من یک زنپوشم با حس ناب زنانه

    سلام دوستان این خاطره زنپوشیه منه. شیرینترین خاطره زندگیمه براتون تعریف میکنم.من 28 سالمه نمیگم قیافه ام خیلی سکسییه ولی هر مردی دیده دیگه ولم نکرده. قدو 178 وزنم 75ّ.کمر باریک و قوس کمرم زیاد.باسن گرد و.توپول.از لحاظ احساسی خیلی زنونه بودم و همیشه دوست داشتم یکی قویتر از خودم ازم حمایت کنه و بغلم کنه و نوازشم کنه.یه حس ناب زنونه.تویه شهر دیگه ای زندگی میکردم و تنها بودم خونه مجردی داشتم تو خونه همش لباس زنونه تنم میکردم میرقصیدم ارایش میکردم از زن بودن لذت میبردم بدون مزاحم.لباسای سکسی و.زیر زنونه سفارش میدادم .همیشه تو فانتزیام بود یه مرد قوی و هیکلی مهربون مخمو بزنه و بغلم کنه ولی خب اعتماد سخت بود و منم خیلی ادم ترسو و محتاطی بودم.چندتایی دوست پسر انواع سنو سال داشتم که میرفتم خونشون یا اونا میومدن ولی هیچکدوم اون لذت واقعیو بهم نمیدادن.همشون بعد ارضا شدن کلا تا چند روز جواب تلفن نمیدادن و منم همیشه بعد سکس عذاب وجدان داشتم.از با چند نفر بودن خسته شده بودم دوست داشتم یه مرد قابل اعتماد پیدا شه و تک پر هم.باشیم سن طرفم برام مهم. بود دوست داشتم چند سالی از خودم بزرگتر باشه.خلاصه دنبال رابطه واقعی و طولانی بودم.تا یه بار خیلی اتفاقی با یه اقایی به اسم احمد آشنا شدم.تو عروسی یکی از دوستام دیدمش خیلی به دلم نشست.قیافه مردونه ای داشت قدش حدود 192 و هیکلیو چهر شونه ریش نداشت ولی سبیل کلفت گذاشته بود و خیلی بهش میومد صورت خشن و زمختی داشت .یه جوری بود چش تو چشش میشدی یه ترسیدی تو وجودت شعله ور میشد.راستیتش من زیاد بهش توجه نکردم اونشب.چند روزی گذشت دیدم دوستم تو اینستا عکس گذاشته و تگش کرده.رفتن تو پروفایلش دیدم این احمد آقا لاتیه برای خودش ازون آدم شرا بود اهل دعوا و شر خری و این جور حرفا.اونشب ترسیدم و منصرف شدم ولی یه حسی قلقلکم میداد یه جوری بهش نزدیک شم .آمارشو از دوستم گرفتم فهمیدم زنشو طلاق داده یه بچم داره و ورزشکاره کشتی گیر بوده.دوستم میگفت درسته لاته ولی خیلی با مرامه.اونشب یه اکانت به اسم دختر درست کردم بهش پیام دادم .گفتم تو عروسی سعید دیدمت و ازت خوشم اومده خودمو زن معرفی کردم.اسرار داشت خودمو معرفی کنم. منم بهش گفتم تا مطمن نشدم آدم قابل اعتمادی هستی نمیگم کیم.بحثارو به سمت سکس کشیدیم کم کم.متوجه شدم از وقتی زنشو طلاق داده سکسی نداشته و خیلی داغ و حشری هست.خودمو یه زن بیوه بهش معرفی کرده بودم اونم هر روز اسرار داشت ببینتم.یه ماهی گذشت کم کم اعتمادم بهش زیادتر شد فهمیدم که واقعا با مرامه و کلک و لاشی بازی تو ذاتش نیست.یه فکری به کلم زد.بهش گفتم میزارم منو ببینی ولی من بیرون نمیتونم بیام باید بیای کوچمون منو ببینی شاید اصلا خوشت نیاد.من اتاقم یه پنجره رو به کوچه داره قرار شد من بیام دم پنجره اونم ببینه منو زود بره چون بهش الکی گفته بودم خونوادم باهام هستن.خیلی استرس داشتم که منو بشناسه ولی دلمو زدم به دریا یه ارایش حرفه ای کردم دوتا سینه مصنوعی پروتز انداختم یه رژ لب قرمز تیره زدم.یه تاپ توری سفید گشاد قشنگ سینه هام توش معلوم بود خیلیم بزرگ بودن. یه ساپورت مشکی نازک .یه گلاه گیس شرابی کوتاه هم سرم کردم با یه شال .خیلی استرس داشتم احساس زن بودن شدید بهم دست داده بود تقریبا اخرای شب بود اومد تو کوچمون از لای پنجره میدیمش گوشیشو دراورد زنگ زد جواب دادم گفت دم درتونم منم گفتم الان میام ولی تورو خدا زوود بری لات بازی درنیاری بابام خونستا ابرومون میره از حرفم ناراحت شد گفت اصلا میخای برم این حرفا چیه بچه که نیستم.پردرو کشیدم یه بیست ثانیه ای جلو پنجره وایستادم منو نگاه میکرد منم اونو نگاه میکردم برق چشماشو دیدم یه لبخندی تحویلش دادم زود پردرو کشیدم.اونم سوار ماشینش شد ورفت.یه دلهره عجیب داشتم گفتم شاید منو شناخته و تو عروسی دیده منو.نیم ساعت کذشت زنگ زد من تبحر زیادی دارم صدامو زنونه مکنم.کسی شک نمیکنه اصلا .خیلی ازم تعریف کرد از اندامم از صورتم و مشتاق دیدارهای بعدی بود.یه حسی داشتم احساس غرور مکردم و خوشحالی ازینکه همچین مردیو جذب خودم کردم.احساس زنونگی کامل داشتم و دلم میخاست بیشتر ازم تعریف کنه.یه مدت گذشت دیگه کم کم بحثا سکسی شد و ردو بدل کردن عکس.از فرستادن عکس کیرش همیشه طفره میرفت میگفت میخام سورپرایزت کنم .رابطمون خیلی صمیمی شده بود کم کم داشتم بهش اعتماد کامل مکردم.یه روز تصمیم گرفتم واقعیتو بهش بگم که من زن نیستم و فقط حس زنونه دارم و اونجا تنها زندگی مکنم و دوست سعیدمو و عاشقت شدم .خیلی میترسیدم چون خونمو بلد بود عجب حماقتی کرده بودم.ولی باید ریسک میکردم بعش میگفتم.دروغ بس بود میخواستم منو اینجوری که هستم بخاد.میترسیدم بهش زنگ بزنم با پیام بهش گفتم.عزیزم مخام یه چیزیو بهت بگم من اونچیزی که فکر مکنی نیستم تا الان بهت دروغ گفتم ولی ازت خوشم اومده در واقع من پسرم و دختر نیستم فقط این حسمه.لطفا اگه منو نمیخای بدون ابروریزی خودت تمومش کن توروخدا التماست میکنم شر درست نکن.چون حسم بهت صادقانه بود.پیامم سین شد نیم ساعت گذشت ضربات قلبم تند میزد میترسیدم کاری کنه حقم داشت دوماه بهش دروغ گفته بودم.بعد نیم ساعت زنگ زد .جوابشو ندادم خیلی ترسیدم.پیام داد جواب بده کارت دارم نترس.منم جوابشو دادم گفت چرا از اول نگفتی و بهم دروغ گفتی (صداشو بلند کرده بود).گفتم غلط کردم ببخش توروخدا شر درست نکن.من التماسش مکردم.یدفعه چیزی گفت که اصلا باورش سخت بود برام گفت دیونه من چند ساله دنبال یه زنپوش واقعیم من میمیرم برات.از خوشحالی داشتم پر در میاوردم.خیلی حرف زدیم بهش گفتم خونه مجردی دارمو تنهام و حرفام دروغ بوده.بهم گفت امشب مهمون نمخای؟ منم پرو بهش گفتم میخام بشرطی که شبو بمونه.قرارشد شب بیاد پیشم .بعد مدتها داشتم به ارزوم میرسیدم و مرد مورد علاقمو پیداش کرده بودم.یه مرد زمختو خشن.شبش رفتم بیرون شاممو خوردم یه سری وسایل گرفتم اومدم خونه.رفتم حموم کل موهای بدنمو شیو کردم بادقت که یدونه مو هم نباشه.دلم میخواست سکسی ترین لباسمو بپوشم.میخاستم یه زن تمام عیار باشم امشب.همین امشب دلشو ببرم .مطمن بودم جلوش کم نمیارم چون من یک زن کامل هستم و میتونم راضیش کنم .با این حرفا خودمو دلداری میدادم.(راستی اسم زنونم لیلاست)مگفتم به خودم لیلا امشب نشون بده که چه خانومی هستی و لیاقت یه همچین مردیو داری .حس زنونه قویم داشت کمکم میکرد که کم نیارم چون قرار بود امشب با یه نره غول هیکلی چهارشونه و قاعدتا قوی و خشن تنها بودم و راه فراری ندارم چون خودم دوس داشتم و خودم راش دادم تو خونم.از حموم اومدم بیرون رفتم جلوی اینه قدی .یه شرت سوتین لامبادا نازک خطی پوشیدم یه پرواز سینه سایز 85 گذاشتم .میخاستم یه زن کامل باشم.یه لباس بلند چاک دار گورخری داشتم که چاکش یه جوری بود وقتی راه میرفتم ساق پامو رونمو قسمتی از باسنم مشخص میشد.قسمت باسنشم کاملا تنگ بود و کامل نشون میداد کون گردمو.یه زنجیر دور مچ پا انداخنم لاک سفید زدم بعپه انگشتام یه کفش پاشنه بلند سفید پام کردم.نوبت ارایش بود نمیخاستم زیاد جیغ باشه ارایشم یه رژ لب کالباسی و خط لب کشیدم.خط چشم کشیدم.لبام قلوه ایه خط لب قشنگترش میکرد.یه کلاه کیس مشکی گذاشتم ولی موهاشو پشت سرم جمع کردم بستم .یه شالم سرم کردم.جلو اینه خودمو دیدم وااای یه زن زیبا میدیدم که ارزوی عر مردیه.قد بلند سکسی احساس غرور بهم دست داد .دیگه اخرای شب شده بود زنگ بهش زدم گفتم نیومدی گفت تا دو دقیقه دیگه ایفونو بزن خودم میام بالا.واای دوباره سریع تو اینه خودمو ورانداز کردم.آیفونو زدم.از پنجره دیدم داره میاد تو.دلمو قرص کردم رفتم پیشوازش.در باز شد اومد تو درو بست اومد جلو دستشو آورد جلو خیلی عادی دست دادیم.واای خدای من یه دست زمخت خشن و بزرگ.با اینکه کفش پاشنه بلند پوشیده بودم بازم یه سرگردن ازم بلندتر بود.یه سبیل کلفت و یه صورت کاملا مردونه.دو دکمه بالای پیرهنشو باز کرده بود پره مو بود سینش.بدجوری خجالت مکشیدم .اروم حرف میزدم اولین بار بود اینقد. جلوی یه مرد خجالت کشیدم.رو مبل نشست منم به بهانه چایی درست کردن رفتم تو اشپز خونه.زیر زیرکی همو نگاه مکردیم وقتی هواسش نبود از آشپز خونه نگاش مکردم و برای انتخابم به خودم تبریک مگفتم.میدیدم اونم همش نگاش به باسنمه .و سسینه هام.
    احمد:زحمت نکش خانوم خانوما(با لحن شوخی)
    من:چه زحمتی .چایی درست مکنم با شیرینی
    احمد:بیا بشین خودت شیرینی
    من :خنده.مرسی چشم الان میام
    رو مبل لم داده بود و داشت اشپزخونه رو نگاه مکرد منم سینی به دست شیرینی به دست از آشپزخونه اومدم تعارفش کردم همش چشاش به بدنم بود و من خوشم میومد ازین نگاهاش.گذاشتم رو میز نشستم کنارش با فاصله کم.
    احمد:زحمت کشیدی
    من:چه زحمتی مهمونید شما(سرم پایین بود و هنوز جو برام سنگین بود)
    احمد:فکر نمیکردم همچین زنی به تورم بخوره(با خنده ) وقتی گفت همچین زنی خیلی حشری شدم از حرفش و کم کم یخم باز شد
    من:زن خوبی گیرت افتاده؟
    احمد:از زنم بهتر گیرم افتاده
    من :واقعا؟(پامو انداختم رو پام لباسم رفت کنار و مچو ساق پام در معرض دیدش )
    نزدیکترشد بهم چسبید دستشو اروم دور گردنم انداخت کشیدم سمت خودش لبشو اورد جلو گوشم گفت اررره
    .اولین بار بود ایناحساس ناب جندگیوزن بودنو تو بفل یه مردقوی داشتم براش عشوه میومدم میخندیدم شیرینی و میوه مینداختم دهنش عین زنو شوهر.دیگه تو بغلش شل شل شده بودم و یکم خیس شده بودم.خودش فهمیده بود دستمو گرفت مثل یه پرنسس بلندم کرد کفشامو از پام دراورد با گوشیش یه اهنگ ملو عاشقانه پلی کرد روبروی هم بودیم یک دستشو انداخت تو.دستم یه دستشم دور کمرم.منم اونیکی دستمئ. دور گردن قویش انداختم و زل زده بودم به چشاش.اروم باهم میرقصیدیم تو اتاق.لبشئ نزدیک لبم کرده بود ازم تعریف مکرد منم مخندیدم.گاهگداری لمبرای کونمو فشار میداد تو دست بزرگو مردونش منم لبمو گاز میگرفتم.منم دستم بازی میکرد میبرمش بین سینه پرموش میمالیمشون.منو برعکس کرد از پشت بغلم کرد و سینه هامو میمالید و پشت گردنمو میخورد منم لبمو گاز میگرفتم .یه چیز خیلی سفت پشت کونم اخساس کردم که قشنگ از رو لباس رفته بود لای خط باسنم.دستمو بردم سمتش گرفتمش از رو شلوار وااای خیلی بزرگ بنظر میرسید.پیرهنشو کامل دراورد و. فقط شلوار پاش بود دوباره برم گردوند به سینش چسبوند منو اروم از پشت زیپ لباسمو باز کرد تا بالای باسنم زیپ بود بالا تنمو لخت کرد سینه هام تو کرست افتاد بیرون و بی سینش چسبیده بود چشام خمار خمار بودم و خیس خیس شده بودم داشت کمربندشو باز میکرد که یوهو شلوارشم افتاد پایین یه شرت وررزشی پاش بود پاهاش پرمو و ماهیچه ای بود بر عکس پای من کع توپولئ سفیدو بی مو بود.داشتم از حال میرفتم نزدیک بود تو همون حالت ارضا بشم.یدفعه کلمو گرفت با فشار کاری کرد جلوش زانو بزنم.گفتم مخای سورپرایزتو نشونم بدی؟گفت فقط نباید بترسی.یدفعه شرتشو داد پایین .وااای یه لحظه هنگ کردم .کیر اینجوری غیر طبیعی ندیده بودم تو عمرم.یه کیر خیلی مردونه قهوه ای رنگ سرش خیلی گنده بود خییییلی.تنش بزرگو کشیده خایه بزرگ.واقعا ترسیدم .یه ترس جاالب هم ترس هم هیجان .واقعا مردونه و محکم و کلفت بود کیرش.دیدن اون منظره کیر با رونای قوی و پرمو دیونم کرد.سرمو فشار داد منم بی مقدمه و بدون مقاومت دهنمو باز کردم و نصفشو کرد تو دهنم کل دهنمو پر کرد.اوووووم آمممممم.اووووم.اروم براش مخوردم.ممممم.میک میزدم.با سروصدا براش مخوردم.قربون صدقه کیرش میرفتم .مگفت مال خودته به اسم خودته.تو زن منی و کیرم مال توه.مخاستم بهترین ساک عمرمو براش بزنم.میکوبید به صورتم محکم عین سیلی ولی چیزی نمیگفتم.چنان کیر قویشو شلتقی به گونم میزد که در حالت عادی بود اعتراض مکردم جون واقعا درد داشت ولی چیزی نمیگفتم اونم پرو ترمیشد ازرو نمیوفتم محکمتر میزد .هر کس اون صحنه رو میدید دلش برام میسوخت ولی من این ضربه هارو دوس داستم.بلندم کرد حالت داگی رو فرش نشستم پاهامو تنظیم کرد کمکم کرد قمبل کردم کلا لباسو از تنم دراورد و شرتمو داد اونور .گفتم احمد توروخدا یواش منم مال توام دوس دارم تا صبح بکنیم ولی جان لیلا یواش.اروم.با کیرو خایش یکم مالید به سوراخم واااای چقد گرمو سفتو بزرگ بود.یه تف غلیظ انداخت دور سوراخم سرشو ارووم هل داد باید تحمل مکردم چون خودم خواسته بودم و دیگه نمیتونستم این نره خر حشریو منصرف کنم و راه فراریم نداشتم.سرشو داششت فشار میداد میرفت تو درمیومد.نصف سرش میرفت تو .یه بارکی کل کله گندشو برد تو واقعن دردم گرفت یه جیغ کوتاه کشیدم گفتم ارووووووم احمد توروخدا اروم.کم کم با زورو بی رحمی مردانه خودش و بدون توجه به التماسای من همشو داشت میبرد تو.داشتم پاره میشدم.انگار از دو طرف سوراخم جر خورده.هردوتا دستای قویشو تکیه داده بود به پهلومام و پاهاشو دو طرفم گذاشته بود و ارووم تلمبه میزد .ای ای ای وای او.ارومتر جر خوردم.پاره شدم.کشتی منو.خیلی بی رحم بود خییلی.تلمبهاشو تندتر کرد و داشت میگاییدم.تموم وزنش رو من بود و نزدیکصد کیلو رو داشتم تحمل مکردم.خودم خواسته بودم و واقعا داشت زنونگیو بهم میفهموند.طعم گاییده شدنو داشتم تازه حس مکردم.اینقد گااید تا خسته شد.برمگردوند پاهامو داد رو شونش خودشو انداخت روم لبمو میخوردو کیرشو تا ته کرده بود توم.وااای اوووم داشتم از خوردن لبای مردونش لذت میبردم.گاهی مچ پام که جلو صورتش بود گاز میزد و منم باشیطونی یه سیلی بهش میزدم مگفتم ولش کن. اونم عصبانی میشد تلمبه اشوو تندتر میکرد.باز بلندم کرد بردم آشپز خونه پشتم وایساد من به لباسشویی تکیه دادم ارووم یه پامو بلند کرد از پشت همشو کرد توم .اوووم تلمبه میزد منم جیغ میزدم.اییییییییییییوایییییییییییی.اوووووووو مامانی.امممممممم.عااااااای.نیم ساعتم اینجوری گایید منو.دیگه خسته شده بودم مخاستم ارضاش کنم خودمم ارضا شم.چسبوندمش به دیوار گفتم بهش مخام جرمم بدی میفهمی؟؟بغلم کرد بردم تو یه اتاق دیگه اینقد کونمو گاز زد بعدا همش سیاهو کبود شد منو رو پشت خابوند و افتاد روم کامل .اییی چقد سنگینییی.یه پامو داد بالا کیرشو کرد توم و داشتیم لب میخوردیم .اوووم.خیلی زبر بود صورتش دوس داشتم.گفت داره میاد داره میاد من سریع پاشدم از زیرش صورتمو بردم زیر کیرش وااای همه ابشو نزدیک نیم لیوانو با فشار خالی کرد تو صورتم.ولو شد اونطرف.منم پاشدم رفتم صورتمو شستم .رفتم براش معجون درست کردم.آوردم خورد ازم تشکر کرد. کلی تعریف کرد ازم.و ازم قول گرفت عر وقت اب کمرش زیادش شد آقا بزارم بیاد سراغم و براش خالی کنم.اونشب من یه بار ارضا شدم باهاش اونم زیر پتو بود .پتو رو انداخته بود رومون و روم دراز کشیده بود اینقد سنگین بود و داشت منو میمالید و میخورد از شدت حشر با جییغ زنونه زیرش ارضا شدم.موقق شد ارضام کنه. تا صبح بغل هم بودیم و صبح بهش صبحونه دادم ورفت. امیدوارم خوشتون اموده باشه.لطفا درک کنین چون اینحس هست تو درونم.
    نوشته: زنپوش

  • 11

  • 9




  • نظرات:
    •   Yavarfaaqer
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • حیف کیر!!!!


    •   سامان۹۹۹
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • یعنی چی من زنپوشم؟ زن رو مگه میپوشن؟ مگه لباسه؟ زن رو میکنن نمیپوشن


    •   Mohamad_golpaa
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • زنپوشا بیایید کارتون دارم


    •   pedram..koni
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • نیشابور کونی کسی خواست درخدمتم


    •   Aryo20
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • حاشیه زیاد داشت ولی بد نبود، با کسی هم که برای اولین بار سکس میکنید حتما کاندوم فراموش نشه


    •   Nasr7070
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • طوری میگی کیر مردونه انگار تا اون وقت فقط کیر زنونه دیدی


    •   kamranpoya
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • وقتی با پارتنرم سکس میکنم اینقدر با هام مهربونه مثل خانما با هام رفتار میکنه زنپوشی بهترین حس دنیاس. داستانت قشنگ بود ولی از دروغ گفتن خوشم نیمومد


    •   Sina8firoozi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • بسیار عالی و جذاب بود. من این حس تورو درک میکنم و لذت بردم از خوندن داستانت. منم به این حس علاقمندم


    •   alireza_98
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ?


    •   sissyznpsh2
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • اوممممم عالی بود عزیزم خوشبحالت


    •   Amircdahwazii
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • واقعا بهترین لذت دنیا رو بردی
      آرزوی منه اون حال و لذت تو


    •   soheil_koni_22
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خیلی دوس دارم حستو


    •   samsepg
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو