میسترس توریست با یه نشونه

1398/01/19

برای تفریح و ورزش هر هفته به کوه های شمال تهران میرفتم دربند،درکه،توچال پاتوق هر هفته ی من بود اون روز هم طبق معمول صبحانمو تو تجریش یکی از کافه هایی که بربری تازه و سرشیر و عسل میکسش بی نظیر بود با چای لاهیجانش زدم بر بدن و رهسپار طبیعت شدم کمی که از منطقه ی عمومی کوه فاصله گرفتم و به سمت قسمت خلوتی رفتم که فقط گاهی افراد ماجراجو میومدن اونجا و من اونجا پاتوقی برای خودم برای استراحت در سکوت ساخته بودم از دور متوجه ی یه گروه شدم نزدیکتر که رسیدن متوجه شدم توریست ادونچر هستن از این گروه های پسر دختر ماجراجو که شامل دوتا دختر و یک پسر بودن نزدیکم اومدن و از اونجایی که من چای آتشی و کلی شیرینی های مختلف داشتم توجهشون بهم جلب شد دوتا دخترا با هم صحبت میکردن انگار راجع به من اما نفهمیدم دقیقا چی براشون جالبه نزدیکم که رسیدن زیبایی در عین سادگیشون برای خیلی جذاب بود و یه جوری مانتو روسری تنشون بود که کاملا میشد حدس زد که خارجی هستن سلام کردم و ازشون دعوت کردم که بشینن کنارم تا با چایی ازشون پذیرایی کنم خودمو معرفی کردم ماهان هستم و در دانشگاه گرمسار الکترونیک برای کارشناسی میخونم اونا هم همینکارو کردن امانوئلا یه خانم تقریبا سی ساله با موی بلوند و پوست برنز شده و چشمای آبی و برونا یه دختر با پوست سفید و چشمای تیله ای رنگ و موهای خرمایی مانند و پسره که ژائیر بود و اون هم پسری با تیپ ساده و موهای خرمایی بود کمی از مسائل مختلف حرف زدیم نمیدونم چرا حس کردم انگار امانوئلا رو من کراش داره ژائیر و برونا مشغول عکاسی شدن و من و امانوئلا موندیم اما اشاره ای به دستم کرد و گفت تو واقعا اسلیو هستی؟نگاهی به دستبند و گردنبندم کردم در عرض یک ثانیه متوجه نگاه ها و صحبت های پنهانشون در مورد من شدم گردنبند و دستبند من نماد سلطه پذیر بی دی اس ام و فمدام بود این یعنی پسرهایی که از بردگی و حقارت برای خانمها لذت میبرن راستش اولا این نماد هارو مینداختم تا ارباب پیدا کنم اما بعد یه مدت میدیدم که یا هیچ خانمی متوجهش نمیشه یا چیزی بهم نمیگه برای همین دیگه به عنوان یه گردنبند و دستبند تزئینی ازشون استفاده میکردم خلاصه نگاهی به امانوئلا کردم و گفتم بله من حس بردگی رو دارم خیلی بدون پرده و رک بهم گفت من دلم میخواد تو برده ی من بشی تو دلت میخواد؟منم گفتم از خدامه بانو گفت من فول اسلیو میخوام پایه ای؟که گفتم بله ازم پرسید جایی داری بریم برای اینکه حسابی حالتو جا بیارم که با شرمندگی گفتم نه تنها یک خونه داریم و خانواده ام اونجا ساکنن یکم فکر کرد و گفت عیب نداره همینجا بهم خدمت کن گفتم آخه دوستاتون چی؟گفت اونا میدونن و خودشون هم برده های منن مشکلی ندارن تو کارتو بکن گفتم بله چشم متوجه شدم که چند ماهیه تهرانه و این مکان رو خوب بلده چون پدرش یه مدت برای ماموریت کاری به ایران اومده بوده و اونم بین بیست تا بیست و سه سالگیش ایران بوده خلاصه رفتیم در نقطه ی کوری از کوه که کسی نبود راستش یکم ترسیدم چون حتی اگه منو میکشتن تو کشور خودم کسی نبود ببینه گفت دستاتو بده من و دستامو به پشت بست گفت زانو بزن زانو زدم جلوش و یه سیلی محکم جوری که برق از سرم پرید زد تو صورتم سیلی بعدی رو هم روش زد صورتم شدید میسوخت چونمو گرفت و سرمو آورد بالا یه تف انداخت تو صورتم و گفت بخور قورت دادم دوباره زد تو صورتم شاید نزدیک ده دقیقه بهم سیلی میزد و فحشم میدم و تف میکرد تو صورتم گفتم سرورم لطفا رحم کنید جاش رو صورتم میمونه که لج کرد منو انداخت رو زمین و کفششو گذاشت رو صورتم و وایساد رو صورتم از صورتم اومد پایین به این ور اونور نگاه کرد و شلوارمو در آورد تخمامو با دستش فشار داد و با ناخن های تیزش روی لپ کونم میکشید و تخمامو فشار میداد درد شدیدی رو حس میکردم دوتا زد در کونم و تن تن با کف دستش در کونم میزد جوری که از درد میپیچیدم موهامو گرفت و گردنمو جوری میک میزد که اشکم در اومد و سه تا سیلی محکم تو صورتم زد و بعد منو خوابوند کف زمین شلوارشو درآورد یه کص ناز به کلی حلقه داشت نشست رو دهنم گفت دهنتو وا کن تا اومدم کص بخورم شاشید تو دهنم گفت حرومزاده تو لایق خوردن کصم نیستی تو فقط شاش و گهمو باید بخوری آروم میشاشید تا بتونم قورت بدم و از بالا نگام میکرد کونشو گذاشت رو دهنم اندام زیباش خودنمایی میکرد یه چس داد تو صورتم و گفت دهنتو باز کن تا باز کردم رید تو دهنم و گفت بخورش عن خور تن تن عنشو میجویدم نصف عنشم ریخت رو صورتم و از روم بلند شد و کونشو با دستمال پاک کرد و دستمالم کرد تو دهنم از روم بلند شد و بدون هیچ توجهی به من رفت سمت دوستاش و بلند بلند میخندیدن منم موندم چجوری عنارو پاک کنم از رو صورتم بوی خیلی بدی هم گرفته بودم لباسمو درآوردم و صورتمو تا جایی که جا داشت پاک کردم تو دوربین گوشی نگاه کردم بازم عن روم مونده بود رفتم آب پیدا کنم صورتمو بشورم تو راه چنتا دختر دیدم که فکر کردن من دیوونم و تن تن رفتن اونور خلاصه به هر بدبختی بود خودمو شستم و رفتم خونه بعد از اون دیگه سرورمو ندیدم چنباری هم تو اون تایم رفتم کوه اما نیومد که نیومد و خیلی دلم میخواد ببینمش.

نوشته: کوهنورد


👍 1
👎 33
27920 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

759590
2019-04-08 20:32:36 +0430 +0430
NA

تو خودت عنی عزیزم

1 ❤️

759593
2019-04-08 20:42:16 +0430 +0430

یه سری به روانپزشک بزن کسکش

0 ❤️

759594
2019-04-08 20:42:16 +0430 +0430

یعنی انقد جق زدی کع کوسشعر گفتی در حد المپیک اینارو از کجات دراوردی

2 ❤️

759599
2019-04-08 20:48:15 +0430 +0430

مگه زنبور بودم که توجه هشون به شیرینی جلب شد؟ سرشیر نخور باشه؟

0 ❤️

759602
2019-04-08 20:51:26 +0430 +0430

اسم یکیشون نوتلا بود؟ انصافا حوصله ندارم تا تهش بخونم ولی خیلی خوب فارسی حرف میزنن این خارجیا میبینی :-))

1 ❤️

759617
2019-04-08 21:30:58 +0430 +0430
NA

هر چی کص خونده بودیم ب کنار تو بیماری روانی هستی باید بری دکتر

0 ❤️

759634
2019-04-08 22:33:12 +0430 +0430

ننت تورو نزاییده تورو ریده بدبخت

عن کریستف عنکلفت تو دهنت

حالم ازت بهم خورد کسکش

0 ❤️

759635
2019-04-08 22:34:44 +0430 +0430

هم گه خوردی هم گه خوردی
#پارادوکس

0 ❤️

759645
2019-04-08 23:36:22 +0430 +0430

اخه کیر کریم شیرهای تو مخت.بار اولت همه نوع اسلیو اونم فول روت پیاده کرد.لابد تو هم از شهوت به خودت میپیچیدی.کس کم گوی و گوزیده گوی چون کس عمه محترمت

0 ❤️

759654
2019-04-09 00:40:44 +0430 +0430

كسمغز

0 ❤️

759664
2019-04-09 02:35:58 +0430 +0430

عوضی

شاشیدم توی چای و سرشیری که هر روز میخوری، هرچند که میدونم دوست داری. ابله.

1 ❤️

759667
2019-04-09 03:04:40 +0430 +0430

آی خدا لعنتت کنه.نصفشو خوندم دل و رودم بهم پیچید حالم بهم خورد لعنتی چندش بود…

0 ❤️

759689
2019-04-09 04:47:52 +0430 +0430

کیر همه اجنبیها تو کونت

0 ❤️

759709
2019-04-09 05:47:55 +0430 +0430

عن ایرانی مگه چجوربود رفتی عن خارجی خوردی

0 ❤️

759740
2019-04-09 07:58:14 +0430 +0430

لطفاً كوه و به گوه نكشيد

1 ❤️

759742
2019-04-09 08:11:19 +0430 +0430

اه حالمو بهم زدي لجن تازه صبحونه خورده بودم
گاهي از مردبودنم خجالت ميكشم

0 ❤️

759744
2019-04-09 08:28:24 +0430 +0430

یعنی ریدم تو وقتی که بابا ننت گزاشتن تو رو پس بندازن

0 ❤️

759747
2019-04-09 08:44:46 +0430 +0430

بله داستان های هزارو یک شب
از زبان کوهنورد

0 ❤️

759753
2019-04-09 09:28:16 +0430 +0430

اه کیرم تو روح و روزگارت

0 ❤️

759755
2019-04-09 09:34:49 +0430 +0430

حالمو ب هم زدی کسکش

0 ❤️

759808
2019-04-09 11:56:36 +0430 +0430

کونی جقی ریدی…حالمون به هم خورد…باید اون خارجی کس کش رو به هفتاد روش بورکینافاسویی میگاییدی…ن اینکه بزاری برینه تو صورتت…تو آبروی ایرانو بردی…کیر عموجانی از پهنا تو کونت

0 ❤️

759847
2019-04-09 15:26:24 +0430 +0430

از همون شیر عسل و کافه مشخص بود چرته.
باقیش رو هم نخوندم

0 ❤️

759859
2019-04-09 17:27:12 +0430 +0430

ببین با کصشعرات مغز معیوبت کاری ندارم.عنتر اول نوشتی زبونشونو نفهمیدم بعد نشستی باهاشون حرف زدیو چایی تعارف کردیییییی؟!!!جلل خالق.
دیس ۲۳ تو کیونت عنترالدوله.

1 ❤️

759869
2019-04-09 17:59:11 +0430 +0430

بعد ی صبحونه مفصل ی گوه مفصلم ک خوردی داداچ
چی بود این خاطرت
باید طرف رو میگرفتی به ۱۱ روش ممکن و۱۱ روش غیر ممکن بکنی
برداشتی از گوه خوردنات تعریف کردی؟؟
په بیخود نمیگن تعریف از خود‌ گوه خوریه???

0 ❤️

759900
2019-04-09 20:32:47 +0430 +0430
NA

کامنت فحش نزارید دوستان یکسریا دوست دارن این مدلی رو داستانت بد نبود
من تجربه سکس زیاد داشتم اما اگر یه دختر خوشگل و خوش کوس ایرانی باشه ممکنه یکبارم که شده فول برده بشم ببینم چه حسی داره

0 ❤️

760029
2019-04-10 08:33:23 +0430 +0430

ای کاش میشد خیلی به عقب برمیگشتی خیلی خیلی عقب به کس مادرت
ای خاک تو سرت کنن عن خور

0 ❤️

760181
2019-04-10 21:01:43 +0430 +0430

الان ده دقیقه س دارم به اون تیکه ش میخندم که گفتی بعد از اون روز دیگه سرورمو ندیدم (dash) . انتظار داشتم بعد این داستان با کاری که سرت دراورد دیگه علاقه ای به بردگی نداشته باشی ولی انگار خبری نبود . راستی مگه نگفتی دستاتو بست پس چطور اخر داستان دستات باز شد؟؟؟

0 ❤️








Top Bottom