داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

من چیکاره بودم این وسط! (۱)

1399/05/12

سلام به همه عزیزان
من پریسا هستم
یه خاطره تعریف می کنم که کاملا غیر واقعیه و ساخته ی ذهن خودمه. البته اشخاصی که میگم وجود دارن و هستن. البته با اسامی متفاوت.
به لحاظ کلی خانواده من خب مذهبی هستن و منم طبیعتا چادری ام و با حجب و حجاب و کلا چهار نفریم. من و والدینم و ابجیم که اسمش مهسا هست و دو سال از من بزرگتره و ازدواج کرده و در شهرستان مجاور ما زندگی می کنه بخاطر شغل همسرش که در یک معدن کار می کنه.
من 28 سالمه در حال حاضر و یه دختر عادی هستم.
نه داف هستم و نه هیکل انچنانی دارم و واقعیت همینم که هستم.
مثه هر خانوم دیگه ای که ممکنه توی خیابون ببینید.
قیافم بد نیست و خب چون زیاد ارایش نمی کنم معمولی هستم و طبیعتا اگر صد قلم ارایش کنم احتمالا خیلی جیگر میشم هههههههه
من معلم هستم و خاطره بر میگرده به دو سال پیش که بخاطر همین دوره پیش استخدامی که باید میگذروندم رفته بودم خونه ابجیم.
کل دوره یه سال بود و اتفاقا توی همون شهرستانی بود که ابجیم زندگی میکرد.
کلا باید توی خوابگاه میبودم و بودم اما بیشتر ایام هفته رو پیش ابجیم اینا میگذروندم چون شوهرش که سلیم نام داره بخاطر مسافت زیاد تا شهر بصورت شیفتی کار میکرد توی معدن یعنی چند روز کار بود و چند روز استراحت که میومد خونه و من راحت بودم پیش ابجیم.
البته سلیم که میومد مطابق اونچه که بودیم و اعتقاد داشتیم حجابمو کامل رعایت میکردم.
دامن و شالمو داشتم همیشه پیش سلیم هرچند که مثه داداشم بود و هیچ وقت چیزی ازش مبنی بر هیزی و چشم چرونی و اینکه منو دید بزنه ندیده بودم تا اون وقت.
سرتونو بدرد نیارم وقتی رفتم خونه ابجیم. خیلی خوشحال شدن دوتاشون و گفتن خیلی خوبه که حد اقل یه سال مهسا از تنهایی در میاد و منم هفته ای سه روز فقط کلاس داشتم.
خلاصه اینکه سلیم هر چند روز یکبار میومد خونه و منم درک میکردم که شب اولی که میاد خونه بهتره من نباشم اونجا بهرحال زن و شوهر هستن و احتمالش زیاده که بخوان حرکتی بزنن و بخاطر همین قبل از اینکه سلیم بیاد من میرفتم خوابگاه که بتونن با خیال راحت و ازادانه بدون محدودیت حرکتی و صوتی کارشونو انجام بدن و شب اخر هم که سلیم فرداش میخواست بره بازم من میرفتم خوابگاه.
یجورایی بنظرم تابلو بود ولی خب بهترین کار همین بود.
یه روز که طبق برنامه ریزیم سلیم شب قبلش اومده بود و کارشو با ابجیم کرده بود و فرداش من رفتم خونشون رفتم توی اتاقی ک دیگه به من اختصاص داده شده بود لباسمو عوض کردم و اومدم پیششون نشستم و یهو سلیم گفت پریسا جان از ما (منظورش خودش بود) خوشت نمیاد که تا میام قبل از رسیدنم میری و وقتی من هستم فقط یکی دو روز میای اینجا؟
در حالی که وقتی من نیستم کلا اینجایی. گفتم این چه حرفیه داداشم
خب نمیخوام مزاحمتون باشم.
اونم گفت چه مزاحمتی خب وسایلتو از خوابگاه بیار کلا دیگه هی نری و بیای.
مونده بودم چی بگم. آخه خنگول بخاطر راحتیه خودتونه وگرنه من ک اینجا راحتم.
داشتم مِن و مِن میکردم که مهسا گفت ابجیم توی خوابگاه چنتا دوست داره میخواد گاهی پیش اونا باشه و همشهریامونن و خوب نیست که یکسره تنهاشون بذاره.
و یه نگاه معنی داری هم به من کرد.
خلاصه بعد از حدود دو ماه که اینجوری گذشت یه عصر که قرار بود سلیم بعد از دوتا شیفت پشت هم که جای همکارشم وایساده بود شب بیاد خونه مهسا بهم گفت بیا قبل از اینکه بری خوابگاه بریم خرید خونه رو انجام بدیم
رفتیم چیزمیز خریدیم و سر راه هم رفتین یه پاساژ که مهسا کار داشت و رفتیم توی یه فروشگاه لباس خواب و مهسا یه ست مشکی فوقالعاده سکسی خرید و رفتیم خونه و به من گفت بذا من اینو بپوشم ببینم خوبه یا نه و رفت توی اتاق پوشید و بعد دوباره با همون لباس بیرون رفتنش اومد بیرون و گفت سر راه که با اژانس میری خوابگاه منم باهات میام که برم سالن اپیلاسیون.
توی دلم گفتم ست سکسی و اپیلاسیون و دیگه چی؟
امشب سلیم میاد بعد از این تایم که دو برابر دفعات قبلی بوده
با پوسخند یه نگاهی بهش کردم و گفتم بریم.
یهو گفت نکن اینجوری
خب امشب میدونی که سلیم میاد
گفتم چیه خب منکه چیزی نگفتم ابجی ولی…
دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم و با خنده گفتم خب خیلی تابلو بازی در میاری.
گفت خب بااااشه خودتم خیلی تابلو شبای اول و اخر حضور سلیم خونه رو برامون خالی می کنی.
گفتم خب ابجی بخاطر راحتیه خودتونه وگرنه من که اینجا راحت ترم تا توی خوابگاه و در جوابم گفت تو فکر می کنی ما میز و صندلی سمت همدیگه پرت میکنیم شبایی که برنامه داریم؟؟؟
نه خواهر من ما هرکار کنیم صدامون از این در بیرون نمیره.
تو اگه بمونی هم چیزی نمیشه و ما راحتیم.
نتونستم خودمو راضی کنم و گفتم نه ابجی صحیح نیست و رفتیم.
بالاخره بعد از عید شد و هوا گرم و من باید سه ماه دیگه میموندم تا دوره.م تموم بشه.
خوابگاه یه کولر داشت که اصلا جواب نمیداد و چندبار پیش مهسا نالیده بودم که دارم اذیت میشم و یه بار که سلیم داشت میومد من غروب رفتم خوابگاه و ساعتای 9 شب بود که گوشیم زنگ خورد و سلیم بود.
گفت من دم در خوابگاهم و خیلی صداش جدی بود.
گفتم چی شده؟
گفت وسایلتو بردار بیا بریم خونه.
اومدم بیرون گفت خجالت نمیکشی توی این گرما میمونی ولی نمیای پیش ما؟
اگه بخوای اینجوری کنی من نمیام خونه ولی تو خونه باش. تو خواهرمی نمیخوام عذاب بکشی توی این گرما.
نتونستم چیزی بگم فقط گفتم چشم بیست دقیقه ای طول میکشه اماده بشم و رفتم داخل و وسایلمو برداشتم اومدم بیرون سوار ماشینش شدیم و حرکت کرد و توی راه هم کمی حرفای عادی زدیم تا رسیدیم.
دیگه بودم اونجا و سلیم رفت و بعدش مهسا گفت دیدی؟
چیزی نشد. ما تقریبا هر شب مشغول بودیم. تو چیزی دیدی یا شنیدی؟
گفتم نه
گفت خب دیگه پس راحت باش.
درسته که ما از بچگی پامون خطا نرفته ولی خب باید با این قسمت از زندگی هم کنار اومد و انشاالله که یه شوهر خوب نسیبت بشه که…
نذاشتم حرفش تموم بشه و با خنده گفتم لطفا وارد جزئیات ریز نشو
اونم خندید و گفت از من بشنوی بهتره تا اینکه فردا…
باز اومدم توی حرفش و خندیدم
کلا من تا اون موقع که 26 سالم بود تقریبا رابطه انچنانی با هیچ پسری نداشتم.
منظورم رابطه ای هست که منجر به سکس بشه ولی خب منم مثل همگیه شما نیاز جنسی دارم.
و هروقت که احساس میکردم نیاز به خالی شدن دارم گوشیمو بر میداشتم و چنتا فیلم سکسی میدیدم و یه خورده کسمو دستکاری میکردم و خودمو راحت می کردم.
گاهی هم پیش اومده بود که چیزایی مثل خیار یا نوشمک رو فرو کرده بودم توی کونم و تلمبه زده بودم به کونم.
اصولا این کارهای اینجوری رو توی خونه خودمون وقتی که خونه خالی بود انجام میدادم.
یه بار که خونه خودمون بودم و هوا خیلی گرم بود رفتم حموم.
توی وان که دراز کشیده بودم یه خورده احساس کردم که دلم میخواد کسمو دستکاری کنم
کسی خونه نبود.
راحت شروع کردم و زیر آب انگشت وسطمو میکشیدم لای چاک کسم و حال می کردم
گاهی یه فشار میدادم به سوراخ کسم ولی یه بند انگشت که میرفت داخل دیگه دردناک میشد.
اینقد حسم زیاد شد که دلم واقعا خواست یچیزی فرو کنم به خودم.
همونجوری لخت فقط یه کم خشک کردم ک اب نریزه توی خونه و رفتم از توی یخچال یه خیار برداشتم و برگشتم توی حموم.
خیاره سرد بود و گذاشتمش زیر شیر و اب داغ رو باز کردم روش تا هم گرم بشه و هم اینکه کمی نرم بشه.
بعد خیار رو برداشتم و اروم اروم شروع کردم به ساک زدنش و همزمان کسمو ماساژ میدادم و آب از لبام و کسم سرازیر شده بود.
صدام پیچیده بود توی خونه.
ناله
آآآآاااااااااااه
خیار رو که حسابی خیس تف بود در همون حالت ایستاده گذاشتم لای کونمو نوکشو مالیدم به سوراخ کونم.
اووووووففففففف چه حالی میداد
دلم میخواست یه مرد کیر کلفت بود و از پشت اینجوری بغلم میکرد و کونم میذاشت
خیاره رو اروم اروم فشار دادم و سرشو کردم توی کونم
اولش یه ذره درد داشت
ولی خب میدونستم مثل دفعات قبل دردش تموم میشه و لذت میبرم
کمی که گذشت دردش کم شد بیشتر فشار دادم
خودمو کمی متمایل به جلو خم کرده بودم و خیار تا نصفه توی کونم بود و دست دیگه.م گاهی به سینه و گاهی به کسم بود.
اووووووووووه
وااااااااای
آآآاااااااااااااااخ
چقد دوس داشتم
داشتم با خیار تلمبه میزدم توی کونم
درد نداشتم
تند و تند میکشیدم بیرون و محکم میزدم توی کونم
همینجوری رفتم کنار چهارپایه و درحالی که خیاره توی کونم بود تا نصفه، نشستم روی چارپایه و خیار یهو تا ته رفت توی کونم
یه جیغ ریز کشیدم ولی خیلی خوشم اومد
چندین مرتبه تکرارش کردم و بعد همونجوری نشستم و پاهامو باز کردم.
خیاره کامل توی کونم بود.
یه تف پرآب از دهنم برداشتم و مالیدم روی کل کسم که خودشم پر از آب بود و هی میزدم روش و شلپ شلپ صدا میداد

اووووووفففففف
خدایاااااااا
کِی یکی پیدا میشه این کس رو بگااااااد
واااااااای
کییییییر میخواااااااام
اوممممممممممم
انگشتمو توی سوراخ کسم تکون تکون میدادم ولی گوشه ذهنم حواسم به قضیه بود
دلم میخواست مثل توی فیلما یه مرد خشن با سیلی بزنه صورت و کون و پستونمو قرمز کنه و کس و کونمو بگاد و یکسره فحشم بده
اینقد کسمو بازی دادم تا یهو تمام لذت دنیارو توی وجودم حس کردم دلم خواست که دست و پامو جمع کنم و همینکارو کردم
خودمو انداختم کف حموم که هنوز از آب داغی که ریخته بودم گرم بود و خودمو کامل جمع کردم و دستمو فشار میدادم به کسم.
چند ثانیه همینجوری گذشت و یهو حس کردم یه بار دیگه وجودم خالی شد.
خیار مثل چی یهو از کونم خارج شد و افتاد کف حموم.
دستمو بردم پشتم و سوراخ کونمو لمس کردم، باز مونده بود.
بلند شدم خودمو شستم و رفتم بیرون و کلا تمامیه زندگیه جنسیه من خلاصه میشد در همین برنامه ها.

مدتی بود که تمام وقت پیش مهسا بودم و مشکلی هم نبود.
تا اینکه یه شب سلیم داشت میومد و مهسا هم حسابی به خودش رسیده بود و عطر زده بود و از عصر هم مشغول چیدمان و ردیف کردن اتاق خوابشون بود و منم گاهی کمکش می کردم و گاهی به این فکر میکردم که دارم بساط کس دادن ابجیمو ردیف می کنم و خندم میگرفت و گاهی هم از نگاه کردن به صورتش خجالتم میشد.
بالاخره شب سلیم اومد و سلام علیک و شام و کمی صحبت و من واس اینکه میدونستم داستان چیه زود بلند شدم و گفتم من امروز خیلی خسته شدم و میرم که بخوابم و شب بخیر گفتم و واقعا هم زود خوابم برد ساعتای 11 شب بود که خوابیدم.
نصف شب بود که یهو از شدت خشکی گلو و تشنگی بیدار شدم.
ساعت رومیزی رو نگاه کردم و ساعت سه و چهل دقیقه رو نشون میداد.
خونه جوری بود که یه اتاق خواب این سمت خونه بود که من بودم و اتاق خواب بزرگه چسبیده بود به اشپزخونه.
گفتم خدایا اگه برم اب بخورم یهو اینا مشغول باشن زشته
اگه در باز باشه چی؟
اخه خیلی هوا گرم بود و کانال کولر اتاق خواب ها مشترک بود ولی هال کولر جدا داشت و مهسا شبا در اتاق رو باز میذاشت که هوای خنک کولر هال بره توی اتاق.
باز به ساعت نگاه کردم و گفتم این موقع دیگه خوابیدن.
پا شدم و رفتم سمت اشپزخونه و دیدم بله در باز هست.
اما صدایی نمیومد ولی وقتی از جلوی در رد شدم یهو صدایی شبیه گریه یا ناله شنیدم.توی جام میخکوب شدم.یه لحظه ترسیدم.برگشتم سمت در. در به اندازه ای باز بود که مشخص بود بستنش ولی یه سانت تقریبا باز مونده بود و به سختی میشد داخل رو دید. شاید با عجله بستنش.
اول گوش کردم دیدم صدای مهساست و با التماس انگار چیزی میخواست.
با اینکه واقعا ادمی نبودم که گوش وایسم ولی نگران شدم و یه ذره چشممو چسبوندم به شیار لای در که باز بود و دیدم سلیم به پشت خوابیده و کاملا لخت بود.
سریع چشممو برداشتم و میخواستم برم که دوباره صدای التماس مهسا بلند شد که میگفت:
تو رو خدا سلیم…
دوباره کنجکاو نگران یا فضول شدم و برگشتم و نگاه کردم.
مهسا هم کاملا لخت بود.
هی کیر سلیم رو که کاملا شل و خوابیده بود میمالید و میگفت میخواااااام
بلند شو سلیم تو رو خدااااا نخوااااب
سلیم با چشمای نیمه باز گفت خانومم دو بار آبم اومده بذار برا فرداشب دیگه
و مهسا میگفت من الان میخواااااام
تا فرداشب میمیرم از کف کیر
چند دقیقه ای چونه زدن با هم تا اینکه سلیم گفت بااااشه عزیزم بااااشه تو یه خورده تحریکم کن تا کیرم راست بشه چشم من میکنمت بازم
مهسا هم گفت قربون شوهر بکنم برم و شروع کرد حرفای سکسی گفتن:
کیر خوشگلت تو کون مهسات
کون مهساتو میخوای جر بدی؟
فکر کردی مهسا تا کون نداده میذاره تو بخواااابی؟؟؟؟
دو بار کسمو آب دادی الان نوبت کونمه عسلمممم
ولی کیر سلیم بلند بشو نبود
سلیم گفت عزیزم اینجوری نمیشه
یهو مهسا گفت بلدم این عشقمو چجوری بیدارش کنم
و سلیم یه لبخند مرموزی زد و زل زد تو صورت خواهرم و ابجیمم یهو گفت میدونم دوس داری کیو بگایی…
برم بیارمش؟؟؟؟
اره؟
عشقم؟
دوس داری ابجیمو بیارم دوتایی کونشو پاره کنیم؟؟؟
اره؟؟؟؟؟
پری رو میخوای اره؟
و سلیم هم با لبخند فقط نگاش میکرد و چشماشو تنگ کرده بود و متفکر بود.
باورم نمیشد که خواهرم برای راست کردن کیر شوهرش داره از من استفاده می کنه.
مهسا:
اره سلیمم؟؟؟
کیرت تو کسه ابجیم
ابجیمو بگایی
کسه پریساجونو جر بدی با کیرت جوووووووون
و تند تند کیر سلیم رو جلق میزد
کیری که الان دیگه مثل چماق شده بود
هی تف میکرد توی دستش و جلق میزد براش
مهسا:
میرم میارمش
میرم ابجیه کونیمو میارم واسه عشقم تا با این کیر گندَش بزنه کسسسسسشو پاره کنه
و سلیم هم میگفت:
آاااااره
میخوامش
بخور کیرمو
بخور خواهر جنده
بجای اون ابجیه کسده.تم بخور
کیرم تو کسسسسه خواهرت
مهسا چند دقیقه ای که داشت ساک میزد با دست دیگه.ش سوراخ کونشو انگشت میکرد و یهو بلند شد و روی تخت به حالت سگی نشست و گفت بکن
من پریسام
بیا کونم بذار داماد کیر کلفتم
بیا که کونم کیر شوهرخواهرمو میخواد
سلیم هم مثل گرگ پرید پشتش یه تف زد به سوراخ کون مهسا و کیرشو چند بار
کوبوند لای کونشو بعد با یه فشار فرستاد توی کونش و مهسا یه جیغ کشید و خواست خودشو بده جولو که سلیم دو طرف کمرشو گرفت و نذاشت در بره و تا ته کیرشو تپوند توی کونش و همزمان میگفت بگیر خواهر زن
با کونت کیرمو بخور پریسا جون
منم از شدت شهوت آب از کسم جاری شده بود و از زیر دامنی که هنگام بیرون اومدن از اتاق پام کرده بودم از داخل رونم میومد پایین و یه دستم رو از پشت برده بودم توی دامنم و کونمو انگشت میکردم و حس میکردم که واقعا منم که دارم کون میدم و با اون دستم هم کس و سینمو میمالیدم
مهسا دردش تموم شده بود و با وجود اینکه سلیم داشت محکم توی کونش تلمه میزد بازم با حال التماس میگفت سلیم محکمتر بزن
بزن بزن بزن بزن خواهرمو بگا سلیم
جوری بزن که مادرم گاییده بشه
جوری بزن که بمیرم زیر کیرت
منو بکش با کیرت بعد برو اون اتاق خواهرمو بگا
قشنگ میدیدم که وقتی ابجیم از من نمیگه کیر سلیم رو به شل شدن میره و ابجیم تا حس میکرد سلیم ضعیف شده چنتا از این حرفای حشری کننده نثار من بدبخت میکرد تا حرکت کیر شوهرش توی کونش ادامه داشته باشه
سلیمم نامردی نمیکرد و جوری کون مهسا رو میگایید که انگار واقعا میخواد بکشدش و بیاد سراغ من
یهو یه تقه ای به کونش زد که مهسا دراز کش شد روی تخت و شوهرشم افتاد روش و دِ بکُن
جوری میگایید و فحش میداد که مهسا داشت زیرش له میشد
یه کارگر معدن قوی هیکل با یه کیر گنده و چماق مانند توی کونت
خانوما میفهمن چی میگم
اون لحظه یا توی بهشتی یا جهنمه برات و حد وسطی وجود نداره
پاهای مهسا کامل به دوطرف باز شده بود
سلیم هم فقط میگفت اره جون بده زیرم پریسا جونم
همیشه تو کف کونت بودم و امشب کونتو جر میدم و اقعا میییییکوبید کیرشو توی کون مهسا

یهو سلیم بلند شد موهای مهسا رو که دم اسبی بسته بود گرفت و بلندش کرد بزور و گفت :
بلند شو جنده
بلند شو میخوام مادرتو بگام
و به حالت ایستاده چسبوندش رو به دیوار و یه سیلی محکم زد به کونش جوری که مهسا یهو جدی شد و گفت وای پری بیدار میشه
ولی سلیم داغ کرده بود و گوشش بدهکار نبود
گفت بذا بیدار بشه
بذار خواهر جندت بیدار بشه و بیاد ببینه دارم خواهرشو میگام
کون ابجیتم میذارم امشب
امشب پریسا خانومو حامله میکنم
مهسام سریع قمبل کرد و گفت اررررره من پریسام
من خواهرزنتم
بزن
امشب باید مادر ما دوتا رو بگایی
بزن کونمو پاره کن و با صدای جیغش فهمیدم که زد توی کونش و دوطرف پهلوهای مهسارو گرفته بود و وحشیانه میزد توی کونش
صدای گاییده شدن مهسا تا اتاق من که هیچ فک کنم تا سر خیابون هم میرفت
شاید چهار پنج دقیقه همین وضعیت کونشو گایید و یهو کامل و تمام قد مهسارو چسبوند به دیوار و خودشو فشار میداد بهش
مهسا داشت له میشد بین سلیم و دیوار و سلیم تمام آبشو خالی کرد توی کون مهسا و سلیم یهو خودشو جدا کردو به پشت افتاد روی تخت و مهسا همونجا کنار دیوار افتاد روی زمین و به خودش پیچید دقیقا مثل من وقتی که ارضاء میشم
مهسا هم به شدت ارضاء شده بود
سلیم بعد از حدود یه دقیقه اومد مهسا رو بلند کرد و برد روی تخت و در حالی که همش معذرت خواهی میکرد بابت حرفاش مهسا رو نوازش میکرد و مهسا لبخند رضایتی بر لب داشت
من برگشتن توی اتاق و نتونستم خودمو برسونم به تخت و دستم همچنان لای کسم بود که پای تخت ارگاسم شدم و افتادم روی زمین.

فرداش سر صبحانه همه چیز عادی بود بجز گوشه پیشانی مهسا که کمی کبود بود و فکر میکنم برای دیشب بود که رفت توی دیوار.
خجالت میکشیدم که نگاهشون کنم.
ولی خب اونا که نمیدونستن من دیدمشون. شب قبلش اصلا توی حال خودشون نبودن.
ماجرا زیاد پیش اومد…
دستم خسته شد. دارم باگوشی تایپ می کنم.
فعلا تا همینجا رو داشته باشین.
پاینده و پیروز باشین.

نوشته: پریسا


👍 19
👎 4
7000 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904837
2020-08-02 01:22:54 +0430 +0430

ته پیاز

1 ❤️

904838
2020-08-02 01:22:56 +0430 +0430

خدا پدرتو بیامرزه که اول کستانت گفتی واقعی نیست و ساخته ی ذهن جقیته‌.سرکار نرفتیم.بخاطر ضداقتت لایک

3 ❤️

904840
2020-08-02 01:23:40 +0430 +0430

خداییش عجب داستان جذابی بود دوستم، مخصوصا اون قسمت خیار دارش

2 ❤️

904853
2020-08-02 01:32:35 +0430 +0430

خوب بود ولی از نحوه جق زدن و نوشتن از کون کردنای دامادتون و… معلومه خیلی تو کفی بعید نیس بری بهش بدی! یه دوس پسر مطمئن گیر بیار معلومه خیلی هاتی!

3 ❤️

904857
2020-08-02 01:33:59 +0430 +0430

یدک نبود . خسته نباشی . اون قسمت خیارش رو دوست نداشتم ولی

1 ❤️

904896
2020-08-02 02:14:16 +0430 +0430

بیچاره سلیم!! نمیدونم کار معدن براش سخت تره یا زندگی با شما دو تا خلو چل!! 😁


904898
2020-08-02 02:16:25 +0430 +0430

مریم مقدس گاییدیمون اینقدر از نجابتت گفتی
چی شد؟ کم داشت باور میشد که مریم مقدسی یه دفعه خیار نوشمک کردی توی کونت؟
حرف دادن شد ساز فونتت چرا بزرگ شد؟ نوشته ها هم برات بزرگ شدن کیر پسر همسایه که جای خودشو داره کونی
ماجرا زیاد پیش اومد؟ خب خواهرت برده دادهش شوهرش کونت گذاشته دیگه ماجرای چی!!!

ولی همین که اول داستان گفتی تخیلت هست لایک

1 ❤️

904905
2020-08-02 02:28:05 +0430 +0430

باحال بود خوشم اومد لایک سوم تقدیمت

1 ❤️

904927
2020-08-02 03:19:28 +0430 +0430

خوبه خودت گفتی ساخته ی ذهن جقیته
منم یکم خوندم ببینم تو ذهنه جقیت چی میگذره
دوسداری به شوهر خواهرت بدی؟؟
ادم قهطیه؟؟
خب الاغ برو یه دوسپسر پیدا کن از حشریت درت بیاره
چرا فک میکنین با این خیالا و‌تصورات زندگی کردن بهتر از سکس کردنه؟؟

1 ❤️

904934
2020-08-02 04:01:14 +0430 +0430

Z.f ریدی

1 ❤️

904935
2020-08-02 04:06:11 +0430 +0430

در کل قشنگ بود و لایک

1 ❤️

904957
2020-08-02 08:25:57 +0430 +0430

همیشه مخالف اعتقادات مذهبی سفت و سخت خشک بودم، و همینطور هم که پیداس با اینکه این داستان یه فانتزی و ساخته ذهن بوده ولی شما نگاه کنید ببینید ساخته یه زن چادری چیه یعنی یه چیزی ته ذهنش بهش میگفت: خوبه حالا یه سکس هم با شوهر خواهرم بکنیم !!!
داستان زیبا بود و با ظرافت ولی کصشعر

1 ❤️

904962
2020-08-02 08:46:53 +0430 +0430

من امروز پر از سوالم!
چرا همه ی مردا فانتزی اینو دارن که با خواهر زنشون رابطه داشته باشن؟!چراااااا؟!

1 ❤️

904974
2020-08-02 09:10:11 +0430 +0430

سلام، وقت شما به خیر
سارا هستم
من یک مشکلی برام پیش اومده، ممنون میشم اگه میتونید کمکم کنید.
من الان داشتم چت میکردم که یکهو عنم گرفت، چون چتم مهم بود تنبلیم اومد برم برینم ، عن ازم زور شد ریخت رو فرش.
الان فرش انی شده ، نمیدونم چیکارش کنم.
میشه لطفا تشریف بیارید برام بشوریدش؟
مرسی

1 ❤️

904982
2020-08-02 09:33:41 +0430 +0430

خیار سرد رو‌ گذاشتی زیر آب داغ که گرم بشه؟خب نوشمک به اون سردی رو چیکار میکردی؟کون داغه نوشمک سرده نمیگی یهو کونت ترک ورمیداره؟😁
حالا اینا به کنار تو اون تاریکی شل شدن و سفت شدن کیر سلیم رو چجوری تشخیص میدادی؟
اها یادم رفت بگم،همیشه وقتی خیار میکنی تو کونت مواظب باش تا ته نره چون اگه کامل بره تو در آوردنش سخته دردسر میشه برات
یه لحظه تو داستان فکر کردم داری باهامون سکس چت میکنی خیلی حال کردم دمت گرم😁
در کل قصد نقد کردن نداشتم این نکته ها باحال بود دوست داشتم بگم
نه لایک نه دیس

2 ❤️

904990
2020-08-02 10:14:04 +0430 +0430

پری چرا خیار بیا این کیر کلفت مخصوص معلم های گرامی می باشد لطفا به من پیام بده

1 ❤️

905010
2020-08-02 11:18:40 +0430 +0430

خیلی احمقانه بود…خیلی…
کلا معلم ها رو بردی زیر سوال…
اگه واقعی نیست قرارم نیست ابلهانه باشه…
حالم بهم خورد…
کسی توی این خراب شده پیدا نمی شه دو خط درست و درمون بنویسه؟؟

2 ❤️

905015
2020-08-02 11:46:10 +0430 +0430

واقعا اگه این تگ دنباله‌دار اون بالا نبود با پشماش فرو می‌رفت بهمون! غرض از تگ زدن مشخص شدن موضوع داستانه نه اینکه یه قسمتیه یا بیشتر.

0 ❤️

905025
2020-08-02 13:25:03 +0430 +0430

کس‌تو دستکاری می‌کردی؟ مگه سرباتری پژو جی‌ال‌ایکسه؟

0 ❤️

905029
2020-08-02 13:34:02 +0430 +0430

مرسی از صداقتت:)

0 ❤️

905038
2020-08-02 14:22:36 +0430 +0430

خاطره غیر واقعی تعریف می کنی
دستتو بذار زمین

0 ❤️

905047
2020-08-02 15:16:12 +0430 +0430

قسمت دوم‌ خواهیم فهمید که تو چه کاره ی این وسط!😂😂😂

0 ❤️

905113
2020-08-02 23:56:25 +0430 +0430

داستانت تم واهداف منطقی وخوبی داشت وبه واقعیت شباهت داشت ادامشو لطفا میتونی داشته باشی هرچند افکار شهواتی شما اگه داستانت حقیقت داشته باشه درجهت مثبت وروشنی پیش نمیره تمایل سکس با شوهر خواهرت موضوع خوبی نیست ودیگر فعلا هیچی تا ببینیم وبخونیم ادامه داستانت چیا میگه

0 ❤️

905215
2020-08-03 02:03:03 +0430 +0430

نظزری ندارم خواهر مححبه ومذهبی !

0 ❤️

905417
2020-08-03 16:55:29 +0430 +0430

تو چیکاره بیدی،خوب معلومه دیگه جنده هستی اونم جنده کونی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom