مهمونی دوره ای فاميلی

    1394/12/1

    با سلام کيوانم ۳۲ از آبادان جریان مال وقتيه که من تازه اومده بودم تهران سر کار داستان از اونجا شروع شد که ما تو فامیل مادرم هر هفته پنجشنبه شب خونه ی یکی جمع میشدیم یه شب که خونه خاله سحر دعوت بودیم دیدم یه خانوم شاسی بلند خوشکل سفید مثل برف کنار خالم نشسته هرچی از مهمونی گذشت منم بیشتر رفتم تو نخش اولش به روی خودش نميوورد ولی سر شام و بعد شام اونم يخش آب شده بود و جواب نگاههاي تابلو منو با یه لبخند ملیح و چشمای شهوتيش میداد .
    بعداز شام هرکی یه جوری مشغول شده بود چندتا از بچه ها با پاسور و شلم خانوم ها هم با قهوه و فال تو همین گیر و دار خودمو رسوندم به الهه دختر خالم ازش پرسیدم این شیوا خانوم کیه که با یه نگاه معنی داری بهم گفت که هم دانشکده ای مامانه وخونش تهرانه اومده آبادان واسه تفریح خلاصه .....
    رفتم تو تراس یه سیگار روشن کردم و داشتم عمیق بهش پک میزدم که دیدم در تراس باز شد و شیوا با یه پاکت اسی بلک تو دستش اومد تو تراس با گرمی ازش استقبال کردم وواسش فندک زدم با یه لبخند زیبا جوابمو دادو واسه تشکر دستش و گذاشت رو دستم وای آتیش بود لامصب ازبس داغ بود دستاش حالم خیلی خراب شده بود دستاشو گذاشته بود لبه تراس زیر سینه هاشو باسنشو داده بود عقب فرم انحنای کمرو باسنش دیوونه کننده بود ازش پرسیدم شیوا خانوم تنها اومدین ? که گفت آره من که کسی و ندارم گفتم چطور که یه آه آرومی کشید و گفت کیوان جان سه ساله که شوهرم در اثر سکته قلبی عمرشو داده به شما ؛ با گفتن
    خیلی متاسفم یه سیگار دیگه آتیش زدم و آروم نزدیکش شدم بازوهامون چند سانتیمتر بیشتر فاصله نداشت گفت دیگه عادت کردم بهش گفتم زنی به زیبایی شما که نباید تنها بمونه و تو چشماش نگاه کردم منتظر بودم تعريفم کار خودشو بکنه که کرد —من زيبام ؛ این که پرسیدن نداره زیبایی شما خاصه بايه لبخند — جدا ؛ بله سرم و انداختم پایین ینی خجالت کشیدم و گفتم شما چشمهای گیرایی دارین سنگینی نگاهشو رو خودم حس میکردم آروم بازوشو چسبوند به بازوم از حرم تنش داشتم آتیش میگرفتم سرم و آوردم بالا تو چشماش نگاه کردم چشماش شهوت درونشو فریاد میزدن تو همین گیر و دار الهه دختر خالم در تراسو باز کرد و گفت کیوان خاله صدات میزنه سیگار و خاموش کردم و تو دلم دوسه تا فحش آبدار نثار این خروس بی محل کردم رفتم سمت در تراس خونه خالم عرضش خیلی کمه وقتی خواستم بیام آروم کنار پامو مالیدم به باسنشو رد شدم وای خدا سفت بود مثل سنگ از اون اندامهای بود که عاشقش بودم حین مالیدن اونم خودشو یکم داد عقب بیشتر بهم چسبید از تو کیفم کارتمو درآوردم و گفتم منم تهران ساکنم اگه کاری داشتين خوشحال میشم کمکتون کنم گرفت و گفت با کمال میل .
    رسیدم تو پذیرایی گفتم جانم مامان که دیدم مامانم گفت جونم عزیزم? مگه کارم نداشتیم ؛ نه عزیزم من کاری نداشتم باهات . گیج و ويج اومدم نشستم رو مبل که ینی چی پس چرا الهه اومد ..
    که دیدم شیوا اومد نشست روبروم کارتمو جوری که من ببینم گذاشت تو سوتينش داشتم دیوونه میشدم با سر بهش اشاره دادم و رو به مامان گفتم میخوام برم سوپر خرید کسی نمیاد دیدم هیچکس حتی جوابمم نداد رفتم سمت در که دیدم شیوا گفت آقا کیوان اگه میشه منم بیام یه سری خرید دارم گفتم خواهش میکنم و سریع رفتم تو پارکینگ دل تو دلم نبود یه چند لحظه بعد دیدم آسانسور رفت بالا وقتی درب باز شد اومد سمتم آروم دستش و گذاشت روسينم چسبوندم به ماشین لبشو چسبوند رو لبم با ولع میخورد یه لب سی ثانیه ای گرفتو گفت توپل من تو که منو کشتی ادبیاتش فرق کرده بود دستاش می لرزید آروم دستش و گذاش
    ت رو کیرم از رو شلوار ميماليد و لب تو لب بودیم دستام تنش و لمس میکرد که دیدم چراغ راه پله روشن شد نشستیم تو ماشینو راه افتادیم رفتم سوپري سر محل چند تا چیپس و خرت وپرت گرفتم اومدم تو ماشین گفت امشب نمیشه شک میکنن ولی فردا صبح به بهانه بیرون اومدن میام پیشت رفتیم خونه خاله وقتی رفتیم بالا ازش فاصله گرفتم تا تابلو نشه ساعت یک شب رفتیم خونه .
    تا صبح خوابم نميبرد رفتم حمام یه دوش گرفتم و خودمو راحت کردم . صبح ساعت نه و نیم به بهروز دوستم زنگ زدم و کلید خونشو دم اداره اش ازش گرفتم و داشتم دیونه میشدم ساعت یازده زنگ زد ج دادم و سریع رفتم سر کوچه خالم اینا دنبالش وقتی ديديمش برق از کلم پرید یه مانتو جذب و کوتاه قرمز آتیشي با یه ساپورت مشکی با شال مشکی موهای بلوندش بد جور خودنمایی میکرد روناي توپرش باسن پهن و قلمبه همونجا داشتم از شقدرد ميمردم با سلام احوال پرسی گرم سوار شد رسیدیم واحد بهروز دروکه بستم از پشت بغلش کردم دستامو گذاشتم رو سینه هاش وای خدا سفت و ایستاده سایز ۸۰ یا ۸۵ در عرض ده ثانیه لختش کردم وقتی ولع منو دید غش کرده بود از خنده —کیوان عشقم من همينجام جایی در نميرم فهمیدم که آروم تر باید برم جلوبغلش کردم بردم تو تخت و آروم ساپورتشو درآوردم وای خدا چی می دیدم سفید مثل برف با بدنی تو پرو نسبتا گوشتی آروم لیمو گذاشتم رو لباش باهام همراهی میکرد تو چشماش ذل زدم و گفتم زیبا ترین زنی هستی که تا حالا دیدم شیوای من ....کار خودشو کرد محکم بغلم کردو زبونشو ميتابوند تو دهنم آروم رفتم لاله گوششو میک میزدم و زبونمو توش ميتابوندم صدای ناله ش دراومده بود گردنشو ميخوردمو آروم اومدم بالای سینه هاشو که داشت سوتین مشکيشو پاره میکرد میک میزدم کرستشو باز کردم دوتا هلوی خوشمزه پرید بیرون با ولع تقریبا تمام سينهشو می کشیدم تو دهنم ناله هاش بلند تر شده بود —کیواااان گازش بگیيير آروم نوک سينهشو گازاي نرمو آروم میگرفتم با سنشو با دوتا دستام چنگ میزدم یواش یواش اومدم رو شکمش شکمشو میک ميزدمو میرفتم پایین دستش و اوورد کیرمو از رو شلوار جین ميماليد —جون قربون کیرت برم وحشی شدم با دندونام از رو سرت مشکيش که با رنگ سفید پوستش تضاد جالبی داشت کسشو گاز میگرفتم —آهههههههيييي کيوانم درش بیار بخورش شورتشو تو پاش پاره کردم که این کار ديوونش کرد وای خدا یه کس توپل سفید با لبه های اويزون صورتی اصلاح شده وقتی دیدمش دیگه کنترلم دست خودم نبود (ما خوزستانی ها بدلیل گرما و رطوبت هوا خیلی حشري هستیم) سرم و بردم رو کسشو تقریبا تمامشو مکيدم تو دهنم از شدت شهوت کمرشو از تخت جدا کردو روناي پاشو حلقه کرد دور گردنم —جاااااان کيواااا بخور بخور بخورررر ايييييييي اييييييي اهههههييييييييي بايه داد بلند که از ترس همسایه ها تخمبر شده بودم ارضا شد و چنان سرو گردنمو فشار داد لای پاهاش که داشتم خفه میشدم بلند شد کمربندمو باز کردو شلوارمو داورد از روی شورت شروع کرد سر کیرمو گاز ای آروم گرفت یه دفه شورتمو کشید پایین کیرمو تا بحال تو اون سایز ندیده بودم شده بود مثله دسته بیل
    —جووووون قربون این کیر عربیت برم امون نداد سرشو کرد تو دهنش و شروع کرد خوردن ده ثانیه بعد تا تخمام جا کرده بود تو دهنش توابرا بودم صحنه سکسی جالبی بود کیرم تا ته توحلقش بود و با اون چشمای خمارش نيگام میکرد بلندش کردم گذاشتمش لبه تخت پاهاشو تا میتونست باز کر د ؛ جووووون قربون این کس توپلت برم که مال منه —کيوانم مال خودته زود باش جرم بده سرشو گذاشتم دمش انگار دختر با کره بود بس که تنگ بود وقتی آروم آروم هل دادم رنگش مثل گچ سفید شد مثل مار بخودش می پیچید زبونش بند اومده بود کی کی يييييواننننم اييييييييييي بکن بکن پارم کردی کييييوانم یه دو سه ديقه تو همو
    ن حالت کردمش بعد سگيش کردم کردم توش یه کون پهن و توپولو سفید با سوراخ صورتی تو اون حالت تو فضا بودم —اييييييي آه اهيييييييي بکن بکن بککککککککن با جیغ دوباره ارضا شد که این دفعه فشار آب داغشو رو کیرم حس کردم منم با یه داد ارضا شدم ....
    امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر و انتقاد یادتون نره مرسی


    نوشته: no one can't leave members

  • 3

  • 1




  • نظرات:
    •   booblicker
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • (devil)


    •   boyb
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • از داستانت معلومه که تو کفی کونشم نداری بری بکنی.تا تراسشو خوندم.
      "سگيش کردم کردم توش یه کون پهن و توپولو سفید با سوراخ صورتی تو اون حالت تو فضا بودم —اييييييي آه اهيييييييي بکن بکن بککککککککن با جیغ دوباره ارضا شد که این دفعه فشار آب داغشو رو کیرم حس کردم منم با یه داد ارضا شدم ...."
      کردی تو کونش تازه فشار ابشم حس کردی؟؟


    •   sh.piruz
    • 3 سال،7 ماه
      • 1

    • اینقد بدم میاد ازین جمله که تو اکثر داستانها میگن :
      "وای خدا چی میدیدم"


    •   شهااب
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • نظر omidmah ترکیدم از خنده :D
      خو این همه مردم خالی بستن بذا یه بارم آبودانی اصیل خالی ببنده چی میشه مگه (biggrin)


      داستان خوب و قشنگی بود فقط سه تا نکته:




      1. الهه دختر خاله ت چی شد آخر نکته ش چی بود؟؟؟




      2. با ولع تقریبا تمام؟؟؟!! این یعنی چی آخه (inlove)




      3. رونای پاشو حلقه کرد دور گردنم؟؟؟ رون دست هم مگه داریم (rolling)




      خودمونیم کلی ترکیب و عبارت فارسی تولید کردی از خودت


    •   aria79
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • سلام بد نبودش ادامه بده
      البته زیاد لاف نزدی!
      بچه چونی (biggrin)


    •   reza hard top
    • 3 سال،7 ماه
      • 4

    • تو آبادان جمعه ها اداره بازه؟؟؟


      ما تو فامیل مادرم هر هفته پنجشنبه شب خونه ی یکی جمع میشدیم


      تا صبح خوابم نميبرد رفتم حمام یه دوش گرفتم و خودمو راحت کردم . صبح ساعت نه و نیم به بهروز دوستم زنگ زدم و کلید خونشو دم اداره اش ازش گرفتم


    •   keyvan.raad
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • اصولا ابادانی ها معروف هستند به لاف زدن. خوب بلدی خالی ببندی . نگفتی عینک ریبن رو کجا گذاشتی . خالی بند ج ن د ه هم به این راحتی راه نمیده


    •   AssKiller
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • شب کجا خوابیدی که مغزت گوزیده؟


    •   کیرکلفت66
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • اطرافیان شما ج سریع میکشن پایین همشونم کون بزرگو سینه 85ن


    •   moj78
    • 3 سال،7 ماه
      • 1

    • چقدر جالبه بعضی بچه ها چقدر حواسشون خوبه ==اونی که گفته مگه جمعه اداره ها بازه واقغا چه خوب دستشو رو کرد =خیلی باحال بود مرسی رضا جان


    •   alyas57
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • ابادان برزیلته -تعطیل رسمی یکشنبه
      عالی بود کیوان خان (clap) (clap) (clap)


    •   amirss797
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • بد نبود


    •   pezhman1371
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • چطوری بکن؟
      اونی ک جنده هم باشه داخل ۲ ساعت نمیاد لب بده کونی یعنی تهران کیر کم داشت تا بیاد کس بده ب تو عربه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو