میوه ممنوعه ای به نام خواهر

    با سلام
    اول اینکه این خاطرات مختص خودم هست حقیقته و اتفاق افتاده دروغ و راستش رو خود خواننده تشخیص خواهد داد
    دوم اینکه این خاطرات در دوفصل نوشته میشه یکی دوران دبیرستان و دومی دوران دانشگاه
    نظر موافق و مخالفان این تاپیک هم برای من محترمه و تا اونجا که بشه جواب میدم


    قسمت اول


    اسمم مهرشاده بچه درس خونی نبودم ولی یکم قیافه داشتم که باهاش دختر بازی میکردم. هر چقدر تو درس ضعیف بودم بر عکس تو دختر بازی با دوستانم حرفه ای بودم. ته کلاس رو دیگه همه میدونن کجاست پاتوق ما هم اونجا بود. دنیا برای من و دوستام مثل سیاوش، هومن رستمی، حمید نوری،امیر سلمانی به کیرمون هم نبود.من و دوستام جای توجه به درس تو کلاس با دوست دخترامون اس ام اس بازی میکردیم. با سیاوش دوتایی دوست دخترشو از کون کرده بودیم با هومن از دبیرستان جیم میزدیم می رفتیم کافی نت بازی آنلاین میکردیم یا تو راه دبیرستان دختر بازی میکردیم. با حمید قلیون می کشیدم و با بقیه دوستان هم مثل بقیه دختر بازی و کس کلک بازی میکردم.
    اولین کون رو دوم دبیرستان کردم مال دوست دخترسیاوش بود. زود داماد شدم هیچ وقت اولین بار یادم نمیره تا کردم توش آبم اومد... بعد از اون هم دیگه افتادیم رو مدار کون کردن هر دختری پا میداد با دوستان میکردیم. امیر سلمانی حتی تو دبیرستان خودمون کون پسر کرده بود. اون موقع که من دوم دبیرستان بودم یکی از این کلاس بالایی ها هم قصد کون منو داشت که خودم ختم این کارها بودم و کون ما آکبند موند...
    سوم دبیرستانی که شدم گواهی نامه رانندگیم رو گرفتم 18 سالم کامل شده بود از 15 سالگی ماشین پدرمو سوار میشدم باهاش تو مسیر دبیرستان با بچه ها دختر بازی می کردیم . گاهی اوقات هم دوستامو با دوست دختراشون سوار میکردم اونها هم تو ماشین و صندلی عقب لب بازی و حال و حول میکرد منم از تو آینه نگاشون میکردم.
    با بزرگتر شدنم چه از نظر سنی و چه از نظر تحصیلات کم کم نگاه من از روی دخترای تو خیابون به داخل خونه هم کشیده شد. دلارام خواهرم خیلی کس شده بود بیشتر از حد تصورم زیبا شده بود بدن و اندامش فوق العاده بود. زیباییش روز به روز بیشتر میشد واین برای من ویران کننده بود.
    مگر یه دختر چقدر می تونه خوشگل باشه؟ موهای مشکی تا پائین کمرابروهای کشیده پر پشت و مشکی چشمهای عسلی بینی قلمی و خوش تراش...صورت گرد و دندانهای مرتب و سفید و از همه مهمتر لبهایی که انگار فقط مخصوص صورت دلارام ساخته شده هیکل و اندام میزون در حد همون دختر 17-18 ساله کمر باریک و یه کون برجسته و خوش تراش اینقدر هماهنگ با بدنش بود که انگاری با قالب کون سازی ساخته شده تا بی نقص باشه پاها و ران های پر و خلاصه سینه هایی که تو اون سن وقتی راه میرفت انگاری بادکنکه به راحتی تکون میخورد و منو دیونه میکرد. همه چیز این دختر میزان بود و نقصی تو بدنش نداشت برای همین دو سالی بود که تو کفش بودم.
    دو دسته افراد هستن که به سمت خواهرشون گرایش پیدا میکنن.
    اولین دسته پسرهایی هستند که توانایی رفاقت با دخترای غریبه رو ندارن یا نمیتونن با دختری دوست بشن خوب طبیعی هست که خود به خود به سمت خواهرشون کشیده میشن و دوست دارن با خواهرشون حال کنن
    دومین دسته کسانی هستند که زیبایی و خوشگلی خواهرشون چنان زیاده که با وجود داشتن دوست دختر باز هم تمایل به کردن و حال کردن با خواهرشون دارند و من از همین دسته بودم
    دلارام لامصب برای من یه چیز دیگه شده بود یه هوری یه فرشته زیبا. این تمایل من به دلارام به یکباره به وجود نیامده بود. از زمانیکه دلارام سال اول دبیرستان بود و من سال دوم بودم و هنوز مردود نشده بودم همزمان با دختر بازی های من نوع نگاهم به دلارام و بدنش هم کم کم تغییر میکرد. این نوع نگاه من به دلارام و بدنش در آن زمان گذری و مقطعی و زمانی بود که دلارام تو خونه آزادتر لباس می پوشید ولی وقتی به سال دوم و سال سوم دبیرستان رسید خوشگلی و زیبائیش بیشترشد، اندام و هیکلش بیشتر رشد کرد و سینه ها و کونش به طرز وحشتناکی برجسته و تحریک کننده شده بود.
    تا زمانیکه دلارام سوم دبیرستانی شد من از همون دبیرستانی که دلارام توش درس میخوند چند تا کون کرده بودم با این وجود هنوز احساس کمبود میکردم. هیچ کدوم از اون دخترایی که من کرده بودم خوشگلی و زیبایی و استیل بدن دلارام رو نداشتن. خواهرم یه کس به تمام معنی و گوشت خالص شده بود وقتی خونه بودم چشمم مدام رو سینه ها و لای پا و کسش و به خصوص کونش بود که تو شلوارک خانگی و نازک موقع راه رفتن مثل ژله می لرزید. اکثر مواقع موقع تلویزیون دیدن به صورت خوابیده و دمر فیلم تماشا میکرد موقع خنده بدنش و اون کونش موجی از لرزش ایجاد میکرد و من بیچاره دچار ضعف و سستی میکرد. برای دیدن بدن لختش کارهای عجیب و غریب و خطرناکی کرده بودم یه روز از عمد شیشه درب حمام رو شکسته بودم و قبل از اینکه پدرم از سر کار برگرده و شیشه بر بیاره خودم شیشه بر آوردم و یک شیشه ساده به درب حمام انداختم . بعد از این مشمپای شیشه مات کن گرفتم از سمت داخل و بیرون به شیشه چسباندم و به این شکل قصد داشتم بتونم به داخل دسترسی پیدا کنم. با شکسته شدن شیشه درب حمام پدرم کمی غر غر کرد و منو سرزنش کرد ولی کار خاص دیگه ای نکرد. میدونستم پدر و مادرم حتی یک درصد هم به عمدی شکستن شیشه درب حمام شک نمیکنن...
    درست یک هفته بعد از این جریان کار اصلی رو انجام دادم زمانیکه کسی خانه نبود با فندک سر پهن یک میخ رو حسابی داغ کردم و روی قسمت گوشه پائینی شیشه به طور مساوی و روبروی هم از داخل و خارج قرار دادم تا برچسپ مات روی شیشه به اندازه سر میخ کنده بشه و از بین بره. با اینکار تنها قسمتی از حمام قابل رویت بود و همون هم برای من کافی بود. بدین شکل دید زدن بدن لخت دلارام در حمام برای من مقدور شده بود . با توجه به کارمند بودن پدر و مادرم و خانه نبودن آنها این کار برام آسان و با امنیت بود. اگه تو اون چند روز اتفاق خاصی نمی افتاد یکی از روزهای مهرماه با دیدن بدن لخت دلارام نقطه عطفی در زندگی من میشد ولی شانس تخمی من به خاطر عدم گرمایش سرویس آبگرمکن پدرم یک سرویس کار حمام و دستشویی آورد حمام و دستشویی رو سرویس کرد حتی شیشه پنجره حمام هم از همون مدل قبلی کار گذاشت و من هم همچنان در حسرت دیدن بدن لخت دلارام اون کس و کون ناز و پستونش سوختم. این یک مورد از چندین کار عجیب و غریبی بود که در مورد دلارام کرده بودم. االبته خود دلارام هم در کشیده شدن من به سمتش برای گائیدن و کردنش مقصر بود. علاوه بر خوشگلی و زیبایی اندامش پوشیدن لباس های خیلی باز تو خونه، رفتارهای سبک سرانه و جلف گرایانه با پسرهای فامیل مثل پسر دایی ها و پسرخاله... به خصوص تو مجالس عقد کنان و عروسی ، دستمالی شدنش تو همین مجالس عقد کنان و عروسی توسط غریبه ها و فامیل و رفاقت و دوستی با دخترانی که اهل حال بودن و من یکی از همین دوستان صمیمش رو که اتفاقا به خونه ما هم رفت آمد داشت کرده بودم و از همه مهمتر اینکه یک روز تو خیابون مدرسشون با یک پسر موتور سوار در حال گفتگو و خنده دیده بودمش ..
    .همه اینها عواملی بود که باعث شده بودن احساس کنم دلارام میخواره و من دوست داشتم جز کسانی باشم که میخوارونمش...
    خانواده ما زیاد مذهبی نبودن و شاید رفتار خودسرانه و جلف گرایانه دلارام به همین خاطر بود تو خونه کسی هم به دلارام بابت حجاب سخت نمی گرفت بیشتر وقتها جلو پسر عموها پسرخاله ها و پسر دائی ها بدون روسری و بیشتر با بلوز و شلوار بود. پدر و مادرم هر دو تحصیل کرده و کارمند بودن ...در یکی از مناطق شمالی تهران زندگی میکردیم و وضع مالیمون هم به خاطرمیراث پدربزرگم بد نبود.
    با اینکه دلارام سوم دبیرستان بود و من یک سالی ازش بزرگتر بودم ولی سال دوم دبیرستان رو درجا زدم و سر همین کس کـلک بـازی ها و دختر تــور کردن و گـائیدن یک سال عقب افتادم از نظر تحصیلی دلارام به من رسید کلی هم از طرف پدرم تـحقیر شدم.. البته باید پیش دانشـگاهی می بودم. با این حال هنوز دست بردار نبودم و بیشتر روزها تو راه دبیرستان تا خونه با دوستام مزاحم دخترهای هنرستانی و دبیرستانی که همیشه جلوی طـلا فروشی های خیابون گـله ای پـاتوق میکردن میشدیم. اونها رو اگه میشد و شرایط مهیا بود انـگشت میکردیم و رد میشدیم. خود من اگه دختری پا میداد باهاش دوست میشدم واینقدر تو اون مدتی که باهاش دوست بودم بهش میگفتم دوست دارم و از همه دخترای دیگه برتری و قـربون صـدقش میرفتم که با کمی مخ زنی بیشترو خرج کردن مقداری پول راضـیش میکردم و خونه که می اومد با یه مقدار مالش جزئی پـستونش بی حال میشد و خودش کونش رو به گائـیدن میداد. بعد از کون دادن هم به محض اینکه از خونه بیرون می رفت رابطشو با من قطع میکرد جوری که انگاری تا حالا منو ندیده. برای همین کارهاشون بود که وقتی مخشون رو میزدم و میاوردم خونه چون میدونستم دفعه بعدی در کار نیست گاهی وقتها اشـتراکی با دوستان کون میکردیم.
    کار هر روزمون همین بود الاف دختر شدن و دختر بـازی تو کوچه و خیابون...


    قسمت دوم


    بالاخره یه روز هم تو دختر بازی هامون دلارام و دوستاش جلو راه ما سبز شدن که من نفهمیدم اینها هستن و کار بدجوری به هم گره خورد ....اون روز پنج شنبه بود از دبیرستان به سمت شرکت بابای هومن در حال حرکت بودیم و قصدمون این بود که زودتر خودمون رو به شرکت برسونیم و تا تعطیل نکردن چند دقیقه ای با ویزیتورهای دختر شرکت باباش لاس بزنیم. اون روزها دبیرستانها مثل الان پنجشنبه ها تعطیل نبود تو مسیرمون از چهار راه رد شدیم حواسم به ماشین های عبـوری بود که نزنن کونمو پاره کنن یهو با صدای کش دار و بلند هومن که گفت مهرشاد کـونوووووووووووووو دریاب یه هفته هست تو کف اینم...
    به جلو نگاه کردم چهار تا دختر که مانتوی مدرسه یه شکل داشتن 10 -15 متر جلوتر از ما در حال رفتن بودن.
    اوف جون و آخ کون وای کون... کردن هومن باعث شد منم حرفاشو تکرار کنم کون دخترسمت چپی بد جوری فاز میداد.
    به قصد رفاقت و مخ زنی نزدیک تر که شدیم یهو دیدم زرشکـککککککککک این که دلارام خواهرمه. کم مونده بود همونجا سـکته کنم. داشتم دیونه میشدم .تو یه لحظه موندم چیکار کنم. اصلا قدرت فکر کردن نداشتم. هر لحظه امکان داشت هومن بهشون تیکه بندازه و اونها برگردن و منو با هومن ببینن. اونوقت با توجه به اینکه میدونستم مخاطب هومن دلارام هست خیلی ضایع میشد. اگه دلارام منو با هومن میدید و حرفهای هومن رو می شنید من بد جوری جلوی دلارام ضایع میشدم. اگه هم هومن می فهمید همین دختره که در موردش حرف می زدیم خواهرمه اونوقت حرف هایی که من درمورد دلارام و کونش زده بودم آبرومو می برد. حسابی وا داده بودم. تنها چیزی که اون لحظه به ذهنم رسید این بود که خیلی زود خودمو از هومن عقب بکشم. سریع عابر بانک کنارمو بهونه کردم و اونجا پشت به اونها ایستادم. این کار یه فایده داشت و اون اینکه یا هومن هم می اومد با من کنار عابر بانک و بی خیال دخترها میشد یا اینکه منو بی خیال میشد و دنبال اونها می رفت. در هر دو صورت من از این ضایع شدن خلاص میشدم. بعد از چند لحظه وقتی هومن رو کنار خودم ندیدم فهمیدم دنبال اونها رفته. نفسی راحت کشیدم . تازه مخم داشت حالت عادی به خود میگرفت. دو تا کارت عابر بانک همراهم بود که از هیچ کدومش استفاده نکردم اگه هومن دنبال اونها نمیرفت مجبور به استفاده میشدم.
    در حالیکه آروم به حرکت کردنم ادامه میدادم کارت عابر بانکو تو جیبم گذاشتمو به سمت خونه حرکت کردم.ذهن درگیری داشتم. سر چهار راه دوم هومن منتظر من ایستاده بود. هیچ حسی بهش نداشتم. اون که خبر نداشت دختری که داشتیم در موردش کس شعر میگفتیم خواهر منه... نمیدونستم جریان رو فهمیده یا نه.. به من که رسید گفت یک هفته بود میخواستم به اون دخترسمت چپی شماره بدم هی ناز میکرد بالاخره امروز ازم گرفت. چهارتاشون رفتن تو محل شما...محل شما هم عجب کس هایی داره....
    سرم سنگین شد و هنگ کردم احساس بدی داشتم عجب سوتی تخمی داده بودم حتی نمیدونستم در مقابل این رفتار هومن چه عکس العملی نشون بدم. چنان حالم خراب بود و داغون بودم که بی خیال رفتن به شرکت بابای هومن شدم بهانه آوردم. سر همون چهار راهی که یک طرفش به سمت خونه ما می رفت از هومن جدا شدم. درحالیکه به سمت خونه می رفتم به این فکر میکردم که باید در مقابل کاری که دلارام کرد چه عکس العملی نشون بدم.چند ماه قبل از این جریان تونسته بودم یکی از دوستان صمیمی دلارام به نام لیلا که به خونه ما هم رفت و آمد داشت رو زمین بزنم... بعد از کردنش رابطه دوستیش رو با من و حتی دلارام قطع کرد بعد از اون هم دلارام
    منو مقصر دونست و چون از جریان خبر نداشت فکر کرد من مزاحم دوستش شدم دعوای مفصلی با من کرد به پدر مادرم گفت و اعتراض کرد که من مزاحم دوستاش میشم. این کارش باعث بحث بین من و پدرم شده بود پدرم هم قدغن کرد که از اون به بعد وقتی دوستای دلارام خونه ما هستن حق رفتن تو سالن پذیرایی رو ندارم.
    غرق در افکارم بودم که به خونه رسیدم جالب بود که کیرم نیمه شق شده بود. نمیدونستم چرا ولی هر چی بود به جریان دلارام ارتباط داشت. وارد خونه که شدم دلارام حمام بود. آخ که همچنان در حسرت دیدن کس و کونش می سوختم. ماجرای شماره دادن هومن به دلارام زیاد برای من مهم نبود چون میدونستم هشتاد درصد این شماره دادن ها و شماره گرفتن ها به نتیجه نمیرسه ولی خوب حس جدیدی رو در خودم کشف کرده بودم که تا اون موقع این حس رو تجربه نکرده بودم. احساس کردم حرفای هومن در مورد بدن و کون دلارام منو تحریک کرده و باعث شق شدن کیرم تو راه شده شاید همون حس عجیب و جدید بود که نگذاشت من جریان شماره گرفتنش از هومن رو به دلارام بگم و تلافی دعوایی که تو خونه بابت لیلا با من کرده بود رو در بیارم.
    یکی دوهفته ای از این جریان گذشته بود و من تقریبا این موضوع رو فراموش کرده بودم ولی با زیاد شدن مدت زمانی که دلارام با گوشی موبایلش صحبت میکرد و رفتارهایی که گاه پنهانی انجام میداد منو به شک انداخت. وقتی شک کردم تصمیم گرفتم که از قضیه سر در بیارم برای همین یه روز که دلارام حمام بود سر وقت گوشی موبایلش رفتم و شماره های داخل گوشیش رو چک کردم. جالب بود شماره هومن تو لیست شماره هاش با اسم شقایق ذخیره شده بود. از شقایق یا همان هومن اس ام اسی تو گوشی دلارام وجود نداشت . بعد از اینکه متوجه شدم شماره هومن تو لیست شماره های دلارام ذخیره شده بلافاصله از تو گوشی خودم شماره هومن رو پاک کردم تا باعث شک و تردید دلارام نشه. از اون روز هر بار که تصمیم میگرفتم یقه دلارام رو به خاطر دوستی و ارتباط تلفنیش با هومن بگیرم اون حس جدید مانع میشد هر وقت با گوشی موبایلش زیاد حرف میزد احساس میکردم داره با هومن حرف میزنه و خود به خود شق میکردم. رفتارهای دلارام خارج از خونه و طرز لباس پوشیدنش و نگاه های هیز دیگران به بدنش و همچنین کامنت هایی که پسرهای ادد لیستش به خصوص هومن زیر عکس هاش و پست هاش تو فیس بوک میگذاشتن باعث قوی تر شدن این حس جدید در من شده بودو از اینکه به دلارام نظر دارن لذت می بردم. طوریکه حتی تو فیس بوک یه اکانت جعلی ساخته بودم و با خوندن تیکه ها و متلک ها و کامنت هاییی که پسرهای ادد لیستش زیر عکساش میگذاشتن حال میکردم البته دلارام فکر میکرد من تو فیس بوک اکانتی ندارم و عضو اونجا نیستم برای همین اونجا هم آزادانه فعالیت میکرد.
    دیگه بعد از کردن لیلا هم دوست دختری نداشتم و مدتی بود به جق زدن روی آورده بودم.به نظرم فیس بوک بهترین جا برای کسانی هست که میخوان آمار خواهرشون رو بگیرند.
    این علاقه و حس کرده شدن دلارام توسط دیگران داشت حتی بیشتر از حس کردن دلارام توسط خودم میشد تا جایی که یک روز زنگ ورزش هومن رو که به عنوان دروازه بان درون دروازه ایستاده بود تنها گیر آوردم و در مورد همون دختری که دوتایی تو خیابون چند وقت پیش دیده بودیم ازش سوال کردم. برگشت گفت سارا ستوده رو میگی؟ خیلی کسه و از اون خر کون هاست این دختره از اونهاست که اگه کون بده 20 سال جوون میشی و دوباره برمیگردی تو کمر بابات...
    همزمان با حرفایی که هومن در مورد کس و کون دلارام میگفت کیر من هم یواش یواش بلند میشد. از حرفای هومن بد جوری تحریک شده بودم به خصوص وقتی به من گفت تا دو سه هفته دیگه از کون می زنم توش چنان تحریک شدم که به توالت مدرسه رفتم و شروع به جق زدن کردم. البته بعد از جق زدن تو توالت مدرسه احساس بدی پیدا کردم یک احساس تنفر از هومن ولی این احساس تنها ده تا پانزده دقیقه دوام داشت.....
    چیزی که برام جالب بود این بود که دلارام خودش رو به عنوان سارا به هومن معرفی کرده بود. خوشبختانه هومن هم خونه ما را رو بلد نبود این دو عامل باعث شده بود که تمایلاتم برای بر هم زدن این دوستی کم بشه و اقدامی نکنم از اون روزی که هومن کنار تیر دروازه اون حرفها رو به من زد سعی کردم ارتباطم رو با هومن بیشتر کنم تا بتونم اطلاعات بیشتری از میزان رفاقت هومن با دلارام کسب کنم.


    نوشته: مهرشاد

  • 8

  • 21




  • نظرات:
    •   amir_kordish_6885
    • 2 ماه
      • 1

    • دیس لایک اول.
      مامان کصی ننویس


    •   hamed3908
    • 2 ماه
      • 0

    • بی غیرت .


    •   bahman5056
    • 2 ماه
      • 0

    • كس عمت ...یکساعته ما رو اسکول کردی ؟؟؟خوب کسکش یا میکردیش ...یا خواهرتو میاوردی یکی دیگه بکنه دیگه


    •   Sam_Bojnord
    • 2 ماه
      • 2

    • داستان کپی نکن فکر کردی همه عین خودت خرن نمیفهمن


    •   Ehsanh17n
    • 2 ماه
      • 1

    • کیرم تو بابات
      شاید بگین چرا باباش
      باید بگم چون این کونده بیغیرت از خداشه ناموسش فوش بخوره


    •   ainadi7095
    • 2 ماه
      • 1

    • ریدم سر درِ تو و اونجایی ک بهش میگی خونه
      انقد منم منم میکنی اندازه عنم نیستی ک کونیه دزد..


    •   کاپتان رد
    • 2 ماه
      • 0

    • پدر خارکسده جق ایران


    •   rezaleelee
    • 2 ماه
      • 0

    • دیس لایک
      داستانشو قبلا خوندم


    •   Darvag2018
    • 2 ماه
      • 2

    • سلام دوستان.
      این داستان میوه ممنوعه ای به نام خواهر توسط همین نویسنده دو سه سال پیش تو سایت لوتی قرار گذاشته شد
      تو گوگل سرچ کنید میاد براتون
      عرض شود این داستان کپی پیس داستان رسوایی بیغیرتی نسبت به خواهرم و عواقب آن هست
      منتها میشه گفت اون‌ کپی اینه چون این داستان قدیمی تره.
      نوسینده بعد اینکه یه پسرو جلو چشمش خواهرشو کرد و بعد که ارضا شد وجدان درد گرفت میاد خونه و از دست خودش عصبانیه با مشت میزنه تو شیشه بوفه خونشون راهی بیمارستان میشه و بعدش دیگه داستان تموم.
      مهرشاد از دوسه سال پیش قرار بود قسمت بعدی داستان رو بزاره تو سایت ولی نمیدونم به چه دلیلی این کار رو نکرد
      الانم اومده تو شهوانی
      ولی به نظر من این داستانا نوشته یک نفر نیست
      بلکه کار یک تیم هست
      سرچ کنید داستان میوه ممنوعه ای به نام خواهر بعد برید تو لوتی بخونیدش


    •   Lady-of-the-night
    • 2 ماه
      • 1

    • داستان محارم...نخونده دیسلایک


    •   mohammadgold
    • 2 ماه
      • 0

    • بی غیرت تخم حروم


    •   mohammadgold
    • 2 ماه
      • 0

    • اگه میکردیش عصبانی نمیشدم
      ولی دهن سرویس یکی دیگه بکنتش تو اخبارشو گوش کنی


    •   nadermap
    • 2 ماه
      • 0

    • شتر اگه دوستته پس چطوری خونتو بلد نیست اگه میخای بکنیش خوب بکن نزار به کسی بده بعدشم داستانت تکراریه تخمی


    •   Rasul1376
    • 2 ماه
      • 1

    • این داستان که نصفه کاره توانجمن لوتی هستش


    •   nimax96
    • 2 ماه
      • 0

    • عاخه لاشي از بس كونت گذاشتن و اوبي بودي خودتو جد و عابادتو كردن عقده اي شدي بدبخت ادا تنگا رو در مياري وگرنه اونيكه ادعاي عاكبند بودن ميكنه دقيقن اصل كوني و جاكشيه خخخخخخخ


    •   mmb923
    • 2 ماه
      • 0

    • داستانت خیلی شبیه مهران هستش
      برو داستان هاش رو بخون
      (مهران2030)


    •   Kiyan1378
    • 2 ماه
      • 0

    • بعضيا
      از مرد بودن فقط نر بودن بلدن
      بي غيرت
      مثلا داداشي
      بي غيرت
      بي غيرت
      خوب به كلمه بي غيرت فك كن
      تو اصن ادم هستي ؟
      كاري ندارم داستان رو كپي كردي يا نه ولي
      كلا معلومه ادم تو كف بد بختي هستي
      درپناه حق


    •   gilase_ghermez
    • 2 ماه
      • 0

    • خب بعدش؟


    •   Arash zx
    • 2 ماه
      • 0

    • پدرسگ سه ساعته دست ب کیر دارم میخونم آخرش همین


    •   hamed.12345
    • 2 ماه
      • 0

    • زیاد چنگی به دل نزد و بعدش توکه نکردیش دلارامو. واینکه دوستان سعی کنید سکس با محارم و حتی توو نخش رفتن رو هم اینجا ننویسین. درست اینجا شهوانی خب میتونید از سکسای دیگتون و یا حداقل از فانتزیهاتون اینجا بنویسید هرچند من فانتزی رو برا اینجا قبول ندارم.


    •   khoshkon
    • 2 ماه
      • 0

    • کوس شعره


    •   mahdid1380
    • 2 ماه
      • 0

    • کسشعر.ببخشید.


    •   کوروش01
    • 2 ماه
      • 0

    • کاپی نکن عزیز برادر همه که مثل تو....


    •   Sepehr_2000
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کصشعر سال نو


    •   rixova
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ببینم از برادران بسیجی نیستی؟
      چون قشنگ معلومه تو جبهه کونت گذاشتن


    •   آبجیبازم
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • ایول اینم من قبلا خوندم اابته خیلی باحاله ولی چرا کپی مردی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو