میخوامش یا نه؟

    1398/3/23

    این داستان سکسی نیست لطفا اخرش فحش ندید


    چشماش خیلی بی مروتن
    یه لحظه از جلوی چشام دور نمیشن وقتی نیست همیشه تو خیالم یاداور لحظاتی هستم که خیره به هم نگاه می کردیم
    اما تصمیم گرفتم از این به بعد کمتر نگاش کنم بیشتر به زمین خیره بشم تا اون چشای نامردش


    احساسات عجب مفهوم مزخرفی هستن
    شده یکی رو بخوای عاشقش باشی از فکر بودن باهاش لذت ببری اما در عین حال از رفتاراش متنفر باشی بعضی حرفاش آزارت بده به حدی که بخوای خودتو راضی کنی کلا ازش متنفری
    اینجاست که میمنونی بین خواستن و نخواستن


    باید تصمیم بگیری بالاخره میخوایش یا نه
    آره رفتاراش رو اعصابه حالت رو به هم میزنه غرورت رو له میکنه طعنه و کنایه هاش درد داره


    لعنت به دل لعنت به احساسات
    عقل که حکمش رو خیلی وقت پیش داده این دل لعنتی گوشش بدهکار نیست
    my stubborn heart is set on him


    ـ اخه لعنتی چطور میتونی دوسش داشته باشی، ولش کن عزیزم موقعیتهای بهتر از این ممکنه تو زندگیت پیش بیاد
    ـ میتونی درک کنی دوسش دارم؟ حتی اگه با یکی دیگه ازدواج کنم تو ذهنم هنوز پای این عشقم میمونم
    ـ عشق؟ اخه اسم اینو عشق میذارن! وقتی طرف حتی نمیدونه تو دوسش داری! دختر برات متاسفم تو یه احمق به تمام معنایی
    ـ چیه خب نکنه انتظار داری برم بش بگم عزیزم عاشقت شدم؟
    ـ نه ولی انتظار دارم فراموشش کنی ببین یه اصل تو زندگی مردا وجود داره: اگه دختری رو حتی یه ذره دوست داشته باشن خودشون پیشنهاد می‌دن. الان که خودش هیچی نگفته یعنی اصلا حتی بهت فکر هم نمیکنه! البته ببین معنیش این نیست که دختر بدی باشی یا مثلا زشت یا اسکل  البته اخری رو مطمئن نیستم به عنوان بهترین دوستت.
    ـ چه خوب شد یاداوری کردی بهترین دوستمی واقعا شانس اوردم این نصیحتا رو بهم میکنی! میگم اگه نمک کم اوردی ازتو کابینت بردار.
    ـ وای دختر الان من دارم نمک رو زخمت میپاشم؟ باشه! ببین کی بهت گفتم امروز رو یادت باشه بعد از چند وقت که خودت خسته شدی از این فکرای پوچ و عمرت و زندگیت رو بر باد دادی میای میگی نسترنم کاش به حرفت همون موقع گوش داده بودم. به هر حال از من گفتن
    ـ بسه بابا من میگم نره تو میگی بدوش اصلا باشه قبول من میخوام دیگه بش فکر نکنم اما نمیشه، نمیشه لعنتی، جای من نیستی که ببینی چی میگم


    یه نگاه که انگار مستاصل شدم و حرف زدن باهات فایده نداره بهم انداخت و بعد گفت
    ـ ببین به نظر من عملی ترین راه اینه که یه عشق واقعی پیدا کنی چون این ادم واسه تو عشق نمیشه چرا از بین این همه موردهای دیگه که واست میمیرن یکی رو انتخاب نمیکنی


    ـ خفه شو نسترن دیگه داری حالمو بهم میزنی تو واقعا الان دوستمی؟ اصلا تنهام بذار میخوام تنها باشم


    ـ اوه چه زود ترش کردی بابا شوخی کردم


    ـ شوخی اش هم خوب نیست تنهام بذار واقعا به تنهایی احتیاج دارم


    بعد از رفتن نسترن، دیگه نتونستم جلوی اشکام رو بگیرم. آخه این منم؟ پس غرورم چی شد؟ کی له شد؟ چرا حس میکنم این قدر بی مصرف و ...
    باید یه تغییری ایجاد کنم یه جای کار میلنگه، مگه میشه اخه اون ازم خوشش نیاد؟ مگه میشه؟ تا حالا تو عمرم مهمونی ای نبوده که چشما بهم خیره نشن. تا حالا حسرت داشتن رو تو چشای خیلی‌ها خوندم تا حالا فقط خدا میدونه به پیشنهاد چند نفر جواب رد دادم اون وقت حالا باید عاشق این آدم بشم که دنیاش با دنیای من این قدر متفاوته؟ اه لعنت به این دل من.
    حالم از دنیاش بهم میخوره نمیتونم خودمو حتی تصور کنم که مثل ادمای توی دنیای اون رفتار میکنم اگه یه روز این اتفاق بیفته حتما می‌میرم. احتمالا اونم همین حس رو نسبت به دنیای من داره که به قول نسترن بهم پیشنهاد نداده.
    یکی باید کوتاه بیاد و وارد دنیای اون یکی بشه. احتمالا عشق من نسبت بهش از عشق اون نسبت به من.. اوه دختر تو حتی مطمئن نیستی که بهت علاقه داره یا نه. شاید حتی یه درصد هم دوستت نداشته باشه! نه امکان نداره هیچ کس نمیتونه منو دوست نداشته باشه. هیچ کس. اینو آینه همیشه اعتراف میکنه اونم با صدای بلند جوری که پژواک صداش رو تو صدای خیلی‌ها شنیدم.
    ولش کن اصلا ارزشش رو نداره
    باور کن دختر ارزشش رو نداره اصلا لیاقتت رو نداره!
    چرا اشکام بند نمیاد به جهنم که دوستم نداره به جهنم که دلم برای این که بغلم کنه پر می‌کشه
    به جهنم که فکر بوسیدن لباش دیونم میکنه
    به درک که لبخند و خنده‌هاش دنیامو قشنگ میکنه
    به دددددددددددددرررررررررررررک


    اصلا کی عاشقش شدم و نفهمیدم؟
    نمیدونم!
    حرفای بامزه اش اون نگاه های خیره‌اش هیکل مردونه‌اش رنگ پوستش خیلی برام جذابه که یه پسر این قدر سفید باشه و همه اش دست به دست هم داد
    بی خیال چرا به این چیزا فکر میکنم اون که ماله من نیست
    راستی شاید اختلاف سنی زیادمون باعث شده که اصلا بهم فکر نکنه اره حتما همینه منم اگه بودم نسبت به کسی که این همه سال ازم کوچکتره هیچ حسی نمیتونستم داشته باشم
    دیوانه شدم رسما دارم با خودم حرف میزنم


    میدونی چیه بی خیال اصلا بحث دوست داشتن نیست باید یه کاری کنم که غرورم حفظ بشه حتی پیش خودم هم که شده

    اما نمیخوام مثل دخترایی که ..
    ای بابا راهی وجود نداره
    میتونم نه نمیتونم
    واقعا نمیتونم اون طوری باشم که اون میخواد اصلا من همینم که هستم همین جوری حتی اگه تا اخر عمر تنها بمونم


    ای خدا اخه چی میشد این ادم از همه نظر همونی بود که من میخوام؟


    دلم میخوادش منهای بوی سیگارش منهای اون رفتار چندشش منهای بعضی حرفاش دقیقا من چی میخوام ازش؟ خودمم نمیدونم. شاید فکر میکنم که دوسش دارم شاید به خودم تلقین کردم که عاشقشم


    شاید


    امیدوارم این ترم لعنتی زودتر تموم شه که دیگه هیچوقت نبینمش این طوری شاید زودتر فراموشش کنم


    //////////////////////////////////////////////////////////////////////


    همیشه درسهای تئوریم بهتر از عملی بود اگه شانس داشتم و این لعنتی استاد یکی از درس‌های تئوریم بود نشونش میدادم هوش و استعداد یعنی چی،
    اما حیف!
    ولی خب از یه لحاظ هم خوبه وقتی میخواد اشتباهاتم رو بهم بگه میاد کنارم میشینه، مثل دیونه‌ها از همین نزدیک بودن باهاش لذت می‌برم. حتی نمیخوام یه ذره فاصله بینمون باشه بی توجه به بقیه همکلاسی‌ها که ممکنه چه فکرایی بکنن اصلا بذار هر فکری خواستن بکنن. تنها دلخوشیم شده همین که گهگاهی دستش به طور کاملا غیرعمد به دستم بخوره یا پاش به پام برخورد کنه. واقعا دیوانه‌ام.


    یه اخلاق خاص داره اینکه هر کسی رو که داره به سوالش جواب میده را به نوعی مجبور میکنه به چشاش نگاه کنه اوایل برام عذاب بود وقتی جلوی بقیه بچه‌ها مسخره‌ام میکرد که خانم فلانی یا به سقف نگاه می‌کنه یا به در و دیوار و زمین. ولی الان اگه نتونم نگاهش کنم میدونم کل هفته دپرس میشم.
    به قول اخوان ثالث:
    «تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من
    چه جنونی ..چه نیازی ..چه غمی ست؟
    تا جنون فاصله‌ای نیست از این جا که منم»


    اصلا مرگ یه بار شیون هم یه بار.
    میرم و حرف دلم رو بش میزنم خودمو راحت میکنم


    اخه چی میخوای بش بگی دختر؟
    دیوانه شدی فقط خودت رو خرد میکنی


    اگه دیوانه نشده بودم که با خودم حرف نمیزدم


    بذار باهات صادق باشم تو عاشق رفتار و افکار و دنیای اون نیستی میدونی معنیش چیه؟ این هوسه فقط هوس
    هوس داشتنشه نه عشقش، پس ولش کن.
    ـ خانم . شما نمیخواهید تشریف ببرید مثل این که حالتون خوب نیست؟
    لامصب چه صدایی داره اخه نمیگی یکی عاشق این لحن و صدات میشه
    ـ نه ممنون خوبم الان میرم
    کاش به جاش یه حرف دیگه زده بودم نه الان وقتش نیست دیونه نشو دختر
    ـ به هر حال اگه بخواهید من دیگه کلاس ندارم میتونم تا یه مسیری برسونمتون
    ها؟ خودشه که داره این حرفا رو میزنه مگه میشه؟ چی شده نکنه واقعا نگاهم یه جوری بوده ازش چیزی فهمیده؟ اوه با خودم قرار گذاشته بودم دیگه بش نگاه نکنم! الان باید قرارم یادم بیاد حالا که اخره کلاسه؟ گندت بزنن دختر!
    ـ نه خیلی ممنونم مزاحمتون نمیشم
    ـ چه مزاحمتی تعارف نکنین
    بابا خودم ماشین اوردم اگه اینو بگم فکر میکنه میخوام پز بدم؟
    ـ من اهل تعارف نیستم ممنون
    ـ اگه اهل تعارف نبودید که الان ما نصف راه را هم رفته بودیم
    ناخودآگاه لبخند زدم اصلا لحن حرفاش این قدر مهربونانه بود که نمیتونستم جلوی لبخندم رو بگیرم
    لبخندم رو با یه لبخند خوشگل جواب داد کاش میتونستم ببوسمش لعنتی چشمام رفت سمت لباش نباید بره الان نه الان که داره بهم نگاه میکنه نباید.
    واای خدا انگار نه انگار که این بدنه منه اون از دلم اینم از چشمام هیچی دیگه من کلا هیچ کاره‌ام
    سریع نگامو از لباش به سمت چشاش برگردوندم بازهم خیره بود بهم، وای تو چقدر ضایعی دختر از تو تابلوتر هم هست اخه؟
    ـ چی شد بالاخره تصمیم گرفتید؟
    چی بگم خب؟ یه عمر منتظر این لحظه بودم حالا این قدر دل دل میکنم واسه چی؟ ولش کن قرار گذاشته بودم دیگه دوستش نداشته باشم به خودم گفته بودم به جهنم که ... اما حالا
    ـ مثل این که سکوت نشانه رضاست بریم پس
    مغزم فرمان نرو را با صراحت تمام صادر کرد اما پاهام انگار ماله خودم نبود خب مگه چی میشه تا یه مسیری کنارش می شینم و بعد دوباره برمیگردم ماشینم رو از پارکینگ درمیارم و میرم خونه. اتفاقی نمیافته که.


    ـ عزیزم می‌تونم باهات راحت باشم؟
    عزیزم؟ من از کی شدم عزیزت اخه؟ نسترن کجایی بیای این صحنه رو ببنینی و این کلمات رو بشنوی!
    ـ بفرمایید استاد
    ـ یه لحظه صبرکن همین گوشه پارک کنم که با خیال راحتتری بتونیم صحبت کنیم
    یعنی میخواد چی بگه؟ شده بودم شیبه علامت سوال
    ـ عزیزدلم
    اوه در عرض چند ثانیه از عزیزم به عزیزدلم ارتقا پیدا کردم واقعا جای نسترن خالی
    ـ استاد حرفتون رو بزنید
    حالا نوبت نگاه اون بود که از چشمای من به سمت لبام بره و دوباره به چشام زل بزنه
    ـ استاد دارم نگران میشم اتفاقی افتاده؟
    ـ اینو تو باید بگی؟
    ـ من؟ چرا من؟
    ـ چون تو عزیز منی
    این بی منطق‌ترین جوابی بود که می‌تونست بده
    ـ حالتون خوبه استاد؟
    ـ بهتر از این نمیشم مگه میشه دختر به این خوشگلی کنار ادم نشسته باشه و حالش خوب نباشه
    اها دیدی اعتراف کرد وای کاش صداش رو ضبط کرده بودم
    ـ استاد من باید برم دیرم شده
    ـ خودم میرسونمت دیگه واسه همین اینجایی
    ـ نه ممنون تا همین جا هم مزاحمتون شدم
    دستم رو بردم سمت در که درو باز کنم دستم رو گرفت یه لحظه خشکم زد عاشقش بودم اما این طوری نمیخواستمش
    نگاش کردم
    ـ اگه پیاده بشی دیگه نه من نه تو.
    یعنی چی اخه؟ چی کار باید میکردم دوسش داشتم و از حرفاش معلوم بود خیلی خوب اینو میدونه انگار برگ برنده دستشه. وای خدای من. این منصفانه نیست. یه عمر به سینه خیلی‌ها دست رد زدم الان چرا باید تو این مخمصه بیفتم؟ اصلا خودمم میدونستم ممکنه به اینجا بکشه چرا سوار ماشینش شدم؟ خودم دلم میخواسته اما نه این طوری نه این طوری نمیخوام.
    ـ ببین من واقعا دوستت دارم و میدونم که تو هم دوستم داری، این که این جوری مکث میکنی و هیچی نمیگی آزارم میده حرفت رو بزن میخوای با هم باشیم یا نه؟
    اخه چی بگم؟
    ـ کی گفته من شما رو دوست دارم؟
    ـ اون نگاهت حرکاتت رفتارت بازم بگم؟
    دیگه چی داری که بگی اخه؟
    ـ اشتباه برداشت کردید هیچ منظوری پشت نگاه حرکات و رفتار من نبوده
    ـ من اشتباه برداشت کردم؟ یعنی منو دوست نداری؟
    ـ خب همه استادشون رو دوست دارن این که دلیل نمیشه شما این رفتار را داشته باشید لطفا دستمو ول کنید
    ـ پس همه استادشون رو دوست دارن که این طور
    قبل از این که دستم رو ول کنه تا جایی که میتونست فشار داد لعنتی حرص دلش رو سرم خالی کرد ناخوداگاه داد زدم ولم کن
    ـ نگران نباش ولت می‌کنم یه جوری که خودت به التماس بیفتی


    داشت تهدیدم میکرد؟ لعنتی اخه چرا این قدر متناقض رفتار میکنم من که میخواستمش چرا تردش کردم؟ لعنت به بوی سیگارش.


    //////////////////////////////////////////////////
    ـ چی شده دختر چرا نمیای سرکلاس؟ استاد منتظرته ها
    ـ چرت نگو نسترن حالم خوش نیست
    ـ عه چی شده که حالت خوش نیس
    ـ وای ول میکنی یا نه مگه دلیل میخواد که ادم حالش خوب نباشه
    ـ اره خب دلیل میخواد وقتی همیشه روز شماری کنی واسه این که با این استاد تحفه کلاس داشته باشی حتی وقتی از مریضی داری می‌میری اما یهو عوض بشی و خونه رو ترجیح بدی
    ـ نسترن میشه دست از سرم برداری لطفا
    ـ تا نگی چی شده من دست از سرت برنمیدارم نکنه اون روز که من غایب بودم اتفاقی افتاده اره؟
    ـ خیلی خیال پردازیا من دیگه باید برم کاری نداری
    ـ کار که زیاد دارم ولی وقتی میخوای بپیچونی دیگه چیکارت کنم
    ـ خدافظ
    ـ بای
    این طوری نمیشه باید برم سر کلاس چون بدتر، همه مخصوصا نسترن مشکوک میشن
    /////////////////////////////////////////////////////
    خدا کنه امروز ازم درس نپرسه
    اگه بلد نباشم و بخواد بهم یاد بده خودمو خفه میکنم
    حتی بهش نگاه هم نمیکنم
    ///////////////////////////////////////////////////
    ـ چرا راستشو نمیگی من میدونم یه اتفاقی افتاده
    ـ از چی حرف میزنی نسترن
    ـ ببین همیشه استاد بهت گیر میداد و از تو بیشتر از بقیه بچه‌های کلاس درس می‌پرسید اما الان چند هفته است که حتی نگاهتم نمیکنه
    ـ وا نسترن تو به چه چیزایی دقت میکنیا
    ـ حتی خودتم دیگه نگاش نمیکنی بگو چی شده
    ـ حوصله این حرفای خاله زنکت رو ندارم میخوام تنها باشم
    ـ رسما رد دادیا، باشه تنها باش کی میخواد یه دوست عبوس و افسرده مثل تو داشته باشه تو همون مریمی که من میشناختم نیستی دختر خیلی عوض شدی
    ـ اره عوض شدم خودم خواستم که عوض شم اگه نمیتونی تحملم کنی جلوی رفتنت رو نگرفتم
    ـ مریم!
    بی اعتنا بهش خودم راهم رو کج کردم و خواستم برگردم از یه سمت دیگه برم که یه دفعه خوردم به یه نفر
    اوه لعنتی چرا این دقیقا در این لحظه باید اینجا باشه عذرخواهی کردم و استادم انگار به دیوار خورده باشه بی توجه به معذرت خواهی من از کنارم رد شد. اصلا نباید ازش عذر میخواستم تقصیر خودش بود چرا دقیقا امده بود پشت سر من؟ لعنتی
    همون جا زدم زیر گریه نسترن که داشت نگاه میکرد امد جلو و بغلم کرد و گفت چیزی نشده که عزیزم.
    حوصله رانندگی نداشتم سوییچ رو دادم به نسترن
    تا خود خونه داشتم گریه میکردم و دلداریهای نسترن فایده نداشت به خودم میگفتم چرا این غرور من باید این قدر له بشه بیشتر به خاطر ندیده شدنم به خاطر حرفای نسترن آه به خاطر کسی که قبلا بودم و الان ازش این همه فاصله گرفتم
    این طوری نمیتونم زندگی کنم باید یه تصمیم بگیرم یا برگردم به همونی که قبلا بودم، قبل دیدن استادم، یا تا تهش برم لذت بودن باهاش رو واقعی تجربه کنم. حتی اگه اون مدلی که استادم میخواد


    نوشته: خودم

  • 1

  • 4




  • نظرات:
    •   Neshane21
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • یک کلمه: خاااااااکِ عالم


    •   Neshane21
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • توصیه میکنم خامِ جذابیت ظاهریش نشی. هر آدم نقاط تاریکی داره که ممکنه خیلیهارو ازخودش برونه ولی بروزشون نمیده! دخترجان گول نخور!


    •   114115006
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • نگارشت خیلی خوب بود.به نظر من به شخصیت وخلق و خوی خودت بستگی داره،اگه فکر میکنی با قطع رابطه آسیب روحی و روانی ببینی برو سراغش!


    •   shahx-1
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • اسم اینو باید میزاشتی بهش بدم یا نه!! (biggrin)


    •   قائم_مقام_حشری
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • لایک
      داستان عالی بود، قلمت خیلی خوب آدمو جذب میکرد و خیلی خوب آدمو مشتاق میکرد که ادامه داستان رو بخونه. منو یاد داستان های اساطیر انداخت و بنظرم تو هم ادامه بده و داستان بزار. فقط بعد سکسیشو بیشتر کن الان مثلا میتونستی موقع حرف زدن استاد یک صحنه سکس درست کنی و مخصوصا با قلمت خیلی محشر میشد. حس میکنم داستانت کاملا واقعی بود و شخصیت پردازی خودت خیلی جالب بود درست مثل یک دختری که شکست عشقی خورده و نسترن هم درست مثل یک دوست که میخواد دلداری بده در حقیقت همه چی رو خراب میکنه. استادت کم تو داستان بود و چندان شخصیت پردازی از اون ندیدیم.
      هرچی دارم سعی میکنم ایراد ازت بگیرم پیدا نمیکنم و فقط سکسی نبودنش و تکرار بسیاری از جملات که به طولانی شدن داستان انجامید ایراداش بود.
      نمره: 9 از 10
      موفق باشی (rose)


    •   Emperatoorxxx
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • این داستان خرچنگ گمراه


    •   تـیـنوش
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • به نظر میومد یه پسر جلقی نوشته باشتش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو