میسترس فراموش نشدنی

    سلام به همگی من سینا هستم.
    این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم اولن کاملن واقعیه و دومن که مربوط به اولین باریه که برای یه خانمی بردگی کردم. کلن جثه کوچیکی دارم.
    راستش من از بچگی زیاد حس خاصی نسبت به این فضا ها نداشتم و اولین باری که این حس رو تو وجودم دیدم فک کنم ۱۴ سالم بود و اون موقع هم زیاد دربند این نبودم که حتما باید با کسی این حس رو شریک بشم.(ینی خودم خودمو شکنجه میدادم و تحقیر میکردم) تو این مدت کلن به پاهای خانما خیلی دیوونه وار علاقه مند شده بودم کلن توروز تمام زندگیم این بود می نشستم عکس های پاهای خانما رو نگاه میردم مخصوصن اونایی که جوراب توش بود و دیوونه اونا میشدم کلی کیف میکردم...
    چن وقت گذشت (اوایل ۱۶ سالگیم) دیگه اینا جواب نداد و من مجاب شدم که این حسم رو نمیتونم تنهایی ارضا بکنم. اون اوایل دوست داشتم میرفتم کفشای همسایه ها و بعضی دخترا رو بو میکردم و لیس میزدم و خلااصه باهاشون و ازین کارا. اینم بگم خیلی محطاط بودم که هیچکس بویی نبره ازین حسم. چون خجالت میشکیدم.
    دیگه روزا همین میگذشت و عطش منم هی بیشترو بیشتر میشد و ازین کلافگی درمونده بودم.
    اوضاع همینجوری میگذشت که یه شبی تو اینستا که بودم یه پست دیدم که مرده پای خانمرو تو دهنش کرده بود. وقتی که رفتم کامنتا رو بخونم دیدم یه خانومی کامنت گذاشته و دنبال یه برده میگرده و تایمش جدید بود. فی الفور رفتم پیجشو تو دایرکت بهش سلام کردم و گفتم که برده‌ام .
    بعد ازین پیام حدودن بیست دقیقه گذشت و هنوز سین نخورده بود، به این فکر افتادم که شایدم هیچوقت سین نخوره تو این فکرا بودم که دیدم سین خوردش . منم شدیدن مشتاق جواب پیامش بودم که یه چند دقیقه ای گذشت و خبری نشد.
    رفتم بازم بهش دایرکت دادم هرکاری بخواین براتون انجام میدم و نوکرتون میشم و...
    «چند ثانیه بعد»
    سلام توله
    سلام ارباب
    اصل
    سینا۱۶ تهرانم
    خیلییی کمسنی که برو بچه جون برو
    نه ارباب خواهش می کنم التماستون میکنم بزارید نوکری تون رو بکنم و زیر پاییتون باشم هر کاریم بخواید براتون انجام میدم فقط بزارید بردگی تونو بکنم.
    تحملشو داری بچه.
    بله ارباب قول میدم داشته باشم.
    عکس از خودت و هیکلت
    (بهش دادم)
    گفت
    قیافت بدک نیست ولی خیلی هیکلتت کوچیکه
    ارباب با همین جثه کوچیکم با تمووم جونم در خدمت شمام.
    شمارتو بزار، بهت زنگ میزنم.
    شمارمو گذاشتم و رفت فرداش ساعت ۱۰ بود که زنگ زد و گفت که برا ظهر برم پیشش.
    اسنپ گرفتم و اتفاقن جاشم زیاد دور نبود. دل تو دلم نبود میخواستم پرواز کنم همه جوره تو فضا بودم. رسیدم در خونه شون. در و زدم باز کردن. سوار آسانسور شدم اون تو رو خودم کلی ادکلن خالی کردم توی آینه هم خودمو نیگا میکردم و مرتب میکردم. میخواستم خوب بنظر برسم.
    در آسانسور باز شد و درخونه هم باز بود و رفتم تو دیدم یه خانم جذاب با تاپ و شلوارک نشسته رو مبل به من نگاه میکنه.
    من اصن مغزم هنگ کرده بود از جذابیتش. هیکلشم بد نبود یخورده گوشتی بود ولی خخیلی جذاب بود. با صدای گرفته سلام کردم و جواب ندادش. برای همین یخورده قدرت شو حس کردم. گفت لباساتو درار بزار همون جلو در. همین شد که جلوش شروع به لخت شدن کردم یه جوری بود حس خجالت و تحقیر بود. ایشونم خیلی جدی نیگا میکرد بالاخره که لباسو درآوردم. گفت بیا اینجا بشین(جلو پاهاش) یه صندل سبز هم پوشیده بود بالاک سبز کلن جذاب بود.
    کنارش کلی وسیله بود مث قلاده و ازین شلاقای مخصوص و....
    قلاده رو برداشت اورد که ببنده بهم . با دستش زیر چونمو گرفت سرمو کنترل میکردکه قلاده رو بندازه دور گردنم.
    امروز زیاد کار ندارم باهات چون بعدش باید برم مهمونی
    سرمو تکون دادمو:
    شروع کن
    از کجا مایلید شروع کنم؟
    یدونه بدجور خابوند تو گوش راست که اصن انتظارشو نداشتم. شوکه شدم.
    ازین به بعد میگم شروع کن باید از پاهام شروع کنی.
    چشم ارباب
    منم قبلن کلیپای اینجوری رو دیده بودم و بلد بودم تا حدی قصه رو
    شروع کردم به بوسیدن پاهاشو صندلم هنوز تو پاش بود یخورده که نوک انگشتاشو ماچ کردم صندلارو درآوردم و شروع کردم انگشتا شو دونه دونه کردم و دهنم. بعد لای انگشتارو با زبون مث جارو اینور اونور کردم.
    اومدم روی پا رو شروع کردم از انگشت تا مچ همینجوری که کارمو میکردم ایشونم کف پاهاشو میزاش رو سرم و میکشید. همینجوری رو چن دیقه رو پاها بودم که منو خوابوند رو زمین که صورتم رو به هوا باشه. بعد با پاهاش اومد رو شکمم. درد داشت مخصوصن که وزنشم بیشتر از من بود. فشارشم بیشتر میکرد. شکمم بیشتر تو میرفت بعدش یکی از پاهاشو رو گذاشت رو کیرم جوری که به تخمام هم فشار بیار درد و لذت باهم وجودمو گرفت. کیرمو داشت له میکرد و منم اه و ناله میکردم و اونم یه خنده ریزی میکرد. بعد اومد نشست روم ینی باسنشو کرد تو صورتم جوری که صورتم محو شده بود. میگفت بو کن. منم بو میکردم با تمام توانم. بعدش یدونه گوزید تو صورتم دستامو اوردم بالا که گرفت و گفت بشین حیوون اروووم باش
    منم اطاعت کردم ولی داشتم خفه میشدم که یه نفس داد بعدش دوباره نشست رومگفت توله کسمو بلیس. شروع کردم به لیسیدن یه حس خیلی عجیب بود. واقعن مزه نداشت یجورایی جالب نبود بعد با دستش سرمو هول داد تو نفهمیدم چیشد یهو حس کردم که کسش داغه بعدش دیدم که شاشید تو صورتم نمیخوردمش چون دوست نداشتم.
    بالاخره ول کرد سرمو و بلند شد. اومد دید که کلی شاش بیرونه. عصبی شد همینجوری فشم میداد: ازین فشا
    مادر جنده اشغال. حیوون نجس . کونی . حرومزاده
    اومد همینجوری میخوابوند تو گوشم منم ترسیده بودم جرئت نمیکردم کاری بکنم و خب کوچیکترم بود. انقدر زد که واقعا همه چی برا م تار بود و اونم سرمو از موهام گرفت میمالوند به شاشایی که رو فرشش هست. منم جون نداشتم دیگه.
    _ دفه بعدی تا تهشو میخوری فهمیدی الاغ
    منم جون نداشتم چیزی بگم سرمو تکون دادم.
    گفتش
    -آفرین حیوون.
    اورد اینور و گفت دیگه دیرم شده بیا تمومش کنیم.
    اورد اینور دستامو بست و پاهامو باز گذاشت. با پاهاش با کیرم و تخمام ور میرفت قشار میداد خیلی محکم. دیگه ارضام کرد و فکر میکردم ول میکنه . نخیر تو بیست دیقه فک کنم ۶ بار ارضام کرد دیگه داشتم میمردم.
    گفت دیگه بسته توله باید بری خونتون.دستامو واکرد یخورده نشستم و بعدشم رفتم. خلاصه تا شب تو فکرش بودم واسم جذاب بود بالاخره قسمتی از رویاهای زندگیمو تونستم ببینم. بعد اون تا چند ماه همینجوری میرفتم خونش و بردش شده بودم. دیگه عادت کرده بودم بهش.
    یهو یروز دیگه ندیدمش نه زنگی زد و هیچی رفت و دیگه ندیدمش و نفهمیدم چیشدش
    دیگه خونشم نمیتونستم برم میترسیدم با خودم میگفتم شاید دستگیر شده چمیدونم. دیگه جرئت نکردم برم طرفای خونه ه. دیگه تقریبن بیخیالش شدم.
    دیگه اون موقع تازه داشت ۱۷ سالم میشد تا الان دیگه با کسی شریک نشدم. البته چون حوصله پیدا کردنشو ندارم.
    این داستانم برای حدودن دوسال پیشه که میتونستی راحت پارتنرتو پیدا کنی حالا از هرجایی. دیگه الان هیچ جای درست حسابی نیست اینستا هم که نابود شده.
    منتظر نظراتتون هستم.


    نوشته: سینا تاک

  • 2

  • 21




  • نظرات:
    •   Kosdat
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • بعد چند وقت اومدم دو تا داستان خوب بخونم نیرن تو شبمون دیگه شر ورا رو ننویس


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • دوستان میشه کمکم کنید: خجالت میشکیدم یعنی چی؟
      یعنی خجالت رو باید چیکار کنیم؟
      تا الان توی اشتباه بودیم که خجالت میکشیدیم باید خجالت میشکیدم...
      برو بچه جون کونت رو بده با این همه غلط املایی.


    •   Mustang.gt
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • چی به سر جوونامون میاد یا برده میشن کس لیسی و شاش میخورن یا کونی میشن فک کنم برا اینده این مملکت از خارج مذکر وارد کنیم مردامون بگا رفتن (dash)


    •   dostam_70
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • سویچم
      یه میسترس واقعی بیاد


    •   j.j.buffon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خاک تو سرت که واسه شخصیت خودت ارزش قائل نیستی .آخر تا الان کدوم کسخلی رو دیدی با شکنجه لذت ببره .


    •   Behzadjafari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • یارو شاشید بهت؟ توله؟ به کجا داریم میریم ما


    •   amir0000024
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • من کاری ب داستان ندارم طرف صحبتم دوستانین که میان نظر میدن اگه این نوع داستانو نمیپسندی چرا میای میخونی ؟ زورت ک نکردن


    •   kokarostam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • برده


      یابو خان، من کمترین ضربه به تخمام مساوی با حالت تهوع و دل‌درد و بیحالی و سستی میشه که تا چند دقیقه نمیتونم تکون بخورم، ولی برای تو وقتی تخماتو با پا فشار داد پنج بار ارضا شدی؟ مگه انگوره که با فشار پا آبت زد بیرون بچه کونی؟ ما که همگی میدونیم شما هنوز جق زدن هم یاد نگرفتید و میایید اینجا که آبتون بیاد ولی لااقل چند تا مقاله در مورد این موضوعی که اینجا پست میکنید بخونید که اینقدر چرت و پرت ننویسید. تخماتم بشار بده ببین ارضا میشی کله کیری؟ شاشیدم توی صرات مستقیمت.


      ها کـُ‌کا


    •   Cnamd
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • حقیقتش خیلی تخمی بود تو ام خیلی خایه داری پاشدی رفتی اگه دو تا کیر کلفت میگرفتن میکردنت میخواستی چیکار کنی؟!


    •   Winston991
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • جاکش با کمال پر رویی نوشتی منتظر نظراتتون هستم؟؟
      بهتر بود بگی منتظر فحش هاتون هستم
      بچه کونی تو بیست دقیقه شش بار ارضا شدی؟؟
      عمو جانی همچین قدرتی ماورائی نداره
      ریدم پس کله اونی که تو رو ریده


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • اصلا قابل درک نیست که یکی بگوزه به دهن آدم بعد بیاد با لذت تعریف کنه! کسمشنگ این یه فحشه، اون وقت واسه تو عشق و حال محسوب میشه؟


    •   Caboos1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • امیدوارم اون خانم تو رو تو بازار برده فروشان به پشیزی بفروشه یه خرکیر بخردت داستانش رو برامون بنویسی
      جان مادرتون آدم باشید فردا پا تو سن که بزارید اینا همشون میشه شرم از گذشته


    •   ma.aragorn
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • گروه های بی دی اس ام هست برای پارتنر پیدا کردن البته نه همشون بیشتر صرفا چت و سرگرمی هست و برای خود نشون دادن میسترس های درست و حسابی هم کم شده بیشتر پولی شدند ولی باز اگر خواستی برای پارتنر پیام بده خصوصی شاید کمکت کنم


    •   سارینااا
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • میخوای من توالت خونمو به خودتو ارباب نجست اجاره بدم هر دوتاتون با یه دنیالذت تو گوه و شاش غرق شین


    •   m...h...a...
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اولا که فک میکنم کسشعری بیش نبود..
      دوما اگه واقعا حاضر شدی این همه حقارت و بدبختی رو تحمل کنی حتما به روان شناس مراجعه کن..حالت خوب نیست بچه جون..


    •   DAmirksdk
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستانت خوب بود منم دنبال برده ام


    •   darya54
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • منم مثل اون دوستمون که زیر اکثر داستانها برای استفاده از کاندوم تذکر میدن،زیر همه داستانای ارباب و برده ای که چرت و پرت باشه ،این تذکرمو مینویسم و بقول مهران مدیری اینقدر میگم تا جونم بالا بیاد:


      نمیدونم چرا خیلی از کسانی که میان اینجا داستانهای بی دی اس ام و ارباب و برده مینویسن کوچکترین اطلاعی از این روابط ندارن.کاش میرفتن یه کم از نظر روانشناسی این روابطو مطالعه میکردن تا هر چیزی ننویسن.این روابط بر پایه تحقیر و فحش کلامی نیست.اتفاقا بر پایه احترام به علایق سلطه پذیر و مسلط هست و قرارداد بینشون نوشته میشه.اون چیزایی که تو فیلمای پورن میبینین واقعی نیست فیلمه .تو واقعیته روابط بی دی اس ام، همه چیز بر مبنای علاقه و احترام و لذت هر دو طرف هست و آسیب پذیری سلطه پذیر باید به حداقل برسه.درد سلطه پذیر تا جایی هست که بهش لذت بده.حتی برای شکنجه ها کد قرمزدارن.که سلطه پذیر هر جا وقتی دید دیگه تحمل دردو نداره میتونه اون کد قرمز رو بگه که مسلط یا همون ارباب ،شکنجه رو متوقف کنه.تو روخدا قبل از نوشتن داستانهای تخیلیتون مطالعه کنین و تخیلاتتونو رو در قالب داستان ارباب وبرده ای به خورد خواننده ندین و به شعور خواننده ها توهین نکنین.ارباب های واقعی فحش نمیدن ،تحقیر نمکینن مخصوصا خود سلطه پذیر و خانواده اشو.برده باید از حسش لذت ببره .حس عشق و پرستش نسبت به ارباب داشته باشه و همینطورم ارباب با علاقه و احساس مسئولیت نسبت به سلامت جسم و روح برده اش رفتار کنه.مثل یک خدا و بنده.اگر شکنجه یا تحقیر کلامی ای هم هست با توافق خود برده انجام میشه نه به زور.این رابطه یه رابطه اجباریه زندانی و شکنجه گر نیست.بلکه یه رابطه ی عاطفیه بر مبنای لذت دو طرف.توروخدا نویسنده های اینجور داستانا اینو درک کنند.


    •   هیچکاک
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • سلام دوستان
      داستان رو کامل نخوندم و نظری ندارم اما دقت کنید که وجود بخش کامنت ها برای نقد داستان هستش و نه نقد گرایش های جنسی!


    •   parto_banoo
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • یه مرد نهایتا بتونه دوبار پشت سر هم ارضا بشه بچه متوهم
      حتی صفت جقی هم بهت نمیدم چون جق زده بودی میدونستی حداکثر تعداد انزال مداوم چقدره


    •   MMR60
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • میشه داستان ننویسی دیگه
      دیگه میشه ننویسی،دیگه،دیگه.....


    •   mrsmith
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • معرکه است


    •   mehrankaraj
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم دلم‌میخاد اسلیو بودنو تجربه کنم


    •   دکتر.ژیواگو
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کلا که ریدی تو ادبیات فارسی با این همه غلط املایی و دستوری
      ولی خداییش اینو هرچی زور زدم نفهمیدم!!


      "خلااصه باهاشون و ازین کارا. "


      این یعنی چی دقیقا


    •   aliii1011
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • برده از همدان هرکی خواست خصوصی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو