مهسا دختر همسایه

    سلام روز دوستان خوش این خاطره که تعریف میکنم واسه سال ۹۵ هست من مهرداد ۳۰ ساله ساکن یکی از شهرهای مرکزی ایران قدم ۱۸۰ چهره معمولی وزنم ۶۹ کیلو تیپ معمولی دارم سه سال پیش ماشین باری داشتم و تو باربری کار میکردم درون شهری و بیرون شهری هرچی بار میخورد میبردم بیشتر دنبال پول بودم تا چیز دیگه یکسالی میشد تو محل جدیدمون مستقر شده بودیم ته کوچمون یه خانواده بودن که دوتا دختر داشتن بزرگه سارا ۲ سال از من بزرگتر و کوچیکه مهسا یک سال از خودم کوچیکتر بود پدرشون هم تو بازار کار صنایع دستی داشت صبح میرفت شب میومد یبار صبح داشتم میرفتم باربری که ببینم اوضاع از چ قراره دیدم مهسا سر خیابون وایساده بوق زدم کنارش نگه داشتم گفتم من تا خیابون جهاد میرم اگه مسیرت میخوره برسونمت به واسطه رفت و امد کمی که دوتا دختر و مادرشون با مادرم داشتن تقریبا میشناختنم با کمی تعارف سوار شد ولی گپ خاصی نزدیم تا به مقصد مورد نظرش رسوندمش اومد پیاده بشه بهش گفتم این کارت منه اگه یبار باری یا اثاث خونه خواستین جابجا کنین تماس بگیرین دیدم خندید و گرفت گفت حالا شاید بکارم اومد از هم جدا شدیم و دوماهی از این قضیه گذشت منم ی بارِ رفت و برگشت دائم پیدا کرده بودم تقریبا هفته ای ۱ شب میومدم خونه یبار تو جاده بودم که دیدم پیام برام اومد سلام خبری ازت نیست اولش نشناختم گفتم شما معرفی نکرد بعد منم پیگیر نشدم بعد از چند روز مادرم گفت همسایه ته کوچه یکم اثاث دارن میخوان ببرن دهاتشون اگه کار نداری یه روز براشون ببر رفتم در خونشون مهسا در رو باز کرد بع از سلام و احوال پرسی گفتم ۳روز بیکارم مادرم گفته اثاث میخواین جابجا کنین اگه ممکنه تو این ۳ روز اوکی کنین ببرمش گفت باشه واسه فردا ظهر هماهنگ میکنم باهاتون با بابام باید ببرین. فردا صبح دیدم همون شماره اونشبی بهم زنگ زد جواب دادم دیدم مهسا هست گفت خانم کریمی ام همسایتون واسه ظهر بیاین اومد قطع کنه
    گفتم اگه مشکلی نیست میتونم گاهی اوقات به خودتون زنگ بزنم
    _در چه مورد
    +اشنایی بیشتر
    _خیلی زود پسر خاله میشی
    +چکار کنم خواستم عرض ادب کنم بابت اون شب که پیام دادین و نشناختم
    _پس یادته چطور زنگ نزدی بدونی کی بهت پیام داده
    +ادم فضولی نیستم سرم تو لاک خودمه حالا اجازه هست بیشتر اشنا بشیم
    _باشه خبرشو بهت میدم
    +منتظرم ممنون
    ظهر اثاثشون رو بار زدم بردم دهاتشون با باباش شب برگشتیم باباش یه پیرمرد ساده و ساکتی بود فرداش مهسا پیام داد چند وقتی باهم باشیم ببینم چطور پسری هستی منم گفتم مرسی پشیمون نمیشی از خصوصیات مهسا بگم براتون یه دختر با قد ۱۷۰ کمی تپل پوست سفید وزنش تقریبا ۷۵ کیلو سینه های ۸۰ با کون بسیار بزرگ که معلوم بود افتتاحش کردن قبلا چندر باری با هم بیرون رفتیم و فقط در حد حرف زدن و چیزی خوردن و از خصوصیات هم پرسیدن بعد از ۱ ماه از اشناییمون یه روزپنج شنبه بهم پیام داد جمعه کجایی گفتم احتمالا خونه باشم اگه بهم بار نخوره
    _اگه کار نداری مامانم اینا نیستن منو ببر خونه عمم شب میترسم تنهایی برم
    +شرط داره
    _چ شرطی
    +یه ناهار خوشمزه دعوتم کنی
    _باهم میریم بیرون به حساب من
    +میخوام دست پختت رو بخورم
    _مطمئنی فقط دست پختم رو میخوای بخوری خودمو نمیخوای بخوری
    +اگه صاحبش راضی باشه و بخواد اونم بعد از نهار میچسبه بخورم
    _زیاد پررو نشو نمیخوام بخوریم ولی چی دوست داری درست کنم
    +هرچی دوست داری معده من همه چیزو خوشگل برات میخوره
    _ماکارونی میخوری
    +اره
    _ساعت ۲ بیا
    گفتم حله دیگه اینو میکنمش شبش رفتم حموم دستی به سالار کشیدم و واسه فردا اماده شدم به خونه گفتم فردا بار دارم میخوام برم ساعت نزدیکای ۲ بود زنگ زد گفت در رو باز گذاشتم خودت بیا تو کسی نبینت فقط رفتم ماشینو زدم سر خیابون که خونه فکر کنن رفتم سرویس تو ماشین یه وگابدول انداختم بالا و رفتم خونشون دیدم یه تیپ ساده زده با یه ارایش ساده روسری هم سرشه یکم خورد تو ذوقم گفتم امروز پا نمیده بکنمش بعد احوال پرسی گفت ناهار حاضره بخوریم ناهارو زدیم جلو ماهواره رو مبل دراز شده بودم که دیدم تو اشپزخونه داره شربت درست میکنه اومد نشست پایین مبل گفت چ خبر تو مگه دوست دختر نداری که میخوای منو بخوری گفتم والا اولیش تویی هنوز که تورو نخوردم ببینم مزه خوردن دوست دختر چطوریه دیدم خندید و سرشو انداخت پایین بهش گفتم بیا پیش من بشین اومد نشست گفت تو گوشیت چی داری منم دست انداختم گردنش عکسای گوشیمو بهش نشون میدادم و صحبت میکردیم چندتا عکس سکسی تو گوشیم بوددیدیدشون گفت اینا چیه بیشور گفتم واسه رفع نیازه گاهی اوقات میبینمشون هر هر بهم خندید منم از شوخی بغلش کردم و بهش گفتم به چی میخندی تو این حین خودشو ول کرد تو بغلم و ساکت شد تا دیدم ساکته صورتمو بردم جلو یه لب ازش گرفتم دیدم چشماشو بست و رفت واسه خودش لب بازی رو شروع کردم اومدم گردنش رو خوردم و یواش یواش شروع کردم سینه هاشو مالیدن حالش بد خراب بود چند دقیقه ای همین جوری مشغول لب و مالوندن سینه هاش شدم بعد صبر کردم چشماشو باز کرد گفتم اجازه هست با سر تایید کرد منم دست انداختم بلوزش رو از تنش در اوردم و بند سوتینش رو ازاد کردم دیدم دوتا ممه ۸۰ تو دل برو با هاله ای قهوه ای و نوک کوچیک جلوم ظاهر شد انقدر خوردم و صورتمو توشون مالیدم که دیگه خودم کم اوردم دست کردم تو شلوارش چوچولش رو مالیدم دیدم خیسه خیسه منم داشتم از شدت شق درد میمردم دست انداختم شلوار و شورتش رو کشیدم پایین دیدم یکم حالتش عوض شد انگار ناراحت بشه منم تیشرتم رو در اوردم خودم رو انداختم روش بدنم رو بهش میمالیدم باز رفت تو حس خودش حسابی با دست با کسش بازی کردم گفت شلوارتو در بیار منو لخت کردی خودت هنوز شلوار پاته شلوار و شرت رو باهم کندم کیرم ۱۶ سانته و تقریبا کلفت وقتی کیرمو دید گرفتش دست بهش گفتم میخوری گفت نه بکن گفتم برگرد گفت بیا روم از جلو بکن گفتم مگه دختر نیستی گفت پرده ام ارتجاعیه و اینجور کس شعرا منم از خدا خواسته هل دادم توش چنان لیز و تنگ بود که بار اول فقط میگفت اروم اروم فشار بده نمیتونم چند دقیقه ای داخل نگه داشتم و یواش یواش تلنبه میزدم اونم فقط ناله میکرد بهش گفتم کون میدی گفت نه بخاطر اینکه نپره زیاد گیر ندادم قرص هم کار خودشو کرده بود و ۲۰ دقیقه ای افتاده بودم روش و فقط تلنبه میزدم دوبار ارضا شده بود و وقتی ارضا میشد در حد ۴ ثانیه غش میکرد و میرفت تو کما یهو از دوباره حال میومد دیدم نزدیکه ابم بیاد یکم سرعت رو بیشتر کردم و کشیدم بیرون افتادم روش ابم ریخته بود دور و بر نافش و سینه هاش سریع خودمو تمیز کردم رفتم دستشویی و یه ۳ ساعتی خوابیدیم کنار هم ساعت ۷ اول من بعد اون از خونه زدیم بیرون و سریع رفتم رسوندمش در مورد پرده اش هم ازش دیگه نپرسیدم
    تا موقعی که تو اون محل بودیم ماهی ۱ بار اگه موقعیتش پیش میومد با هم حال میکردیم الان از اونجا رفتیم و تقریبا گاهی اوقات تلفنی در ارتباطیم
    ببخشین که طولانی شد ولی کاملا واقعی بود احتیاج نمیبینم که بخوام وقت خودمو و شمارو واسه یه داستان دروغ بگیرم
    خوش باشین روزگارتون قشنگ


    نوشته: Boycenter

  • 11

  • 13




  • نظرات:
    •   behrouzkhan
    • 2 روز،18 ساعت
      • 0

    • اولین نظر به به


    •   behrouzkhan
    • 2 روز،18 ساعت
      • 0

    • اولین نظر به به


    •   Ramin_parvaz
    • 2 روز،18 ساعت
      • 0

    • اولم (cool)


    •   lovely_grl
    • 2 روز،17 ساعت
      • 14

    • اینایی ک اولین نظرو میدن منو یاد اونا میندازن ک همیشه اصرار میکردن‌معلم امتحان بگیره آخرم صفر میشدن ، ینی فقط میخوان اعلام وجود کنن و هیچی نخوندن (biggrin)


    •   mamadkaraji
    • 2 روز،17 ساعت
      • 6

    • پرده ارتجاعی چقدر زیاد شده :-|
      ولی انصافا چقدر تبلیغات زیاد شده اینجا!
      تبلیغ قرص وگابدول آخه؟
      نمیدونم چی بگم!
      فقط اگر پولش خوبه که بگید ماهم بزنیم تو خط نوشتن داستان وواقعی وسطش هم برای دو سه تا شرکت تبلیغ میکنم


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 2 روز،17 ساعت
      • 5

    • من میرم دستشویی، شلوارو میکشم پایین،میشینم رو سنگ
      بعد انقد با اطمینان نمیگم میخوام برینم
      حالا تو تا یه کلمه بهت گفت چیزی دیگه نمیخوری گفتی خب اینو فردا میکنم؟


    •   zzzzz525
    • 2 روز،17 ساعت
      • 3

    • یه بخشم بزنید واسه مهسا ها . اکثرا کص طلایین نمیدونم چرا


    •   ک+ک+ک
    • 2 روز،17 ساعت
      • 3

    • یه جوری نوشته بیشتر دنبال پول بودم انگار بقیه دنبال حمالین،حالش بد خراب شد یعنی چی؟ خراب خوبشم هست مگه؟ آها فهمیدم وقتی خودت زیر کیری میگی حالت خوب خراب شد،پرده ش ارتجاعی نبوده پرده این تو کونش بوده نگه داشته واسه صاحب اصلیش


    •   3ko3
    • 2 روز،17 ساعت
      • 0

    • تجربه ثابت کرده قبل سکس ماکارونی نخورید
      چون بصورت رشته رشته از کونت میزنه بیرون


    •   mahdidl698547
    • 2 روز،17 ساعت
      • 1

    • خوبیه این داستانا می دونی چیه؟
      درمان یبوست بصورت متن


    •   shahx-1
    • 2 روز،17 ساعت
      • 8

    • اصل ماجرا : یه اسکلی با وانت می خواسته کس بلند کنه دختره محل سگ نمیزاشته خیلی که سیریس میشه بابای دختره میاد میگه یه بار دارم برا دهمون چهارتا کارتن خالی میزاره پشت وانت با هم میرن دهشون تا میرسن اهالی ده میریزن سرش دسته جمعی اینقدر کونش میزارن که صدا خر میده بعدم چون باربری دوست داشته میبندنش به گاری!!!....پایان (biggrin)


    •   no-roots
    • 2 روز،13 ساعت
      • 5

    • صد میلیون بار مسابقه کون دادن نیست میایید مینویسید اول ://///


      کیر تو تابستون ک افسار هرچی بچه مچه است وا میشه :////////


      دیس چار ب داستان


    •   M_O_o
    • 2 روز،11 ساعت
      • 0

    • احسنت دمتم گرم


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 روز،10 ساعت
      • 4

    • بدبخت جقی تا ۳۰ سالگی جق میزدی بعد رفته پیش دختره برای اولین بارمیخاد کونش هم بزاره !!
      برو جقت و بزن نکبت
      خاک بر سرت کنن که اندازه یه بچه ۱۵ ساله عقل نداری ، به تو چه ربطی داره که دختره پرده داره یا نداره
      تو کون میدی کسی می پرسه چرا میدی؟؟ فقط پولت رو بهت میدن


    •   ehsan9705
    • 2 روز،9 ساعت
      • 5

    • یارو اسکلت برقی بوده قد 180 وزن 69 عنتر
      کونی همه زنا جنده بودن و ما نمی‌دونستیم
      چی با مغز نداشتتون فکر کردید؟
      یعنی با هیچ منطقی جور درنمیاد
      بعد از کجا میشه فهمید یکی افتتاح شده؟
      شما که دوست دختر نداشتی همشم که تو بیابونا کون میدادی از کجا فهمیدی؟


    •   ehsan9705
    • 2 روز،9 ساعت
      • 0

    • ممنون دکتر جان
      کیر کلفتت تو کون اون ملجوقای داستان نویس


    •   shahvanii139797
    • 2 روز،5 ساعت
      • 1

    • واقعی بود ولی جهت اطمینان کس خواهر دروغ گو ...


    •   royaei
    • 2 روز،1 ساعت
      • 0

    • خوب بود تقریبا ؛
      فکر کنم واقعی باشه ؛
      موفق باشی


    •   bn1380
    • 2 روز
      • 0

    • کس


    •   Keheyyy
    • 1 روز،23 ساعت
      • 2

    • عزیزان مدتی خبرازشربت نبود باز داره رواج پیدامیکنه، یعنی دخترهمسایه سرکوچه سوار ماشین باری شد!مغزتم کیری شده... دقت کردین چقدر کس کردن راحت شده "اینم توایران"


    •   Xknight.1
    • 1 روز،23 ساعت
      • 3

    • گوزو! میگما از کجا فهمیدی ماتحتش قبلا افتتاح شده؟!
      ماتحت خودت گنده باشه یعنی قبلا افتتاحش کردن؟! در مورد خودت شک ندارم که حالا حالاها اختتامیه اش نمی رسه! ننویس گوزو


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو