      • 7

    • ببخشید اونجاکه ماندگار شدین همون شغل پیش فرشته خانم رو ادامه دادین، یا تو یه حرفه دیگه فعالیت داشتین


    •   Blue_Angel
    • 4 هفته،1 روز
      • 13

    • سوتی هاتو که دوستان گفتن،فقط خواستم بگم اسب آبی تو دهنت خمیازه بکشه با این نگارش مزخرفت


    •   shervin9990
    • 4 هفته،1 روز
      • 5

    • همسفر با فرشته یا جنده؟؟؟


    •   Esfandiar49
    • 4 هفته،1 روز
      • 9

    • اینجا رسما افتاد دست بسیجیای ساندیس خور .
      تسلیت به ادمین


    •   royaei
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • چیزه زیادی ندارم بگم فقط میگم شما مطمنی این اتفاقات تو ایران افتاده ؟
      موفق باشی


    •   saeedno15
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • آخه کدوم هتلی به زن و مرد بدون دیدن شناسنامه اتاق میده؟ و چجوری روزی 3 نفر میومدن توی اتاقش و این بهشون میداد بعد مسئول هتل چیزی نمیگفت؟ عجب کشور باحالیه اون یکی ایران (biggrin)


    •   TheBitchKing
    • 4 هفته،1 روز
      • 9

    • بمیری برام که چقد داستانت تکراری نبود ...
      الان چون زحمت کشیدی با گوشی نوشتی لایق اححترامی؟ کون لقتت. میخواستی ننویسی.


    •   Mohammad_emad
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • اخرش قشنگ ایرانی تموم شد منتطر بودم عروسی ام بشه شوهرش ترک کرد فرشته دیگه جندگی نکرد تو کار پیدا کردی
      به خوبی او خوشی کنار هم‌ زندگی کردن
      فقط حالا که کار پیدا کردی دست از کیرت بردار مرد مومن بچسب به کارت یه گهی بشی فردا تو بندر نکننت


    •   FuCkinGLaugh
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • نظرات کارشناسی در مورد هتل رو که شاه ایکس داد و کاملا صحیحه در مورد کصنوشته ای که اینجا گذاشتی هم چندتا سوال دارم...سعی کردی خودتو جنتلمن جلوه بدی بعد هنو عرق کیر اون دوتا از کصش خشک نشده تو گذاشتی توش؟بابا جنتلمن بعد اون دوتا خرکیر هم تو یه تنه گاییدیشوم رفتن و پشن سرشونم نگاه نکردن ؟اونم تو شهر خودشون ؟برو کونتو بده کصخل ملجوق


    •   zanbory
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • ببین مجید خان اول داستانت نوشتی یخانمه که وضع مالی خوبی داشت تواتوبوس بود وبعد درادامه داستان نوشتی واسه کوس دادن و پول درآوردن میاد شهرستان ..خب الان چی بگم بهت ..کسی که وضع مالی خوبی داره واسه پول کوس نمیده.داستانت واقعی بود من افراد زیادی شبیه شما دیدم که ببخشید اینو میگم .کسکشی خانمهارو میکنند.خب شماهم داستانتو پیچوندی کسی متوجه شغل شریفتون نشه.
      موفق باشی .. (biggrin)


    •   ایکاروس
    • 4 هفته،1 روز
      • 7

    • و شتر ها بال دارند ... ما هم که از دنیا بی خبریم احیانا !
      من برم یه نامه به ستاد خبری اطلاعات بنویسم انقدر تابلو کار نکنن !
      یه نامه هم به فرمانده ی اماکن چابهار ...
      والا ،


    •   Emperatoorxxx
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • خا


    •   themahdj
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • واقعا چجوری این موقعیتا پیش میاد واستون،
      ناموسن اگه ما بودیم و بار اول ب فرشته سلام میدادیم، بجای جواب سلام "ایششششششه" تحویل میگرفتیم


    •   zodiakxxx
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • سلام جنتلمن
      سلام دهقان فداکار
      سلام کس کش


    •   Phoniix
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • اوبنه ای از رو شلوار کیرت رو فرستادی تو کوسش خاطرات کس مغزی خودت رو نشر نده چاقال


    •   Mk3020
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • خوب بود


    •   Winston991
    • 4 هفته،1 روز
      • 5

    • همون تگ داستانت خودش یه وانت فحش میخواد
      من که تا اخر نخوندم ولی از نظرات دوستان معلومه کسشعر نوشتی
      اسکول تاریخ هم زده اخرش انگار چی نوشته


    •   Caboos1
    • 4 هفته،1 روز
      • 5

    • تو از تام کروز تو بالاتر از خطر هم بیشتر ریسک کردی تام گوزو


    •   Badgallili
    • 4 هفته
      • 3

    • حالا همه اینا درست و واقعی
      خودت چجوری به کسی که نمیشناسی اعتماد میکنی دنبالش میری؟? شک نمیکنی؟نمیگی یه موقع چوب تو استینم میکنن؟ یه کس که میبینین عقلتونو از دست میدین


    •   hamid30gari
    • 4 هفته
      • 4

    • مجید جان نمیدونم من رو میشناسی یا نه، منم نویسنده هستم ولی برو کامنت های داستانم رو بخون ببین آیا کسی فحاشی کرده یا نه
      رفیق مردم کسخول نیستن که تو داستان خوب بنویسی و بهت فحش بدن.


      تو خودت کستانی که نوشتی رو برات تعریف کنن باور میکنی؟
      راحت هزارتا ایراد داره، بهت قول میدم جز خودت هرکسی این خزعبلات رو مینوشت خودت اولین نفر کس کش جاکشش میکردی.
      طرف تورو ندیده نشناخته باخودش برداشت برد هتل(هتلم بی صاحبه و کسی ازتون کارت شناسایی نخواست، صاحب هتل میذاره طرف تو هتلش کس بده و اعتبارش رو به گه بکشه) و جلوت کسم داد و بهت کسم داد و غذا هم داد و رفت.
      ای بابا ولمون کن عامو معلومه زیاد با خالی بندها پریدی ها.


    •   Marshaall_Boss
    • 4 هفته
      • 0

    • دوست عزیز مرسی که محترمانه شروع کردی اما یه چیزی رو اگه نگم به مغزم فشار میاد...شما فحش حسابش نکن چون قصد منم فحش دادن نیست.
      به نظرت یه خانوم غریبه ابتدا به ساکن چجور قبول کرد باتو بره تو یه هتل و یه سوئیت؟
      دوم اینکه وقتی سکس شروع شد و تو فقط نظاره گر بودی نمیدونم چرا حس میکردم تو کسکش قهاری هستی که همه چی برات عادی بود.
      بازم عذر میخوام


    •   Marshaall_Boss
    • 4 هفته
      • 0

    • Meisam65


      دم شما گرم.الحق که بهترین نقد رو شما نوشتی.بسیار موشکافانه و دقیق به نواقص اشاره کردی.اینها سوال ماهم هست از نویسنده


    •   Owji_mowji
    • 4 هفته
      • 0

    • تو باید بری واسه برازرز داستان بنویسی،انقد کسخلی که هنوز نمیدونی کیری ترین مسافرخونه هام شناسنامه میخوان تو این شرایط


    •   Arash-N12
    • 4 هفته
      • 0

    • قربون بوی کوس فرشته خانم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو