من کردم توش یا اون؟

    همچنان داشتم تلنبه میزدم و انگار نه انگار باید ارضا شم. احساس میکردم جنده هه فرو کرد نه من.
    داشتم تو خونه با کیرو خایم ور میرفتم که رفیقم عطا زنگ زد گفت آرمان پایه ای یه حرکت نابی بزنیم؟
    گفتم بگو
    گفت بیا تلگرام بهت بگم.
    این رفیقمون تو کار برنامه نویسی و این کصوشراس . بزرگوار به نوعی پارانوئید (توهم توطعه) داره چون بیستوچهاری فکر میکنه اطلاعات دنبالشه و سیخ زده روش که ببرنش قزلحصار اعدامش کنن.فکر میکنه ‌پنتاگون و سی آی ای اومدن تو پی وی تلگرام این پیکنیک زدن ببینن این چه گوهی میخوره.
    بزرگوار بزرگترین لات بازیشم اینه که استوری میزاره که داره کد و دستور برنامه نویسی وارد میکنه.بگذریم حالا.
    نیم ساعت وی پی ان وصل کردمو رفتم دیدم دو تا پی ام گزاشته که بریم کص بکنیم.
    سه تا استیکر خنده فرستادمو و لبخند زدم چون فهمیدم از من کصخل ترم هست.
    یهو برگشت گفت که یه خاله گیر اوردم سمت جنت آباد.گفتم بکیرم.گفت کص میکنیم نفری صدو هشتاد.
    همون لحظه فکرم رفته بود سمت دیروز ک تولدم بودو دویست کادو گرفتم.
    گفتم کار جندهه درست یا نه عین کوکو سیبزمینی میوفته رو تخت ما باید اینور اونورش کنیم؟
    گفت خوبه میریم میبینیم.
    گفتم اوکی.قرار گزاشتیم فردا ساعت چهار بعدازظهر.از همون شبش پشمامو زدمو احساس میکردم دن بیلزارین شدم.
    فرداش رسیدو ما کصخلا با هزار امید و آرزو رفتیم سر قرار.
    فقط در این حد بگم که تو یه جای شهرک مانندی بودو و همون اولش خوردیم به یه کصخولی که گیر داده بود مادرم مریضه و منم تشنجای صرئی دارم.اومدم بگم بکیرم که یادم افتاد داییم هم صرع داشت و سر همین جریان پشت رول یروز داشته رانندگی میکرده سمت جاده قدیم تهران کرج.یهو تشنج میکنه و میره تو کص و کون جاده.دلم سوختو گفتم باشه و یه پونصدی بهش دادم.(احساس ولخرجی بهم دست داد).
    یهو برگشت گفت:داداش صرع دارم کصخول نیستم ک.بعد نیم ساعت خایمالی راضی شد بریم دم یه عابر بانک باسش بیست بکشیم.دقیقا همون لحظه گوشیش زنگ خورد در اورد جواب بده .دیدم گوشیش آیفونه.پشمامون کز خورد.تا برگشت ما هم سریع شروع کردیم دوییدن دیدیم مادرجنده مثه آمبولانس داره داد میزنه که اینا بیست تومن ازم کش رفتن.(تیپ ما هم به دزدا میخورد .من یه پیرهن مردونه تنگ پوشیده بودم شده بودم عین گیا.عطا هم یه شلوار بگ پوشیده بود ک انقد گشاد بود شده بود عین اینایی که میان تلویزیون تبلیغای لاغری میکنن با شلوارای زمان چاقیشون.)یهو دیدیم تو اوج خلوتی یهو ملت عین مورو ملخ ریختن دنبالمون.شده بودیم عین این وانتا که تو عاشورا طاسوعا قیمه نذری میارن ملت میوفتن دنبالشون.ما دیدیم اینا خسته نمیشن.عین گارد جاویدان بودن.اونقدری که دوییدن دنبال ما با اسنپ پنجاه تومن میشد اینا دنبال بیست تومن اون خارکسده بودن.خلاصه وایستادیم توضیح بدیم دیدیم شروع کردن به چک زدن و کصکش جاکش کردن ما.یکیم اون وسط فاز کانر گرفته بود.بگذریم که مجبورمون کردن از اون مادرجنده عذرخواهی کنیمو چهل تومنم اضافی ازمون گرفتن.
    اینم شد دشت اول.
    بلخره با کلی تأخیر رفتیم از اونجا.یه دربست گرفتیم جلو جنده خونه هه.خلاصه که تو ماشین راننده هه کل مسئولینو اورد رو داشبورد و کصکش جاکششون کرد.با یه سردرد ناشی از کص هایی که راننده گفت رسیدیم جلو یه شهرم.راننده گفت اینجاس باید خودتون پلاکو پیدا کنید.
    بیست تومنم ازمون گرفت و جوری گاز داد که خایه های پل واکر جفت شد اون صحنه.رفت زن جندشو بکنه فکر کنم.
    رفتیم تو شهرک مثه بچگیا که تو حیاط پشت دستشویی دنبال گنج میگشتیم.بلخره پیدا کردیمش.جلو بلوک یکی دو جین پسر هم سنوسال خودمون نشسته بودن تا مارو دیدن زدن زیر خنده.منو عطا هم که میدونستیم اگه شاخ بازی در بیاریم کونمونو کپه میکنن کابلو گرفتیم رفتیم زنگ خونرو زدیم.یه صدای کصشری گفت چیه.رفیقم گفت عاطائم رفیق علیرضا.گفت بیاید بالا طبقه سوم.درو که باز کردم من خایه کردم.
    خایه هام پاپیون شده بود تو گلوم که اینا الان ایدز دارنو بگا میریم.یا مأمورا میان بگا میریم.یا دعوامون میشه بگا میریم.کلن بگا میریم.رفتیم تو دیدیم یه خونه شصت متریه که چهار نفر با خود خاله هه نشستن توش.سلام علیک کردیم و یک از دخترا پاشد برامون چایی اورد‌.
    آخرین باری که یکی برام چایی اورد و منو به پشمش حساب کرد زید داداشم بود که رفتیم خواستگاریش.بابام انقد آدم اورده بود با خودش که دختره چهل دقیقه داشت چایی پخش میکرد.چایی نفر آخرو که اورد همه دست زدیم.
    خلاصه نشستیم تا خود جنده ی مدنظرمون اومد.
    رفیقم گفت همینه .گفتم اوکی.
    خاله هه گفت سیصدوشصت تومنو بدید .شروع کنید‌ برید تو اتاق.ما هم اومدیم دم در پولامونو بشمریم دیدیم هشتاد تومن کمه.یادمون افتاد بیست تومن پول اون گداعه شد با چهل تومن خایه مالیش بیست تومنم پول اون تاکسیه.
    عطا خاله هرو کشید کنار گفت بهش جریانو.اونم گفت ایرادی نداره که یکی دیگه ارزونتر داریم شما با اون حال کنید.
    ما هم پشمامون ریخت گفتیم ایول چه کصی بزنیم به کمر.
    یهو با گوشیش زنگ زد به یکی به اسم منیر.
    یکی یهو در زد.پشمامون ریخت که حاجی طرف با اسکای پکم میومد انقد سریع نمیرسید.
    در باز شد یه پیرزن با پوست سیاه اومد تو.
    ما همینجوری دهنمون باز بود و خایه کرده بودیم‌.طرف چیزی تو مایه های اوپرا وینفری بود.همونقدر زشت و خیکی و بدترکیب.
    گفت همینان؟ خاله گفت آره شروع کنید.خاله با سه نفر دیگه که تو بودن رفتن بیرون. درم قفل کردن!!!
    پیرزنه یه خالکوبی با کیفیت پایین در حد ۲۴۰ پیکسل رو دستش بود که نوشته بود رعنا.فهمیدم که اسم واقعیش منیر نیست و رعناعه.
    بلخره قرار بر این شد که من اول بکنم و بعدش عطا خان.عطا که کارد میزدی خونش درنمیومد.منم جوری نگاش نگاه کردم که بهش فهموندم کیرم تو اون نقشت و جنده پیدا کردنت.
    خلاصه منو پیرزنه رفتیم تو اتاق.من مثه کاکتوس یه گوشه وایستاده بودم میدیدم که هر گوشه از بدنش تکون میخورد یه غضروفش میشکستو صدا میداد.میترسیدم وسط سکس یهو با اون دنیا Match making کنه.
    خلاصه لباساشو دراورد شبیه یه کوفته قلقلی بود.کصش از کله من بیشتر مو داشت.
    بزرگوار کلن رضایت مشتری به پشمش بود.
    برگشت گفت میخوای از رو لباس بکنی؟ دربیار دیگه خب.
    یه کاندومم از زیر تخت برداشت داد بهم.
    با قلبی آکنده از کیرشدگی لباسامو دراوردم گفت سریع سیخ کن.فکر میکرد مرلینم جادو میکنم.از شانس گوه ما همیشه من کیرم سیخ بودو به نوعی دائم الشق بودم.حالا این دفعه کیرم شده بود پاستیل هاریبو.
    خلاصه با هزار التماس و مالش کیر (مثه خرس گریزلی خودتون تصور کنید.)سیخ کردیم .اومد داگی شد.اومدم پشتش حدودا نیم ساعت داشتم میگشتم سوراخ کصشو پیدا کنم.پیدا شد سوراخش.یچیز تو مایه های سیاهچاله تازه کشف شده بود.کردیم توش دیدم خودمم دارم کشیده میشم توش.
    میرسیم به اول داستان.ده دقیقه داشتم تنمله میزدم انگار نه انگار که باید ارضا شم.احساس میکردم جنده هه کرده تو کونم.یهو بعد دقیقه برگشت زد در کون خودشو گفت حال میکنی داری کص مفتی میکنیا...
    انقد کصش گشاد بود که هیچی حس نمیکرد داشت با نخ تشک ور میرفت.


    گفتم آره کیری دارم حال میکنم.اومدم خودمو مثه فیلم سوپرا کش و قوس دادم شدم مثه گربه ها.بلخره دستم رسید به سینش و اومدم بمالمش که دیدم ممه هاش مثه پوست خایه شله و مثه تناب اینور اونور میشه.
    اومدم موهاشو بکشم که چند تا از موهاش تو دستم موند و کنده شد.


    بله انقد پیر بود که موهاش ریزش داشت.چندشم شد اومدم خودمو جمع کنم که زانوم لیز خورد افتادم زمین.
    اومدم پشتش دوباره شروع کردم
    یهو عطا از بیرون داد زد آرمان داداش نفت نمیخوای دربیاری ک نوبت منه.
    پشمام ریخته بود که باسه این کص کیری داره هول میزنه.
    برگشتم جوابشو بدم که یهو یه بوی عن فضا رو متشنج کرد.کیفیت نمای اتاق از 4k شد SD.
    درست حدس زدید گوزیده بود.قشنگ میشد بوی کبابو احساس کرد.
    فکر کنم یادش رفته بود یکی ترک موتور اون پشت نشسته...
    گذشتم و گذشت دیدم کیرم داره میخوابه بهش گفتم بقیشو ساک بزن.گفت مگه جندتم؟
    بعد اینکه دید من کیرم رو به افول گزاشته کرد تو دهنش و بعد چند دقیقه آبم اومد.بگذریم که دهنش انقد گشاد بود که کل کیرمو یجا کرد تو دهنش.
    بعدش که تموم شد بدو بدو کون برهنه دوییدم بیرون به عطا گفتم یالا پهلوون نوبت خودته.
    جوری حسه خوبی داشتم که تموم شد که از حس بعد جلسه کنکورم بهتر بود.
    عطا رفت تو و شروع کرده بود که یادم افتاد جورابمو جا گزاشتم تو اتاق .
    اصلنم یادم نبود میتونم صبر کنم کارشون تموم شه بعد برم تو.
    مثه خر عرعر کنان رفتم تو که جورابمو بردارم دیدم عطا مثه خری که بهش تی تاپ دادن ذوق کرده.پیرزنه داشت باسش ساک میزد.
    یادم رفت بهتون بگم که کمتر از پنج تا دندون داشت.
    عطا یهو برگشت داد زد کصکش اینجا چه گوهی میخوری‌.
    یهو ریدم به خودم.
    پیرزنه برگشت گفت اشکال نداره بردار برو بیرون .وقتمو گرفتید.
    طلبکارم شده بود
    داشتم میومدم بیرون یکم لای درو باز گزاشتم ببینم عطا چجوری میخواد ارضا شه.
    دیدم هی داره نگاه میکنه و تعجب میکنه.
    حق داشت چون کص زن اصلن داغی دلچسبی نداشت انگار تو لوله پولیکا میکنی.


    یهو برگشت گفت حاج خانوم شوفاژو روشن کن داخل سرده.
    پیرزنه شاکی شد برگشت صاف گزاشت زیر گوش عطا.جوری زد عطا مغزش برگشت تنظیمات کارخانه.
    یهو پیرزنه پاشدگوشیشو برداشت زنگ زد گفت میثم بیا پایین ببین این کونیا چین میگن.دندوناش انق کم بود کونیا رو غلیظ تلفظ کرد.
    عطا یهو برگشت گفت آرمان بدو بدو میثم بالاخواه ایناس.منم مثه یوسین بولت شروع کردم دوییدن.انقد خونه کوچیک بود که بعد دوقدم رسیدم به در.
    اومدم باز کنم دیدم در قفله عطا رسید به من گفت بازش کن دیگه‌.گفتم با کیرم باز کنم قفله در.
    کلن یادم رفته بود در قفله.یهو یکی ازون ور کلید انداخت اومد تو که پیرزنه گفت کوصکشا منو مسخره میکنید؟
    (تلفظ صحیحش کصکشه میدونم ولی خب این کصخل دندون نداشت دیگه کوصکش تلفظ کرد.)
    خاله هه اومد تو و باسش همه چیو گفتیم .گفت برید حالا تا میثم نیومده.گفتیم ایول بابا عجب آدم مهربونی.
    با کلی مکافات اومدیم بیرون ک دیدیم اون پسرا همچنان داشتن بهمون میخندیدن...
    تمام.........


    (اولین خاطرم بود که امیدوارم خوشتون اومده باشه .اگه لایکا و کامنتا خوب باشه بازم از این بگاییامون باستون میگم)


    نوشته: الف

  • 58

  • 16




  • نظرات:
    •   @shab
    • 1 هفته،4 روز
      • 6

    • به خشکی شانس قصد داشتم امشب زیر همه داستانها کامنت بدم اما همه یا عاشقی بودن یکی هم فتیش داشت اینم که این بود. دست از پا درازتر میرم بتمرگم. یه چیز بنویسید بشه نظر داد


    •   jerard96
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • از تو کسخلتر ادمین سایته ک جفنگیات تورو اپ میکنه


    •   FLYMAN
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • جالب بود
      به دروغ و راستش کاری ندارم اما طنز رو خوب دستمایه داستانت کردی


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،4 روز
      • 11

    • بیخیال داداش نصف داستانت رو خوندم انقدر احساس بامزه بودن بهت دست داده بود که کل داستان غلط املایی بود و باید مترجم میاوردم بقیش رو واسم ترجمه کنه.چون پول نداشتم واسه مترجم قیده خوندن داستانت رو زدم و اومدم دیسلایک رو تقدیمت کردم.
      خیلی بامزه ای تو پسرررر.
      فقط لطف کن دیگه ننویس.
      فکر کنم از اونایی هستی که رفیقاشون الکی بهشون جو میدن تو خیلی بانمکی و از این شررر و ورا ازت میکنن.
      موفق باشی؛


    •   Vashkin
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • خندیدم


    •   shahx-1
    • 1 هفته،4 روز
      • 14

    • یه لطفی به قلم ادبیات اصلا خود بشریت بکن دیگه هرگز ننویس!! (dash)


    •   Oberyn.Martell
    • 1 هفته،4 روز
      • 11

    • یه کسشر با نمک . همین . حاجی شانس آوردی به میثم نخوردی . یه کونم اونجا پیاده میشدی دیگه کلکسیونت کامل بود .
      موفق باشی
      بعدی


    •   lovely_grl
    • 1 هفته،4 روز
      • 12

    • تو الان ب کل برنامه نویسا اهانت کردی.. وامصیبتا وااسلاما به ولله اگر از این مصیبت خون گریه کنیم بازهم کم است


    •   arminfitness
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • چابهار


    •   Zhazha
    • 1 هفته،4 روز
      • 11

    • خوب بود، لبخند به لبمون آورد، لایک میکنیم باشد که رستگار شوید.


    •   12345Ahhhh
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • خیلی خوب بود لامصب جا این ک کیرم راست شه فقط خندیدم


    •   Kosdat
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • اخه چرا باید پشماتونو بزنید بعد برید پیش جنده جنده پولشو میگیره کار به پشم نداره کس کشا کیریا


    •   Mahsa_golden_girl
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • خیلی باحال بود (clap) باریک


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،4 روز
      • 6

    • طنزش ملایم بود حرفه ای نبود.
      یه جاهاییش کشدار بود به جای کشش داشتن.
      ولی لبخند به لبم اورد .شاد شدیم.
      شاد باشی.


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • حتما توی نضری که دیشب خوردی خیلی نمک داشته برای همین احساس بانمکی کردی، گفتی چه جایی بهتر از سایت شهوانی که این تا کمی نمک بریزی!
      اما گلم ریدی.


    •   سعید تبریزی
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • خیار لازمه واسه نمکدون
      مگه نه


    •   nima_rahnama
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • بازم باسمون! بنویس خوب بود


    •   royaei
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • تا حدودی خوب بود ؛
      سعی داشتی یه جورایی طنز بنویسی ولی خوب نتونستی اینکار رو انجام بدی ؛
      باید بیشتر بنویسی تا روان تر بنویسی ؛
      یکم خنده دار بود ولی نه تا اون حد که داستانت موفق باشه ؛
      موفق باشی


    •   Sexybreasts
    • 1 هفته،4 روز
      • 5

    • daStant enqdr maskhre bod k fqt mikhndidm (rolling)
      liKe (rose)
      vaLi dg nnVis
      mRc (biggrin)


    •   Mr.poori
    • 1 هفته،4 روز
      • 4

    • خوب بود روحم شاد شد از بس خندیدم فقط کاش اون تیکه بوشو نمیگفتی خاطرات بدی زنده شد لامصب (biggrin)


    •   Adtenos35
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • کس مشنگیا...


    •   Dash kir
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • استعدادت تو حلقم
      در کل خوب بود خنده بر لبانمان جاری شد (drooling)


    •   kokarostam
    • 1 هفته،4 روز
      • 8

    • بد نبود


      طنز بود ولی خیلی بامزه نبود. بعضی جاهاش خوب بود. بیش از حد تخیلی بود، در کل دیگه ننویس مگر اینکه به واقعیت نزدیکتر باشه. هم لایک دادم و هم دیس‌لایک


      ها کـُ‌کا


    •   aminkinghentai
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • جالب بود بیا اینم لایک


    •   19861
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • عالی بود خیلی خندیدم، بازم بنویس


    •   لیلی45
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • به نظر من که خیلی باحال بود
      من زیاد اهل داستان خوندن نیستم چون اکثرا مسخره هستن


      ولی این عالی بود و یکی از طنزهای عالی بود


      مقسی


    •   MasihaaAryan
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • خیلی باحال بود.
      لایک


    •   SSAa699
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • بنظر منکه خنده دار بود و جالب .. (rolling) . (rolling)


    •   Majid766
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • کس کش لهجه قمی توی نوشته بیداد میکرد با لهجه نوشتی ?


    •   fazi20
    • 1 هفته،3 روز
      • 4

    • امشب مفهوم کصنمکو فهمیدم مرسی :) موفق باشی


    •   آقای_عزیز
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • باز بنویس ریدم از خنده


    •   Hooman.esf.60
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • فقط اون جاش که. گفتی با اون دنیا match making می‌کرد خندیدم
      زحمت کشیدی دستت درد نکن
      می لایکیم
      استعداد و سواد نوشتن داری فقط دل به کار نمیدی، اگه یه وقت خدای نکرده دوباره زد به سرت خاطره بنگاری قبل ارسال یه ادیت بزن تو رگ، فقط بپا تو رگ گوزت نزنی مثل این یکی فضای WC را مجسم نکنه در خوانندگان


    •   stone sour
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • ممد


    •   kirkhoshform
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • ايولا منم ازين کس کيريا کردم دو سه بار


    •   مهندس۲۰
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • دمت گرم تابحال انقدر نخندیده بودم


    •   Elfi_topoli
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • دمت گرم خیییییلی خندیدم


    •   SexyMind
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • کاری به نگارشت ندارم... خندیدن حسابی...همین کافیه برای یه نوشته طنز...دمت گرم


    •   Nikolfidas
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • همین که خریتتو به داستان کشیدی که ما بخندیم و برینیم بهت خوب بود بازم بنویس که ما بخندیم و برینیم بهت افرین کسخل باید برقصه کسخل باید برقصه خارکسده ۱۸۰ واسه کس پولی جا.کش ننه ۱۰ میدادی تو ماشین واست ساک میزنن


    •   bn1380
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • دهنت سرویس اینقد خندیدم از پشت افتادم زمین نگارشت خییییلی خوبه اگه غلط املایی نداشته باشی که کلا بیست میشی لایک ۳۵ نوش جونت


    •   AmirHR_80
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • خوب بود.


    •   mac-c73
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • حاجی جدی طنزش خوب بود


    •   koskholkir.koloft
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • دهنت انقدر خندیدم دارم بالا میارم


    •   allforsex
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خوب دمت گرم.
      از لحاظ طنز بودن خیلی خوب بود.
      اگه غلط املایی کمتر میداشتی بهتر هم میشد.
      بازم بنویس برامون.
      لایک 45 برای شما.
      ایشالا دیگه اینطوری پیش نیاد.


    •   nilajooni
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • وای اونجا ک گفتی دست زدین خیلی خوب بود
      بعد اون دیگه خنده هام بیشتر شد


      افرین خیلی خوب بود ادامه بده


    •   31Amiram
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • دمت گرم خیلی خندیدم
      کیری شانسی


    •   _Azi_
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • جالب بود


    •   _tutfrngi_
    • 5 روز
      • 0

    • اون قدرم بد نبود که بهت توهین شد:|دوستان شهوانی ارث باباتون نیست سندم ندادن بهتون که اگه چند وقته اینجایید ب اونایی ک تاره اومدن بخندید و کصشر بگید،شل کنید که اینجا خبری نیست براتون.لایک۵۴


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو