ميثم وشهلا

1389/10/11

سلام به دوستان عزيزاميدوارم که حالتون خوب باشه اين داستان مربوط به سال ۸۶ ميشه من در کارخانه … کارميکردم عاشق يه زنى شدم به اسم شهلا … من يه روز از شوخى بهش گفتم ميخام صیغه ام بشى من باورم نميشد درخواست منو قبول کرد اينم بگم ۳۰ سالش بود ولى بهش نميخورد بهش ميخورد جون ۲۵ ساله باشه يه روز که ازسر کارداشتيم برميگشتيم بهش گفتم سر پوينک پياده شواونم قبول کرد مارفتيم خانه يکى ازدوستام که خونه مجردى داشت بهش گفتم چه پاهاى سفيدى دارى شهلا جون اون خوشش امد وپريد بغل من وشروع کرد به خوردن لب من منم جورى شهوتم رفته بودبالا منم شروع کردم به خوردن لب شهلا جون من عين وحشيها لب اوروخوردم وپريدم روش وشروع کردم به باز کردن دکمه پيراهنش واى خداى من چه سينه هاى بزرگى داشت وشروع کردم به خوردنش چه حالى ميداداينقد سينه هاشو خوردم واونم اين وحشى ها لباس منو دراوردومنم شلوارشووشورتشوازپاش دراوردم واى چه کسى داشت وگفتم شهلاجون ازکجاشروع کنم گفت مال خودته ميثم جون زودبکنم شوهرعزيزم منم کيرنازنينمو گذاشتم دم دهانش گفتم بخورشهلاجون. اونم اول خجالت کشيدو شروع کردبه خوردنش ميگفت اين کيرتو از کيرشوهر منم بزرگتره منم گفتم مال تو شهلا جون.

عين حرفه ايهاکيرمو ميخورد شهلا که داشت کير منو ميخورد منم شروع کردم به خوردن کوسش چه حالى ميدادچه حالى ميکرد من که داشت ابم ميومدسريع ازدهنش کشيدم بيرون وخوابوندمش رو تخت و کيرمو گذاشتم دم سوراخش واى چقدرتنگ بود و شروع کردم به تلمبه زدن شهلا اه اه ميکردو بايه اه بلند فهميدم که ارضاشد. تفلکى شهلادردش امده بود و من نيم ساعتى تلمبه ميزدم که داشت ابم ميومدگفت همشو خالي کون توکونم منم بافشارهمشو خالى کردم توکونش. بعدش رفتم براى کله دوم و شروع کردم به خوردن کسش وميخوردم کوس شهلا رو. اشهلا بدجورى شهوتى شده بود و کوسشو عين آدمهای حرفه اى ميخوردم شروع کردم به گايدن شهلا و سرکيرمو گذاشتم رو سوراخ کوس شهلا و به آرومى فروکردم تو کوس شهلاجون واى خداى من چقدر داخل کوس شهلاجون داغه و شروع کردم به تلمبه زدن واى واى چه حالى ميدادميگفت ميثم همش مال خودته عزيزم من تلمبه زدنو تندترکردم نيم ساعت رو هم بوديم که داشت ابم ميومدگفت همشو ميثم خالى کن توکوسم عزيزم اينم بگم شهلاقرص ضدحاملگى خورده بود منم همه ابمو خالى کردم تو کوس شهلاجون من تاصبح پنج دفه کمرمو خالى کردم اين بود داستان منو شهلاجون اميدوارم که خوشتون امده باشه اينم ايمل منه m_feranki43@yahoo.com


👍 0
👎 2
48097 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

270141
2011-01-01 18:52:35 +0330 +0330
NA

فكر كنم قايم موشك بازي رو خيلي دوست داري بچه جغله

2 ❤️

270142
2011-01-02 00:11:55 +0330 +0330
NA

ریدی با ر درشت
بلدنیستی داستان بنویسی ننویس

2 ❤️

270143
2011-01-02 02:15:25 +0330 +0330
NA

koondeh, hatta balad nisti takhayol koni lotfan dastane jalgh zadaneto benevis jalebtar va vagheitare

1 ❤️

270145
2011-01-02 16:06:40 +0330 +0330
NA

عالي بود اماحيف بخدا!!!ياتوخيلي کم شانسي آقاميثم ياکه اهل بيت شما -اعم اززن ومردتون-کم سعادتن که صدام رو زود دار زدن و کسي نميتونه کير اونو نثار ايل وطايفت بکنه!!اماحواست باشه بن لادن هنوز زندس…اگه ي بارديگه هوس کني چيز بنويسي،چه داستان باشه چه نظر…ميدم دودمانت رو باکيرش ب سيخ بکشه،افتاد؟؟؟فقط ميخوني،اونم آروم!خب؟آباريکلا…

1 ❤️

270146
2011-01-05 03:44:31 +0330 +0330
NA

RRRRRIIIIIDDDDDIIIII

1 ❤️

270147
2011-01-09 05:09:25 +0330 +0330
NA

Akhe anishtan,niyuton,galile,edison,in juri to migi kos kardan me3 gouzidane pas.Khodaeish khodet fek nakardi akhe dastanhaye takhayoliam enghad koso sher nistan.?Hala bidar sho karet dir misheaaaaaaaaa…

0 ❤️

270148
2011-03-28 08:41:54 +0430 +0430
NA

آشغال بود ولی باز از گایدن خوار مادر بهتر بود1

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها