داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

مهسای من از زفاف تا خوردن کیر کلفت عربها در مشهد

1398/07/13

مهسای من از شب زفاف تا کیر خوردن عربهای عراقی در مشهد قسمت 1
این داستان نیست یک حقیقته که فقط اسمها عوض شده اندو سعی میکنم در چند قسمت برای همه کسانی که عاشق سکسن بنویسم.فعلا قسمت اول عروسسسییمان. اسم من مهرداد هست تا قبل از آشنایی با مهسا جونم که الان همه چیز منه حتی خدای من در روی زمین یک آدم گریزان از زن بودم اما نمیدانم چه برقی در چشمهای مهسا بود که منو دیوانه ای دیوانه کرد از خود بی خود عاشق وشیفته هنوزم بعد از بیست سال بیشر وبیشتر میشود بالاخره سال71 با هم تو دانشگاه آشنا شدیم از همون روز اول رفت تو قلبم یک حس خاص بهش داشتم انگار نیمه ای گم شده ای من بود وروز به روز بیشر به هم وابسته شد یم وقتی باهاش میرفتم بیرون حرص میخوردم که کی میاد در آغوشم اون حرف میزد من با هر حرفش یک دنیا حرس. خیلی انتظار یک سکس باحال را باهاش داشتم اخه کوچولوی سبزه توبغلی با سینه های توپ هروقت باهاش میرفتم کیرم حرس میخورد و یک جلق روش خوابیده بود وطفلک تو این چند ماه نامزدی از بس بلند میشد ومیخوابید وجلق می زدم براش خسته شده بود . یک روز تو ی یک رستوران ازش خواهش کردم که بگذار ممه هات بمالم گفت نه اون روز خیلی کیرم اشکش درآمد تا اینکه رفتم خوابگاه وبلافاصله حموم وبا دو تاجلق آرومش کردم البته چند مرتبه توی پذیرایی خونشون بوسیدمش و…

خلاصه شب عروسی فرا رسید موقعه زدن تو کس مهسا که روزها منتظرش بودم وای چقدر خوشکل وملوس شد ه بود توی لباس عروس یک فرشته کوچولو حرص میخوردم میخواستم تو روی مردم بخورمش بی قرار بودم ساعت خیلی کند میگذشت کند کند انگار نمیگذشت خلاصه مهمانها رفتند ساعت موعود فرارسید ساعت 1نصف شب فرشته کوچولو توی حجله با من تنها شد وای یک رختخواب قرمز وطرح قلب مامانش بهمون آماده کرده بود که دخترشو روی اون بترکونم دمش گرم خیلی محرک بود . لباس عروسی فرشته کوچولو را زدم کنار وای چی بود زیرش خدایا این دگه چی خلق کردی سینه های نازو فشر ده بدنه براق کس ملوس لبای خوردنی نمیدانستم از کجا شروع کنم .از بالا گرفتم خوردم و کم کم رفتم پایین اخه اون زمان وقت بهت نمیدادند باید پرده را میزدی ودستمال خونی تحویل میدادی تا نز دیکان دست از سرت بردارند خلاصه امدم به سراغ شورتش یک شورت توری کوچولو که فقط نصف کسشو پوشانده بود وای کس نبود یک الماس صیقلی دست نخورده که برای من بی نظیر بود وداشتم دیوانه میشدم نمیدونید چه حسی داشتم میخواستم برم توش اما مهسا جونم میترسید وخجالت میکشید نزدیکان منتظر من که بزنم تو کس مهسا جونم خلاصه ونتیجه را تحویل بدهم یک کم گریه کرد که میترسم وبا هزار خواهش ونوازش راضیش کردم وقول دادم که یواش بندازم تو کسش .شورتش در آورد خد ای من این دگه چی یک دوتا چوچول لوس قهوه ای که بین روناش گم شده بودند کیر م گذاشتم در کسش وپس از از آشنایی دوتاشون باهم ومالش در کسش .من منتظر جیقش واون منتظر شلیک من بود خیلی صحنه باحالی بود واقعا قابل توصیف نیست اخه اون زمان دخترها و پسرها مثل امرو ز چشم سیر نبودند خلاصه کیر16 سانتی را شق شق با هزاران خواهش وتمنا فرستادم تو کسش .اشکش در اومد وناله وگریه شروع شد.چون توی یکی از اطاقهای خونه خودشان بود فقط تحمل میکرد که صداش بیرون نره منم نازو نوازش میکردم وبا حداکثر فشار وتوان کسشو میکردم چه حالی داشت کیرم زیر فشار کسش داشت میترکید از بس تنگ بود چه تجربه ای عجیبی هر چه فشار میدادم که خونی بیاد تا روی دستمال تحویل بدهم نشد برای باردوم محکمتر وبا فشار بیشتر ومهسای من گریه میکرد ولی چاره ای نبود باید کارمو میکردم وسند زدن پردشو تحویل میدادم دوباره بار سوم دست بکار شدم در حالی که اشکهای مهسامو پاک میکردم دوباره کیرم کردم توکسش اونم فقط ناله میکرد وخواهش والتماس که درد داره اما چاره ای نبود خلاصه بار چهارم وپنجم هم صحنه تکرار شد .گویا قسمت من بود که دلی از عزا در بیارم وهر وقت یادم میاد از اون شب میگم خوش به حال من که شب عروسی چند کش کردمش وجدانا آنقدر کسش تنگ بود که فکر میکردم من نمیتونم پرده شو بزنم . چون مهسا خوشکلم خیلی اذیت شد وگریه میکرد واز طرفی فکر کردم خودم توان ندارم پر ده شوبزنم .

رفتیم دکتر حدود 3نصف شب خلاصه کس قشنگ مهسای من راآزمایش ودکتر گفت این پرده از اون پرد ه های ارتجاعی که پاره نمیشه گفتم چی بدیم تحویل دکتر گفت یک نصف تیغ بردار ببر داخل ودستتو ببر ویک کم خون روی دستمال تحویل بده خلاصه بر گشتیم دوباره عروس کوچولو را بردم داخل حجله یک نصف تیغ گفتم اوردند انگشت شستمو خونی کردم وچند قطره از خون خودم ریختم وتحویل دادم وبه قول خود م گفتم که تا پای جان باهات میسازم واون هم همینطور خلاصه شر دستمال را کندیم و دوباره مهسا را گرفتم در آغوشم واز روی حواس جمع وقت راغنیمت شمردم ویک مرتبه دگه کیرمو کردم تو کس تنگ ونازش این پرده ای ارتجاعی باعث خیر و برکت شدو باعث شد بعد یک عمری دلی از عزا دربیاریم وبه بهانه ای پرده چند کش کردمش همیشه با مهسا جون به فکر اون شبیم که چند مرتبه به بهانه به کیرم وکسش حال نابی دادیم که هیچ وقت نه فراموش میشود ونه تکرار .دگه هر دوتا ناتوان وخسته شد ه بودیم .همونجا بی حال در آغوش هم خواب رفتیم.مجددا صبح دوباره کس تنگ مهسامو کشیدم به سیخ وآخ واخشو بلند کردم اون هم تو ی یکی از اتاقهای خونه خودشان که جرات نمیکرد خیلی جیق بزنه زندگی همچنان در خوشی وخوبی میگذرد ومنو ومهسا با هم دوست دوستیم وهیچی از هم پنهان نداریم حتا متلکهای که تو خیابون بهش میگن (اخه خیلی ناز وتو دل برو ومرد پسنده حتی از بهترین دخترهای امروزبهتره)به من میگه وباهاشون حال میکنیم وانشاالله این چند سال باقی مانده زندگیمان را باخوشی ومثل گذشته سپری میکنیم .با اینکه بیست وچند سال که اززندگیمان میگذرد روز به روز بیشتر دوستش دارم فعلا یک کم مشکل جنسی پیدا کردم وبه قول مهسا جونم کیر شق شق نیست. در حال حاضر تقریبا54سالم وزن68قد165کیرم بی حال وبه قول مهسا جونم شق شق نیست . وخانمم مهسا جون خوشکل وتوبغلیم فعلا 45سالشه قد 150وزن47.سینه 75رو فرم .کس تنگ تنگ .لباسها سکسی اندام نما .هنوز جذاب ومثل یک دختر تر وتازه.دو تا بچه دارم سزارینی که هردوتا دانشگاهند پس کس خانمم فابریک فابریک چون کیر من چندان بزرگ نیست مهسا عزیزم جذاب تو دل برو قد کوچولو با بدن گوشتی متوسط با سینه های بسیار جذاب و پوششی باحال که همیشه سینه هاش وروناش چشم هر مردی را میگیره نوع لباسهای گردش وتفریحمون من براش انتخاب میکنم واونم هر چه من بخرم میپوشه من عاشق لباسهای بدن نما وسکسی هستم (به خاطر همین که با پوششی که من میخوام همیشه کنار آمده وجدانا خیلی دوستش دارم حاضرم همه چیز را ادست بدم اما اونو هرگز)حتی دوستانه بهش گفتم عزبزم یک مردباحال ومطمئنی پیدا کن باهاش حال کن به خودت سختی نده و به نظرم منطقی نیست که اون سینه های تاپ واون کس تنگش در حسرت یک کیر باشه .هر زنی بود از خداش بود ودر جا میرفت ومیداد کون وکس وسینه هاش آب کنندوبهترین حال رامیکرد اونم در زمانه ای که زنها مرد هاراقال میذارند ومیرن پی حالشون . اما مهسای مهربون من میگفت نه من تو را خیلی دوست دارم گفتم عزیزم باشه نمیخواهیم که جدا بشیم فقط دلی از عزا در بیار .من راضی تو راضی کس خواهر ناراضی.خلاصه بااصرارمن که الهی فداش بشم وبا هزاران خواهش وتمنا خلاصه قبول کرد که اگر جوان با حالی پیدا شد بامن در جریان بگذاره وبده بندازن تو اون کس تنگ وباحالش ودلی از عزا در بیاره تا اینکه حدود10سال پیش که حدود ا35 سالش بودیک روز که دنبال خانه میگشتیم تو مشهد رفت توی یک بنگاه وبنگاهی روی اندامش زوم کرده بود وبهش گفته بود که اصلا بهت نمیاد ازدواج کرده باشه .بیشتر از 25 بهت نمیاد و خلاصه کلی تحویل ودلربایی و… عاشق مهسای من شده بود که اونو ببره خونه خالی وحسابی ترتیبشو بده ومهسا جونم بی قرار ومشتاق یک کیر تاپ بود …خلاصه شیفته اندام تاپ مهسای من میشه که مهسا بهم زنگ زد گفت یادته گفتی اگر مردخوبی دید ی بده کس رو به حال بیاره الان این بنگاهی که یک جوان باحال تقریبا 27سالشه. بد پیله شد ه به نظر میاد مثل شب عروسیمان بتونه حال کنه منم از خدام بود که مهسای عزیزم دلی از عزا بعد از چند سال در بیاره .وخاطره ای شب عروسیمون دوباره زنده بشه گفتم باشه جگر یک وعده باهاش بگذار برای فردا شب اما مگه بنگاهی از دلش میامد اینطور کس واندامی را از دست بده خلاصه هر جور بود کس من وعده ای فردا شب را باهماهنگی من بهش داد فردا بیک وقت از بهترین آرایشگاه گرفتیم تا مهسامو مثل شب عروسی در ست کنه و بنگاهی را هم رفتم ار دور دیدم وای چه هیکلی به خانم خوشکلم گفتم مهسا جون نزنه همه کون وکس عزیز منو پاره کنه مهسای من خندید وگفت نه عزیزم خودم کیرشو هدایت میکنم من دگه از کیر نمیترسم بنگاهی خانه خالی کرده که تو کس مهسای من عروسی به پا کنه وبرنامه را پیش بچه ها درست کردیم که مامان شبی باید بره پیش یک از دوستاش که شوهرش نیست ومهسا میخندید وبه بچه ها میگفت از اون دوستای که منو وبابات چند سال منتظرش بودیم که بیاد مشهد. وای داشت ثانیه شماری میکرد که بره در آغوشش.قلبش هزارتا میزد که چی میشه.بهش گفتم این بنگاهی که من دیدم شبی تا صبح کست میکنه.

خلاصه عصر بنگاهی صد مرتبه بهش زنگ زدآدرس داد که حتما بیای جگرم انگار اون از مهسا حشریتر بود .تا صبح مدام اس میداد زنگ میزد ومنم صحبتاشون گوش میکردم که التماس میکردو قول میگرفت.ومنو ومهسا حال میکردیم که فردا شب دوباره عروس میشی ومهسا هم مرتب کسش خیس میشد ومن چوچولشو مالش میداد وناز میکردم.فردا رفتیم یک لباس عروس اجاره کردیم مهسامو بردم آرایشگاه واز آرایشگاه لباس عروس را پوشید بدون هیچ لباس دیگری به جزسوتین وشورت قرمز بندینکی. واقعا شده بود یک عروسک. من با ماشین خودم جلو اون با ماشین خودش از عقب رفتیم نزدیک خانه ی آقا مهدی(بنگاهی)من پیاده شدم ورفتم تو ماشین مهسا جونم اونو بوسیدم وگفتم عزیزم عروس خانم خوش بگذره .مهسا هم منو بوسید وگفت مرسی که اینقدر تو فکرمنی .رفت یک کم جلوترومن پشت سرش بودم که داماد شیک منتظر جگر من بود اشاره کرد در برقی باز شد ومهسای من رفت داخل ودرب بسته شدو… بنا شد هر موقعه صبح از خواب بیدار شدند عزیزم بیاد.دوباره شبی عروسی مهسای منه خدا کنه بعد از چند سال که کیر نخورده خوب دلشو از عزا دربیاره .درادامه مهسا بهم میگه که شبی چگونه گذشت ومنم بهتون مینویسم
منتظر قسمت بعد

نوشته: مهرداد


👍 18
👎 62
119490 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

807586
2019-10-05 20:41:24 +0330 +0330

اسباب زحمت نمیشیم ممنون قسمت بعدو بیخیال 😎

10 ❤️

807594
2019-10-05 20:46:17 +0330 +0330

کامنت اول
خیلی خوبه ، به لطف شرایط تفریح زوجین ما شده جنده بازی .
الحمد الله میتونیم با جوانان انقلابی مثل شما کمپانی برادرز شعبه ۲ به غیر از جانی بزنیم تو ایران

5 ❤️

807596
2019-10-05 20:47:23 +0330 +0330

کسشعر بود نفهمیدم چی میگی دیوث ولی اومدم مشهد میام مهسا جونتو عروس میکنم کونی

4 ❤️

807597
2019-10-05 20:47:45 +0330 +0330

کیرم تو شرفت بیغیرت

4 ❤️

807599
2019-10-05 20:52:09 +0330 +0330

شما پنجاهو چهارسالته ده سال پیش که چهلو چهار بودی همسرت 35 بوده یعنی نه سال کوچیکتره که یعنی در دوران دانشگاه مثلا زمان 19 سالگیت اون ده سالش بوده و در بیست سالگیت یازده سالش!! اما در همون سن نامزد شما بوده و سینه های توپی داشته و…
از بیرون حجله تیغ اوردن که شما دستتو ببری بگی خون پرده بوده؟؟ نمیتونستی برگشتنه از دکتر خودت ببری داخل؟ ساعت 3 صبح رفتین دکتر زنان؟؟ اون ساعت فقط پزشک اوژانس بیداره ها!! بعد دکتر معاینه کرد نمیتونستی نتیجه معاینه رو بگی؟؟ یعنی اینقدر چرند گفتی که سرم درد گرفت…


807603
2019-10-05 20:54:05 +0330 +0330

بیغیرت بیناموس

3 ❤️

807630
2019-10-05 21:14:05 +0330 +0330

همین عراقیا با امثال شماس ک مشهد و‌پاتایا کردن دیگه و اینکه در مورد این جریانات فقط ی چی شنیدی و اون رو با تخیلات ذهنت قاطی کردی …همه چیز اینقدر شفاف نیس

9 ❤️

807658
2019-10-05 21:41:41 +0330 +0330

کیرم از پهنا تو مغز حقی کنن
حالم بهم خورد
اصلا نتونستم بخونم
ننویس دیگه لطفا (dash)

3 ❤️

807664
2019-10-05 21:48:26 +0330 +0330

نویسنده داستان زیارت نیستین احیانا همش چرا داستانات تو مشهد میچرخه 😁

3 ❤️

807674
2019-10-05 21:59:25 +0330 +0330

استفاده از نام عراقی تو چنین داستانهایی نمیتونه اتفاقی باشه.دوستان عزیزی که میخونید توجه داشته باشید که چی میگم.هنوز داریم تاوان جنگی رو میدیم که نه دلیلی داشت نه برنده ای.نفرت های قومی و زبانی و نژادی تو این منطقه به حدی زیاد شده که هر لحظه احتمال نسل کشی هست.خودتون پیدا بکنید بیشترین نفع رو کی میبره از اختلاف بین اعراب و تورک ها و فارس و … ببینید کی خوشحال میشه وقتی شیعه و سنی به جون هم بیافتن.

8 ❤️

807685
2019-10-05 22:30:18 +0330 +0330

کل داستانت کسشر بود درکل لاشی کس نگو

6 ❤️

807688
2019-10-05 22:33:11 +0330 +0330
NA

خیلی بی شرفی ننویس لاشی

2 ❤️

807692
2019-10-05 22:40:08 +0330 +0330

حیف وقتی که گذاشتم .

ننویس

2 ❤️

807697
2019-10-05 22:46:16 +0330 +0330

ما که اصلا میلی به خوندن قسمت بعد نداریم.
شما هم به نظرم بیخیالش شو

2 ❤️

807718
2019-10-05 23:31:17 +0330 +0330
NA

بگیر بخواب…کس نگو

1 ❤️

807723
2019-10-05 23:47:18 +0330 +0330

کثافت آشغال
دست نشونده
عروسک خیمه شب بازی
فکر کردید میتونید با این چرت و پرت ها
هویت و غیرت جوونهای ایران و ازشون بگیرید؟ به اون ارباب سگ صفتت بگو زور نزن، هیچ گوهی نمیتونی بخوری
تمام این داستان‌ها هم که اینجا می بینید نود درصدشون فانتزی و فقط در حد حرف است، اون ده درصد هم که دارن انجامش میدن یا مریض و بیمارن یا از روی سادگی فانتزیهای دیگران و انجام میدن
وگرنه مرد ایرانی زنش و چال میکنه دست اجنبی بهش نرسه
برو تاریخ و بخوون تا ببینی تبریزی‌ها زنهاشون را گذاشتن پشت دیوار و تیغه کشیدن تا دست قزاق ها بهشون نرسه.

3 ❤️

807731
2019-10-06 01:01:35 +0330 +0330

حاجی من ک چشمم آب نمیخوره تا قسمت بعدی زنده باشی:/

1 ❤️

807736
2019-10-06 02:47:09 +0330 +0330

کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.

2 ❤️

807742
2019-10-06 03:54:05 +0330 +0330
NA

خیلی تخمی بود…جوون مادرت بقیه شو بیخیاال…من نگرفتم…کش؟؟؟منظورت چیبود؟?

1 ❤️

807768
2019-10-06 06:39:25 +0330 +0330
NA

آخه کسکش چه جوری تودانشگاه پیداش کردی وتوالان۵۴سالته واون ۴۵دیگه نهایتش تودانشجوی دکترابودی واونم سال اول دانشگاهش بازم اختلافتون ۱۰سال نمیشد کیرم توفرق سردروغ گوی بیسوادت بشه

2 ❤️

807770
2019-10-06 06:45:39 +0330 +0330
NA

وکامنت دوم اینکه ساعت ۳صبح فقط مگه برده باشی جنتی زنتومعاینه کرده باشه بگه ارتجاعیه وسوم اینکه اومدی رفتی داخل بعدگفتی یه تیغ بدن کسکش نمیتونستی خودت بگیری وکسکش پدرکه توروریده نگفته که تاحالا نبوده کسی که خونه پدرخانمت آخه زندگی میکردی چقدرکسشعر آخه

3 ❤️

807785
2019-10-06 07:51:58 +0330 +0330

یه زحمت بکش برو قبلتر از تولدت بگو ببینیم اصلا چطور بدنیا اومدی حاجی
به جای ادامه دادن داستان دنبال پدر واقعی ت بگرد به نظر من
به مادر اگر در قید حیاتن سلام مخصوص برسون

3 ❤️

807795
2019-10-06 08:28:52 +0330 +0330
NA

کص کش تیغ از بیرون اوردن ، یابو ، حالو ، احمق اینقد کصشعر ننویس ،

1 ❤️

807797
2019-10-06 08:31:46 +0330 +0330
NA

ریدم تو مغزت ، اون حالویی که تیغ اورد اون چقد نفهم بوده ، چرا اینقد خودتو بی ارزش و حالو نشون میدی ، خیلی کودنی خیلی احمقی ، باید تیغ بیارن کیرتو ببرن

1 ❤️

807799
2019-10-06 08:46:44 +0330 +0330

جغی جان،
برو کونت رو بده و قسمت بعد نوشتن رو بی خیال شو!!!..

1 ❤️

807809
2019-10-06 09:16:06 +0330 +0330

این همه جوون کیر بدست تو خیابوناس اونوقت رفتی زنتو گزاشتی زیر کیره یه عرب بی شرف

2 ❤️

807811
2019-10-06 09:20:00 +0330 +0330

:/میمیری کص نگی؟

3 ❤️

807816
2019-10-06 09:44:21 +0330 +0330

هعی یادش بخیر قبلا مردم شیره و تریاک میکشیدن نهایتا میگفتن من دعوا کردم با 6 نفر همشونو زدم ولی حالا مردم میان شیشه میزنن. فاز بیغیرتی میگیرن… مواد فقط سنتی تامام.

1 ❤️

807818
2019-10-06 09:45:15 +0330 +0330

لباس عروس فرشته کوچولو رو زدی کنار وااای این چی بود
دیگه خدایا چی خلق کردی؟؟؟
کونی مگه این جمله واسه وقتی که شرت رو میکنن نبود؟وااای خدای من چی میدیدم.بعد مهدی پاشنه طلاهم میگه چی قراره تو شرت یه دختر باشه؟کسه دیگه توقع داشتی کیر خر توش باشه؟؟؟؟؟
اگه داستان مینویسید واقعا داستان بنویسید و اگر کستان مینویسید حداقل قواعد کستان رو رعایت کنید.
بقیشم نخوندم
باتشکر

5 ❤️

807821
2019-10-06 09:56:50 +0330 +0330

excavator عزیز یعنی میخوای بگی خامنه ای نوشته داستات رو؟؟؟

5 ❤️

807831
2019-10-06 10:31:20 +0330 +0330

واقعا علی هست من و خانمم هم در صدد اجرای این فانتزی هستیم هرجند خانمم تا حالا برنامه های جلو خودم داشته

1 ❤️

807846
2019-10-06 12:26:33 +0330 +0330

خواهش میکنم بیارمنم بکنم خیلی داغم

0 ❤️

807862
2019-10-06 13:33:58 +0330 +0330

قشنگ بود

0 ❤️

807865
2019-10-06 13:42:33 +0330 +0330

اه چی بگم اخه؟ اه!!! (dash)
فقط اینو میگم که لطفا قسمت بعد رو ننویس.

1 ❤️

807879
2019-10-06 15:09:47 +0330 +0330

كيرم تو كص ننت

0 ❤️

807903
2019-10-06 16:55:05 +0330 +0330

خب ۴ تا جمله رو که همش تکراری هم بود نوشتی و الکی طولانیش کردی که چی ؟؟ ازجزئیات سکس داستانم ننوشتی که مثلا بگی داستانم چند قسمتیه

0 ❤️

807912
2019-10-06 17:15:41 +0330 +0330

تمام سوتی های شما ملجوق نامحترم را دوستمون شاه ایکس خوب گفت پس به گفته ننویس جقی بسنده میکنم

1 ❤️

807936
2019-10-06 20:12:28 +0330 +0330
NA

بیناموس ،بیشرف ،،،خودت هر گوهی که هستی به کسی ربطی نداره ،،،اما غیرت ایرانیارو با خودت بی پدرت مقایسه نکن ،اگه مرد بودی آدرس میدادم که بلایی سرت بیارم خرده کیر برینی ،،داستانت هم نخوندم ،،از سرتیترت فهمیدم کسکشام پادشاه دارن

0 ❤️

808014
2019-10-06 21:25:22 +0330 +0330

لباس عروس؟ (hypnotized) (rolling)
خيلي فانتزيت بالا زده ها

0 ❤️

808096
2019-10-07 00:35:22 +0330 +0330

کسکش شاهنامه فردوسی مگه داری مینویسی
کیرم تو این نوشتنت

0 ❤️

808106
2019-10-07 04:02:12 +0330 +0330

جالب بود مرسی ادامه بده

0 ❤️

808184
2019-10-07 10:51:03 +0330 +0330

ماشاءالله یعنی چنان قدرتی که در ضمیمه کس گویی اینجا اجرا کردی با همین فرمون میرفتی تا این سن حداقل یه پوخی شده بودی
انقد مزخرف بود وسطش ول کردم
خب مگه مجبوری ننویس
نزن جق میمیری آخر
دوستان یک جقی معتاد آخر و عاقبت خودارضایی زیاد میشه این
با تشکر

0 ❤️

808196
2019-10-07 11:26:06 +0330 +0330

جون هرچی بی ناموسه قسمت بعد رو فاکتور بگیر

0 ❤️

808220
2019-10-07 14:33:36 +0330 +0330

چی زدی؟فکر کنم کارت از صنعتی و سنتی رد شده زدی تو کار اور دوز مواد و مشروب باهم میزنی اصلا نخوندم با اون قلم مسخرت عووووووق استفراغ

0 ❤️

808225
2019-10-07 14:57:49 +0330 +0330
NA

بی شعور

0 ❤️

808228
2019-10-07 15:09:06 +0330 +0330

خوب شروع كردي

منتظر بقيه اش هستيم لطفا بنويس

0 ❤️

808241
2019-10-07 16:20:01 +0330 +0330

وای چی دارم میبینم واااااااای یه صابون گلنار وااااای اینو باید چیکارش کنم وااااااااای من داریم میمیرم چه برقی میزنه
یه لطفی کن ائول صابونتو عوض کن بعدشم دیگه ننویس
وااااااای کیرتو ملاجت
وااااااااای ریدم به مزاجت

0 ❤️

808256
2019-10-07 17:59:12 +0330 +0330

کس کش جقی

0 ❤️

808261
2019-10-07 18:25:58 +0330 +0330

بی ناموس بی شرف.
حرومزاده کیری تو کُسکش اگر بیناموسی عربهای عراق رو میدیدی الان نمی آمدی این چرت و پرت ها رو تفت بدی. بی ناموووووووووووسی بی ناموووووووس.

0 ❤️

808276
2019-10-07 20:08:02 +0330 +0330

من نخوندم از اسمش مشخص بود چرته

0 ❤️

808361
2019-10-07 21:39:34 +0330 +0330

لباس عروس؟
خيلي فانتزيت بالا زده ها

0 ❤️

808533
2019-10-08 11:52:05 +0330 +0330

مسخره

0 ❤️

820170
2019-11-13 11:46:02 +0330 +0330

جرقی وامونده تو دانشگاه باهاش آشنا شدبعد تو ۵۴سال بودی اون ۴۵ کونی وامونده

0 ❤️

895001
2020-07-02 13:21:49 +0430 +0430

باز یه عده احمق اسم ایرانیه با غیرت میارن، میشه بگی اینایی که تو مشهد به عربها کس میدن از کجا اومدن!؟ چرا با کلمه ی غیرت میخاین حقیقتو پنهان کنین؟ اصن چه ربطی به غیرت داره. خب ایرانی ها هم میرن خارج زن اونا رو میکنن. واقعیتش اینه چون پول ما بی ارز‌شه، طبیعیه که اونا بیان اونقدر پول میدن که شوهره با کمال میل زنشو زیر اونا میخابونه. ولی وقتی ما میریم اونجا چیزی جز جنده های بی مشتری نصیبمون نمیشه. پس بیخود اسم غیرت نیارین. واقعیت اینه که دخترای ایرانی توی دبی و مشهد زیر شیخ ها میخابن.

0 ❤️






Top Bottom