من دیگر زن نیستم آقا...

    بعد از این همه مدت زنگ زده بود که چی؟
    که هیچی فقط کنجکاویش را رفع کند که ببیند من چه می کنم!با دیگری خوشبختم ؟
    خوشبختم؟؟؟
    سوال مسخره ای هست خودمم نمیدونم
    اصلا خوشبختی یعنی چی؟
    از خودم می پرسم
    خوشبختم؟
    نمیدونم فقط میدونم دلم برای روزای دوستیمون تنگ شده
    دلم برای بدو بدو زدن و لب گرفتنای یواشکی تو پارک و دستمالی تو ماشین تنگ شده
    حالا من مال اونم،اونم مال من ولی خیلی وقته اشتیاقی ندارم!!!
    مسخرست کلی بدو بدو و استرس و جنگ که من اینو میخوام حالا دلم میخواد
    برم بگم بابا من کم آوردم من دختر روزای سخت نیستم

    دوسش دارم هنوز... دلم براش تنگ میشه من همون دختر لوسم که همه چی در اخیتارم بوده
    همونم که هرچی خواستم بهش رسیدم
    حالا باید تو نامزدی و سربازی خودمو سرکوب کنم از نیاز مالی تا نیاز جنسی که همش باید
    مواظب باشیم
    غر نزنم اخم نکنم که نکند آقا کم بیارد که ناراحت شود بعد
    دوسال دوستی یک سال و چند ماه محرمیت دوسال و خورده ای عقد کم آوردم
    حالم از این عشق بازی های هول هولکی بهم میخوره از این یواشکی ها خسته شدم
    دلم میخواد این روزهای لعنتی زودتر تموم بشه یه کاری پیدا کنه و بریم خونه خودمون
    زیر سقف خونمون
    دلم یه سکس با آرامش میخواد رو تخت خودمون رختخواب خودمون
    این خودمون حس خوبی بهم میده حس همون لب بازی های یواشکی تو پارک لاله
    دیشب کلی دلبری کردم
    شامو که خوردیم
    _خستم میز جمع کن لطفا"کلمه لطفا چاشنی خر کردنه"
    -دیگه؟
    _بستنی هم میخوامممممم
    -رو داری دیگه
    میاد میشینه میشینیم رو پاش نمیذارم با گوشی سرگرم بشه
    شیطنت از چشمام میریزه
    دستامو میندازم دور گردنش کونمو رو کیرش بازی میدم
    لباشو میذاره رو لبام سرشو از پشت می گیرم دستمو لای موهاش بازی میدم
    اومممم
    بلندم می کنه میبره رو تخت
    می افته روم لبامو میخوره باز
    میره سراغ لپام میک میزنه آروم آروم
    گوشمو و گردنمو زبون میزنه
    خودمو سپردم بهش کلی میخوامش
    بند تاپ مشکیمو مده کنار و یه سینم می افته بیرون با دست اون یکی فشار میده
    و میاره بیرون می افته به جون سینم نقطه حساسم
    -جووون،چه سینه هایی اوممممم آه و ناله کن
    _آروم همش برای خودته
    -جوری بکنمت امشب
    _واییییی میخوامممممممممممم
    تاپمو در میاره
    تی شرتشو در میارم
    سوتینم می کنه وباز می افته رو سینه هام بعد خوردنش
    میشینه میگه بخورش
    از شلوار درش میارم از شرت سبزش چه شبایی که حسرتشو داشتم،
    چه روزایی که می رفتیم بیرون و نگاش می کردم
    هیچوقت نشد کلش بره دهن غنچه ای من
    میخورم براش برای مردی که مردانه پای قولش و حرفش ایستاد
    برای مردی که مرد بودنش فقط زیر شکمش نبود
    موهامو میکشه "بیا بالا"
    شلوارمو و شرتمو در میاره
    می افته به جونش
    زانوهامو می ندازه رو شونش و میخوره
    آه و ناله هست که از من در میاد
    چه لذتی بالاتر از خوابیدن با عشقی که عشقشو ثابت کرد
    -چه تنگه مال کیه؟ حرف بزن دارم چیکارت می کنم
    _مال تو عشقم داری میخوری داری بهم حال میدی
    -جنده منی تو
    آروم زمزمه می کنه :هروقت خواستی بیای بگو با هم بیایم
    _نزدیکم
    -بکنم تو؟
    _اوم میخوام
    میکنه توش چقدر تنگه؟دوس داری می کنمت؟
    _کیر تو کلفته آروم آخ
    تند تند داره میاد مرد من منم اوجم اوجه اوج خودمو فشار میدم بهش
    چنگ میزنمش
    یواش یواش صداش عوض میشه قیافش ریتم نفساش وای من عاشق این لحظه هام
    چه لذتی داره وقت ارضا میشه وقتی تو من غرق میشه
    نفساش تندتر میشه نفش می کشه بیهوش میشه
    شروع می کنه بوسیدنم
    آروم تو بغل هم خوابمون می بره
    سردم نمیشه عادت داره شبا بلند بشه و رومو مرتب کنه
    چشمامو باز می کنم دست می کشم جای خالیش به خودم میام تو تخت خودمم
    تنهام باز خواب دیدم باز باید لاکامو پاک کنم باز باید برم حموم و به خوابم فکر کنم
    باید آروم تو خودم بغض کنم تا پنجشنبه صبر کنم اه که امروز یکشنبه هست
    کو تا بیاد
    کو تا سربازیش تموم بشه کوتا کار پیدا کنه کو تا بریم خونمون و این دوران عقدخسته کننده
    تموم بشه
    کو تا با خیال راحت سکس کنیم بدون استرس
    زن بودن سخت است
    تحمل میخواهد
    صبر میخواد
    من نمیخواهم زن باشم
    من زن لحظه های سخت نیستم نه که نخواهم نمی توانم صبرم آخرایش هست
    من دیگر زن نیستم آقا...


    نوشته: رسپینا

  • 14

  • 10




  • نظرات:
    •   Hardwood
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • تکلیف خودتو مشخص کن یا شاعرانه بنویس یا کوچه بازاری


    •   Annabanana
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • اولش جذاب بود ولی یهو وسطش حس میکنم نویسنده رفت دستشویی، یه حشریِ وحشی نشست پشت سیستم و ادامه داد. تغییر لحن توی داستان اصلاً دلچسب نیست


    •   Alouche
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • خوب بودا ولی دوتا زبون بود توش خودمونی و رسمی..شاید اگه یکی بود خیلی خیلی بهتر میشد


    •   کیر ابن آدم
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • یکی دیگه از دوستانم چن روز پیش این مشکل رو داشت که یهو محاوره ای مینوشت، یهو رسمی. دقت کنین.


    •   king.artoor
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • لایک


    •   fit6060
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • کله ی کیر منم تو دهن غنچه ای تو ک لحن داستانو هی عوض کردی.
      خب فاز ب فاز میشم اخه...
      دیسلایک


    •   داریوشم
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • سلام
      چون كوتاه بود خوندم،ميتوني خيلي خوب بنويسي،بچه ها ايرادو گفتن و درستم گفتن،قسمتي كه ادبي بود رو من ترجيح ميدم(اگه بشه اينطور گفت) و ... مرسي


    •   آ_میرزا
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • پریشانحال یه کص و شعری یاد گرفتی لازم نی زیر همه داستانها کامنت بزاری فرزندم یه بار نوشتی ما هم خوندیم بس کن وگرنه در وصف خاندانت مثنوی میگم


    •   Siara
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • منو یاد رابطه خودم انداخت...ولی مشکلاتمون شبیه شما نیست،خوشمون اومد لایک.


    •   Jadogar_Sefid
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • لطفا اگر به اول داستان فکر میکنید ، به وسط و آخرش هم فکر کنید موقع داستان سازی


    •   kmhdymk
    • 1 هفته
      • 1

    • داستانت مثل نمودار کسینوس بود، اولش خوب بود بعدیهونمیدونم چراریدی


    •   fallow_earth
    • 1 هفته
      • 1

    • تجربشو داشتم خیلی روزای مزخرفیه امیدوارم هرچه زودتر تموم شه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو