میسترس خشن

    سلام امیدوارم وقتی این داستانو میخونید تو سلامتی کامل باشین
    قبل از هر چیز ازتون خواهش دارم اگر گرایشتون فوت فتیش نیست از خوندن این داستان صرف نظر کنید ممنون.
    من امیرم ۱۹ سالمه از تهران
    از بچگیم به پاهای دخترا و زنا علاقه شدید داشتم و با دیدن پاهای زنا یه حس خاصی بهم دست میداد.
    تا وقتی بزرگ شدم و داستانم با دخترعممو نوشتم
    بعد از اون داستانم من افتاده بودم تو خط میسترس اسلیوی و اینا تا اینکه با یه دختر تو چت تلگرام ا‌شنا شدم همینجوری صحبت میکردیم و اصل و اینا رد و بدل میکردیم که فهمیدم اسمش شیماست ۲۲ سالشه و اهل تهرانه ازش عکس خواستم عکسشو فرستاد واسم دختر قشنگی بود و من ازش خوشم اومد چون تو گروه میسترس اسلیوی با هم اشنا شده بودیم طبیعتا هم من هم اون همدیگه رو درک میکردیم.
    تو همین صحبتا بودیم که بهم گفت : دوست داری اسلیو من بشی؟!
    من که قبلا تجربه کرده بودم بهش گفتم: خب آره بدم نمیاد
    گفت : بهت ادرس بگم میای؟
    من یه ترس عجیبی سراسر بدنمو گرفت
    ولی لذتش به این ترس می ارزید.
    بهش گفتم آره میام پیشت
    گفت :پیشت؟؟
    گفتم : ببخشید پیشتون
    گفت : نشنیدم
    گفتم :میام خدمتتون ارباب
    گفت :آفرین حالا مطیع هستی؟
    گفتم :گوشم به دهن شماست هرچی امر کنین
    گفت پس فردا ساعت ۳بعدازظهر شهرک غرب...........(ادامه آدرسو نمیگم)
    میبینمت
    منم گفتم :حتما میام ارباب
    بعد خداحافظی کردیم و دیگه چت نکردیم تا پس فردا وقت رفتن رسید.
    حوالی ساعت ۲:۳۰ دقیقه ظهر بود که کم کم حاضر شدم که برم چون یه فاصله ای بینمون بود
    تو راه رفتن همش میترسیدم ازش نمیدونم چرا ولی ترس عجیبی منو گرفته بود.
    رسیدم به آدرسی که گفته بود زنگشونو زدم یه دختر جوون جواب داد کیه؟
    گفتم : من با شیما خانوم کار دارم!!
    گفت : چیکار داری؟؟
    گفتم : قرار داشتم باهاش اسمم امیره
    گفت: بیا تو و درو باز کرد
    منم با یه ترسی رفتم داخل خونه وارد که شدم یه حیاط بزرگی داشت که بعد از گذشت از اونجا به خونه رسیدم در زدم گفت : بیا داخل
    درو باز کردم رفتم داخل
    وقتی چشمم بهش افتاد چشمام قفل شد روش
    فقط هول هولکی یه سلامی کردم اونم جواب داد: سلام خوش اومدی توله سگ!!!
    منم گفتم : ممنونم
    شما اسمتون شیماس؟؟؟
    گفت : منظورت ارباب شیماس
    دست پاچه گفتم : آره منظورم همون بود
    گفت : برو تو اتاق لباساتو در بیار بجز شرتت و دوباره بیا که منتظرتم
    منم سریع کارا رو انجام دادم و اومدم پیشش
    بهم گفت : زانو بزن ببینم بلدی؟!
    جفت زانو افتادم جلوش
    گفت دستاتو بیار پشتت دستمو بردم پشتم و بعد با طناب بستشون که من کاملا بی دفاع شدم
    یه قلاده داشت که آورد انداخت دور گردنم دقیقا اندازه گردنم بود و بعد از اینکه قلاده رو انداخت دور گردنم یه لگد گذاشت زیر تخمام
    مثل سگ زوزه کشیدم و افتادم جلوش
    دستامم بسته بود هیچکاری نمیتونستم بکنم
    بعد اومد نشست رو سینم و خوابوند تو دماغم که باعث شد دماغم خونی بشه اما واسه اون اهمیتی نداشت و انگار داشت یه سگو کتک میزد
    انقد زد که من داشتم بیهوش میشدم از شدت درد
    ولم کرد و رفت تو تراس وایستاد
    با زور بهش گفتم چرا میزنی؟؟ من فکر کردم اسلیو میخوای ولی ظاهرا اینطور نیست
    برگشت و با نگاه تمسخر آمیزی بهم گفت : خفه شو من ترسیدم و دیگه چیزی نگفتم
    دیدم سیگارشو دراورد که بکشه تا حالا دختر سیگاری ندیده بودم که اونجا دیدم
    اومد نشست روی کاناپه و بهم گفت بدو برو جاسیگاریمو از رو میز بیار
    گفتم : چجوری؟؟
    گفت : دهنتو جر میدما
    گفتم : آهان چشم فهمیدم
    و با دهنم جاسیگاریشو بردم واسش اما انگار مسئله فقط این نبود اون میخواست زجرم بده و انگار هدفش این بود که منو بکشه
    خیلی ترسیده بودم میخواستم گریه کنم
    ولی حتی از گریه هم میترسیدم
    سیگارش که تموم شد دودشو داد تو صورت من
    گفت : زبونتو بیار جلو
    زبونمو بردم جلو سیگارشو همونجوری روشن گذاشت رو زبونم
    یه ناله خیلی بلندی کشیدم چون زبونم سوخت اونجا
    بهش التماس کردم گفتم : ارباب چرا اینجوری میکنید؟؟؟
    گفت : خفه
    پاهاشو آورد جلو صورتم و به خون دماغم مالید
    گفت : توله سگ من خونی شده؟؟؟
    زبونم قفل بود چیزی نمیتونستم بگم
    که گفت : پاهامو خونی کردی حالا باید تمیزشون کنی
    گفتم : چشم ارباب و شروع کردم به لیسیدن پاهاش اما چون صورتم خونی بود هر چی لیس میزدم بیشتر خونی میشد
    تا اینکه خسته شدم و با بدنم خون رو پاهاشو تمیز کردم به زور
    که دیدم بهم گفت : برو بخواب تو وان حموم
    رفتم داخل حموم و خوابیدم تو وان که اومد و آبو باز کرد روم گفت خودتو تمیز کن حیوون
    گفتم ارباب دستام بستس
    که دیدم خودش اومد جلو سر دوشو گرفت رو صورتم و با دستاش شروع کرد پاک کردن خون روی صورتم
    بعد که تمیز شد دستامو باز کرد و گفت : اینجا رو تمیز کن بعد بیا اونور
    گفتم : چشم
    تمیز کردم و رفتم اونور پیشش
    نشسته بود رو کاناپه با گوشیش ور میرف که
    گفت تا الان ارباب برده ای بود حالا بیا اینجا پیشم
    رفتم پیشش نشستم انقدر خسته بودم و درد داشتم که خوابم گرفت
    سرمو گذاشتم رو شونه هاش اونم نوازشم کرد تا خوابم برد
    دوساعتی شد خوابیدم بعد که بیدار شدم هنوز داشت با گوشیش ور میرفت
    بعد بهم گفت بیدار شدی؟
    گفتم بله خانوم
    گفت حالا از خونه گم میشی بیرون یا باز کتک میخوای
    که دست پاچه شدم گفتم چشم میرم
    و اومدم بیرون و سمت خونه
    وقتی رسیدم خونه خانواده پرسیدن چیشده چرا صورتت اینجوریه
    که گفتم : چیزی نیست زیاد سرپا وایسادم دماغم خون افتاده
    بعد این جریان از طریق چت توی تلگرام با هم در ارتباطیم
    و دوست دارم بازم باهاش ارتباط برقرار کنم.


    امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه دوستان
    نظراتتونو میخونم
    مرسی😘


    نوشته: امیر

  • 1

  • 27




  • نظرات:
    •   Arbabb_hastam
    • 2 روز،6 ساعت
      • 4

    • این دیگ چ ارباب برده ای هست من ک اربالم عمرا از این کارا بکنم ته تهش شلاقه
      ب نظر من باید دو طرف حال کنن ن ی طرف


    •   شنل_قرمزی
    • 2 روز،6 ساعت
      • 4

    • ۱.چه وحشی بوده اربابتون!
      ۲.احتمالا تصورات نویسنده رو خوندیم!
      ۳.همین که کم بود ممنون


    •   Irish..GuNNer
    • 2 روز،5 ساعت
      • 12

    • چرا امشب اینجوریه؟ چه کتگوریای عجیبی آپ میشه. نمیشه خوند اصلا.
      میخواستم چیزی ندم ولی این ایموجی آخرش باعث شد دیس بدم. میتونستی بجاش بنویسی دوستون دارم یا میبوسمتون. ایموجی مشکل داره تو متن باشه. (البته که این تو متن حساب نمیشه ولی چون شب بدی بود واسم، دیس میدم بهت)


    •   Ado_Den_Haag
    • 2 روز،5 ساعت
      • 9

    • میگم ارباب شما بازجوی اوین نبود؟ و باید بگم این اصلاً ارباب و برده نبود دیگه این خزعبلات ننویس، دیس از طرف من.


    •   saeedno15
    • 2 روز،5 ساعت
      • 9

    • زده ترکوندت بعد بازم میخوای باهاش ارتباط داشته باشی؟؟؟ کسخلی چیزی هستی؟؟


    •   alisher
    • 2 روز،4 ساعت
      • 1

    • خانم اجازه من هم شلاق می پرستم
      قفلی زدم به کیرات تخم ات چرا لگد شد


      خانم اجازه آیا سیگار می کشی تو
      شق شد دوباره چیزام آقا ببین چقد شد


    •   serpico173
    • 2 روز،4 ساعت
      • 3

    • امیر جون من هزینه شو بدم یه روانپزشک میری؟


    •   Nasr7070
    • 2 روز،3 ساعت
      • 3

    • آخه آشغال مثلا لذت بردی که با افتخارم مینویسی؟


    •   Meisam65
    • 2 روز،2 ساعت
      • 3

    • ترسیدی بری پیشش؟اگه برده ای که برای هرچیزی آماده ای.اگه جقی که نباید بترسی


    •   L(G)BT_LIFE
    • 2 روز،2 ساعت
      • 3

    • نمیخونم خووو هی رقمه درک نمیکنم میسترس و.... (ok)


    •   kokarostam
    • 2 روز
      • 9

    • ابله


      زد دهنتو سرویس کرد و اومدی اینجا میگی مثلا لذت بردی؟ خب بچه کونی هوا که تاریک شد، برو توی یک پارک و شلوارتو بکش پایین. به طرف‌العینی چند نفر کار بلد میان و چنان از دهن و کون خونین و مالینت می‌کنند که صدای بزغاله بدی و ارباب و برده یادت بره، کله کیری. شاشیدم توی زبونت. آخه سیگار رو روی ربونت خاموش کرد و تو هنوز میتونستی حرف بزنی؟ خودت ابله هستی، فقط خودت.


      ها کـُ‌کا


    •   kokarostam
    • 2 روز
      • 7

    • شعر


      داشت یادم می‌رفت که شعرت رو بگم.


      بسوزانم تو را از کون بازَت
      بشاشم من به تو، قدرِ نیازَت
      بیا ای برده‌ی مفلوک و عاجز
      بگو از دادنت، سیر تا پیازَت


      ها کـُ‌کا


    •   arsh2452
    • 1 روز،20 ساعت
      • 3

    • کاش تو رو میبردند کهریزک و فشافویه ! نه این جوانهای با غیرت و ازادیخواه رو !
      کیر تو اربابت و برده اش و خونه ای که تو شهرک غرب داره ! کسخل مازوخیست!


    •   Avvaaa
    • 1 روز،16 ساعت
      • 4

    • فازت خیلی داغونه،ارزش فحش نداری،واقعا بیماری،حتما درمان کن


    •   asheghedildo
    • 1 روز،16 ساعت
      • 1

    • چه بدبختی شده یه ارباب درست و حسابی پیدا نمیشه یا اگرم پیدا بشه پولیه، یعنی واقعاً کسی نیست که حسش واقعی باشه و دنبال پول نباشه؟


    •   Shahab__sang
    • 1 روز،16 ساعت
      • 1

    • عجب خری هستی تودیگه


    •   Sina_Bm
    • 1 روز،15 ساعت
      • 0

    • میتونی گروه میسترس و اسلیو تو برام بفرستی


    •   مردزخمی
    • 1 روز،15 ساعت
      • 2

    • مردی که انقد پست و حقیر باشه که بره برده ی کووص بشه باید رید بهش. حیف کیرر که حوالت کنم کوونی.


    •   Annahita
    • 1 روز،15 ساعت
      • 2

    • من نمیفهمم مشکل شما بچه باسنی ها چیه؟ بخدا با بی دی اس ام دوست داریم خودمون توش فعالیت داریم پس نگین اگه اگه علاقه ندارین نخونین چرا ما علاقه داریم ولی دلیل نیست هر کسشری رو هم قبول کنیم این ارباب و برده ست؟ نه پسرم نه این کسشر محضه


    •   TheBitchKing
    • 1 روز،15 ساعت
      • 6

    • علاقه به فوت فتیش ندارم و داستان رو هم نخوندم و لایک و دیسلایک هم نمیدم. فقط جا داره بازم یاد کنم از پا های مادربزرگ دیابتیم که هروقت فوت فتیش میبینم یادشون میفتم ...


    •   Benham.kakolvand
    • 1 روز،10 ساعت
      • 1

    • حالم به هم خورد مرتیکه کوس مغز عجب آدمهایی پیدا میشن


    •   mmd.fucker.24
    • 1 روز،7 ساعت
      • 1

    • برو شکایت کن دیه بگیر کسخل (biggrin)


    •   ahs002
    • 19 ساعت،10 دقیقه
      • 2

    • والا تا اونجا که من یادمه ارباب و برده ای ربطی به فوت فتیش نداشت


    •   Ginglz
    • 14 ساعت،14 دقیقه
      • 0

    • فیلم هندی زیاد میبینی


    •   mhrdad-20
    • 6 ساعت،42 دقیقه
      • 0

    • کیرم تو مغزت از بس جق زدی مخت پوکیده حاجی کم بزن همیشه بزن فیلم هندی اینجوری نیست ناموسا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو