مهربون

    سلام
    تو یه خانواده مذهبی و سنتی به دنیا اومدم و خداییش هم هیچوقت دور هیچ رقم خلاف و نامردی ای نرفتم... از موقعی که یادمه بساط نماز و سجادم به را بوده و اهل حلال و حرام بودم... تا این که یکی از دایی هام که تو تبریز زندگی میکرد برای خدمت اسمش در اومد لویزان تهران... (خانواده مادریم تبریزی بودن). خلاصه داییم خدمتشو تموم کردو تو تهران شروع کرد به دلالی برنج و روغن و این جور چیزا و موفق هم بود... بعد یه مدت که کارش رونق گرفت (البته وضع مالی پدربزگ مادریم هم میشه گفت خیلی خوب بود... در واقع از کشاورزای زمیندار و ملاک تبریز بود) گفت که میخام زن بگیرم و خلاصه دختر همسایمونو خاَستگاری کرد. این دختر همسایه ما اون موقع 17 سالش بود و منم 13 یا 14 سال داشتم و یادمه که تو محل چشش دنبال من بود همیشه (حالا از چیه من خوشش اومده بود نمیدونم... در کل پسر چندان جذاب و خوش تیپ و خاصی نیستم.. کلن بیش از اندازه معمولیم).


    به هر حال خواستگاری انجام شد و عقد و عروسی هم به فاصله کمی بر گزار شد و دختر همسایمون رسما شد زن دایی ما.و دایی ما هم شد دوماد سر خونه ی سید اقا که انصافا مرد خوبی بود و منم همیشه از خدا میخام همچین پدر زن خوبی داشته باشم... بعد یه مدت داییم بهم گفت که نیاز به یه وردست داره که هم کاری باشه و هم مورد اعتماد و کی بهتر ازتو.. الحق هم من هم خر کار بودم هم خدا پیغمبر حالیم میشد... به هر حال رفتم وردست داییم و شروع به کار کردم... به همین خاطر رفت و اومدام به خونه داییم خیلی زیاد شد و طبیعتا زن داییمو بیشتر از قبل میدیدم.. و مثل همیشه نظر بدی بهش نداشتم...اما احساس میکردم که اون هنوز چشش دنبالمه... نمیدونم چرا اما احساس میکردم که اون همچنان دنبال رابطه با منه... به هر حال یه سالی گذشت و وضع مال ی داییم بهتر شد و منم بزرگتر شدم... به هر حال داییم که وضع مالیش خوب شده بوده شروع کرد به هرز پریدن و رفته رفته رفتارش با زن داییم بد و بد و بدتر شد.. از اون ور زن داییمم رفتارش عوض شده بود... بر خلاف اوایل اشناییمون دیگه دنبال سکس با من نبود و دیگه به بهانه های مختلف با من نمی لاسید و خودشو بهم نمیمالیدو... در واقع بعد یه مدت فهمیدم که عاشقم شده چون من خیلی خوش اخلاق و مهربون و پاک بودم و از اون طرف داییم هم واقعن بد شده بود و احساس میکردم رفته رفته بهم به چشم عشقش نیگا میکرد و نه به چشم یه دوست واسه سکس و خوشگذرونی...اما از خودم بگم... اون اوایل من از زن داییم فراری بودم و خدا شاهده یه بارم نظر بد بهش نداشتم... اما از وقتی فهمیدم واقعن دوسم داره نگاهم بهش عوض شد و البته عوضی بازی داییم هم مزید بر علت شد که من بیشتر با زن داییم احساس نزدیکی کنم و بهش حق بدم اگه بخاد عاشق کسی غیر از شوهرش بشه یا حتی اگه بخاد هرز بپره... به هر حال روز به روز رابطه دایی و زن داییم بدتر شد و بدتر شد و از اون ور من و زن داییم بیشترو بیشتر به هم علاقمند شدیم... تا اینکه یه روز زن داییم بهم زنگ زدو گفت میخاام ببینمت... منم فهمیدم چه خبر.. چون داییم رفته بود شمال واسه معامله چای و برنج... به هر حال رفتم پیش زن داییم و برای اولین بار این کارو کردم... چون عاشقش شده بودم.. یا به عبارت بهتر با خوبیاش و زیباییاش منو عاشق خودش کرده بود... بدون هیچ ترس و لرز و احساس گناهی وارد خونه داییم شدم و به زن داییم سلام دادم... یه چن لحظه ساکت موندیمو همدیگرو نگاه کردیم...بعدش بدون هیچ حرفی همزمان همدیگرو بغل کردیمو شروع کردیم به معاشقه و رفتیم سمت اتاق خواب. تو اتاق با مهربونی لباساشو کندمو لختش کردم و بعدش لخت شدم... رفتم طرفش.. بدنش مثله یه تیکه جواهر براق از فرط پاکی و زیبایی میدرخشید.... از اون موقع هر وقت که پیش بیاد با هم یه اقامتی میزنیم... بیشتر معاشقه می کنیم و گاهی هم سکس... هیچم احساس گناه نمیکنم چون دوسش دارم و دوسم داره و داییم در حقش داره ظلم میکنه... راستش الان دیگه واقعن مثه زن و شوهریم و خدا رو شکر تا الان اتفاق بدی هم نیفتاده... الانم که الانه منتظرم داییم طلاقش بده تا برم بگیرمش... میدونم خیلی احمقانس اما چه کنم که میخامشو نمیتونم ازش بگذرم.. البته چن بارم تا مرز طلاق پیش رفتن اما هر بار با پادرمیونی بزرگای فامیل قضیه رتق و فتق شده.... این داستان در واقع درد دلامه که دارن اذیتم میکنن نه یه داستان سکسی


    نوشته: احمد

  • 2

  • 10




  • نظرات:
    •   رقصنده-با-گرگ
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • عاشقی با زن شوهر دار بدترین نوع رابطه است


      مخصوصا توی خونواده که باید زن دیگران مثل زن تو و زن تو مثل زن دیگران نگاه بشه و مراقب شورت بگیره.


      این رابطه ره به ترکستان داره


      اگر دروغه و برای سرکار گذاشتن هیچ اما اگر راسته عواقب بدی در پیش رو هست.


      در کل صلاح خویش خسروان دانند.


      برای شادی روح همه اموات بخان الفاتحهههه


    •   shahx-1
    • 1 سال،5 ماه
      • 2

    • بله بله یکی تو خیلی خوبو پاکی یکی عمو جانی مرتیکه خر ادم زن شوهر دار اونم فامیل خودشو میکنه؟؟ یا اگر کرد دیگه نمیاد اینجا ادای یوسف پیامبرو در بیاره داییت هرز پریده کارش غلطه اما غلط بودن کار اون کار شما دو تا رو درست و توجیه نمیکنه .تو این دورو زمونه که کسی میتونه کسیو استخدام کنه حتما شرط سکس میزاره اومده توی کونی رو از تو جوب جمعت کرده کار داده پول داده مغازه سرمایه و زندگیشو سپرده بهت که از نامرد ضربه نخوره اخرشم اینجور . اینه تفاوت نسل خمینی با نسلی که شاه پرورش داده بود.....


    •   Mahoor132
    • 1 سال،5 ماه
      • 1

    • با مهربوني هرزه بازي در اوردي؟
      با مهربوني كس عمت


    •   Arash.hellboy.aj
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • خاک تو سرت


    •   Saeex
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • بله ی حاج طوسی دیگه. اخه ابلق مردم ک دایی یا پدربزرگ ملاک گوزو تو نیستم باور کنن. کیر کانگورو استرالیا تو ماوقع مادر گرام و سبیه عزیز


    •   tamana1111
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • سلام.اسم دخترونم تمناست و اسم پسرونم ماهان.ترنس ام تو اف♡از نظر ظاهری خشگلم و چهره ام دخترونس و اندامم تا حدود زیادی دخترونس بجز اون یه قسمت لعنتی ...رنگ پوستم گندمی.قد بلند و لاغر و فیت .پر احساس و کاملا دخترونه ام..و داخل رابطه ی لزبین شخصیت دخترونه تر از طرف مقابلمو فکر میکنم داشته باشم .خونه ی پدر بزرگ و مادر بزرگم قم هست و خیلی وقتا قم هستم و بعضی روزای هفته هم تهران.پس مشکلی ندارم اگه فرد مورد نظرم از قم یا تهران باشه.ولی راه دور واقعا برام سخته.
      دنبال یکی هستم که لزبین باشه و یا خانمی که به ترنس علاقه داشته باشه.سنش برام مهم نیست فقط پخته باشه و بتونیم همو درک کنیم .دنبال آرامشم نه رابطه ی پر از استرس. دلیل این خواستمم شاید اذیت و آزاراییه که آقایون به سرم اوردن و میارن هرروز.شاید برای اینه که ازشون میترسم و نمیخام باهاشون وارد رابطه بشم....الانم دنبال یه آدم و یه اتفاق جدیم تو زندگیم تا همیشگیه هم باشیم.در ضمن خواهش میکنم کسی دنبال فانتزیای ذهنش روی من نباشه چون من عروسک کسی نیستم ...کسی هم دنبال اینکه من مرد یا دوست پسرش باشم نباشه و منو همینجور با تمام احساساتم و دخترونه بودنم دوست داشته باشه .لطفا آقایون پی ویم نیان و کسایی که فیکن.خواهشا به همدیگه احترام بذاریم و بزاریم اتفاقات قشنگی توی زندگی هم بیافته و هرکسی به اون چیزی که میخاد برسه.ممنونم از همتون♡


      *ام تو اف:پسری که روحیات و شخصیت کاملا دخترونه داره و مغز و قلبش دخترونه تصمیم میگیرن.


    •   هزارویکشب
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • دوست عزیزمتأسفانه محکمه انسانهافارغ ازاحساسات قلبیه بنابراین امیدوارم خداعاقبت بخیرتون کنه اگرم دروغه که داستانت جالب بودموفق باشی.


    •   Hani19965
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • مملکت نیست ک خانه فساده همه از دم خرابن ک من موندم اسن جا نماز ابکشا کین پس ادا تنگارو در میارن


    •   Spiritual_boy
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • اون وسط چیشد؟ یهو از دید زنداییت شد ؟ "بر خلاف اوایل اشناییمون دیگه دنبال سکس با من نبود و دیگه به بهانه های مختلف با من نمی لاسید و خودشو بهم نمیمالیدو... در واقع بعد یه مدت فهمیدم که عاشقم شده چون من خیلی خوش اخلاق و مهربون و پاک بودم...." ؟؟ داییت تورو واسه سکس میخاست؟ بعدشم، الان داری کار خودتو توجیه میکنی؟ داییت داره یه غلطی میکنه، تو چرا داری غلط اونو با یه غلط دیگه جواب میدی؟ اگر مشکل دارن، طلاق میگیرن، میرن پی کار خودشون، تو این وسط چیکاره ای که قیمه ها رو میریزی رو ماستا؟


    •   diako01
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • اینا مارو نمودن تو ۲۰ تا داستان اخر همش زنداییه (dash) بسه دیگه زخم شدیم انقد زندایی زندایی


    •   m2121
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • فقط اولشو دوس داشتم که گفتی توی خانواده ی مذهبی چشم به جهان گشودی ????


    •   as B sa
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • دیوث چه ربطی به مهربونی داشت این داستان کیریت؟؟
      برو جقتو بزن و کسشعر بلغور نکن


    •   Kirniaz
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • آخر پاکی و مهربونی بود :/


    •   Washkin
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • درد و دلات فقط اونجاش که نوشتی خداروشکر تا الان اتفاق بدی هم نيفتاده.
      ايول ايول


    •   Ravi@
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • با خوندن این حجم از پاکی و مهربونیت اشک تو چشام جمع شد
      خوش بحال زنداییت که سعادت دادن به جوان معتقد و پاکی مث تو نصیبش شده ،بهشتو از ان خودش کرده


      تقبل ا...اخوی ،سعیکم مشکور


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو