من یک جقی ام

    1398/8/14

    چکیده ای مختصر از 80% داستان های این سایت


    ماه پیش بود که خونمون رو عوض کردیم و اومدیم قسمت بالاتری از شهر تا به بقیه فامیل نزدیک تر باشیم، خونه ی ما تا خونه ی داییم یک کوچه فاصله داشت و از اونجا که همه به من اعتماد دارن و روی من خیلی حساب می کنن اکثر کارهای خونواده رو دوش من افتاد، یک روز ظهر زن داییم زنگ زد و به مامانم گفت کامپیوتر خونه خراب شده، مامانم گوشی رو داد به من و با راهنمایی های من نتونست درستش کنه قرار شد خودم برم خونه و ایرادش رو رفع کنم، اولش یکم غر زدم ولی مامانم گفت اشکال نداره برو زن داییت گناه داره، لباس پوشیدم و رفتم، زنگ زدم درو باز کرد، رفتم بالا در واحد رو از قبل باز کرده بود، داخل که شدم یهو زنداییم با یه تاپ که یقش باز بود و دامن اومد جلو و دست داد، من جا خوردم و کیرم شروع به حرکت کرد. بعد احوالپرسی رفتم تو اتاق که کامپیوتر رو درست کنم ، مشغول ور رفتن بودم که زنداییم با یک لیوان شربت اومد تو و پرسید درست نشد که گفتم چرا الان اکی شد. صندلی آورد کنارم نشست و من همش سینه هاشو که خیلی بزرگ بود و داشت تاپشو جر میداد رو دید میزدم که یهو زد به شونمو با خنده گفت سیر نشدی ؟ من یکم سرخ شدم گفتم ببخشید آخه خیلی بزرگه خوش به حال دایی، زنداییم یهو زد زیر گریه و خودشو انداخت تو بغلم، منم بغلش کردمو گفتم چی شده ؟ اتفاقی افتاده؟ گفت نه داییت خیلی سرده، اصلا به فکر من نیست و شاید ماهی یک بار سکس کنه و اونم فقط خودش ارضا میشه، با حرفاش حشری شدم، یکم باهاش حرف زدم که یهو کیرمو گرفت و گفت خیلی وقته که منتظر این فرصت بودم امروز کامپیوتر رو بهونه کردم تا بیای اینجا. من شوکه شده بودم و اصلا تو فکر سکس با زنداییم نبودم که تا بخودم اومدم دیدم کیرمو درآورده و داره واسم ساک میزنه، دیگه حالم دست خودم نبود و انداختمش رو تخت و لختش کردم، شروع کردم به خوردن سینه های بزرگ و سفیدش. حسابی حشری شده بود و جیغ می کشیدو می گفت کیرتو میخوام، بزارش تو کسم، شورتش خیس خیس شده بود، شروع کردم به کردنش که چشمم به سوراخ کونش افتاد، انگشتمو مالیدم رو سوراخش که گفت وای نه ، چه کار می کنی، از کون نه، توجهی نکردم و چند تا تف انداختم رو سوراخش و کیرمو تا خایه کردم تو کون زنداییم، اولش جیغ کشید و خواست از زیرم فرار کنه از شونه هاش گرفتم. جا که باز کرد شروع به تلمبه زدن کردم و اونم داشت حال می کرد که با لرزیدنش فهمیدم ارضا شده منم چند دقیقه بعد آبمو تو کونش خالی کردم و تو همون حالت روش افتادم. ساعتو نگاه کردم خیلی دیر شده بود ، سریع لباس پوشیدم برم که زنداییم ازم تشکر کرد و گفت خیلی وقت بود اینطوری حال نکرده بودم، منم بوسش کردمو اومدم بیرون. یکم عذاب وجدان داشتم که چرا اینکارو کردم، یه نخ سیگار روشن کردم و قدم میزدم که گوشیم زنگ خورد، عمم بود، گفت برم خونش با پریسا دختر عمم ریاضی کار کنم، چون درس من همیشه خوب بود و تو مدرسه و دانشگاه همیشه شاگرد اول بودم، رفتم اونجا، شوهر عمم سر کار بود عمم واسم میوه و شربت آورد و یکم صحبت کردیم که پریسا به شوخی گفت عید دیدنی که نیومدی، اومدی با من ریاضی کار کنی، رفتیم تو اتاق و بعد نیم ساعت پریسا یهو گفت میشه اونجاتو ببینم، من شوکه شدم، گفتم واسه چی؟ گفت دوستام همیشه از اونجای دوست پسراشون می گن، منم کنجکاو شدم و فقط به تو اعتماد دارم، گفتم باشه و کیرمو بیرون آوردم، از بزرگیش جا خورد، گرفتش تو دستش گفتم بخوای میتونی بخوریش، اونم شروع کرد به ساک زدن و تمام آبمو تو دهنش خالی کردم و چون نمی تونست بره بیرون مجبور شد همشو قورت بده، گفتم خوشمزه بود گفت خیلی. چند دقیقه بعد عمم اومد تو و گفت پریسا کلاس زبانت دیر میشه، حاضر شو برو، پریسا رفت و منم میخواستم برم که عمم گفت هفته پیش خورده زمین و دکتر بهش پماد داده که بماله به پاهاش، با اکراه پمادو ازش گرفتم، رو تخت دراز کشید و منم شروع کردم مالیدن پماد، چند دقیقه بعد چشماشو بسته بود و لبشو گاز می گرفت، دامنشو بالاتر برد و گفت همه جا رو خوب پماد بمال، دستم تا زیر کونش میرفت که گفت آره همونجا خیلی درد می کنه، دوباره راست کردم ، گفتم اینطوری نمیشه لباست کثیف میشه که دامنشو کامل از پاش درآورد گفت راحت باش همه جامو پماد بزن، دستمو از زیر شورتش داخل بردم که آهی کشید همونجا آبم میخواست بپاشه بیرون، بلند شدم و شلوارمو درآوردم و کیرمو گذاشتم تو دهنش ، چنان ساک میزد که کیرمو میخواست از جاش بکنه، بلند شدم رفتم پشتش و کسو کونشو گاییدم و آبمو ریختم رو صورتش. عمم که ارضا نشده بود گفت کسمو بخور تا منم ارضا شم ، شروع کردم لیسیدن کسش که سرمو فشار داد به کسش و ارضا شد، منو گرفت تو بغلش و بوسم می کرد.
    لباس پوشیدم و به سمت خونه میرفتم که تو راه زن همسایه طبقه بالا مدیر ساختمون رو دیدم، منو دید شناخت گفتم دارم میرم سمت خونه اگه شما هم میری خونه برسونمتون که قبول کرد، تو راه گفت شما از ماهواره سر در میاری؟ جا خوردم بهشون نمی خورد ماهواره داشته باشن آخه خیلی مذهبی بودن و خودشم چادری و کاملا پوشیده بود، گفتم آره، مشکلی چیه ؟ گفت تازه گرفتیم نحوه ی کارکردنشو میخوام بهم یاد بدین.
    گفتم باشه هر موقع شوهرتون اومد صدام کنید بیام بهتون بگم که پرید تو حرفم که نه نمیخوام شوهرم بفهمه، میخوام فقط به خودم بگی، گفتم باشه، رسیدیم خونه و رفتم تو خونشون، خیلی ساده و معمولی بود، نشستم پای تلویزیون و روشنش کردم که یهو با دیدن زن همسایه شاخ درآوردم، سر لخت با یک شلوار تنگ و آستین حلقه از اتاق اومد بیرون ، منو که دید گفت چیه؟ به من نمیخوره اینطوری لباس بپوشم ؟ گفتم راستش چرا ولی شوکه شدم، خندید اومد کنارم نشست گفت حاج آقا خودش هزار تا صیغه ای داره اصلا به من نمیرسه، منم مجبورم باید تحمل کنم، الان یک ساله سکس نداشتم و از روزی که شما اومدین اینجا عاشقت شدم و واست نقشه کشیدم که بیارمت خونه، الان هم تا تو یه کانال سکسی بیاری منم برم شربت درست کنم بخوری که جیگرت حال بیاد.گشتم یه کانال خوب پیدا کردم که نسرین اومد، شربتو گذاشت رو میز و نشست رو پام، کیرم کم کم داشت راست میشد و نسرین حسش کردو گفت، جونم بالاخره یه تکونی خورد. لبشو چسبوند به لبمو گفت تو امروز مال منی، لباس های منو درآورد و شروع کرد به خوردن لبام و رفت سمت کیرم، تا کیرمو دید چشماش گرد شدو گفت جون این دیگه چیه؟ چرا اینقدر بزرگه؟ شروع کرد به خوردن کیرم، یک ساعتی اونجا بودم و حسابی از کس و کون کردمش، تو کسش تلمبه میزدم که گوشیم زنگ خورد توجه ای نکردم، آبم داشت میومد که گفتم کجا بریزم گفت بریز تو کسم، آبمو تا قطره ی آخر تو کسش خالی کردم، چند دقیقه بعد بلند شدم گوشیمو چک کردم دیدم مامانم بوده زنگ زده، باهاش تماس گرفتم که پرسید کجایی و کی میای، یکم مشکوک سوال می کرد و منم پیچوندمش، ذهنم درگیر این بود که چرا آمار منو گرفت ، نسرین کلی تشکر کرد و ازم قول گرفت که بازم بکنمش، لباس پوشیدم و رفتم سمت خونه ی خودمون، یواش کلید انداختم رفتم تو، از توی حموم صدای آب میومد مامانم حموم بود ، رفتم سمت آشپزخونه که واسه گوشی مامان پیام اومد، برداشتم و با خوندن پیام شاخ درآوردم، یه شماره ناشناس نوشته بود که سفید برفی من از حموم اومدی بیرون یا نه ؟ زود جواب بده که کیرم حسابی تشنه ی کسته.
    میخواستم برم تو حموم و مامانمو بکشم، اما کنجکاو بودم که این پیام از طرف کیه، صدای آب که قطع شد سریع رفتم تو اتاق و تو کمد مخفی شدم، گوشیمو سایلنت کردم و یه پیام دادم به مامانم که من شب میام، از لای کمد قشنگ میشد اتاقو دید و دعا میکردم که مامانم یه وقت در کمدو باز نکنه، چند دقیقه ای گذشت که مامانم با یک حوله دور کمرش از حموم اومد بیرون واسه اولین بار بود که لخت میدیدمش، کیرم شروع به حرکت کردن کرد، رفت سمت گوشیش و تماس گرفت، امیر جون من از حموم اومدم، زود بیا که تا شب وقت داریم. اومد تو اتاق حوله رو باز کرد و نشست جلو آیینه که آرایش کنه، واسه اولین بار داشتم اون کون گنده و سینه های خوشگلشو میدیدم، هم غیرتی شده بودم هم حشری، آرایش کرد و یه لباس سکسی پوشید، با صدای در سریع بلند شد و رفت که بازش کنه، وقتی اومدن تو اتاق باورم نمی شد، امیر مستاجر واحد کناری ما بود و یک پسر مجرد و خوشتیپ، لب تو لب هم بودن و حسابی قربون صدقه ی مامانم میرفت و از کونش تعریف می کرد، به خودم اومدم و دیدم با گاییده شدن مامانم دارم جق میزنم و سه بار آبم اومد، مامانمو از کون کردو آبشو ریخت تو دهنش، وقتی رفت از خونه بیرون دوباره مامانم رفت حموم، منم که سه بار ارضا شده بودم حسابی عذاب وجدان داشتم و خیلی آروم از خونه زدم بیرون، تو راه به کیوان دوستم زنگ زدم و گفت خونه است، رفتم پیشش که ازم پرسید چرا ناراحتی، منم پیچوندمش که گفت بازی جدید فیفا رو گرفته بیا بازی کنیم تا از این حال در بیای، رفتیم نشستیم پای بازی که یه بار من بردم یه بار اون، بازی سوم شد فینال که کیوان یهو گفت بازنده برای برنده ساک میزنه، منم قبول کردم و اون بازی رو تو پنالتی بهش باختم. دسته رو گذاشت زمین اومد رو به روم و گفت باختی باید یه شرط عمل کنی، راستش من قبلا خودمو انگشت می کردم یا خیار و بادمجون تو کونم می کردم بدم نمیومد کیرو هم امتحان کنم، واسه همین گفتم باشه و شلوارشو پایین کشیدم، کیوان انگار باور نمی کرد که میخوام واسش ساک بزنم، شورتشو هم کشیدم پایین و شروع کردم به ساک زدن، کیوان یه جونی گفتو سرمو از پشت گرفت و فشار داد، اوق زدم ، می گفت می دونستم کونی از این به بعد چاقال خودم میشی، کونت فقط ماله من، خب زود تر می گفتی کونی، بعد ساک زدن دمر خوابوندتم و حسابی از خجالت کونم درومد، یه بار آبشو تو کونم ریخت که مطمئن بشه کونیش شدم یه بار هم تو دهنم که مزشو دوست نداشتم ولی مجبورم کرد قورت بدم.
    چند ساعت اونجا بودم که همکلاسی قدیمم بالاخره کونمو گایید و تقریبا نصفه شب بود که رفتم سمت خونه، آروم درو باز کردم دیدم تلویزیون روشنه و خالم جلو تلویزیون خوابش برده، لباس عوض کردم و داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که چشمم افتاد به پای خاله، دامنش تا زیر کونش رفته بود بالا، چند لحظه نگاه کردم نتونستم جلو خودمو بگیرم ، رفتم متکا و پتو آوردم و با کمی فاصله کنارش خوابیدم، طوری که اگر کسی دید فکر کنه که منم پای تلویزیون بودم، دستمو آروم گذاشتم رو پای خاله ولی حرکت ندادم، قلبم هزار بار در ثانیه میزد، کمی ترسم کمتر شد و دستمو به سمت روناش حرکت دادم، خالم یه تکونی خورد که سریع دستمو برداشتم و خودمو به خواب زدم، خالم یهو چرخید و کونشو کرد سمت من، شک کردم که نکنه بیدار باشه ولی ریسک نکردم، دوباره دستمو گذاشتم رو روناش و به سمت لای پاش بردم، احساس کردم کمی رطوبت داره ، ترسم دیگه ریخته بود و داشتم می مالوندمش که یهو خالم برگشت و رو به شکم خوابید، مطمئن شدم بیداره واسه همین شورتشو کشیدم پایین و رفتم روش، کیرمو گذاشتم لای پاش و شروع کردم لاپایی زدن، کیرمو تنظیم کردم بکنم تو کسش که پاشو سفت بهم چسبوند، بی خیال شدم و آبمو ریختم لای پاش و رفتم تو اتاقم خوابیدم. صبح که بیدار شدم روم نمی شد بهش نگاه کنم و اونم اصلا به روم نیاورد.
    دو سال بعد من تو دانشگاه عاشق دختری شدم به اسم نیلوفر و باهاش ازدواج کردم، نیلوفر خیلی خوشگل بود با اندامی کاملا سکسی طوری که هر جا میرفتیم همه یا کونشو دید میزدن یا ممه هاشو، یه روز که واسه خرید رفته بودیم بازار من گوشیم زنگ خورد و مشغول صحبت بودم و از نیلوفر کمی فاصله گرفتم، تلفنم که تموم شد دیدم دو تا پسر از شلوغی استفاده کردن و هی خودشونو به نیلوفر می مالن، واسم جالب بود که چرا نیلوفر واکنشی نشون نمیداد، میخواستم برم یقشونو بگیرم که کنجکاو شدم ببینم چی میشه، یکی از پسر ها که خیلی هم خوشتیپ بود کاغذی به نیلوفر داد اونم گرفت و گذاشت تو کیفش. چند روز از اون اتفاق گذشت و متوجه رفتار های مشکوک نیلوفر و چت کردناش شدم، یک روز که خواب بود گوشیشو برداشتم و پیام هاشو خوندم، بله ، درست متوجه شده بودم، کلی پیام سکسی بود و سکس چت، یعنی زن من داشت بهم خیانت می کرد؟ تصمیم گرفتم امتحانش کنم و تو سکسامون بهش می گفتم دوست داشتی الان دو تا کیر همزمان پارت می کردن ؟ اوایل مخالفت می کرد و بعدش می گفت آره، منم کم کم خوشم اومده بود و دوست داشتم زنم زیر یکی غیر خودم باشه و این اتفاق هم افتاد و همون پسره که شمارشو به نیلوفر داده بود اومد و از خجالت زنم درومد .




    این نوشته چکیده ای از داستان های این سایت بود که متاسفانه روایت کننده ی اکثریت داستان ها نیز می باشد. برخی که چنان تکراریست که انگار فقط اسم ها تغییر کرده است.


    در اینجا منظور از " من " هر کسی میتونه باشه ، مخصوصا اکثر داستان نویس های این سایت که با تجسم، خیال، دروغ پردازی و در نهایت خود ارضایی سعی در آرام کردن گرایشات خاص جنسی خودشون دارند.


    نکات پر تکرار داستان ها مانند:
    این داستان کاملا واقعیه، اول از خودم بگم که من قدم ... و وزنم ... ، چند سال باشگاه کار کردم و بدن قشنگی دارم، شربت، کامپیوتر، ماهواره، شوهری که همیشه در داستان ها یا نیست، یا ماموریته و یا به شدت سرده، نزدیک بودن همه ی خونه های فامیل به هم، شوکه شدن, زن مدیر ساختمان که همیشه آماده ی سکسه، گرد شدن چشم و تعجب کردن از بزرگی کیر، اگه از داستان خوشتون اومد بگید ادامشو بنویسم، من باره اولمه که می نویسم اگه خوب نبود یا غلط املایی داشتم ببخشید، سکس طولانی و چندین بار ارضا شدن زن و در نهایت کلی تشکر کردن و یادآوری این نکته که هیچکی تا الان اینطوری نتونسته ارضاش کنه، خاله،عمه،زندایی، زن عمویی که همیشه خوابن و پتو یا دامنشون تا زیر کونشون همیشه بالا رفته و تا زمان ارضا شدن فاعل هرگز از خواب بیدار نمیشن، مخفی شدن در کمد، زیر زمین، اتاق، زیر پله و ... که هیج وقت کسی متوجهشون نمیشه و به تمام زوایای خونه دید داره، مالیده شدن در بازار و مترو طوری که طرف ارضا میشه ولی حتی یک نفر متوجه این موضوع نمیشه، سکس بسیار طولانی فاعل و بیش از دو بار ارضا شدن زن در سکس، ارتباط مستقیم درد و مالیدن پماد در سکس با محارم،
    و هزاران موضوعات تکراری دیگه که با بررسی مختصر و کوتاه بر داستان های این سایت کاملا واضح است.
    اینکه چرا اکثر داستان ها محارم، بستگان درجه یک و دو، همجنس گرایی، بی غیرتی و یا کیفیت پایین اکثر داستان ها از نظر نگارش با غلط های زیاد املایی است موضوع بحث ما نیست
    صحبت من نحوه ی چگونگی شکل گیری و ایده پردازی این داستان هاست.
    موضوعاتی که بطور یقین ذهن نویسندشو درگیر کرده و حتی با تصویر سازی در ذهنش موجب چندین بار خودارضایی نویسنده شده.


    سوالی که قطعا پاسخش نیاز به بررسی های جامع در حوزه های مختلف علمی و روانشناسی رو طلب می کنه.
    نوشته: هیستریک

  • 66

  • 6




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • الان سوال اینه که کاربرای این سایت که خودشون از بیکاری، روزا خاک به کون مورچه میکنن و شبا این داستانارو (خوب و بدش رو) میخونن، همگی هم یه پا شرلوک هلمزن، چه نیازی دارن به یه داستان دیگه ازین قبیله کسشریان، که از قضا خودشم میگه قطار کلیشه اس؟


    •   خوشگلخانم
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • لایک.بسیار بجا ومنطقی موافقم .


    •   Ado_Den_Haag
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • دمت گرم خیلی خندیدم کمدی کلاسیکیه داستانت برای خودش.


    •   Mr_gh99
    • 2 هفته،3 روز
      • 11

    • تا حدی تقصیر ادمین هم هست
      هر کونکونک بازی رو تگ گی میزنه فوری میزاره داستانایی میزاره که خر هم باورش نمیشه


    •   Aryo20
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • این شد تقریبا چکیده کل داستانها، مرسی


    •   SexyMind
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • اولش رو خوندم فکر کردم قبلا آپ شده داستان (biggrin)


    •   Prometheuss
    • 2 هفته،3 روز
      • 3

    • دوست عزیز طنز یه خورده حساسه ب نظرم،اگه یه حبه قند تو یه لیوان آب بندازی تا حدودی شیرینش میکنه ولی تو یه پارچ آب تاثیر چندانی نداره، شما خوب نوشتی ولی طولانی شد! نتونستم تموم کنم ولی لایک


    •   Gayaneh
    • 2 هفته،3 روز
      • 14

    • دمت گرم هیستریک (rose)

      فقط یه مشکل داشت داستانت،همه قواعد سکس رو رعایت کرده بودی مثل شربت ،لرزیدن و...
      فقط یه قاعده مهم که رعایت نشده بود:
      شورتشو که در میاری حتماً باید بگی
      واااای چی میدیدم
      من لایک دادم ولی امتیاز این مرحله رو از دست دادی (biggrin) (biggrin)


    •   عشقبازمست...
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • همه جقی ن تنها تو نیسی


    •   مردكوهستان
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • جالب بود


      حق با شماست


      بيشتر خاطرات و داستان ها رو بيان كردي


      به غير از چند نفر كه واقعا داستان و مطالب درست و حسابي ميزارن بقيه دقيقا همينجوري هست


      فقط گاهي اسم شهري رو ميارن كه جالب نيست


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،3 روز
      • 6

    • یادت رفت اولش بگی من خیلی خوشتیپ و خوشقیافم تا جایی که همه تو کفمن (biggrin) امتیاز این مرحله رو از دست دادی


    •   sasan-bi-mokh
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • الان شما هرچى جقى بوودو نونشو آجر كردى ولى اونا كونده پررو تشريف دارن و دوباره به داستان هاى كاملا واقعيشون خواهند....


    •   misMehrdad
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • وای ...نصف شبی مردم از خنده... روده بر شدم


    •   ElaHe_jw
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • خیلی عالی به نقش مهم و اسراتژیک شربت اشاره کردی. من خونه فک و فامیل هم بهت شربت میدن خندم میگیره


    •   احساس_صورتی
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خخخخ....عالی بود (preved)


    •   Arash_bushehri
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • اینو هرروز آپ دیت کن دیگه لازم نیست همه داستان ها رو بخونیم همینو می خونیم و تمام و امام خدا قوت دلاور خسته نباشی پهلوان (biggrin) ۸


    •   marjan_aydin
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • لایک 21
      با مزه بود ^_^


    •   kelke900
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • یادت رفت بنویسی کیرت 22 سانته و قطرش سه متر=))


    •   Winston991
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • عالی بود فقط قد 185 رو جا انداختی


    •   Caboos1
    • 2 هفته،3 روز
      • 9

    • یه چند جا جمله کم داشت
      مثلا زندایی باید میگفت وای چه کیر کلفتی از مال داییت کلفت تره و یا اونجا که کونه زن دایی رو هدف قرار داد باید زندایی میگفت وای نه من حتی به داییت از پشت ندادم تا حسه حسرت و کونسوزی سراغ خواننده بیاد
      زندایی باید هفت هشت بار ارضا میشد
      باید شب خونه ی عمه می موند
      باید عمه هم میگفت تو هم لباستو در بیار کثیف نشه وای چی میدیدم کس عمم جلوم بود
      شوهر زن باید عسلویه کار کنه بیست رو اونجا یه هفته مرخصی
      سعی کن از چی میدیدم زیاد استفاده کنی
      زن همسایه باید جمله معروفه ببینم چیکار میکنی یا ببینم چند مرده حلاجی رو حتما بگه
      راجع به گی نظری ندارم تا حالا تجربه نکردم
      صدای نفسای خاله وقتی داشت کسشو میمالید تندتر بشه بله خاله بیدار بود و حشری شده بود
      نیلوفر باید با اینکه دلش میخواسته بر میگشته و عصبانی به پسرا نگاه میکرده


    •   nasrin1980
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • واقعا همینه. همه داستانها دروغ هستن.و بسیار احمقانه


    •   SSAa699
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • دستت درد نکنه هیستریک جان
      اره واقعا همینطوره (rolling) (rolling)
      همه دخترا هم به پسرا میگن :
      زود باش زود باش جرم بده ،پارم کن ، نقطه حساس همه دخترا هم گردنشونه،همه پسر ا وقتی تو شب زفاف
      پرده دختری رو میزنن میگن ،خانم شدنت مبارک،همه هم وقتی سکس میکنن از لذت رو ابران .. (rolling) .
      خلاصه اینکه هر داستانی ارزش خوندن و کامنت گذاشتن نداره
      لایک
      24
      *تقدیم شد عزیزم


    •   LMNOP7
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • عالی بود!


    •   ali80xx
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • وااااااای عالی بود دهنت سرویس روده بر شدم از خنده


    •   فیتیش58
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • همیشه گفتم جلوی ی چیزی رو بزور بگیری از جای دیگه میزنه بیرون. زندگی تو ایران با این محدودیتها آخرش همین میشه. به امید ی روزی که بالاخره بفهمیم با ی تیکه پارچه(حجاب)نمیشه مدینه فاضله ساخت


    •   Gayaneh
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • میگم خوبه ایده نداری،اینطوری اومدی تا آخر اگر ایده داشتی چی میشد؟ار این ببعد داستانهای دوستتو بگیر خودت تمومش کن من که دوست داشتم (ok)


    •   Gayaneh
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • عه این چرا اینجا اومد این پست مال یه داستان دیگه بود (rolling)


    •   Bigbonnn63
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • اکثر کسانیکه اینجان اومدن با فانتزی هاشون خودشونو ارضا کنن ، وگرنه کسیکه تو دست و بالش دختر زیاد باشه ، اینجا چه کار میکنه آخه ، من میشناسم کسایی رو که دوست دختر زیاد دارن و اصلا اینجور سایت هارو نمیشناسن ، اراده میکنن ، دختر بالا پایین و چپ راست کردن


    •   omidario
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • آفرین


    •   samisamii
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • سگ تو روحت خیلی عالی بود????


    •   Caboos1
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • SSAa
      تو کامنتات هم بوی خون میده


    •   SSAa699
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • خخخخخخخ کابوس لعنتی
      بازم اومدی ؟؟ (rolling) (rolling) .خوشمزه... (rolling)


    •   m.bokon.27
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • ی جمله بسیار پر کارید دیگه فراموش شده
      یه کس تمیز حتی ی دونه مو هم نداشت
      این خیلی استفاده میشه


    •   وب.گرد
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • طنزش خیلی رقیق و ملایم بود.
      لایکاتو کردم 32 تا.


    •   Jim_root
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • باید گریست به حال مردمی که خودشونو با داستان های پر از دروغ خالی میکنن باید گریست****


    •   arsam_king2020
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خب اسمش روش هست داستان سکسی نه خاطرات سکسی خیلی جدی میگیرید برین جق اتون رو بزنین با گلناربا تف با وازلین با گریس با هر چی دم دستون هست فقط بزنید


    •   Caboos1
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • SSAa جان
      تحمل کن عزیزم
      زیاد طول نمیکشه منم اعلامیم تو سایت میخوره
      جوان ناکام کابوس از بین ما رفت
      بهت قول میدم با خون و خونریزی برم طوری که جیگرت حال بیاد


    •   Scott12
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • به کجا میریم ما؟ فازتون چیه؟ طنز میخوای بنویسی حداقل دو یا سه تا داستان بنویس تمرین کن. سوال دارم. شما که همه رو کردی و آخرش گاییده شدی و... خایه درد نگرفتی؟ کمر درد نگرفتی؟دیس 5


    •   SSAa699
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • کابوس جون خدا نکنه ،خدا اون روز و نیاره که شما از پیش ما بری


      دیگه تحملم تموم شده نه نمیذارم خودت بری همین روزا خودم میام سراغت ،
      باید خودم پارت کنم اخه خیلی خوشمزه
      وخوردنی هستی جیگر..(devil)


    •   Caboos1
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • SSAa گلم
      ما یه کونه ناقابل داریم طی این سالها حفظش کردیم قابل تو رو نداره
      بدین مژده گر کون فشانم رواست
      اگه آرومت میکنه پاره کن


    •   Aminoyy
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • دقت کردین توکل داستانای سایت یه کیر زیر 16 سانت وجود نداره اصلا؟


    •   حاجعلی-کصخواه
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خوب بود (biggrin)


    •   Erfan4360
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • شاید برای سایت شهوانی یه مقدار رسمی باشه


      دوست خوب من،ما تو کشوری زندگی میکنیم که برآوردن نیاز جنسی یه جرم محسوب میشه،در حالی که خود بزرگان این مملکت حداقل در هفته ۵ الی ۶ نفر غیر خانومشون رو صیغه میکنن،شرط میبندم هرکدوم ماهی صاحب سه تا بچه میشن که هنوز ازشون خبر ندارن.بعد اینجا دختر ۱۵ ساله از ترس پدر مادرش نمیتونه با یه پسر ارتباط داشته باشه،در حالی که توی آمریکا یا ژاپن یا خلاصه اکثر نقاط،آدم اگه از ۱۰ سالگی به بعد نتونه دوست دختر یا دوست پسر پیدا کنه بیمار عاطفی محسوب میشه،به نظرتون دلیل این همه آمار طلاق چیه؟چون تو مثلا اروپا اول پسر و دختر یه مدت با هم زندگی میکنن ببینن میتونن با هم کنار بیان؟از نظر جنسی از همدیگه راضی هستن؟بعد ازدواجشون رو رسمی میکنن،ولی تو ایران قانون میگه پسر اول که اصلا نباس دختر رو دیده باشه،بعد هم نامزد شدن فقط محرمه و حق نداره حتی کنار دختر بخوابه،بعد که ازدواج کردن میتونن هرکار خواستن بکنن،بعد هم میگن آمار طلاق بالاس،خوب وقتی پسر و دختر از روحیات همدیگه و عادت هاشون خبر ندارن چجوری با هم کنار میان؟


      من این متن شمارو تحسین میکنم و میگم دلیل جقی بودن بیشتر پسرای ایران همینه،و به جرعت میتونم بگم خیلی از دختر های ایران هم جقی هستن،ولی میشه اینطور گفت که پدر مادر راضی ان بچشون بیمار بمونه،ولی نباید مخالف قانون از بیماری در بیاد،کسی هم با قانون مخالفت کنه مرتد و کافر اعلام میشه


      باز هم به شما و هر کسی که به این طرز فکر رسیده تبریک میگم،امیدوارم این جمله باعث نشه که حرف های من براتون بی ارزش بشه،ولی اگه جق زدن باعث میشه که نخوایم با قوانین مسخره فعلی وفق پیدا کنیم،و مخالفت با قانون حکم مرگ رو همراه داره،با افتخار اعلام میکنم:


      من یک جقی ام


    •   Mr.Bunny
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • جدا از این که چکیده ۹۰ درصد داستانای سایت بود
      همه رو کردی که XD


    •   Sexybreasts
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • به نظر من بعضى از داستانها تكرارى و توهمى شده
      و زائيده تخيلات يه سرى از دوستان ناآشنا با نويسندگى
      تعداد بسيار اندكى نويسنده حرفه اى توى سايت باقى مونده و بدليل نبود نويسنده هاى چيره و فوق العاده مثل : شيوا،اساطير،سياه پوش،ايول،هيدن مون،روح بيمار،سامى،پريچهر و ... ما محبوريم اين داستاناى آبكى رو تحمل كنيم.
      تعدادى از دوستان كه متاسفانه كلا يوزرشونو دليت كردن و اون دسته از عزيزانى كه هنوز توى سايت حضور دارن بدليل مشغله هاى شخصى،كارى،زندگى كمتر وقت داستان نوشتنو پيدا ميكنن.


    •   Hell_Hunter
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • کاملا در اشتباهی.
      این داستانا کاملا واقعین که.
      تنها مطلب غیر واقعی متن تو (biggrin)


    •   who_am_i
    • 2 هفته،1 روز
      • 1

    • این چکیده مختصر بود کونده!؟ :|


    •   uncle_nigga
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • فراموش کردی بگی:کیرم21سانته،همه تو کفمن،واییی چی میدیدم؟(ترامپو دیدید دیوسا؟)،هیکل زنه تمام پورن استارای جهانو میخوره.خوب بود لایک


    •   ALI.15.17CM
    • 2 هفته
      • 0

    • اون کسکشایه جقی که قد و وزن دقیق مینویسن خو اخه پوفیوس مگه مجبوری میگی دلاک کوسو


    •   Fael@shomal34
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • طبق نظر فروید شخصیت ها چند نوعند
      کونی کیری مکنده میانی و بالغ


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو