مگه میشه یه دختر تبریزی برده نداشته باشه؟ (۱)

    بعد از دو سه ساعت پیاده روی با سولماز و بیتا تو راه برگشت از کلاس زبان حسابی خسته شده بودم با اینکه پیاده روی بهمون حال میداد اما حسابی پای آدم تو کتونی دم میکنه کلید انداختم و در خونه رو باز کردم با همون کتونی هام وارد حال شدم چون آرش بود که تمیز کنه برای همین برام مهم نبود تو اتاق رو دیدم آرش داشت میز تحریر و کمدم رو با دستمال تمیز میکرد بهش اشاره کردم بدو توله بیا ببینمت تا من نمیگفتم حق نداشت به سمتم بیاد چهاردستو پا با ذوق اومد به طرفم طفلی برده ی کوچولوی من حسابی گشنش بود چون قرار بود من ساعت یک که تعطیل میشم از کلاس بیام و بهش غذا بدم اما تصمیم گرفتیم با بچه ها مسیرو پیاده بیاییم و غذامونم تو راه بخوریم اما براش کمی ته مونده ی فیله سوراخی خودمو آورده بودم ساعت چهار و ربع بود طفلی واسه غذا له له میزد اتاقم رو نگاه کردم قشنگ برق میزد از تمیزی... اومدم سمت پذیرایی دوباره بهش گفتم دنبالم بیا از تمیز کردنش راضی بودم برای همین جایزش غذا بود. اگه کوچکترین کثیفی میدیدم غذاها سهم گربه های کوچه میشد... تیکه های مرغ رو به سمت سرامیک پرت میکردم و مثل گربه میرفت و با اشتها میخورد. ظرفش رو گذاشتم رو زمین و گفتم توله بیا بخور مشغول شد بهش گفته بودم حق حرف زدن نداری تا من بگم برای همین لال بود مانتو و شالمو درآوردم اما شلوار بیرونمو حال نداشتم در بیارم صبح قبل کلاس زبان چند ساعتی درس خونده بودم عادت نداشتم وقتم بیهوده تلف بشه‌کتاب رو برداشتم و نشستم رو کناپه و مشغول خوندن چند صفحه ی باقی مونده شدم آرش رو زیر چشمی نگاه کردم غذاش تموم شده بود بهش دستور دادم آبمیوه و توت فرنگی برام بیاره چند دقیقه بعد دستورمو اجارا کرد. همینطور که کتاب رو ورق میزدم بهش گفتم کفشامو در بیار با احترام جلوم خم شد کفش هامو در آورد و کنار گذاشت نگاه به چشمای مشکی و صورت سفید و لاغرش کردم گفتم بخواب زیر پام خوابید پاهام قشنگ دم کرده بود و حتی بوی ملایمش رو خودمم حس میکردم چه برسه آرش که زیر پام بود کف دوتا پام رو روی صورتش گذاشتم قشنگ میشد حدس زد که چجوری بوی و داغی کف پاهای من رو حس میکنه دستمو بردم جلو و جورابامو در آوردم حسابی عرق کرده بود گذاشتم تو دهنش و کف پاهای سفید و کشیده ام رو که از عرق براق شده بود رو روی صورتش گذاشتم خوب میدونست جوراب از دهنش خارج بشه پدرش رو در میارم چند دقیقه ای بهش بی توجه شدم تا اون دو صفحه هم تموم شد نگاش کردم صورت حقیرش زیر پاهام بود با انگشت های پام جوراب رو از دهنش در آوردم بهش گفتم حقیر زبونت رو در بیار کف پام رو روی زبونش گذاشتم و گفتم عرق کف پامو تمیز کن زبون خیس و گرمش خستگی کف پاهام رو در میاوردم از کف پام تا پاشنه و انگشتای پام رو میخورد واقعا برای یه دختر سلطه گر و قدرتمند لذت بخشه که پاش تو دهن یه پسر باشه نگاهش کردم شصت پام تو دهنش بود و میخورد با کم پام زدم تو سرش و گفتم وقتی شصت پا میخوری تو چشمام نگاه کن برده اطاعت کرد اینجوری حقارتش در مقابلم بیشتر حس میشد با روی پای چپم پشت سرش رو نگه میداشتم و پای راستم رو تا ته حلقش میبردم اشک تو چشماش جمع میشد با همون پا رو صورتش سیلی میزدم بهش میگفتم چته توله سگ زیر پای آیلین بودن بهت چه حسی میده؟هان پامو از دهنش آوردم بیرون گفت افتخار میکنم زیر پاهاتونم بانو آیلین حس بی نظیری دارم که شما اجازه میدین با دهنم عرق پاتون رو بشورم پامو کردم دوباره تو حلقش و گفتم آفرین توله سگ تقریبا همه ی عرقای پامو رو خورده بود. هوس کردم لهش کنم خوابوندمش زمین ستون رو گرفتم با دستام و با پاهام رو صورتش ایستادم آرش داشت زیر پام جون میداد من تقریبا شصت و پنج کیلو هستم و قدم یک و هفتاد و سه اینطوراست پاهای سفید و بزرگی دارم و بدنمم به خاطر والیبال ماهیچه ای و محکمه کل صورتش زیر پاهام دفن شده بود و دلم نمیخواست از درد و حقارت آرش کم کنم، له شدنش زیر پاهام حس بی نظیر بود درد و حقارت آرش زیر پای آیلین خانم زیبا ترین صحنه ای بود که میشد دید. من از بچگی سلطه گر و مغرور بودم تو همه چیز دوست داشتم مالک و ارباب باشم و وقتی آرش زیر پام له میشد این حسم ارضا میشد و لذت میبردم بعد چند دقیقه از رو صورتش اومدم پایین صورتش قرمز و یکم خونی بود با یه خراش کوچک که فک کنم ناخن پام گرفت به صورتش. که زیاد برام مهم نبود شرتش رو از پاش در آوردم کون سفید و بدون موی آرش منو تحریک میکرد دستکش هامو دستم کردم کونشو کرم زدم و از دو انگشت شروع کردم به کردن کونش انگشتامو تا ته میبردم و حسابی تو کونش میچرخوندم میدونستم این کارم خیلی درد داره اما درد کشیدنش برام مهم نبود و من کاریو میکردم که دوست دارم کم کم چهارتا انگشت تو کونش میکردم و آرش ناله میکرد خیلی دوست داشتم دستم رو تا ته تو کونش کنم اما میدونستم پاره شدن کامل کونش یکی دو هفته تو فصل امتحاناتش بستریش میکنه و نمیخواستم از نظر درسی آسیب ببینه چون آرش تو تبریز دانشجو بود و با شهر زادگاهش خیلی فاصله داشت البته مهمتر این بود که اگه کونش پاره میشد دیگه به خوبی نمیتونست برام خوب نوکری کنه و کارم لنگ میموند خلاصه داشتم میگفتم آرش اینجا دانشجو بود و منم از اونجایی که خونه مجردی برای درس داشتم به عنوان نوکر شخصی و برده ی جنسی آورده بودمش پیش خودم خلاصه پاره شدن کامل کونش به صلاح نبود اما برنامه های دیگه ای برای آرش کوچولو داشتم یکم نگاش کردم بهش گفتم تو چه قدر ضعیف و بیچاره ای سرشو انداخت پایین یه پس گردنی شدید زدم بهش و موهاشو گرفتم با تمام زورم گردنشو گاز گرفتم که زد زیر گریه تو چشماش نگاه کردم گفتم همیشه ضعیفایی مثل تو زیر پای قدرت مندایی مثل من له میشن از همون موهاش کشیدمو بردمش به طرف دستشویی سرشو گذاشتم تو سنگ توالت نشستم با کص و کون سفیدم رو دهنش گفتم دهنتو باز کن تخم سگ بهش گفتم یه قطره از شاشمو نخوری سه روز تو توالت حبست میکنم با چشمای مظلومش تایید کرد کصمو باز کردم و آروم قطرات شاشم از کص صورتیم تو دهنش میریخت آروم آروم تو دهنش شاش میکردم تا بتونه بخوره تن تن قورت میداد و دهنشو سمت شاشم میاورد بیرون که بودیم تو کافه های بین راه آبمیوه چایی و کلی هم آب معدنی خوردیم مستانه ی من پر شاش بود حدود یک دقیقه تو دهنش میشاشیدم مگه تموم میشد آرشم با دقت شاشمو میخورد دو برابر شاش حالا مدفوع داشتم از بس که من پر خورم با وجود اینکه اندام ورزشی و کشیده ای دارم خیلی غذا میخورم و همه دوست دارن مثل من هم بخورن هم متناسب بمونن اما هر کسی که آیلین خانم نمیشه کونمو نزدیک صورتش آوردم سوراخ کونمو بردم نزدیک دهنش گفتم آرش در توالتو باز کن دهنشو تا ته باز کرد یکم زور زدم عنم آروم آروم از کونم خارج شد و آروم افتاد تو دهن آرش خودمم بوی عن خودمو حس میکردم دودول کوچک آرش سیخ شده بود خیلی حس باحالیه که دودول یه پسر از خوردن عن پر از بوی آدم سیخ بشه این یعنی حسابی از خوردن عن من لذت میبره تا من نگاش کردم عنمو خورده و قورت داده بود یکم دیگه زور زدم و بیشتر تو دهنش ریدم گفتم آرش دارم باهات چیکار میکنم با حالتی که انگار دهنش پره گفت میرینید تو دهنم بانو همزمان که تو دهنش میریدم چوچولمم میمالیدم آبم میومد کم و بیش و لذت جنسی میبردم یکم زور زدم و کلی عن داغ و بو دار دیگه ریختم رو صورتش کونمو با دستمال پاک کردم و نگاش کردم عنم رو صورتش افتاده بود یه عن گنده میخواست بکنه تو دهنش گفتم نمیخواد بخوریش بمال به صورتت شروع به مالیدن و له کردن عنمو رو سرو صورتش کرد خیلی صحنه ی جالبی بود صورتش قهوه ای بود خودم دیگه از بوی گه خودم داشت حالم بد میشد اما از اینکه آرش گه منو میخوره لذت میبردم یکم اسپری خوشبو کننده زدم و آب شیر شلنگ رو بازکردم و گرفتم رو صورت آرش گفتم بشور خودتو صورت و بدنشو میشست تا عنا پاک شد یعنی انقدر شست خودشو تا عنی روش نبود بعدشم توالتو شست و من رفتم حموم تو و زیر دوش با تصور سر و صورت و دهن گهی آرش خودمو ارضا کردم و کصم خالی شد دوش من که تموم شد آرش رفت حمام و مسواک هم زد و تمیز اومد پیشم فرستادمش در اختیار خودش تا تو اتاقش یکم درساشو بخونه منم رفتم تو پذیرایی و دراز کشیدم و منتظر شروع سریال محبوبم شدم...


    نوشته: میسترس آیلین

  • 8

  • 55




  • نظرات:
    •   bzZz
    • 2 ماه،1 هفته
      • 4

    • دیسلایک اول.
      واسم مهم نیست علایق سادیسم گونه ات؛اما این که اونارو بصورت داستان داری به خورد ملت میدی حالمو بهم میزنه.
      واگذارت میکنم به بقیه ی دوستان تا با فحشاشون از خجالتت در بیان.


    •   خوشگلخانم
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • گه خوری بیش نیستی مریض میسترس کجابود زکی


    •   mahdid1380
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوددرگیر روانپریش


    •   amirhussein98ia
    • 2 ماه،1 هفته
      • 9

    • آخی،یادش بخیر
      یکی دیگتونم بود همینارو میگفت
      خیلی فانتزیای اربابو برده ای داشت
      واسه منم خیلی کلاس میذاشت
      ولی اخرش تو یه شب سرد زمستونی ابمو خورد??


    •   pepperoni
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • اسم داستان بیشتر به آگهی درخواست برده از تبریز میخورد...
      نخوندم


    •   Sadaf_o12
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • عن
      حالمو بهم زدی ?


    •   کاندوم.مفروش.جهنم
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • دیسلاک 8 یعنی اصل سادیسمی هستی


    •   leylakos
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • جنده بی خاصیت...
      تورو باید بدن سگ بکنه تا درس عبرتی بشه برای آشغالهایی مثل خودت.


    •   shahin3731
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • مرغ سوراخی؟؟؟؟؟


    •   namber001
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • از اینکه ادم سادیسمی هستی میگذریم ولی نسبت به موردهای سادیسمی ک دیدم و تحقیق کردم شما نوعی کمبود یابهتر بگم عقده ای هستی وقبلا یاکودکی یانوجوانی آسیب شدیدی دیدی و الان اینجور واکنشی داری پرنسس زیبا انسان داری علایق های خاصی هست ولی قبل از اینکه آخرش به خودت لطمه بزنی به ی روانپزشک مراجعه کن چون رفتارت کاملا از کنترل خارجه وباعث میشه یک روز آسیب شدیدی ببینی یا حتی جونتو ازدست بدی.......؟التماس تفکر


    •   بنجامین_فرانکلین
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • پس گردنی شدید؟ مستانه ؟ چه دانشجوی کتاب خون باسوادی، دیسلایک


    •   پسرمطیع
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • از همون فیله سوراخی اولت معلوم بود از تبریزی لازم نبود عنوانش کنی کسخل مالیاتی


    •   کودک-یتیم
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • از خانما کسی یتیم میخواد ؟


    •   hamid_1998_
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • بانو منم تبریز دانشجوام افتخار میدین؟


    •   Jani2002
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • ننویس جنده ننویس


    •   Mehrdad.r.a
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • نمیدونم چرا نظر قبلیم رو هر کاری کردم ارسال نشد، اول بیخیال شدم ولی باز دلم طاقت نیاورد! 4 تا گره گوری و تازه به دوران رسیده که سر از کون خر در نمیارن میان اینجا و داستان ارباب و برده مینویسن، کاش میشد یکی از اینا گیر بیارم تا یه کاری باهاش بکنم که درس عبرت بشه برا بقیه، اینا از تمام جنبه های ارباب و برده فقط همین کثافت کاری ها رو یاد گرفتن، اینا مشکل اصلیشون اینه که تو زندگی عادی مدام تحقیر شدن و اینجوری میخوان خودشون رو با نوشتن این داستان ها خالی کنن! انقد از این مدل آدما زیاد شده که دیگه آدم رقبت نمیکنه داستان ارباب برده بخونه، چون همشون یه مشت روانی هستن که آخرش به ریدن و گه کاری ختم میشه و 90 درصدشون هم دروغه


    •   koontopolrashti
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • اصلا همه به چی کنار اون گاز گرفتن چی بود اون وسط؟!؟!؟


    •   Poorya.bm
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانت نخودنم ولی از اسمش معلومه شعریات هستش و دیسلایک ۲۳ تقدیمت


    •   Poorya.bm
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستانت نخودنم ولی از اسمش معلومه شعریات هستش و دیسلایک ۲۳ تقدیمت


    •   Arashmajidi
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • سیحدیر قهبه


    •   Poorya.bm
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • از مسعولین این سایت میخوام این داستان شیری رو پاک کنن این دیوثم بن (dash) و اینکه وقت کردی یه سر بیا طرف محل ما ضعیف و قوی رو بهت نشون بدم پدرسگ


    •   MFM_iran
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • فیله سوراخی
      خخخخخخ
      خیلی باحال بود
      اونی که سوراخه
      مغز توئه


    •   bestkir28
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • با یه نفر آشنا شدم عین تو فانتزی هایی داشت که حال آدمو بهم میزد. هیچ کودمو که انجام ندادم که هیچ یه روز هم عصر سوار ماشینم کردمش بردم اطراه قراملک پشت ماشین سازی گفتم باید ساک بزنی وگرنه اینجا که هیش کی نیس اینقدر میزنمتکه صدای سگ بدی . خلاصه چنان با ولع کامل کیرمو میخورد که نزدیک بود جونم از سوراخ سرش بیاد بیرون . بعد اینکه آبمو ریختم تو دهنش و مجبورش کردم که قورت بده گفتم دیگه واسه هیش کی این کوشعر هایی که از مغزت میگزه را تعریف نکن . و با اینکه خونشون شاهگلی کوی حافظ بود همون سه را قراملک انداختمش پایین که دیگه از این گوه خوری ها نکنه . شما هم بانوی گرامی تبریزی توهم نزن گیر یه پسری میوفتی که به 47روش غیر ممکن کونتو آسفالت میکنه . و یه نصیحت که دیگه ننویس


    •   Parniyan.queen
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • کسخول بی همه چیز چرا آبروی مردم تبریزو میبری
      تو معلوم زندگی مشقت بار و حقیر آمیزی داشتی انقدر زجرت دادن و ازت کلفتی کشیدن که این شده توهمات فانتزیت
      تو نمیرینی همشو هورت میکشی که مخت پره عن شده و این اراجیف فقط تو کله پوکت میچرخه و هرچیزیم میای اینجا تحویل میدی


    •   sanaz jn
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • واقعا هر چی فکردم چی بنویسم برات
      نتونستم
      یعنی همه اون چیزی که لیاقتت بود رو برات نوشتن


      البته اینم بگم که من حدس میزنم اینا همش زایده‌ی ذهن یه پسر مریض عه که فاز برده شدن داره و برا این که یه دختر بهش نگاه کنه حاضره هر گوهی بخوره
      که واقعا خاک تو سرش


      بعد اگه یه درصد هم نویسنده دختر باشه ، باید بگم جنده خانوم من به شخصه شاشیدم تو مغزت که اینقدر عقده‌ای و جنده‌ای


      حتما روان پزشک لازم هستی


    •   پگولاخ
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • يمه سيكيمى قهبه


    •   ehsan.56
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • واقعا یه سوال دارم ادمین این پیج کجاست؟اصلا برای ممبراش ارزش قائله؟ یعنی یکبار این چندتا دستانایی که هر شب میزاری رو نمی خونی؟ حالم بهم خورد
      اول متاسفم برای ادمین بعد این خانوم که اینقدر زجرش دادن که دچار این توهمات شده
      خدا شفات بده
      گوه هم کم بخور کشیده تویه مخت


    •   Muhesen
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • برده شدن خخخخخخ هرگز


    •   mamadkaraji
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • الان این چیه آخه لامصب!


    •   dalghakjoon
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • اه. .. احمق روانی. ...


    •   Abnabatam
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • مستانت پر شده بود؟


      مثانه نیست اون؟
      فیله ی سوراخی؟


      کونی جای این تخیلات حال بهم زن برو چهار بار از کتاب اول تا پنجم ابتدایی املا بنویس


    •   setarejon
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • نکشی مارو قدرتمند
      بابا جمع کن این شرو ور هارو


    •   Ayhankazemi
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • ارباب خانم منم بچه تبریزم می خوایی منم بردت بشم ببینی چیکارت می کنم کثافت آشغال حیف نیس انسانیت و بدینگونه به سخره گرفتی با این همه نفرتی که بهت پیدا کردم اگه بدستم بیفتی بازم وجدانم اجازه نمی ده تو دهنت بشاشم و ان کنم حیف که به این کارها افتخار می کنیم حیف


    •   Alfaalfa
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • مطمئن هستم كه فقط ساديسم داري و كارهايي كه باهات انجام دادن رو اينجا بيان كردي،خدا شفات بده.راستي ديس لايك 35


    •   Neshane21
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • جغول کی بودی لا مصب پوچمغز


    •   Mr.Shelby
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • عنوان کصشر ترین اسم داستان در این دوره از جشنواره ی کصتان شَجْر (شهواني+فجر) به شما تعلق ميگیره. (rose)


    •   Amirnskh
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • معلوم نی عه تو کدوم تویله تجاوز بهت کردن با کیر کدومشون اسمش ارش بوده که اینطوری عقدت رو داری خالی میکنی تویه کونی که بچه تبریزی با یه خونه مجردی داری که فول امکاناته چرا پیاده میری با ریدم سردر اون کلاس زبانی که میری کیرم لا ممه ها اون پرستاری که گفت بچتون سالمه


    •   Bahmankuk_fuk
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • دست من بیفتی یجورری میگامت تا ببینی بردگی یعنی چی...
      هرزه ی مالیاتی


    •   moshsen2020
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • میسترس دیگه چه جور جنده ای یه؟


    •   reza_photo
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • برو بابا کیرم تو کس و کون خودت وننت که تو رو پس انداخت گیر ما انداخت این کسوشعرا رو به اسم داستان بنویسی


    •   Nikis
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • عاشق برده شدنم یه بار باید تجربش کنم


    •   shiraz-m-m
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • مغزت پریود نشد این کصشعرا رو نوشتی!!!خاستم بگم آدم شو گفتم حیفه تو شرایط سخت قرارت بدم،تو را به قدرتمندترین کامنت نویس(شاه ایکس)میسپارم


    •   Saji5762
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیس لایک ۵۱ کیرمی


    •   raul14
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • *اسم داستات رو خوندم حالم بد شد
      اه
      *


    •   KKiarash16
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • کصعمت


    •   tayron
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ?????


    •   mehrankaraj
    • 2 هفته
      • 0

    • منم عاشق اینم کف پای یه دخترو بلیسم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو