مهسا همسفر خوب

1400/01/17

بهمن سال ۹۹ بود دلم بد جور یه مسافرت میخواست با یکی از دوستام که اهل سفر بود و یه اکیپ داشتن تماس گرفتم و گفتم برنامه سفر ندارید تو این هفته ها گفت اتفاقا میخواییم بریم کیش گفتم چجوریه برنامتون چند نفرید؟ گفت ۴ نفریم قراره بریم یه هفته بمونیم اگه میتونی بیای بهم بگو واسه تو هم بلیط بگیرم. گفتم ۴ نفرتون کیایید من میشناسم گفت من و مریم(دوست دخترش) با رضا دوستم و دوست دخترش شیرین. اونا خیلی اهل سفر بودن و این مدل رفتنشون خیلی عادی بود ولی خب من تنها بودم. گفتم  نه بابا اینجوری حال نمیده من تنها بیام شما دوتایی باشید سفر شمارو هم خراب میکنم. گفت نه بابا چه خراب کردنی بیا بریم حال میده. گفتم نه. گفت مریم یه دوست داره اونم یه بار تابستون رفته بودیم بیرون اومده باهامون. خیلی دختر پایه ایه بذار ببینم وضعیتش چجوریه. اگه اونم اومد تو هم بیا فوقش اینه اونجا باهم آشنا میشید. اصن دیدی باهم اوکی شدید. منم بدم نمیومد. بعد از آخرین کات کردنم چند ماه بود تنها بودم و اینقدر درگیر کار بودم که سمت هیچ‌دختری نرفته بودم تو این مدت. گفتم باشه حالا ببین چی میشه به منم خبرشو بده.

شب که رفتم خونه امیر پیام داد که آقا ردیفه گفتم چی گفت مهسا میاد گفتم دوست مریم گفت آره یه لحظه اومدم بگم نه ولش کن نمیام ولی بعد دیدم خیلی ضایس طرف واسه من زنگ زده یکی رو اوکی کرده بعد من بزنم زیرش بعد گفتم بهش توضیح دادی همه چیو گفتی چند نفریم و منم هستم؟ گفت آره بابا خیالت راحت اون خیلی پایه سفره خوش میگذره باهاش گفتم باشه گفت فقط نوید یه چیزی گفتم چی گفت دختره دو سال ازت بزرگتره ها اوکیه منم گفتم آره بابا قرار نیس دوس دخترم باشه که قراره باهم باشیم که خوش بگذره اونم گفت پس حله بعد روز حرکت و اینارو گفت و حساب کرد هرکی چقدر قراره بذاره منم سهممو دادم و بلیطارو گرفتیم و آماده سفر شدیم منم همه کارامو انجام دادم و سعی کردم کار خاصی نداشته باشم تو سفر روز حرکت بلیطمون واسه صبح زود بود پاشدم یه دوش گرفتم و راه افتادم سمت فرودگاه و رفتم تو سالن اونا هنوز نیومده بودن منتظر نشستم تا بیان چند دقیقه که نشستم امیر زنگ زد و گفت دارن از در میان داخل بعد ۵ نفری اومدن تو و امیر منو معرفی کرد و گفت خب اینم دوستم آقا نوید که تعریفشو کرده بودم همشون برگشتن سمت من مریم از قبل منو میشناخت و سلام علیک گرمی باهام کرد رو کردم به دوستش و بهش سلام دادم سرشو بلند کرد و گفت سلام یه دختر خوش تیپ با یه چهره شر و شیطون بود گفت من مهسام گفتم نویدم خوشبختم خودش دستشو آورد جلو و دست داد باهام یخورده جا خوردم ولی به روی خودم نیاوردم بعد امیر گفت سریع بریم تا گیت بسته نشده بعد که داشتیم چمدونارو با چرخ دستی میبردیم سمت گیت امیر اومد کنار من و گفت چطوره گفتم اوکیه بابا من مشکل ندارم گفت فقط یخورده راحته مثلا تو دست دادن و اینا اونم چون اهل سفره و خیلی اجتماعیه اگه مثلا باهات شوخی کرد ناراحت نشو  گفتم باشه حله نگران نباش بعد رفتیم و چمدونارو تحویل دادیم و بلیطارو گرفتیم که بریم سوار هواپیما بشیم و اونجا بخاطر کرونا نمیشد کنار هم باشیم اما اگه به مهماندار میگفتی باهمیم میگفتن ایراد نداره کنار هم بشینیم.

ماهم رفتیم داخل و رضا و شیرین رو یه ردیف سه نفره نشستن و امیر و مریمم پشت سرشون من و مهسام هم هر کدوم رو یه ردیف دونفره پشت سر هم بودیم که بعد از بلند شدن هواپیما مریم مهسا صدا کرد و اون رفت کنار اونا نشست تو طول مسیر اونا همش باهم حرف میزدن و امیرم با من حرف میزد که احساس تنهایی نکنم  منم لابلای حرفامون به حرفای مریم و مهسا هم گوش میدادم خیلی با آرامش و قشنگ حرف میزد  کیش که رسیدیم ماشین گرفتیم و رفتیم سمت خونه ای که امیر اجاره کرده بود یه خونه دوبلکس سه خوابه بود که خیلی خوب بود رفتیم داخل و هر کدوم رفتیم سمت اتاقا پایین خونه حال و پذیراییش بود و بالا سه تا خواب بود من آخر از همه رفتم تو رضا و شیرین رفتن تو اتاق اولی و امیر و مریمم رفتم تو اتاق آخر و مهسام رفت تو اتاق وسطی من یخورده موذب بودم هنوز کولمو انداختم رو دوشم و رفتم دم اتاقی مهسا توش بود در رفتم و درو باز کردم مهسا شالشو در آورده بود و داشت وسیله هاشو میچید گفتم اجازه هست یه نگاه به من کرد و گفت آره بابا بیا تو راحت باش دوباره سرشو انداخت پایین و مشغول شد موهای بلند و قهوه ای داشت  اتاق ما دو تا تخت یه نفره داشت و اون دوتا اتاق دیگه هر کدوم یه تخت دو نفره داشتن وسیله هامو چیدم و حس کردم مهسا میخواد لباساشو در بیاره خودم سریع گفتم من میرم شما راحت باشید گفت ممنون و از اتاق اومدم بیرون رفتم پایین و نشستم جلو تلویزیون روشنش کردم بعد شروع کردم با گوشیم تو نت چرخیدن چند دقیقه بعد امیر از پله ها اومد پایین و گفت عه اینجا چه میکنی گفتم مهسا خانوم میخواست لباس عوض کنه اومدم راحت باشه گفت اووو چه با شرم و حیا بعد خندید و رفت اونور نشست بعدش مریم و رضا وشیرین باهم اومدن پایین همشون لباس راحتی پوشیده بودن و اومدن ولو شدن رو مبلا همون موقع مهسا از پله ها اومد پایین همینطوری که داشت میومد گفت آقا نوید گفتم جان گفت شما بفرمایید ببخشید اذیت شدی.

سرمو بلند کردم دیدم اونم یه تی شرت گله گشاد با یه شلوار پوشیده و داره میاد پایین خیلی خوشگل نبود اما قیافش خوب بود و کلا لبخند رو لبش بود بعد پاشدم و رفتم سمت اتاق و لباسامو عوض کردم و اومدم پایین یخورده استراحت کردیم و بعد امیر گفت یه سری برنامه ریزی دارن که کجا برن و چه کنن بعد قرار شد حاضر شیم و واسه ناهار بریم بیرون و بگردیم امیر خیلی حواسش بود منم تو جمع باشم و همش باهام حرف میزد دخترا تقریبا هم بودن و ما سه تا هم باهم فقط بعضی جاها و تو بعضی مغازه ها دوتا دوتا میرفتن که من تنها میومدم و مهسا با مریم میرفت تو شب که برگشتیم از بیرون شام گرفتیم و بعد از شام خواستیم بازی کنیم یخورده بازی کردیم و دیگه منم راحت تر شده بودم باهاشون مهسا خیلی خونگرم بود و پر از شور و هیجان بود خیلی دلم میخواست بیشتر بهش نزدیک شم اما هنوز خیلی باهاش راحت نبودم بعد از شام چایی گذاشتن مهسا رفت چایی بیاره واسه همه گفت نوید تو هم میخوری خیلی راحت و صمیمی حرف میزد گفتم آره مهسا خانوم واسه منم بیارید مهسا یه جوری بود انگار چند ساله همه جمعو میشناسه و راحته باهاشون چایی که آورد به بچه ها داد به من که رسید گفت من اسمم مهساست راحت صدام کن بعد رد شد و رفت نشست رو مبل و دوباره با شور هیجان و خنده شروع به صحبت با بچه ها کرد بعد شروع کرد سن بچه ها رو پرسید به من که رسید گفتم من متولد ۷۳ ام گفت خب پس دوسال از من کوچیکتری اما به قیافت بیشتر میاد و این حرفا شب که خواستیم بخوابیم من رفتم و یه بالش و پتو ورداشتم و اومدم پایین تو راه پله مهسا منو دید گفت عه کجا گفتم میرم رو مبل بخوابم گفت وا چه کاریه بیا رو تخت راحت بخواب دیگه گفتم نه اونجا راحت ترم و الکی گفتم میخوام فوتبال ببینم بعد همونجا بخوابم اونم گفت اوکی هرجور راحتی صبح پاشدیم و رفتیم بیرون دور دور بخاطر کرونا خیلی از جاها تعطیل بود و نصف ورزش و تفریح های آبی کلا بسته بود کلی گشت زدیم تا شب و شامو خوردیم و شب خسته و کوفته اومدیم خونه تو طول روز دیگه بیشتر با مهسا حرف میزدم و کم کم داشتم باهاش اوکی میشدم اونم اینقدر راحت بود انگار خیلی وقته منو میشناسه رفتم تو اتاق و ولو شدم رو تخت نفهمیدم کی خوابم برد صبح پاشدم و دیدم مهسا رو تخت کناری خوابه تا اومدم تکون بخورم دیدم گردنم خشک شده چون بد خوابیده بودم هیچی دیگه دهنم داشت از درد سرویس میشد رفتم حموم و وایستادم زیر دوش آب گرم تا بهتر شه اما لامصب بدجوری گرفته بود از حموم که اومدم بیرون مهسا بیدار شده بود صبح بخیر گفتم بهشو دید گردنم کجه گفت چی شدی گفتم گردنم گرفته گفت ای بابا دیشب دیدم بد خوابیدیا دیگه نخواستم بیدارت کنم بد خواب شی گفتم ببخشید اینجا خوابیدم موذب شدی گفت نه بابا این چه حرفیه نمیشه که تو بخاطر من بری رو مبل بخوابی کلا همینجا بخواب من راحتم بیا میخوای ماساژت بدم اینو که گفت کف کردم چون اصن خیلی عادی حرف میزد خندم گرفت و گفتم نه بابا مرسی خودش تا شب خوب میشه گفت تعارف نکن بذار یخورده ماساژ بدم اذیت نشی گفتم نه مرسی گفت باشه ولی تعارف نکن و از اتاق رفت بیرون و رفت پایین یخورده دراز کشیدم امیر اومد گفت چی شدی گفتم بگا رفتم گردنم خشک شده گفت ای بابا پاشو بپوش صبحونه رو بریم بیرون یخورده تکون بدی خوب میشه به زور لباسامو پوشیدم و رفتیم بیرون.

کل روز خشک بود و هرجا میرفتیم کوفتم میشد شب رسیدیم خونه من رفتم تو اتاق و اونا موندن پایین به حرف زدن نیم ساعت بعد مهسا در زد و اومدتو گفت چطوری گفتم خوبم مرسی گفت صبح بهت گفت که گوش ندادی گفتم نه بابا خوب میشه گفت نه نمیشه بذار یخورده ماساژ بدم دیگه موندم چی بگم واقعا هم درد داشتم گفتم باشه پس گفت آفرین وایستا بعد رفت کیف دستیشو آورد گفت بفرما ظهر همه دیدن گردنت خیلی درد میکنه با مریم رفتیم یه روغن گرفتم واسه ماساژ گفتم بابا این چه کاریه آخه زحمت کشیدی گفت نه چه زحمتی اینجوری سفر کوفتت میشه بعد گفت دمر بخواب ببینم چجوریه خوابیدم و گفت مهندس پیرهنتو در بیار اینجوری که نمیشه دیدم راست میگه و پاشدم و تیشرتمو در آوردم و دوباره دراز کشیدم یخورده از روغنه ریخت پشت گردنم و با دستش شروع کرد به پخش کردنش همینکه دستش بهم خورد همه موهای تنم سیخ شد و یه جوری شدم اونم آروم آروم شروع کرد به ماساژ دادن و حرف زدن از اینکه ماساژو از دوستش یاد گرفته و اون خیلی حرفه ای بوده و این حرفا منم واقعا داشتم حال میکردم چون خیلی بلد بود یه چند دقیقه ای گذشت که یه صدایی اومد ساکت شد دیدیم صدای آه و اوهه گفتم از کجا میاد بلند شد رفت سمت دیوار و گوش داد و با خنده گفت صدای مریمه معلوم دوستت طاقت نیاورده دیگه داره کار دوستمو میسازه. منم خندم گرفت و گفتم آره احتمالا بعد دوباره اومد و شروع کرد به ماساژ دادن دو سه دقیقه بعد دیدم صدای جیغ میاد دیگه گفتم اوه اوه وضع خراب شد بعد دوباره رفت سمت دیوار گفت نه مریم نیس فهمیدیم رضا و شیرینم شروع کردن بعد باهم زدیم زیر خنده گفتم چه اتاقیم رسیده به ما از دو طرف حمله کردن بهمون گفت آره نامردا میدونستن کدوم اتاقو بدن به ما. بعدگفت خب دیگه بسه فک کنم یه دوش آب گرم بگیری هم دیگه کامل خوب شه بعد بلند شد و رفت سمت تخت خودش. پاشدم و گفتم مرسی خیلی زحمت کشیدی گفت خواهش میکنم. همچنان صدای ناله و جیغ مریم و شیرین از دو طرف میومد. منم قشنگ راست کرده بودم اما چون شلوار لی پام بود خیلی نشون نمیداد یه لحظه با مهسا چشم تو چشم شدم و خندم گرفت و گفتم دارن میکشن همو اونم خندید و گفت برو حموم تا دوباره نگرفته پاشدم و رفتم حموم و یه دوش آب گرم گرفتم و اومدم تو اتاق دیدم مهسا خوابیده منم خیلی آروم اومدم و دراز کشیدم و کم کم خوابم برد.

صبح بیدار شدم دیدم مهسا نشسته روبرو آینه و داره آرایش میکنه بعد گفت صبح بخیر گردنت چطوره گفتم خوبه دستت درد نکنه واقعا عالی ماساژ دادی گفت خواهش میکنم خوشحالم که خوبی رفتیم پایین و سر صبحونه اصلا هیچ کس به روی خودش نمیاورد که دیشب چقد سر و صدا تو خونه پیچیده بود رفتیم بیرون و اون روز مهسا خیلی بیشتر بامن حرف میزد و بامن راه میومد حتی باهام تو مغازه میومد و نظر میداد و نظر منو راجب خریدای خودش میپرسید شب که اومدیم خونه موقع خواب شد و مهسا زود تر از من رفت تو اتاق منم یخورده با گوشیم ور رفتم و تلوزیونو خاموش کردم و رفتم تو اتاق دیدم مهسا دراز کشیده و ملافه رو هم کشیده رو خودش خواستم سر و صدا نکنم و آروم بخوابم دیدم مهسا رو کرد بهم و گفت نوید میشه ازت یه خواهشی کنم گفت آره بگو راحت باش گفت من امروز خیلی خسته شدم دیدی که کلی جا رفتیم میشه یخورده منو ماساژ بدی منم گفتم آره حتما تو دیروز اون همه زحمت کشیدی چرا که نه بعد همونجا زیر ملافه دمر شد و گفت باشه دستت درد نکنه رفتم جلو و گفتم خب کجا رو ماساژ بدم بیشتر کجا درد داری کتف و سر شونه هام خیلی درد میکنه با پاهام ولی اول کتفمو ماساژ بده بی زحمت گفتم باشه حتما بعد ملافه رو یخورده دادم پایین یه لحظه خشکم زد مهسا لباس  تنش نبود و فقط بند سوتینش معلوم بود منم چیزی نگفتم و خیلی عادی ملافه رو تا بالای کمرش دادم پایین و شروع کردم به ماساژ دادن کتفش اونم خودشو شل کرده بود یخورده ماساژ دادم که گفت این بندا اذیت میکنه میشه بازش کنی درش بیارم منم با کمال پررویی اصلا به روی خودم نیاوردم و خودمم بدم نیومد از این کارش قفل سوتینشو باز کردم و بنداشو دادم پایین واز دستاش کشیدم بیرون خودش ازبغل سوتینو در آورد و پرت کرد روی زمین منم شروع کردم به ماساژ دادن جای بند سوتینش اونجاهارو که لمس میکردم خیلی بیشتر حال میکرد و عمیق تر نفس میکشید تو همین حین بودیم که دوباره صدای آه و اوه از بیرون اومد خندیدم و گفتم باز شروع شد گفت ولشون کن تو ادامه بده. صداش خیلی آروم و لرزون بود منم کم کم حشری شدم و کیرم راست شد و قشنگ از زیر شلوارم زد بیرون بعد گفتم اینجوری سخته میخوای بشینم پشت کمرت قشنگ مسلط بشم گفت آره هرجور راحتی منم از قصد نشستم رو کونش و دولا شدم روش جوری که کیرم قشنگ از زیر شلوار لای کونش حس میشد اونم هیچ حرکتی نمیکرد و داشت نفس عمیق میکشید بعد گفت نوید جان میشه پاهامم ماساژ بدی خیلی درد میکنن دیگه فهمیده بودم چی میخواد ازم گفتم آره مهسا جان فقط بگو اون روغنه کجاست گفت تو کیفمه کنارتخت بلند شدم که روغنو بردارم سریع شلوار و پیرهنمو در آوردم و فقط شورت پام موند بعد روغنو برداشتم و ملافه رو کامل از روش انداختم کنار دیدم بله مهسا خانوم فقط یه شورت پاشه گفتم دقیقه کجای پات درد میکنه گفت همه جاش درد میکنه از بالا تا پایین منم گفتم باشه الانم درستش میکنم روغنو برداشتم و ریختم پشت پاش و پشت زانو تا کف پاشو ماساژ میدادم با روغن اونم قشنگ داشت حال میکرد بعد یخورده دستمو بردم بالاتر و پشت رونشو مالیدم و گفتم مهسا اگه میخوای کامل ماساژ بدم باید اینم دربیارم عیب نداره؟ گفت نه هر کاری دوست داری بکن منم شورتشو کشیدم و از پاش در آوردم و از پشت کسش و سوراخ کونش نمایان شد دوباره روغنو ورداشتم و خالی کردم رو کونش و با دستم شروع کردم به مالیدن کونش دیگه کاملا خودشو در اختیار من گذاشته بود تو همون حین پاشدم و شورتمو در آوردم کیرم کاملا راست شده بود همزمان که من داشتم مهسا رو میمالیدم اونور امیر داشت مریمو جر میداد و مریم فقط داشت جیغ میزد و مارو اینور حشری تر میکرد یخورده دیگه کونشو مالیدم و دستمو بردم سمت سوراخ کونش و یخورده سوراخشو مالیدم بعد خودش کونشو داد بالا و دستمو لیز دادم رو کسش و داشتم با کسش بازی میکردم دیگه نفس های عمیقش تبدیل شده بود به ناله و های ریز گفتم اینجارو دیگه با دست نمیتونم ماساژ بدم این ابزار مخصوص خودشو داره میخوای اینجارم ماساژ بدم گفت آره تو فقط ماساژ بده ببین دوستت چجوری داره دوست منو پاره میکنه دلم میخواد مثل همون باشی ببینم بلدی یا نه اینو که گفت دیگه کامل حشری شدم و یخورده از روغنه ریختم رو کیرم و حسابی چربش کردم و گذاشتم دم کسش بعد مهسا ملافه رو گرفت جلو دهنش و گفت نمیخوام مریم صدامو بشنوه تو فقط کارتو بکن گفتم باشه و کیرمو یخورده رو کسش مالیدم اونم هی کونشو بالا پایین میکرد تا اینکه یه فشار دادم و کیرمو کردم توش یه آهی کشید ولی صداش تو ملافه خفه شده بود بعد شروع کردم آروم به جلو عقب کردن دیدم خودش هی داره بیشتر تقلا میکنه فهمیدم میخواد تند تر بکنمش منم سرعتمو بردم بالا و شروع کردم محکم تلمبه زدن تو کسش یخورده تملبه زدم و بعد اومدم عقب و از کمرش گرفتم و بلندش کردم و حالت داگی شد و شروع کردم با تموم وجود تو کسش تلمبه زدن اونم فقط ملافه رو گاز میگرفت و بالشو چنگ میزد یه چند دقیقه تو همون حالت کردمش که حس کردم داره آبم میاد کیرمو در آوردم و کلا آبمو خالی کردم رو کمرش و بیحال افتادم روش اونم ملافه رو ول کرد جای دندوناش روش مونده بود و خیس شده بود بعد بلند شدم و دستمال کاغذی آوردم و آبمو از پشتش پاک کردم پا شد و روبروی من نشست برای اولین بار سینه هاشو دیدم گرد و خوش فرم بودن دلم میخواست بمالمشون اما دیگه نا نداشتم رفتم جلو و بوسش کردم و گفتم مرسی اونم صورتمو گرفت و لبامو بوس کرد و گرفت مرسی از تو بعد به یه حالت شیطنت گفت فک کردن میتونن از دو طرف رو کار باشن بعد ما بیکار بمونیم جفتمونم زدیم زیر خنده بعد بغلش کردم و یخورده گردنشو خوردم و کلی بوسش کردم با خنده گفت خب واسه امشب بسه تمومم کردی یخورده هم بذار فردا شب گفتم باشه و بعد کیرمو کاملا تمیز کردم و نوبتی رفتیم حموم جوری که بقیه متوجه نشن شبم تختامونو هل دادم کنار هم و پیش هم و دست به دست هم خوابیدیم صبح که پاشدم دیدم مهسا زودتر از من بیدار شده و رفته پایین رفتم و دیدم داره چایی دم میکنه و کسی نیست رفتم جلو و از پشت یدونه اسپنک زدم دم کونش و گفتم صبح بخیر چطوری لبشو گاز گرفت گفت عههه نکن الان یکی میبینه سریع خودمو جمع و جور کردم و گفتم باشه ببخشید گفت خواهش میکنم حواست باشه کسی نباید چیزی متوجه بشه گفتم حله خیالت راحت بعد سرمو انداختم پایین و رفتم رو مبل صبحونه رو خوردیم و رفتیم بیرون یخورده ضد حال خورده بودم از طرفی هم مهسا نگاهشو ازم میدزدید امیر چند بار پرسید چته خوبی گفتم آره اوکیم تا اینکه سر ظهر وقتی کسی حواسش نبود تو یه مغازه بهم گفت اینجوری نباش ناراحت نیستم ازت فقط گفتم که حواست جمع باشه حالام بعد از ناهار یه سر بیا باهم بریم میخوام یه چیزی بخرم منم کلی خوشحال شدم اصلا حالم عوض شد گفتم باشه قبوله بعد از ناهار یه بهونه ای جور دوتایی جدا شدیم از بچه ها و گفت برو داروخونه یه بسته کاندوم بگیر فقط تاخیری باشه گفتم حله الان میرم میخرم سریع یه دارخونه پیدا کردم و رفتم خریدم و ازم گرفت و گذاشت تو کیفش تا شب که برسیم خونه دل تو دلم نبود و میدونستم قراره امشب بکنمش حتی شامم نخوردم منی که اولش اصن معذب بودم باهاش حالا امشب قرار بود برای بار دوم بکنمش شب مهسا سر شام هی به بچه ها تیکه مینداخت و راجب صداهای عجیب غریب که از دیوارا میاد میگفت و اوناهم خودشونو میزدن به اون راه و میخندیدن من زودتر رفتم تو اتاق که آماده بشم تا مهسا بیاد اما نمیومد هی داشت طولش میداد دیگه طاقتم تموم شده بود بد جور حشری بودم از در که اومد تو پریدم بغلش کردم و بوسش کردم گفت چته آروم آروم الان بچه ها صدامونو میشنون گفتم به جهنم دیگه طاقت ندارم خندش گرفت و گفت تو نبودی که شب اول پیش من نمیخوابیدی حالا چی شد یهو گفتم اشتباه کردم اصن غلط کردم از همون اول باید کنارت میخوابیدم دوباره خندید و گفت باشه حالا آروم باش اول صبر کن باهات حرف دارم گفتم چی شده بگو گفت ببین اگه دیشب گذاشتم اون کارو کنی و اگه امشبم قراره کاری کنیم فقط بخاطر اینه که خودم دلم میخواد چون بدن خودمه و اینجوری حال میکنم من دختر آزادیم و خودم تصمیم میگیرم که چه کاری خوبه چه کاری بد واست سو برداشت نشه که من به دختر خرابم یا هر چیزی. گفتم نه من چنین فکری نمیکنم. گفت آفرین همینم هست چون اگه چنین فکری داری باید بگم کاملا در اشتباهی. من احتمال داره امشب باهات بخوابم اما فردا خیلی عادی باهات رفتار کنم. انگار بار اوله دیدمت. متوجه حرفم میشی؟ گفتم آره گفت خب خوبه حالا که میدونی با چه آدمی طرفی امشب میخوام یه شب عالی داشته باشیم و هر دو خوش بگذرونیم و فردا امشب رو فراموش کنیم اوکی؟ گفتم باشه قبوله قول میدم راجب حرفی نزنم حتی با خودت و حتی به روتم نیارم.

گفت خب پس حالا بریم شروع کنیم رفت سمت کیفش و کاندوم رو در آورد و گذاشت رو میز بعد چراغ اتاق رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن کرد و نور خیلی کم شد واقعا فضای حشری کننده ای بود گفت بشین تا من لباسمو عوض کنم البته اگه دلت بخواد میتونی لباستو در بیاری منم پیرهن و شلوارمو در آوردم و با شورت نشستم رو تخت مهسا رفت سمت دراور و پشتشو کرد به من یه کش مو سر آورد و موهاشو از پشت بست و یخورده دولا شد و شلوارشو آروم آروم کشید پایین و همزمان داشت بدنشو تکون میداد حرکت کونش و نور کم محیط بدجوری روم تاثیر گذاشته بود دلم میخواست پاشم و تو همون پوزیشن بکنمش اما نمیخواستم ناراحتش کنم و گند بزنم تو شبمون جلوی خودمو گرفتم تا کاری نکنم بعد پیرهنشو در آورد و پرت کرد یه گوشه اتاق برگشت سمت من با لباس زیر بود فقط و آروم آروم سمت تخت و دولاشد جلوی من جوری که چاک سینش معلوم بود اتاق تاریک بود یخورده سخت میدیدم اما معلوم میشد بعد لباشو برد سمت گوشم و گفت امشب هرچی من میگم انجام میدی باشه؟ گفتم باشه بعد اومد جلو صورتم و لبامو بوس کرد منم صورتشو گرفتم و شروع کردم به لب گرفتن یه چندتایی لب گرفتیم که بلند شد و سینه هاشو آورد جلو و گفت شروع کن منم دو دستی سینه هاشو گرفته بودم تو دستم و شروع کردم به مالیدن بعد خودش سوتینشو داد پایین و سینه هاش افتاد بیرون نزدیک تر اومد و فهمیدم منظورش اینه که بخورمشون منم بدم نمیومد و شروع کردم به خوردن سینه هاش و نوکشونو میک میزدم و با دستم میمالدم چشماش تو تاریکی برق میزد و معلوم بود خوشش میاد و داره حال میکنه سوتینو باز کرد و انداخت رو تخت و اومد بالای تخت و زانوشو گذاشت کنار من و منو خوابوند رو تخت و خودش رفت پایین سمت شورتم و کشیدش پایین و کیرمو گرفت تو دستش و صورتشو برد نزدیک یه چند باری کیرمو زد تو صورت و لب خودش بعد دهنشو وا کرد و کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن خیلی خوب میخورد و کیرمو تا ته میکرد تو حلقش اینقد که چند بار اوق زد و کیرمو کشید بیرون اما تلاششو میکرد زیاد سر و صدا نکنه تا بقیه متوجه ما نشن کیرم کامل خیس شده بود و اونم با تمام وجود میک میزد سر کیرمو و من چشمامو بسته بودم و فقط داشتم حال میکردم بعد گفت پاشو نوبت توعه ببینم چی بلدی سریع جاهامونو عوض کردیم و شورتشو کشیدم بیرون از پاش دلم نمیخواست بخورم واسش اما قول داده بودم به حرفش گوش کنم سرمو بردم سمت کسش و یخورده صورتمو مالیدم بهش و اطرافشو بوس کردم یخورده اینکارو بعد با دستش سرمو فشار داد لای پاش و فهمیدم که میخواد بخورمش زبونمو در آوردم و زدم به کسش یخورده خیس بود و یه مزه خاصی میداد خیلی خوشم نیومد اما دیگه دلو زدم به دریا و با زبونم داشتم کسشو لیس میزدم و نوکشو میکردم تو کسش اونم هی تکون میخورد و سرمو بیشتر فشار میداد تو واسه اینکه زودتر حشری بشه با دستم با چوچولش بازی میکردم و میمالیدمش یه چند دقیقه ای گذشت گفت بسه دیگه چقد میخوای بخوری بکنش دیگه دارم آتیش میگیرم بعد پاشدم و کیرمو گذاشتم دم کسش گفت صبر کن پس کاندومو واسه چی خریدی؟ بدو کاندوم بذار دوباره مثل دیشب سریع آبت نیاد سریع پاشدم و کاندومو در آوردم و کشیدم سر کیرم و رفتم جلوش و کیرمو فرو کردم تو کسش با این کارم یهو یه آهی کشید و سرشو داد عقب بعد شروع کردم به تلمبه زدن با دستاش دستمو گرفته بود و چنگ میزد بعد  گفت بیا جلو و صورتمو بردم جلو و پرید و شروع کرد به لب گرفتن اینقد محکم لبامو میخورد و با دندون گاز میگرفت که گفتم الان تیکه پاره میشه لبم بعد یخورده ازش فاصله گرفتم گفت صبر کن کیرمو کشیدم بیرون گفت ببین دستتو بذار جلو دهنم و با تموم وجودت بکن به منم کاری نداشته باش نذار صدام در بیاد با این حرفاش بدتر حشری میشدم دستمو گرفتم جلوی دهنش و شروع کردم به تلمبه زدن هرچی زور داشتم میذاشتم و کیرمو تا ته میکردم تو کسش با هر ضربه ی من چشماشو میبست و سعی میکرد با تموم وجود جیغ بزنه اما من دستم جلو دهنش بود و صداش به جایی نمیرسید دیگه کم کم داشت گریش میگرفت و چند قطره اشک از چشمش در اومد اما من بیخیال نمیشدم بعد دستمو کشید کنار گفت پاشو پاشو سریع بلند شدم و کنار تخت وایستاد و کونشو داد سمت من و خودش دولا شد رو تخت گفت بکن توش بدو منم کیرمو کردم تو و شروع کردم به کردن اینقدر محکم میکردمش که با هر ضربه من پرت میشد جلو و اون حالت طاقت نیاورد و آخر نشست کنار تخت و رو تخت دراز کشید و منم داشتم مثل سگ میکردمش خیلی داغ کرده بودیم یه چند دقیقه ای هم تو اون پوزیشن تلمبه زدم که حس کردم داره آبم میاد گفم داره میاد چیکار کنم گفت عیب نداره تا داشت اینو میگفت آبم اومد و با چندتا تلمبه خیلی محکم تو کسش تموم آب اومد تو کاندوم خالی شد و کیرمو کشیدم بیرون و کاندومو از سر کیرم کشیدم بیرون و بیحال افتادم کنارش رو تخت گفت بده بخورمش واقعا دیگه نا نداشتم تکون بخورم به زور چرخیدم و کیرمو بردم سمت دهنش و باقی مونده آبمو از رو کیرم با زبونش جمع کرد و خورد و یخورده هم کیرمو ساک زد بعد از اینکه آبم اومده بود سرش به شدت حساس شده بود و با هر باری که میک میزد یه دردی همراه با شهوت تو وجودم میپیچید آخرش اونم دراز کشید کنارم کاندومو پیچیدم لای دستمال کاغذی و پرت کردم توی آشغالی گفت اونو فردا بکن تو نایلون و جوری که بقیه نبینن بنداز دور گفتم باشه بعد با دستمال کیرمو خشک کردم و لخت تو بغل هم خوابیدیم یخورده با هم ور رفتیم و همو مالیدیم و تو همون حالت بدون لباس خوابمون برد فردا صبح تو بغلش بیدار شدم و سریع پاشدم و لباسامو پوشیدم مهسا هم با صدای من بیدار شد و خیلی عادی انگار نه انگار که دیشب چی شده و الانم  لخته سلام داد و صبح بخیر گفت بعد هم شروع کرد با آرامش لباس پوشید و رفت از اتاق بیرون موقعی که داشت میرفت برگشت گفت قولمون که یاد نرفته گفتم نه کامل یادمه گفت خوبه بعد رفت و همون روز عصری برگشتیم سمت تهران و الان بعضی وقتا که هر دو اوکیم سکس میکنیم اما هیچ تعلقی به هم نداریم و رل نیستیم و فقط باهم خوش میگذرونیم و هر دو راضی ایم

نوشته: نوید


👍 29
👎 8
43201 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

802079
2021-04-06 00:39:43 +0430 +0430

اگه راست باشه خلاصش اینه دیلدوشو جاگذاشته بوده!! 😁

5 ❤️

802097
2021-04-06 01:03:03 +0430 +0430

تا اونجاش خوندم که گفتی به دوستت خواسی بگم نمیام بعد دیدم ضایس
اخه کونی تو با عکس چیتوز موتوری هم جق میزنی بعد الان ادعای تنگا رو در میاری؟؟

4 ❤️

802099
2021-04-06 01:06:41 +0430 +0430

در کل خوب بود کیری مقام

0 ❤️

802109
2021-04-06 01:41:02 +0430 +0430

معلومه خیلی اوکیی منم بودم اوکی بودم
بقیه هم اوکی بودن😅😅😅

0 ❤️

802153
2021-04-06 09:17:55 +0430 +0430

یعنیوچی بعد یبار ارضا شدن بیحال میشین و اینا ؟ مگه میشه ؟🤣🤣🤣🤣

1 ❤️

802163
2021-04-06 10:15:53 +0430 +0430

معمولا توی داستانای اروتیک هر جمله با احساسات همراهه

0 ❤️

802169
2021-04-06 11:52:43 +0430 +0430

نوووووووش جونت دادا😜

0 ❤️

802171
2021-04-06 12:28:37 +0430 +0430
  • تو فرودگاه دست دادید، چهره طرف رو هم دیدی (چهره شر و شیطون)!؟ از رو ماسک یا بدون ماسک، تو کرونا وسط سالن فرودگاه!؟
  • طرف فقط یه خورده راحته، مثلا تو دست دادن! فقط تو کص دادن خیلی راحته!
  • 3تا دختر با 3تا پسر ، بصورت مجردی میرن کیش، برای زیارت و دعا و مفاتیح الجنان!؟ موذب بودی مهندس!؟ نمیدونستید ممکنه تو این سفر کیون هم بذارید!؟
  • طوری برخورد کن که کسی متوجه نشه و شک نکنه!؟ یعنی همسفرهای شما فکر میکردن تو اتاق دارید باهم طرح تفصیلی کیش رو طراحی میکنید یا جلسه دعای کمیل گذاشته بودید!؟
  • طرف اوپن کص بوده، رسما اومده برای دادن، چنددور هم داده، بعدش گفته که یه وقت سوء برداشت نشه و فکر کنی من یه دختر خرابم!؟ بگو نترس، هرکی گفت تو کص دادی، گوه خورده! اصلا امامزاده کیش الدّینی خرابه! تو راهبه ی آفتاب مهتاب ندیده ای!
1 ❤️

802182
2021-04-06 14:56:10 +0430 +0430

خیلی روان و خوب بود ممنون

0 ❤️

802204
2021-04-06 18:01:33 +0430 +0430

همیشه سفرهای شمال خاطره انگیز بوده و پر از سورپرایز

1 ❤️

802228
2021-04-06 22:13:47 +0430 +0430

برو با سکس رو فقط من بلدم دو دقیقه تلمبه زدی وا رفتی باید مثل من بیست راند بری
از کیش گفتی یاد دوخواهر لاشی ال و ب جعفرزاده افتادم
این بهنازه که شوهر هم داره دوس دختر رضا یزدانی خوانندس کسکش نن قحبه زنش هم خبر نداره یکی به زن یزدانی خبر بده شوهرش لاشیه
یا این بهنازه میاد تهران یا این یزدانی میده کیش کس کنی نفر اول کنسرتاش هم همین لاشیه س
جالبه این بهناز لاشی رو پروفایل اینستا زده
وقتی با دل غلط میکنم عجب حالی میده
بعدسم زیرش زده یزدانیست
کس ننشون

0 ❤️

802256
2021-04-07 00:08:24 +0430 +0430

سینشو اورد جلو گفت بخور تو هم بدت نمیومد!! بابا تو دیگه چه خری هستی

0 ❤️

802309
2021-04-07 01:03:12 +0430 +0430

روغن کمر درد معمولا توش منتول داره ، محض امتحانم شده ، یک قطرشو‌بمال به کیرت ، چون پوست کیر نازکه ، سه روز عربده می کشی

بعد تو با اون روغن کص کردی؟!

0 ❤️

802362
2021-04-07 09:23:22 +0430 +0430

چرا همه سکسای داستانای سکسی از ماساژ شروع میشه؟ نکنه شهوانی برا داستان نویسای سایت دوره ماساژ حرفه ای گذاشته 😕

0 ❤️

802396
2021-04-07 16:04:00 +0430 +0430

یه بار؟؟؟ بیحال شدی مگه میشه؟ مگه داریم؟؟؟ واقعأچرا جون های الان اینجوری ان؟؟؟ من یه شب کشیک اورژانس بودم مریضی داشتم شب عروسیش بود وترامادول دوتا خورده بود وتشن
ج کرده بود 😴 😴 😴

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها