میخواستم زیر کیرش ضجه بزنم

    سلام!
    خدمتتون همین الان عرض کنم که اینی که اینجا نوشتم فقط یه داستانه و واقعیت نداره پس بهم فحش ندین. اینو فقط برای لذت بردن شما نوشتم.
    پری یه دختر مطلقه ۲۵ ساله بود که چشم همه همسایه ها دنبالش بود. تو ۲۳ سالگی ازدواج کرد ولی شوهرش بعد یک سال بهش خیانت کرد و با موافقت هم تصمیم به طلاق گرفتن. بعد چند ماه از هم طلاق گرفتن و پری هم مهریه شو بخشید. دلش انقدر شکسته بود و ناراحت بود که فقط میخواست از شر اون مرد راحت شه. خب از شرش هم راحت شد. با اینکه با مادر پدرش زندگی میکرد ولی بازم احساس تنهایی میکرد. از اینطرف از مردا متنفر بود و از یه طرف دیگه یه حس نیاز بهشون داشت. از شانس بد یا خوبش دختر شهوتی بود ولی هیچوقت شوهرش به فانتزی ها و کارایی که پری دوست داشت تو سکس انجام بدن توجه نکرده بود. و پری هم اون احساسات نیازهایی که داشت رو تو خودش سرکوب کرده بود ولی بعد طلاق انگار دوباره تمام اون احساسات قویتر از قبل برگشته بودن.
    پری قد حدود ۱۶۵ داشت با هیکلی نسبتا پر، سینه های ۸۰ و باسن متوسط، موهای بلند خرمایی و پوشتی مابین سبزه و سفید، لبای کوچیک ولی قلوه ای.
    پری بعد یه مدت با یه پسری تو خیابون آشنا شد، از اینایی که میفتن دنبال آدم و تا شماره شونو نگیری ولت نمیکنن. پسره نه خوشگل بود نه زشت ولی هیکل خوبی داشت. پری چندباری با اون سکس داشت ولی هیچوقت اون احساساتش ارضا نشد. با اون بهم زد و با خودش گفت دیگه با کسی دوست نمیشه.
    یه روز که تولد یکی از دوستای نزدیکش رفته بود پسری رو ملاقات کرد که واقعا از لحاظ ظاهری همونی بود که پری میخواست. بدجور رفته بود تو کف اون پسره. دوستاش که دیدن بله پری خانوم بدجور از پسره خوشش اومده ترتیب یه ملاقاتو دادن. پری میدونست و بارها مخالفت کرده بود چون فکر میکرد که همچین پسری هیچوقت با یه مطلقه ازدواج نمیکنه ولی خب برای کارای دیگه حتما پایه س. ولی پری نمی خواست که دوباره سمت سکس با غریبه بره. پسره ولی روحشم خبر نداشت که دخترا این برنامه شامو برای آشناییش با یه دختر ترتیب دادن.
    اون شب رسید و پری طبق معمول آرایش کرد و لباسای معمولی خودشو پوشید، نمی خواست که خودشو چیزی که نیست نشون بده، اگه پسره میخواستش همنجوری که پری بود باید میخواستش. پری میخواست خود واقعیشو به اون پسر نشون بده.
    رفت سر قرار و دید دو تا از دوستاش سر یه میز نشستن، پری هم رفت سمتشون و همو بغل کردن و منتظر موندن تا پسره بیاد.
    بعد ۵ دقیقه پسره اومد و سلام احوال پرسی و اینا. خودشو معرفی کرد به پری و پری هم خودشو معرفی کرد. پسره اسمش امیر بود و ۲۹ سالش بود. خلاصه غذا سفارش دادن و دخترا جوری نشسته بودن که پری و امیر کنار هم بیفتن. امیر توجه خاصی به پری نداشت و خیلی معمولی رفتار میکرد و این باعث میشد پری هر لحظه بیشتر و بیشتر ناراحت و ناامید بشه.
    بحث یواش یواش به ازدواج رسید و امیر گفت من حالا حالا ها قصد ازدواج ندارم. امیر از پری پرسید تو چی؟ ازدواج کردی؟ یا دوست پسر داری؟ پری هم حقیقتو گفت که مطلقه س. امیر گفت بهت نمیخوره ازدواج کرده باشی و طلاقم گرفته باشی! پری گفت به خیال ساختن یه زندگی باهاش ازدواج کردم که متاسفانه تو زرد از آب درومد. امیر دیگه چیزی نگفت ولی پری سنگینی نگاه امیرو رو خودش حس میکرد.
    اون شب تموم شد و همه رفتن خونه هاشون و پری ناامید از امیر تا نصفه شب بیدار بود. وقتی خوابید خواب امیرو دید، تو خواب با امیر یه سکس مشتی کردن همونجوری که پری دوست داشت و وقتی بیدار شد دید بله شورت و کسش خیسه خیسه. شورتشو عوض کرد و اینا و گرفت خوابید. چند روز گذشت که یه روز یه شماره غریبه بهش پیام داد. نوشته بود:٬ من امیرم، شما رو تو رستوران اون شب ملاقات کردم. امیدورام یادتون بیاد منو. یه مهمونی داریم گفتم شمارو دعوت کنم. خوشحال میشم بیاین. فلان روز فلان ساعت فلان آدرس.٬
    پری گفت این یه فرصته برام که مخ امیرو بزنم. یه بار دیگم سعی خودمو میکنم. روز مهمونی رسید و پری حسابی به خودش رسیده بود. موهاشو بلوند کرده بود و حسابی آرایش کرده بود. دیگه اون سادگی قدیمو نداشت و با اون پری واقعی خیلی فاصله داشتو لباساش، آرایشش و... تغییر کرده بود. وقتی وارد باغ شد دوستاشو سریع پیدا کرد و رفت پیششون. دوستاش داشتن از تعجب شاخ در میوردن. از نظر دوستاش اسم پری تازه شده بود مناسبش. نیم ساعت بعد امیر اومد پیششون و پری رو که دید جا خورد. پری رو نشناخته بود. خودشو معرفی کرد که دوستای پری زدن زیر خنده. بهش گفتن بابا این پری خودمونه. امیر یه نگاه با تعجب به سرتاپای پری انداخت و گفت عوض شدی ولی تازه شدی پری. پری خوشحال بود که همه داشتن ازش تعریف میکردن و کلا اون دختر ساده درونشو فراموش کرده بود. چشما همه به پری بود و چندنفر اومدن به پری پیشنهاد بدن و.... ولی پری هیچ توجهی به اونا نمیکرد و فقط چشمش به امیر بود. البته ناگفته نمونه که امیر هم چشم از پری برنمیداشت. شب که پری رفت خونشون و طبق معمول مادر و پدرش بیدار بودن و نگران، توجهی بهشون نکرد و رفت تو اتاقش. پری که از بیرون میومد مامانشو بغل میکرد و پیشونی باباشو میبوسید و بعد میرفت اتاقش انگار اصلا اونا رو ندید. سرخوش از توجه ها و نگاه هایی که تو مهمونی بهش شده بود خوابید که نصف شب از صدای زنگ گوشیش بیدار شد. دید امیره داره بهش زنگ میزنه. گوشی رو که برداشت متوجه تغییر لحن امیر با خودش شد. یجوری حرف میزد که انگار پری دوست دخترشه. امیر پری رو واسه فردا دعوت کرد به یه کافه. رابطه امیرو پری یه یک ماهی همینجوری پیش رفت که یه شب پی ام بازیشون به حرف زدن درباره سکس کشید. امیر پرسید تو چه سکسی دوست داری؟ دخترا معمولا رمانتیک دوست دارن، تو چی؟ پری گفت تو اول بگو. امیر گفت من دوست دارم که دختر فقط زیرم بخوابه و من باشم که از سکس لذت میبرم. دوست دارم موهای طرفمو موقع کردنش بکشم و بدون هیچ بوسیدن و مالیدنی فقط و فقط بگامش. ببندمش به تخت و تو هر سوراخی دلم خواست فرو کنم. پری وقتی اینا رو میخوند احساس داغی شدیدی میکرد و کسش یه حالی شده بود. همونی بود که میخواست. امیر پرسید توچی؟ پری گفت میشه اونی که زیرت میخوابه من باشم؟ امیر یه عکس از یه زن که دهنش و دستاش بسته شده بودن فرستاد برای پری و گفت میخوای اینجوری ببندمت؟ پری گفت آررره. یه عکس فرستاد که یه دیلدو تو کون دخترس و یه کیر هم تو دهن دختره. پرسید دوست داری اینجوری باشی برام؟ پری گفت بله با کمال میل. آمیر گفت هر اتفاقی بیفته پای خودته ها، من مسءولیتی قبول نمیکنم. درضمن هرجوری که من گفتم باید باشیا، سرپیچی نمیکنی، هرچی من گفتم. پری که داغ داغ شده بود قبول کرد ولی از عاقبتش خبر نداشت.
    امیر گفت یه عکس از خودت با زبون بیرون بده. پری انجام داد. امیر گفت برو گیره های لباسو به نوک سینه ت وصل کن و عکس بده. پری انجام داد. امیر گفت دسته شونه رو بنداز تو کست و فیلم بگیر بده. پری انجام داد ولی امیر تو هیچکدوم کل صورت پری رو نمی خواست.
    پری گفت بیا ببینیم همو ولی امیر قبول نمیکرد و میگفت میخوام ببینم اصلا ارزش گاییده شدنو داری! و پری هرروز بیشتر سعی میکرد خودشو اثبات کنه چون بدجوری اون کیرو میخواست و دوست داشت زیر امیر زجه بزنه. دو هفته همینجوری گذشت و پری هرروز دیوونه تر و دیوونه تر امیر میشد. امیر دقیقا همونی بود که پری میخواست.
    یه روز امیر تو تلگرام یه گروه درست رکد و پری روهم اد کرد. پری گروهو که باز کرد دید یه پسر دیگه هم عضو گروهه. اسمش سینا بود. امیر تو گروه نوشت پری خانوم اگه واقعا میخوای نظر منو جلب کنی هرکاری دوستم سینا بهت میگه انجام بده وگرنه دیگه رابطه منو تو تمومه. پری دودل بود نمیدونست چیکار کنه. ولی بعدش قبول کرد چون نمیخواست امیرو از دست بده. گفت فقط یه شرطی دارم که اگه سینا ازم عکس بخواد من صورتمو براش نمیفرستم. سینا قبول کرد گفت من عکس صورتتو نمیخوام. تو خصوصی ادت کردم و برات عکس کیرمو فرستادم برو ببینش نظرتو بگو جنده خانوم. پری از اینکه بهش جنده گفته بود ناراحت شد چون این کلمه رو فقط امیر باید استفاده میکرد موقع صدا زدن پری نه کس دیگه ای ولی چیزی نگفت و رفت عکسو دید. سینا کیر خوبی داشت ولی به پای امیر نمیرسید. اومد تو گروه و گفت کیر خوش تراشی داری سینا. سینا پرسید میخوریش؟ پری گفت منظورت چتیه دیگه؟ گفت نه واقعی چتی رو میخوام چیکار جنده جون. امیر تو خصوصی به پری پی ام داد حق نداری با چیزی مخالفت کنی، اینو بفهم. پری برگشت گروه و گفت اره. سینام آدرس داد گفت فقط میخوام بیای ساک بزنی دست به کس و کونت نمیزنم جنده نترس.
    پری لباساشو پوشید و راه افتاد رفت خونه سینا. از اونطرف با حال خراب برگشت خونه. جز سینا یه پسر دیگه ایم بود و مجبور شده بود برای دونفر ساک بزنه. میخواست عق بزنه.همینکه رسید خونه رفت حموم و خودشو شست چون احساس کثیفی میکرد. شب شام نخورد و تو اتاقش بود و به اتفاقات روز فکر میکرد که امیر پی ام داد خوش گذشت؟ لذت بردی جنده من؟ پری با خودش خوب فکر کرد و متوجه شداز ساک زدن کیر اونا لذت برده. اینکه هی این کیر و هی اون کیر میرفت تو دهنش و دو نوع کیر رو رو زبونش حس میکرد، اینکه مانتو تنش و شال سرش آب دوتا مردو اورده و بعدشم سریعا از خونه پرت شده بیرون لذت برده بود. به امیر گفت آره ولی دیگه از این کارا نمیکنم. امیرم گفت تو روز اول قبول کردی که هرچی من بگم رو گوش کنی پس زر الکی نزن.
    این درخواستای امیر ادامه پیدا کرد و سینا هم بهش اضافه شده بود. پری اول به سینا محل نمیداد ولی خودشو نمیتونست کنترل کنه تا اینکه با سینا هم دوست شد. تمام وقتش شده بود پی ام بازی و فرستادن عکسای سکسی از خودش واسه اونا. یه مدت شده بود غریبه ها بهش زنگ میزدن و پی ام میدادن و عکس براش میفرستادن. نمیدونست اینا کین و از کجا شماره شو پیدا کردن. به امیر گفت و امیر گفت من شمارتو تو گروه های تلگرام و اینستا نوشتم ،پایینشم نوشتم زنگ بزن بهت حال بدم. قرار بود هرکاری دلم میخواد بکنما. حقم نداری شمارتو عوض کنی و شماره دیگه ای بخری. فهمیدی خره؟ پری هم قبول کرد. خودش نمیدونست ولی شده بود برده امیر. امیر بهش گفت بهشون عکسای سکسی خودتو میدی و حضوری هم با هرکسی من انتخاب کردم میری فهمیدی؟ هریک ساعت از تلگرام و پیامات اسکرین شات میدی و وقتی هم رفتی کیر یارو رو حال بیاری از کیر طرف و خودت عکس میدی.
    پری بی چون و چرا همه حرفای امیرو قبول میکردو با اونایی که امیر انتخاب میکرد سکس میکرد ولی هیچوقت امیر نکردش. امیر فقط پری رو یه عروسک برای خودش درست کرده بود تا اون خواسته های مریض خودش رو ارضا کنه. اینکه یه زن به دستورش میره زیر هر مردی میخوابه. بعد از چند وقت دیگه خبری از امیر نشد ولی پری به کارش عادت کرده بود و اون لذتی که میخواست و دنبالش بود رو بدست اورده بود و واسه این مدیون امیر بود ولی نمیدونست امیر درواقعا باهاش چیکار کرده. کردتش یه جنده مجانی که از خوردن کیر سیر نمیشه.
    پری پشیمون نیست اما اون سادگی و فروتنی و پاکی وجودشو از دست داده. اون پری دیگه پری سابق نشد.


    نظر شخصی: من نمیگم اینکارا اشتباهه.اصلا ولی دختر خانوما توجه کنین که به درد پری و من نویسنده دچار نشین. چون نمیشه از این لذت خلاص شد. با تشکر!
    نوشته: dokhi.zirkhab.kirkhor

  • 16

  • 19




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 2 روز،6 ساعت
      • 9

    • اخه مسلمون ما از فحش دادن به داستان های ابکی لذت میبریم


    •   samansaeedi
    • 2 روز،6 ساعت
      • 1

    • نظر شما چیه؟مثلا که چی اولم!!!


    •   moraba
    • 2 روز،6 ساعت
      • 11

    • سلام
      مگه نوحه خونی رفتین که ضجه بزنید؟


    •   RAGNAR98
    • 2 روز،6 ساعت
      • 0

    • :/


    •   Irish..GuNNer
    • 2 روز،6 ساعت
      • 10

    • داستان سوم شخص بود؟ هی میخونم منتظرم خودش شروع کنه. سوم شخصت حالت مبتدی داره. واسه من که جالب نبود.غلط املایی ندیدم راستیتش. حاصل ویرایشه. ظاهر متن خوبه ولی روون نبود. نه دیس نه لایک.
      موفق باشی.


    •   Gozaran
    • 2 روز،5 ساعت
      • 8

    • سبک نگارشت به حدی سرد هست
      که
      تنها بدرد نوشتن گزارش سقوط معدن زغال سنگ میخوره
      متاسفم


    •   saeedno15
    • 2 روز،5 ساعت
      • 8

    • دوتا جمله رو با ویرگول بهم ربط میدن نه نقطه (dash)
      این همه میگیم ولی انگار نه انگار.


    •   Esfandiar134949
    • 2 روز،5 ساعت
      • 4

    • بابت توضیح اول داستانت ، لایکو میدم بهت ، فقط یواش ضجه بزن ، شاید همساده ت ، در کف کس باشه . و من الله توفیق


    •   پرسفونه
    • 2 روز،5 ساعت
      • 2

    • من لایک دادم و خوشحالم یه نفر از جندگی تعریف نکرد


    •   پرسفونه
    • 2 روز،4 ساعت
      • 2

    • saeed no
      بابا ولمون کن با ویرگول ؛ویرایش و نگارش کار ویراستاره نه نویسنده . یعنی میخت گیر کرده بهش و ولکون هم نیستی و عزیزم این جا هیئت نظر دهی ادبیاتی نوبل نیست و بفهم که تایپ کردن سخته .
      اینجا مفهوم داستان مهمه اگه میخوای سکسی بخونی تاپیک رمان های سکسی با رعایت نگارش تو پروفایلمه


    •   Lucky.man
    • 2 روز،4 ساعت
      • 5

    • دخی عزیز
      نیاز نیست اول داستان از واقعی یا غیر واقعی بودن داستان صحبتی کنی.
      داستانت بیشتر به گزارشی در نامه اداری شبیه بود. بی روح و بی احساس.


      امیدوارم شما به این معضل مبتلا نشده باشید


    •   Asman94
    • 2 روز،4 ساعت
      • 3

    • ممنون که واقعیات رو نوشتی تمام مردا دنبال این جور کار هستن و وای به روزی که دم به تلشون بدی بیچارت میکنن


    •   L(G)BT_LIFE
    • 2 روز،3 ساعت
      • 2

    • چرا اخه تحقیر و توهین سوءاستفاده جنسی و روحی (hypnotized)
      اون امیر تیمارستان لازمه بیان ببرنش زودتر دیوونه زنجیریو(biggrin)


    •   سدمرتضی
    • 2 روز،1 ساعت
      • 1

    • فکر کنم هیچ استعدادی تو زمینه داستان نویسی نداری


    •   Alouche
    • 2 روز
      • 2

    • امیر چی شد پس تهش چقد مسخره


    •   Shahab__sang
    • 1 روز،22 ساعت
      • 1

    • خب این خوبه که مجانی بدی دعاخیرتم میکنن


    •   zanbory
    • 1 روز،21 ساعت
      • 1

    • به پری قصت بگو اون امیر کسکشی میکنه و پول میگیره و در قبالش پری احمق و میفرسته به دادن
      ینی خودت نفهمیدی
      چنین چیزی اصلا وجود نداره ..درسته که نوجوانان ما یه کمی توی سکس زیاده روی میکنند.اما بعید میدونم که یه دختر خانم اینقدر کسخول تشریف داشته باشند که حرفهای یک احمقو بدون چون و چرا قبول کرده و تن به ذلت و خواری بده.
      دیس لایک بهت میدم چون میخای یجوری دخترارو بد جلوه بدی.
      نویسنده پسره و دارای افکار مریض..خدا شفات بده فرزندم


    •   Emperatoorxxx
    • 1 روز،20 ساعت
      • 1

    • خا


    •   saeedno15
    • 1 روز،18 ساعت
      • 0

    • پرسفونه عزیز، نگارش درست مفهوم داستانو میرسونه.
      رعایت همین نکات خیلی ریز باعث جذاب شدن داستان میشه و خواننده خسته نمیشه از خوندنش.
      پ.ن: نویسنده میتونه قبل ارسال داستان، متنشو برای یکی از بچه های همینجا بفرسته که براش ویرایش کنه.


    •   TheBitchKing
    • 1 روز،15 ساعت
      • 3

    • والا مشکلی با نگارش نداشتم. نمیگم عالی، ولی مشکلی که به چشم بیاد هم نداشت. ولی دوتا ایراد کلی داره این داستان.


      یکی لحن متنه که واقعا سرده. شباهت به داستانای کتاب فارسی زمان دبستان ما میده. احساس درش نیست، آدم موقع خوندن، همراهی با متن پیدا نمیکنه. چرا که یاد گزارش اخبار میفته.


      دومی اینکه نویسنده، درمورد درونمایه داستان خودش نباید نظر بده. خیلی مضحک میشه که من خودم یچیزی (اونم فانتزی) تعریف کنم، بعد خودم ذهنیتم در موردش رو اون زیر بیان کنم. ذهنیت نویسنده باید لابلای خط های داستان حل شده باشه، نه اون زیر.


      نه لایک نه دیسلایک


    •   malake_yakhi
    • 1 روز،14 ساعت
      • 0

    • :)بخورم کیر


    •   rezamikrob
    • 1 روز،14 ساعت
      • 0

    • کسکش بیا تا واقعی شو برات اجرا کنم


    •   Sepehr_2000
    • 1 روز،12 ساعت
      • 1

    • لایک میدم دلیلشم اینه که یه چیزی یاد گرفتم.
      نمیخوام آبروم بره ولی تا الان فکر میکردم زجه درسته (dash)


    •   bj_lover
    • 1 روز،9 ساعت
      • 1

    • نوشته یک پسر کونی شاش خور متوهم بود


    •   yasin.ir
    • 1 روز،7 ساعت
      • 1

    • کیرم تو تخیلاتت


    •   arashmh
    • 1 روز،6 ساعت
      • 0

    • سلام.بعضی از لذتها و فانتزی ها انسان روبه سمت خوی حیوانی میبره


    •   ممم64
    • 1 روز،6 ساعت
      • 0

    • منکه دیگه خسته شدم از فحش دادن یکی اقایی کنه منت بذاره یه چن تا فحش از طرفم بگه جبران میکنم


    •   Gozaran
    • 1 روز،3 ساعت
      • 0

    • حالا واقعا دختر هستی
      زیرخواب
      و کیر خور
      الان اسمت اینه ؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو