میلاد

    25 سالمه 27 سالشه ، تو تیندر باهم آشنا شدیم ، خیلی بانمک بهم مسیج داده بود : سلام به نظرت میتونیم باهم معاشرت کنیم ؟ منم گفتم آره میتونیم :))
    به هر حال آشناییمون شروع شد ، یکی دو هفته از پی ام دادنای تلگرام و زنگ زدنا گذشت که بلاخره همو دیدیم ، جمعه بود ... از صبح رفتیم بیرون دور دور با ماشین و بعدم برای ناهار سر از کرج درآوردیم و کافه حس نو، منم حس نویی داشتم ، بعد از 3 سال تنها بودن خیلی مسخم کرده بود ، چهره ش هیچ حس خاصی نداشت ، خونسرد بود با یه لبخند قشنگ که دلمو میلرزوند ، صورتش استخونی بود چشمای مشکی دماغ عقابی ... شاید از نظر دیگران هیچ زیبایی نداشت ولی برای من نمیدونم چرا انقدر خواستنی بود ... روز خوبی داشتم کنارش و بی هیچ لمسی جز دست دادن موقع سلام و خداحافظی گذشت ... صحبتامون ادامه داشت و یه شب که حرف میزدیم گفتم بغلم میکنی ؟ اونم گفت آره بیا ... تمام وجودم میخواستش ...
    مسیجامون رفت سمتای شیرین ، بوس و لب و آغوش ، حتی همون حد مجازیشم برام قشنگ بود ، یه روز بهش گفتم من واقعا بوسیدنتو میخوام ، گفت باشه من حرفی ندارم :))) یکی دو روز بعدش قرار گذاشتیم که شب بعد از کارم بیاد سمت محل کارم و تو ماشین ببینمش ، اومد و رفتیم باز یه کم خیابون گردی تا اینکه تو ترافیک گونه شو بوسیدم ، خندید ، دلم بیشتر غنج رفت ، بازم بوسیدم و بوسیدم و گفتم لباتو میخوام، رفتیم تو یه کوچه ی خلوت و تاریک و لبامون به هم گره خورد ، صورتمو با دستاش قاب کرده بود و عمیق میبوسید ، لباشو میمکیدم و زبونامون میخورد به هم ، بی نظیر بود ...
    یه کم ادامه دادیم و گفت: - من دارم میریزم به هم ، گفتم ایرادی نداره ، دکمه مانتومو باز کردم یقه بلوزمو کشیدم پایین سوتینمو زدم کنار و نوک سینمو آوردم بیرون ، گفتم چشماتو ببند ،بست، صورتشو گرفتم و آوردم جلو و نوک سینمو گذاشتم رو لباش ، چند تا بوسه زد بهش و لباشو باز کرد و گرفت به دهنش ... وای ... نفسم بریده بریده شده بود و خیسی بین پامو حس میکردم و بدنم پیچ و تاب میخورد ، چشمام به شلوارش بود و میدیدم کیرش چقدر داره تقلا میکنه واسه درومدن از اون وضع ، سرشو از سینم جدا کردم و گفتم منم میخوام بخورمت
    - اول بمالونمت
    - نه آمادگیشو ندارم نمیدونستم قراره برسیم به اینجا :)))
    -باشه .
    بدون اینکه چیز دیگه ای بگه دکمه شلوارشو باز کرد و کیرشو دراورد ، وووش ، سفید خوشگل خوش فرم ، سرمو بردم سمتش و گذاشتمش تو دهنم و شروع کردم به خوردن و لیسیدنش ، صدای آه کشیدنای آرومش میومد و خوشحال بودم داره لذت میبره ، داشت دیرم میشد برای خونه رفتن ، بهش گفتم آبت نمیاد ؟
    - نه یه مقدار طول میکشه ، استرس هم دارم ، اینجوری نمیاد
    - چیکار کنم پس ؟ میخوام ارضا شی
    - نمیشم ولش کن خودتو اذیت نکن ؛ بریم ؟
    - بریم
    تا زمانی که رسیدیم جلو ماشین من و پیاده م کنه که برم خونه ذهنم پر بود فقط از تصورات سکسی باهاش ، نگاش کردم ، گفتم میلاد من باید باهات بخوابم .... نمیدونم چرا دارم روانی میشم تا حالا تو زندگیم انقدر میل جنسی نداشتم به کسی ( واقعا هم نداشتم ) خندید ...
    دو سه هفته گذشت و پنجشنبه شب بهم مسیج داد فردا تنهام میتونی بیای ؟ -آره

    و بلاخره خونشون خالی شد و من از صبح رفتم پیشش ، اومد جلوی در بغلم کرد و خوشامد گویی ، قلبم مثل گنجشک میزد ، مانتومو درآوردم و نشستم ، اونم نشست پیشم ، یه کم حرف زدیم و فیلم دیدیم و پی اس بازی کردیم ، حین بازی خودمو تو بغلش جا کردم ، هر از گاهی یه بوسه به گردن و صورتش میزدم و تمرکزشو بهم میریختم ، قلقلکم میداد این شیطنتا ، تا اینکه طاقتش تموم شد و گفت اه ولش کن ، دسته رو گذاشت کنار و بغلم کرد ، محکم ... لبامو نزدیک لباش کردم و عمیق بوسیدمش ، اونم همراهم شد ، باز لبامون تو هم گره خورده بود و نرم و لطیف بودن گوشت لبش حس خیلی خوبی بهم میداد ... چند دقیقه ای تو اون حالت بودم که پاشد دستمو گرفت و بردم تو اتاق ... دراز کشیدیم رو تخت و باز بغل و لب ، کم کم دستاشو میکشید به بدنم از روی لباس و نوازشم میکرد ، لب و زبونشو میکشید به گوش و گردنم و دوباره خیس شدن کسمو حس میکردم ، بلوزمو از تنم درآوردم و دستاش رفت و بند سوتینمو باز کرد ، اینبار خوب میتونست سینه های سفید و گردمو ببینه ، با نیپلای کاراملی ... شروع کرد به خوردنشون ، آروم آروم یکیشو میک میزد و با اون یکی بازی میکرد ، همونطوری میخورد و دستشو از شلوارم میکشید به کسم ، وای ... شکممو بوس میکرد و گازای ریز میگرفت ، رفت پایین پامو شلوارمو کشید پایین ، رونامو ساقمو همه جاشو میبوسید ، اومد بالا و سرشو برد نزدیک کسم ، خجالت میکشیدم ازش  ولی نگاه ملتمسانه م داشت فریاد میزد آره میخوام میخوام کسمو بخوری ... پتو رو کشیدم رو نیم تنه م و صورتم که نبینمش ... وقتی نوک زبونش به چوچولم خورد انگار داشت تو دلم انار میترکید ... هوف ... آه بلندی کشیدم و نشونه از رضایتم داشت ، شروع کرد به لیسیدن کسم ، بدون هیچ عجله ای نقطه به نقطشو میخورد و زبون میزد ، رو ابرا بودم ، یه کم طول کشید که چند تا تکون خوردم و یه آه از سر آسودگی ، اومد بالا و لبامو بوسید ، خیلی آروم بودم ... دراز کشید و رفتم سراغ کیرش ، نوکشو میمکیدم و تخماشو میمالوندم ، از بالا تا پایین لیسش میزدم ، چقدر میخواستم کیرشو ، خودشو ، همه چیشو ... حسابی که شق شد نگاش کردم و گفتم :
    - از جلو میخوام
    – پرده ت چی ؟
    - مهم نیست ، بزن من میخوام دارم روانی میشم
    پاشد کاندوم آورد و کشید رو کیرش ،لبه تخت دراز کشیدم و اون زانوهاش لب تخت و رو به روی من بود، ژل ریخت رو کسم و یه کم مور مورم شد از لزج بودنش ، پاهامو باز کرد و گذاشت دو طرف تنم و گفت نگهش دار ، یه کم نوک کیرشو سر داد رو چوچولم و بعد آروم سرشو فشار داد تو ؛ دادم درومد
    وای میسوزم میسوزم آخ میلاد میلاد میلاد
    شششش ، آروم ، نفس بکش ؛ هیششش
    کم کم سرشو میبرد جلو عقب و سوزشم آروم تر میشد ، یواش یواش کرد تو و کسم جا باز میکرد ، دستمال گرفت پاکم کرد
    خون اومد ؟
    نه اونقدر چیزی نیست نترس
    باشه
    آه و ناله م درومد بود ، حس بی نظیری داشتم ، خوردن و لیسیدن خیلی خوب بود ولی نمیتونم بگم دخول چقدر عالی تر بود و لذتبخش ، زل زده بود تو چشمام و رگ پیشونیش برجسته شده بود و آروم هین میکشید و تلمبه میزد
    آه میلاد
    جان
    آه
    _ جانم
    چندین دقیقه تلمبه زد و بعد نفس نفس که فهمیدم آبش اومد خم شد روم و لبامو نرم خورد و تو همون حالت خوابید روم ، چقدر آرامش داشتم ... پاشدیم خودمونو تمیز کردیم ، نمیدونم چرا بعد تموم شدنش خونریزی شدید داشتم ؛ فیریک زده بود ؛ میگفت به نظرت اشتباه کردیم ؟ گفتم نه اصلا ، این اتفاق بلاخره باید تو زندگیم میفتاد و خوشحالم که با تو افتاده ، هیچوقت پشیمون نمیشم !
    برام جزو بهترین روزای زندگیمه اون روز ، همچنان در ارتباطیم ، بعد از اون یه بار دیگه سکس کردیم که 2 ماه پیش بود و الان منتظریم وقت مناسب پیدا کنیم تا بازم بتونیم باهم باشیم...


    نوشته: mamooshiii

  • 8

  • 4




  • نظرات:
    •   Litel._.boy
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • عجب! اتيشتون تنده? حاجي جلوت بر باد رفت اي خاك


    •   Ara kord
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • عجب راحت پرده رو داده (clap)


    •   Orginalboy
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • ما گاو نیستیم ...


    •   A....k
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • پاراگراف اول داستانت رو به بهترین شکل ممکن کیری نوشتی یعنی از این بدتر نمی‌تونستم شروع کنی و واقعا دمت گرم از این نظر.دیگه اینقدر بد نوشتی بقیشو نمی‌خونم


      در ضمن تو میلاد کرده تو کونت ولی من میگم برج میلاد تو کونت


    •   Nasr7070
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • از ووووش گفتنت معلومه دختری
      بعدشم منتظر سکس بعدی نباش بکشش پای سفره عقد
      فکر نکن دوختن که میگن به این آسونی باشه هرکی یکمی حرفه ای باشه آکبندشو از وصله خورده تشخیص میده


    •   Blackmaster15
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • به دنیای بی پردگان و جریدگان خوش اومدی (clap) (biggrin)


    •   Ali268ali
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود لذت بردم بازم بنویس
      در حسرت داشتن دوستی مثل تو که خودش پیش قدم بشه
      لایک به جمالت


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • از نوع نوشتت معلومه که دختری ولی این یه خاطره نبود بلکه فانتزیت تو سکس بود و بدون تو اصلا با کسی سکس نکردی چون طی تمام تجارب و داستانایی که خوندم این واضح که وقتی مرد داخل زن ارضا میشه زن ابه مردو حس میکنه


    •   Mahsasadr
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • پرده رو همینجوری مفت و الکی دادی رفت....ای خاککککککککککککک تو سرت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو