مواظب باش حامله نشه

    اومد داخل خونه خیلی اشفته و پریشون طبق معمول یک راست رفت سراغ کشوی دارو ها ارامبخش رو با حرص باز کرد و خورد قبلا هم عصبی میشد اما اینبار واقعا فرق داشت با عصبانیت بهم توپید که کر نمیشی از صدای این تلوزیون بلند؟
    اروم بهش گفتم چی شده صادق باز کی بهم ریختت؟
    گفت این جوادی نامرد تو کارگاه اعصاب نذاشته واسم همش داره بهم زنگ میزنه پیام و پیغام برای اون پول لعنتیش چه غلطی کردم نزول گرفتم ازش مرتیکه ی حروم خور رو ،
    عصری زنگ زده میگه اگه تا یک شنبه پولم رو جور کردی که هیچی اگه نکردی نابودت میکنم
    اخه منه مادر مرده از کجا سه روز هفتصد میلیون پول جور کنم اخه؟.
    اروم رفتم بفلش کردم و گفتم صادق ،وام برداریم ،طلا های من حتی فرش زیر پامون رو میفروشیم پولشو میدیم تو فقط اروم باش
    به حالت بغض بهم گفت ببخشید نیلوفر این حق تو نبود اینجوری باشه زندگیت بعدم اشکاش ریخت
    بغلش کردم گفتم دیونه من عاشقتم این چه حرفیه میزنی خب .
    یواش یواش قرصش اثر کرد و خوابید و فرداش به جز چند تا وسیله ی ضروری خونه بقیه رو فروختیم طلاهای منم همینطور بعدشم به کس و ناکس زنگ زنگ زدیم که پول قرض کنیم اما دریغ از یک اشنا
    کل مبلغ جمع شده به هفتاد میلیون نرسید چه برسه به هفتصد میلیون
    شنبه ی موعود فرا رسید و صادق به جوادی زنگ زد گفت بیاد خونه تا هم وضع زندگی مارو ببینه هم من یکم خواهش و التماس کنم که بیشتر وقت بگیریم ازش
    ساعت پنج و نیم عصر بود اومد و زنگ زد به موبایل صادق و اونم درو براش باز کرد یک پیر مرد شصت و چند ساله که اگه نمیشناختینش دلتون میخواست بغلش کنید اینقدر که اراسته و خوش پوش و خوش بو و باشخصیت بود لباسای سرتاپا کرم و کلاه شاپو با یک ریش مرتب سفید و سیبیل هایی که به کناره ها فر داده بود
    مبلی نداشتیم که روش بشینه به ناچار دعوتش کردم به اشپز خونه که دور میز ناهارخوری بشینه براش چایی ریختم و با لبخند گفت ممنون دخترم
    بعدم شروع کرد به صحبت اصلا هم فحاش و بی ادب نبود
    گفت خب صادق خان الوعده وفا چه کردی شما برای ما؟پول من حاضره ؟
    صادق گفت والا حاج اقا زندگی رو فروختم شد هفتاد میلیون ماشینمم که سر قسط قبلی گرفتید دیگه چیزی ندارم به خدا خونه هم که اجاره اییه به خدا دیگه ندارم فقط مونده یک کلیه م که اونم میفروشم تقدیم میکنم
    جوادی نگاه کرد به صادق و گفت پسرم برای پول سلامتیت رو به خطر ننداز راه های بهتری همیشه هست
    صادق گفت چه راهی حاج اقا؟
    گفت اگه قول بدی سعه ی صبر داشته باشی خصوصی خدمتت عرض میکنم
    بلند شدن با صادق رفتن تو اتاق خواب ما سه دقیقه نشد دیدم صادق درو‌ با شدت باز کرد و مدام فریاد میزد حیون بی شرف ،همه مگه مثل تو حروم زاده ن ؟ بدو‌بدو رفتم جلو در اتاق باز بود جوادی نشته بود رو تخت خواب ما و داشت منو صادق رو خونسرد نگاه میکرد
    گفتم چیه قضیه به منم توضیح بده نگفت هرچی اصرار کردم نگفت
    با حالت حمله رفت دم در اتاق خواب و گفت مادرجنده ی بی همه چیز گمشو از خونه ی من بیرون
    جوادی هم اروم بلند شد و گفت تا فردا صبح وقت داری به پیشنهادم فکر کنی بعدم به سمت در حرکت کرد یهو برگشت و با یک لبخند گفت بذار برات جذاب ترش کنم صادق خانِ عزیز ،علاوه بر بدهیت بهت سیصد میلیون هم پول نقد میدم وهمینطور ماهی پنج میلیون به همسرمون بعدم با خنده ی طولانی از خونه رفت بیرون
    صادق دیگه داشت زار میزد و گریه میکرد و خودشو لعنت میکرد پرسیدم چیه تورو خدا بهم بگو
    با گریه گفت تورو میخواد...
    مات و مبهوت موندم دهنم خشک شد و‌ چشمام تر
    با بغض گفتم یعنی چی منو میخواد مگه من ماشینم یا ابزارم؟
    حس میکردم فشارم افتاده دیگه چشام سیاهی میدید و از حال رفتم چشم وا کردم زیر سرم بودم تو درمانگاه موقع برگشت تو تاکسی سرم رو شونه ی صادق بود اروم گفتم بهش تهش چی میشه صادق؟
    گفت میرم زندون ولی بی ناموس نمیشم
    شب بود اما خواب از چشمام کوچ کرده بود فکر داشت دیونه م میکرد زندگی بی صادق منو تلف میکرد
    ساعت شش صب صادقو تکون دادم بیدار کردم بغلش کردم و کلی بوسیدمش و گفتم نمیخوایی یک ساعت مال من باشی؟ با حالت تعجب گفت الان؟!
    گفتم اره صبح شده تنبل خان پاشو
    رفت صورتش و دندوناشو شست و اومد
    گفتم صادق اگه اروم باشی میخوام یک چیزی بگم
    گفت بگو
    گفتم جوادی یک شب منو میخواد؟
    صادق گفت بسه ادامه نده نیلوفر
    من بهش توپیدم اینبار اولین بار تو کل زندگیم
    گفتم صادق تو فکر میکنی برام اسونه؟همخوابه ی یک پیر مرد همسن پدرم بشم ؟نیست صادق والا نیست به جون تو نیست اما سخت تر از اون نبودن توئه اونم برای یک مدت طولانی
    صادق گفت میدونی چی خواسته ؟میخوای بگم؟ازت بچه میخواد مشکل جوادی یک شب و دو شب نیست اون گفته بدهی من به جای یک بچه از تو متوجه این موضوع میشی؟؟؟
    بازم یخ کردم و موندم بازم قفل کردم همیشه دوست داشتم مادر بشم اما نه اینطوری
    با صادق حرف زدیم دوتایی نبودنش برای من بی کس و کار محال بود نشدنی بود غیر ممکن بود پس قبول کردیم
    قبول کردیم بشیم پدر و مادر اعمال بد خودمون پدر و مادر بلند پروازی های بی حساب کتاب پدر و‌مادر ارزو های مرده .
    جوادی اومد تو خونه ی ما گفت روزی که با نیلوفر جانم رفتیم سنوگرافی و بچه م رو دیدم سیصد تومنت محفوظه بعدم خندید اما چک و سفته های صادقو پس داد
    اروم دست منو گرفت و گفت خب بریم به کارمون برسیم صادق اروم بهم نگاه کردو گفت ببخشید بعدم رفت بیرون
    پسر مغروری که عمری خم نشده بود یک شبه نابود شد.
    منو برد رو تخت نشوند گفت هرجوری برخورد کنی باهات برخورد میکنم عروسک جون حالم از خودم بهم میخورد گفت باز کن یکم کیر این پیرمرد خسته رو جون بده بهش با اون لبای خوشگلت براش ساک زدم کیر بزرگی نداشت اما خیلی سفت و محکم بود گفت بسه درازم کرد رو تخت بعدم خوش کامل لخت شد
    شروع کرد به لخت کردن من نه لباس سکسی پوشیده بودم نه به خودم رسیده بودم اما برای پیر مردی که بیست سال کس ندیده بود اصلا این چیزا مهم نبود کلی لبامو خورد و گردنمو لیسید اما انگار نه انگار که من زنم و باید تحریک شم تو گچ دیوار اب بود تو کس من نه اما کی اهمیت میداد و چه مشکلی تو سکس که با تف حل نشه یک تف جانانه رو کسم انداخت و تلمبه های پی در پی شروع شد چون داخل کسم خشک بود دردم میومد و سروصدا میکردم اما از رو لذت نبود
    بعد ده دقیقه خودشو سفت کرد و تو کسم داغ شد و از روم بلند شد منم خواستم از اتاق بیام بیرون که داد زد بخواب نیم ساعت با دستاش سینه هامو مالید بعد مجبورم کرد باهاش دوش بگیرم اون روز سخت تموم شد و صادق با بوی شدید سیگار برگشت خونه و چشمامم نگاه نکرد فقط میگفت ببخشید
    چند وقت بعد پریودم عقب افتاد و بیبی چک که زدم دیدم بله مثبته به جوادی این خبر خوبو دادیم اونم برامون خونه خرید ماشین خرید و بهمون کلی پول داد حتی وقتی فهمید بچه ش پسره برای من یک شاسی بلند خرید و برای صادق یک کارگاه بزرگتر دیگه با بچه مون کنار اومدیم صادق زیاد دوسش نداره اما من مادرم نمیتونم دوسش نداشته باشم جوادی هم دیگه دست هم به من نزد و فقط گاهی میاد بچه ش رو میبینه نوشتن این داستان برام اسون نبود اما دیگه کنار اومدم باهاش و بیخیالش شدم و باور کردم فامیل صادق برای بچه مون زیبا و برازنده ست


    نوشته: نیلوفر

  • 18

  • 17




  • نظرات:
    •   zenadost
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • مگه میشه همچنین چیزی واقعیت داشته باشه؟؟؟!!!!


    •   pouya24k
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • خوشا ب غیرت شوهرت ک خبر داره داستان شِیر میکنه زن جندش اینجا بعد تو داستان حرف غیرتی بودن میزنی و هزارتا کصشر دیگه تا بگی شوهر بی غیرتم راحت میزاره جنده گریم رو کنم


    •   Mardirani2020
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • عجب
      خوبه با یه بار دادن حامله شدی


    •   mohammadaziizii42
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • دیدم تو غیرت شوهرت


    •   Eng20Cm
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • اگه کسی با همین شرایط هست من حاضرم
      چیم از جوادی کون ناشور کمتره (biggrin) (biggrin)


    •   anonym.masi
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • عنوان داستانت نوشتی حامله نشه ولی قرار گذاشتین که حامله بشه. در ضمن درسته خیلیا توی قرض و نزول دست و پا میزنن ولی هیچ جاکشی زنشو نمیفروشه از بیخ مشکل داشت داستانت


    •   sexybala
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   sikir
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • یاد فیلم پیشنهاد بیشرمانه افتادم
      آنچه شیران را کند روبه مزاج
      احتیاج است، احتیاج است، احتیاج


      اگه داستان واقعی باشه، پیرمرده یه نمه کسخول نبوده عایا ؟؟؟


    •   آقای بلند
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • من موندم اون کصخلا چرا دنبال داستان سکسی بخصوص محارم و بیغیرتی واقعی میگردن.؟؟ بابا جقتونو بزنید اینا ک واقعی نیستن کصمغزا


    •   Orginalboy
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • صادق ننویس لاش کس !!فکر کردی ک چی؟؟ مثلا بیای از ارزوهای ایندت بگی دوس داری اینجوری پولدار بشی !!
      اسمشو میذاشتی ارزو های صادق باور پذیر تر بود


    •   alia4050
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • سلام من هم دوست دارم یک مرد پولدار زنمو حامله کنه


    •   Zoj_zo
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • فک کنم کصشره چون با ی دور کص دادن کسی حامله نمیشه


    •   41Mehran
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیرتو دهنت کونی با این نوشتنت


    •   41Mehran
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • پول قرض میخواهی بگو به من


    •   Cleverman
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • پیر مرده میره دکتر و میگه آقای دکتر زن من حاملس ، دکتر میخنده میگه نمیشه ، پیرمرد میگه حالا که شده، دکتر میگه یه روز بارونی یه مردی میره جنگل ، داشته قدم میزده که یهو یه شیر جلوش ظاهر میشه ، این هم یه دفعه چترشو باز میکنه و باهاش شلیک میکنه و شیر رو میکشه ، پیرمرده میگه امکان نداره آقای دکتر ، مگه میشه .
      دکتر میگه : آفرین ، حالا خودت چطوری ؟
      پیر مرد و یه بار سکس و حاملگی ؟؟؟؟ اون دهها بار هم خودشو خالی کنه حاملگی ای وجود نداره .
      در ضمن اینو باید اول میگفتم چی بهتون میدن که اینقدر دارین بیغیرتی و بی ناموسی را ترویج میکنین ؟ یه کم به خودتون بیاین.
      هر چند تقریبا مطمئنم کمتر کسی این داستانو باور میکنه
      دیس با افتخار


    •   Mr.Holmes
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • دوستان حواستون هست که، جوادی از بالای یک میلیارد تومن پول گذشته، تازه ولخرجی‌هایی که بعدش براشون کرده به کنار، تا از نیلوفر خانم یک بچه داشته باشه، فامیلی شما Targaryen نیست احیانا نیلوفر خانم؟؟؟


    •   Roya_khanom
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • الکی


    •   MOHSEN1147
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • بجز چندش بودن داستان بی غیرتی.
      اون سعه صدره به معنی فراخی سینه نه سعه صبر


    •   arshiya_mobin
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • برازرس داستانتو فیلم کنه پر فروش ترین فیلم میشه وژدانن


    •   Mobin18836
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • ۷۰۰ میلیون بدهی رو با یه سکس؟
      بعدم خوته خرید و کارگاه؟
      ببخشید میشه بپرسم شما کوست از جنس چیه که اینقد گرونه؟


    •   Analdriller2
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • داداش نرخ رو بردی آسمون هفتادم چه خبره مگه
      بعد آدم ه این هیزی که زن شوهردارو رو هوا میزنه و یک میلیارد براش میده چرا باید ۲۰ سال سکس نکرده باشه


    •   Pesareperspolisiy
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • اسم فیلمش پیشنهاد بی شرمانس,دمی مور بازی میکنه, دمتگرم قشنگ مثه فیلم تعریف کردی


    •   masoudhoseini1370
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • مغزت پریوده ننویس <img class=" />


    •   کیریتون
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • والا منم حاضرم برای جوادی بچه بیارم


    •   Nini1366
    • 7 ماه،2 هفته
      • 2

    • چه جالب ،نمیدونم چرا دلستان شما منو یاد فیلم Indecent Proposal میندازه بازی درخشان demi more ,دقیقا مثله همون فیلمه داستانتون


    •   shohre@J
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • واقعا اعتراف کن چند روز فکر کردی که چنین خیالاتی به ذهنت رسید و به قلم دراوردی ...چاخان محض بود ......بلد نیستم توهین کنم ولی داری به شعور همه ماها توهین می کنی .....مغزت نیاز به شستشو داره


    •   Sami.ahvz
    • 6 ماه
      • 0

    • اگه نازاضی بودی چک سفته هاتو گرفتی دیگه بچه رو به دنیا نمیوردی


    •   سدمرتضی
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • کس شعر محض


    •   Navidjj
    • 5 ماه
      • 0

    • بهترین سکس مال مردای مسنه من که عاشقشونم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو